نوع ميپويند .
چون حضرت شفيع العصات اين مناجات بحضرت قاضى الحاجات نمود در آن هنگام حضرت واحد علام بانزال و ارسال اين آيات صدق سمات نبى الاكرام را بر جميع مقالات فاسدهء آن لئام اعلام نمود ، چنانچه در كتاب لازم الاحترام فرمود : « * ( وَقالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعامَ وَيَمْشِي فِي الأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَيْه مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَه نَذِيراً ، أَوْ يُلْقى إِلَيْه كَنْزٌ أَوْ تَكُونُ لَه جَنَّةٌ يَأْكُلُ مِنْها وَقالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً ) * »[1].
تفسير آيه وافى هدايه چنانچه سابقا سمت تحرير يافت آنست كه يا محمد اگر عبد الله بن ابى امية المخزومى و باقى تبعهء او مثل ابو جهل و ابو البحترى پسران هشام و وليد و عاص بن وائل السهمى بتو از روى تعير و سرزنش سخنان گويند و خاطر مبارك تو را آزرده گردانند مثل آنكه گويند كه محمد چون بطريق ما بأكل طعام و تردد اسواق بجهت تنظيم مهام و سرانجام مرام مينمايد بنا بر اين رتبهء نبوت و رسالت را نمىشايد ، يا آنكه گويند اگر محمد پيغمبر ميبود بايست كه فرشته با او بواسطه تصديق نبوت و شهادت رسالتش ميبود چون ملك شاهد مصداق ندارد لهذا كسى بر نبوتش اقرار نيارد ، يا آنكه اگر محمد گنج و مال از عنايت ايزد متعال ميداشت كه صرف خود و محتاجان مينمودى آن نيز في الجمله دليل نبوت و عزتش بودى . چون حضرت واهب بيچون او را بغنا و ثروت مال ممنون نگردانيد و از ساير اغنيا مفخر و سرفراز ننمود بيقين حضرت رب العالمين بنبوت او را مبعوث نفرمود .
يا آنكه اگر محمد را جنات و بساتين در اين ولايت و سرزمين بود كه خود و ساير الناس باكل فواكه و اثمار آن استيناس با يك ديگر ميگرفتند شايد بدان وسيله جمعى اختيار دين و آئين او ميكردند و جماعت ظالمان اهل عدوان ميگفتند كه چون حال محمد
[1]سورة الفرقان : 7 - 8 .
بر منوال امانى و آمال ما مصروف و معطوف نيست اگر كسى تابع او گردد البته آن كس تابع مسحور كه بجادوى فريفته شده گرديد .
و گاه بمزخرفات ديگر خاطر عاطر سيد البشر را ملول و مكدر ميداشتند ، مثل آنكه ميگفتند كه اگر محمد بآسمان صعود و عروج نمايد يا ما را بهمراه خود بآسمانها برد و در جميع سماوات سبعه بگرداند تا آنكه كتاب جداگانه از حضرت كريم يگانه براى ما نيارد بايد كه چشمداشت اطاعت و انقياد از ما بردارد .
چون مخزن دل آن بلبل گلستان نبوت عز و جل بواسطه استماع سخنان بىبنيان لا طائل آن كفرهء لئام از ازل بغايت الغايه محزون و نالان و متألم و حيران گرديد حضرت قادر منان خاطر عاطر آن سيد انس و جان را بارسال و انزال اين آيات مبتهج و شادمان گردانيد كه « * ( انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا ) * »[1].
يعنى اى محمد نظر از روى خرد و تدبر بجانب آن قوم ابتر نماى كه چون براى شما مثلها زدند و بدان وسيله گمراه و دور از حضرت اله شدند و اين جمع ضليل بواسطه قساوت قلب عليل خود ميگفتند كه محمد ساحر و كاهن و جادو و شاعر است ، ديگر از مثلهاى بد چيزى باقى نگذاشتند كه نسبت بذات عديم المثال تو ندادند ، پس از اين استطاعت راه ديگر براى مثل زدن ندارند .
ايضا مرة بعد اخرى بواسطه مزيد تسلى دل نبى عليه صلوات الرب العلى حضرت ملك تعالى فرمود كه « * ( تَبارَكَ الَّذِي إِنْ شاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذلِكَ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ وَيَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً ) * »[2].
تفسير اين آيه وافى هدايه آنكه اى برگزيدهء رب غفور بايد كه خاطر فيض مقاطر خود مشعوف و مسرور دارى و اصلا خود را بوسيله خرافات آن طايفه بيسر و پا محزون
[1]سورة الاسراء : 48 .
[2]سورة الفرقان : 10 .
ندارى و غبار ملال بر اذيال دل دريا مثال مملو از لال ؟ ؟ ؟ علم و افضال خود را بوسيله خرافات اى بحار معرفت و كمال راه ندهى كه حضرت ذو الجلال قادر عالم بجميع امانى و آمال همه اهل عالم است اگر از ارادت كامله و قدرت شامله خود نخواهد براى شما منازل خير محافل كه بسيار بسيار از آنچه بخاطر و ضماير طوايف بشر مخطور و مضمر گردد از جنات و بساتين و باغات مشتمل بر رياحين كه هر قطعه از قطعات آن جنات دلگشا بوسيله طيب هوا و عذوبت ماء ؟ ؟ ؟ و بسيارى شكوفه الوان چون حسن نيكوان روحافزا و هر نهال بيهمالش مانند ساعد سيمبران دلربا سنگريزههاى اراضيش همگى جواهر و لآلى آبدار ابواب حيطان و جدارش مرصع بترصيع لعل و ياقوت بيشمار كه خيط شعاع بصر اولو الابصار از كثرت تتابع و تلامع انوارش از مطالعه لمعان آن پاى بر جدار بلكه در حديقهء بصر معطل و بيكار مانده و شاهد آن رضوان مثال و حوران در انتظار مقدم حضور ذات فايض النور رسول رب غفور باكمال شوق و سرور بر شرف غرف دور و قصور با كمال غنج و دلال و عشوههاى دلپسند نمونه خال رخسار صاحب جمال بتماشاى صنايع و بدايع حضرت ذو الجلال بتمادى و توالى ايام و احوال بالغدو و الآصال مترقب حضور قدوم فيض لزوم و مترصد طلعت جمال بنويد ادراك وصال مستمال باشند .
اى عزيز حياض رياضش از آب حيات مالامال انهار بحار مثالش مملو از آب زلال بل عيون مشحون بشراب طهور و زنجبيل و عسل مصفى و * ( ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ ) * و سلسبيل براى متعطشان فيافى قيامت پيروان ملت و متابعان امت تو مبذول و سبيل است ، بلكه بجهت تسكين التهاب نواير شوق جميع مشتاقان لقاى ايزد جليل قطره از رشحات سحاب رحمت احديت كافى و كفيل است .
سبحان الله ، عجب عجب حدايقى كه بوسيلهء اميد سكنى و توطن نبى الخالق رشك سوز رحمت احديت ساير حدايق انبيا و رسل صاحب حقايق گشته تعريف توصيفش از حيز امكان و قدرت بشر گذشته ، زيرا كه ادراك و افهام ارباب حدايق و اصحاب دقائق را قدرت سزاوار و لايق بيان نهال رشايق و نخلهاى فايق آن حدايق
نيست فكيف جرأت طابق موافق بيان ساير مضافات و لواحق نمايند يا ورق از اوراق كتاب جمال آن گشايند .
چنين مكان و بستان بجهت تو اى سيد رسولان معين گردانند .
و ايضا بواسطهء تسليه دل آن نبى عز و جل ميفرمايد كه يا محمد « * ( فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَضائِقٌ بِه صَدْرُكَ ) * »[1].
يعنى اى محمد برگزيدهء احد صمد اميد است كه اگر بعضى سخنان ناملايم بسمع شريف تو اى سيد عرب و عجم رسيد و دل نازنين تو بآن وسيله و خاطر عاطر ملول و حزين گردد بايد كه آنها را از خاطر فيض مقاطر محو نمائى و اصلا آنها را بضماير و خواطر خود ذخيره ننمائى .
بر ضماير صافيه عارفان نكات و معانى و بر خواطر زاكيه سالكان راه نجات و امانى واضح و عيان و روشن و درخشان است كه ارسال لفظ « لعل » در هنگام خطاب عز و جل بسيد الرسل اظهار كمال شفقت و محبت و نهايت احسان و مودت است نسبت بسيد البريه .
و ايضا حضرت واحد اعلام نبى الاكرام ميفرمايد كه « * ( وَقالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ وَلَوْ جَعَلْناه مَلَكاً لَجَعَلْناه رَجُلًا وَلَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ ) *[2].
يعنى كافران گفتند كه چرا براى محمد فرشته كه بر طبق نبوتش گواهى دهد خداى تعالى نفرستاد ، ايزد تعالى ميگويد كه اگر فرشته ميفرستاديم هر آينه حكم و امر ما جارى ميشد و قوم هلاك ميشدند .
چنانچه قوم ثمود و عاد هلاك شدند و اين جماعت را بيك چشم زدن مهلت نميدادند و اگر ما فرشته ميفرستاديم او را بصورت مردى ميكرديم ، چنانچه جبرئيل بصورت
[1]سورة هود : 12 .
[2]سورة الانعام : 8 - 9 .
دحيهء كلبى ميشد ، زيرا كه بشر را قدرت ديدن فرشته نيست الا جمعى را كه مؤيد باشند بنفوس قدسيه ؛ و چون فرشته بصورت بشر گردد هر آينه ما ميپوشانيديم بر آن كافران بارسال فرشته آنچه در سابق بآنها پوشانيده بود ، چنان كه پيشتر ميگفتند محمد بشر است و پيغمبرى را درخور نيست الحال نيز در حق فرشته كه بصورت بشر بود ميگويند كه او بشر است پيغمبرى را نمىشايد .
پس از آن حضرت نبى ايزد وهاب شروع در جواب آن عبد الله گمراه نموده فرمود كه آنچه تو مذكور كردى كه من بأكل طعام و بتردد اسواق بجهت انجام مهام بطريق شما و ساير انام در جميع ايام شهور و اعوام اشتغال دارم در آن خلافى نيست ، اما اينكه زعم و گمان شما و كفره ساير برايا چنان است كه بجهت ارتكاب امثال اين فعل مباح جايز و روا نيست كه من رسول حضرت * ( فالِقُ الإِصْباحِ ) * باشم اين خلاف واقع است ؛ زيرا كه از روى خرد و دانستگى علم و بوساطت عقل و آراستگى فهم اعتراض بكم و كيف بحضرت عزيز اللطيف عين وزر و حيفست و بلكه هيچ آفريده را جرأت اين كار جايز و سزاوار نيست ، چه اختيار در امر و كار با حضرت قادر مختار است آنچه خواهد بعمل آورد و هر چه اراده نمايد حكم فرمايد و ايجاد امثال اين فعل از حضرت معبود محمود است ؛ بايد كه ديدهء بصيرت از روى فراست و رويت بگشائى و نظر اعتبار بسوانح تقضى حال اهل روزگار نمائى كه حضرت غنى كبير بعضى را غنى و بعضى را فقير و جمعى را عزيز و گروهى را ذليل و طايفهاى را صحيح و برخى را سقيم و بعضى را شريف و فرقهاى را وضيع گرداند .
الحال چون حضرت بيچون رحيم و شفيق است بيقين و تحقيق نسبت كمال هر كس ما ينبغى و يليق بعمل آورد ، و همه اين طوايف انام باكل طعام و سعى انجام مهام مستدام مشتغلند ؛ فقرا را جايز و روا نيست كه باغنيا گويند كه چرا ما را فقير و شما را غنى گردانيد يا ما را وضيع و شما را شريف يا آنكه ما را زمين گير و شما را صحيح و قوى
نمود ، تعيير و سرزنش روا نيست .
و نيز اذلاء را ادعا باعزه نرسد كه گويند چرا ما را ذليل و شما را عزيز گردانيد ، يا جمعى بحسب ضرورت كريه منظر باشند بجمعى كه صبيح الوجوه و صاحب جمال باشند گويند كه چرا ايزد متعال ما را بدين مثال قبيح الوجه و شما را صاحب حسن و جمال ايجاد نمود امثال اين سخنان بىبنيان از عاقل نكتهدان غير مستحسن واضح و عيان است ، و اگر عياذا با لله جمعى سخنان چنين بحضرت ارحم الراحمين گويند بيقين آن ملاعين معترضين برب العالمين و منازعين در احكام و اوامر و نواهى شريعت و دين كافران بىدينند و بىشبهه حضرت اكرم الاكرمين جواب آن جمع مفسدين چنين دهند كه من مالك و خافض و رافع و مغنى و مفقر و مذل و مصحح و مسقم و معزم ، يعنى صاحب ملك فراوان و پستكننده گردن كشان و بلند گرداننده درويشان مطيعان و غنى گرداننده فقيران و فقيركننده مال داران و ذليلكنندهء عزيزان و صحت و شفا دهنده بيماران و بيماركننده تندرستان و عزيزكننده ذليلان مؤمنانم ، پس شما بندگان ذليل و خفيض و فقير و محتاج و مريض و مسكين و مزمن حضرت مهيمنيد ، شما را بغير تسليم امر و انقياد حكم من كه احكم الحاكمين و خالق الخلائق اجمعينم تعدى و تمرد روا نيست .
اگر بعد از استماع قول من تسليم امر من و انقياد حكم نموده اطاعت و متابعت نمائيد بندگان مؤمن و پسنديدههاى منيد ، و اگر با انكار و تمرد و رستگار كه شيوه و شعار شيطان نابكار و تبعه اشرار اوست فرمائيد بيقين منخرط در سلك كافرين و مرتبط بربقه هالكين مبغضين در يوم الدين گشته در اسفل السافلين بعقوبات گوناگون حضرت بيچون گرفتار و پايدار خواهيد بود .
چون نبى حضرت معبود كلام صدق انتظام باين مقام ختم نمود شروع در تلاوت اين آيت كلام عظيم الشأن كه ايزد منان در شان عاليشان ايشان انزال و عيان نموده فرمود كه « * ( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ) * » يعنى اى محمد و اى ستوده حضرت ايزد صمد بگوى بآن جمع
لئام كه من اگر چه در اكل طعام و تردد اسواق بجهت تنظيم مهام مثل شما بشرم ؛ ليكن بواسطه مزيد مرحمت و كمال شفقت حضرت عزت به رتبهء نبوت و رسالت سزاوار و درخورم ، چنانچه فرمود كه « * ( يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ ) * » ، يعنى اى محمد تو بآن جماعت بگوى كه اگر چه من در بشريت و بندگى احديت با شما شريك و سهيم بلكه فقير و مسكينم ، ليكن حضرت ايزد كريم مرا باعطاى رتبهء نبوت و احسان درجه رسالت مخصوص و عظيم گردانيد نه آنكه شما ميخواهيد يعنى وليد بن مغيره مكى و عروة بن مسعود طايفى را ، و اين تخصيص من بمنصب جليل الرتبه نبوت مثل تخصيص بعضى بشر بغنا و ثروت و برخى تندرستى و صحت و بعضى بحسن صورت است كه كريم معبود جمعى ديگر را باين صفات محموده مستسعد ننمود . پس شما را انكار من در اختصاص رتبه نبوت نبايد نمود چه اين اعتراض در هيچ ملت و مذهب با حضرت معبود مستحسن و محمود نيست .
و اما آنچه تو اى عبد الله بيراه گفتى كه پادشاه روم و پادشاه فرس اگر از روى علم و تفرس ايلچى و رسول بنزد كسى فرستند البته بايد كه آن كس كثير المال و عظيم الحال و صاحب قصور عاليه و دور متعاليه و سراپردههاى دلگشا و خيام و مالك عبيد و وصايف و خدام باشد و حضرت رب العالمين كه باعتقاد همه مخلوقين فوق اين جماعت و خالق و موجد امم سالفه و اين امت است چون راضى بارسال رسول چنين فقير و مسكين بنزد سكنه روى زمين شود .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه تدبير و حكم امور و تنظيم همگى مأمور بحضرت رب غفور است ، انصراف كار و اشغال بر وفق ظن و گمان امانى و آمال و باقتراح خاطر بىاقبال تو نميرساند هر چه تمشيت و تقدير حضرت صمديت بدان تعلق گيرد همان از حيز عدم صورت وجود نمود پذيرد و باين نوع ايجاد موجود از حضرت معبود محمود است .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه انزال و ارسال انبياء و رسولان از حضرت ايزد منان بكافه انس و جان محض بواسطهء اعلام و اعلان انسان است بحقايق دين و اركان و دلالت و خواندن خلقان است بحضرت قادر سبحان ، بايد كه رسول ايزد مقدس با كمال توجه نفس اقدس خود تأكيد هر كس بجهت بندگى حضرت تبارك و تقدس در تمامى ساعات ليل و نهار پيوسته مشتغل و در كار باشند و لمحهاى از عبادت رب العزت يا بهدايت امت مشغول بوده بيكار نباشند ، بناء عليه اگر رسول ايزد اكبر صاحب سراها و قصرهاى بيمر باشد و گاهى باشتغال مشتهيات يا باستعمال مستلذات و مباحات ديگر در آن محال محتجب و مختفى گردد يقين عبيد و خدم و حجاب و حشم از نظر مردم او را محجوب و مستور گردانند ؛ در آن هنگام اكثر طوايف انام خصوصا مستفيدين شرايع دين و مستبصرين احكام مذهب و آئين از شرف استفاده محروم و مأيوس مانند . پس علت غائى بعثت و رسالت بىفايده و ضايع و امور و احكام مستبطئ و امر و انتظام را جمع گردد و از ارسال رسول نفع معتد به متصور نگردد .
چنانچه مرئى و مبصر همه شماست كه اگر پادشاه وقت محتجب و گوشهگير شود همگى برنا و پير و صغير و كبير از او تنفير نمايند و بوسيلهء آن در اكثر محال و مكان فساد و فضايح و افساد و قبايح ظاهر و سانح گردد كه اصلا هيچ احدى از افراد خلقان را اطلاع بر آن نباشد و از وقوع هيجان آن حال و اختلال بسيار در اوضاع و اطوار سكنه آن ديار بين و آشكار گردد كه قطع و فصل آن ميسر اكثر خلقان نگردد .
اى عبد الله حضرت كريم لا يزال مرا بغير ملك و مال بواسطهء آن ارسال نمود تا قدرت و اجلال و قوت اقبال خود را در باب اعانت من بشما بشناساند و شما را بر اين معنى آگاه گرداند كه حضرت مقدس خود بذات اقدس ناصر و حفيظ و فريادرس رسول خويش است و هر چند همه كس از او در غصه و بمرض ضيق النفس گرفتار و بزندان رشك و حسد محتبس باشند بيقين هيچ كس قادر بر قتل آن نبى مؤسس نيست ،