ندارى و غبار ملال بر اذيال دل دريا مثال مملو از لال ؟ ؟ ؟ علم و افضال خود را بوسيله خرافات اى بحار معرفت و كمال راه ندهى كه حضرت ذو الجلال قادر عالم بجميع امانى و آمال همه اهل عالم است اگر از ارادت كامله و قدرت شامله خود نخواهد براى شما منازل خير محافل كه بسيار بسيار از آنچه بخاطر و ضماير طوايف بشر مخطور و مضمر گردد از جنات و بساتين و باغات مشتمل بر رياحين كه هر قطعه از قطعات آن جنات دلگشا بوسيله طيب هوا و عذوبت ماء ؟ ؟ ؟ و بسيارى شكوفه الوان چون حسن نيكوان روحافزا و هر نهال بيهمالش مانند ساعد سيمبران دلربا سنگريزههاى اراضيش همگى جواهر و لآلى آبدار ابواب حيطان و جدارش مرصع بترصيع لعل و ياقوت بيشمار كه خيط شعاع بصر اولو الابصار از كثرت تتابع و تلامع انوارش از مطالعه لمعان آن پاى بر جدار بلكه در حديقهء بصر معطل و بيكار مانده و شاهد آن رضوان مثال و حوران در انتظار مقدم حضور ذات فايض النور رسول رب غفور باكمال شوق و سرور بر شرف غرف دور و قصور با كمال غنج و دلال و عشوههاى دلپسند نمونه خال رخسار صاحب جمال بتماشاى صنايع و بدايع حضرت ذو الجلال بتمادى و توالى ايام و احوال بالغدو و الآصال مترقب حضور قدوم فيض لزوم و مترصد طلعت جمال بنويد ادراك وصال مستمال باشند .
اى عزيز حياض رياضش از آب حيات مالامال انهار بحار مثالش مملو از آب زلال بل عيون مشحون بشراب طهور و زنجبيل و عسل مصفى و * ( ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ ) * و سلسبيل براى متعطشان فيافى قيامت پيروان ملت و متابعان امت تو مبذول و سبيل است ، بلكه بجهت تسكين التهاب نواير شوق جميع مشتاقان لقاى ايزد جليل قطره از رشحات سحاب رحمت احديت كافى و كفيل است .
سبحان الله ، عجب عجب حدايقى كه بوسيلهء اميد سكنى و توطن نبى الخالق رشك سوز رحمت احديت ساير حدايق انبيا و رسل صاحب حقايق گشته تعريف توصيفش از حيز امكان و قدرت بشر گذشته ، زيرا كه ادراك و افهام ارباب حدايق و اصحاب دقائق را قدرت سزاوار و لايق بيان نهال رشايق و نخلهاى فايق آن حدايق
نيست فكيف جرأت طابق موافق بيان ساير مضافات و لواحق نمايند يا ورق از اوراق كتاب جمال آن گشايند .
چنين مكان و بستان بجهت تو اى سيد رسولان معين گردانند .
و ايضا بواسطهء تسليه دل آن نبى عز و جل ميفرمايد كه يا محمد « * ( فَلَعَلَّكَ تارِكٌ بَعْضَ ما يُوحى إِلَيْكَ وَضائِقٌ بِه صَدْرُكَ ) * »[1].
يعنى اى محمد برگزيدهء احد صمد اميد است كه اگر بعضى سخنان ناملايم بسمع شريف تو اى سيد عرب و عجم رسيد و دل نازنين تو بآن وسيله و خاطر عاطر ملول و حزين گردد بايد كه آنها را از خاطر فيض مقاطر محو نمائى و اصلا آنها را بضماير و خواطر خود ذخيره ننمائى .
بر ضماير صافيه عارفان نكات و معانى و بر خواطر زاكيه سالكان راه نجات و امانى واضح و عيان و روشن و درخشان است كه ارسال لفظ « لعل » در هنگام خطاب عز و جل بسيد الرسل اظهار كمال شفقت و محبت و نهايت احسان و مودت است نسبت بسيد البريه .
و ايضا حضرت واحد اعلام نبى الاكرام ميفرمايد كه « * ( وَقالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْه مَلَكٌ وَلَوْ أَنْزَلْنا مَلَكاً لَقُضِيَ الأَمْرُ ثُمَّ لا يُنْظَرُونَ وَلَوْ جَعَلْناه مَلَكاً لَجَعَلْناه رَجُلًا وَلَلَبَسْنا عَلَيْهِمْ ما يَلْبِسُونَ ) *[2].
يعنى كافران گفتند كه چرا براى محمد فرشته كه بر طبق نبوتش گواهى دهد خداى تعالى نفرستاد ، ايزد تعالى ميگويد كه اگر فرشته ميفرستاديم هر آينه حكم و امر ما جارى ميشد و قوم هلاك ميشدند .
چنانچه قوم ثمود و عاد هلاك شدند و اين جماعت را بيك چشم زدن مهلت نميدادند و اگر ما فرشته ميفرستاديم او را بصورت مردى ميكرديم ، چنانچه جبرئيل بصورت
[1]سورة هود : 12 .
[2]سورة الانعام : 8 - 9 .
دحيهء كلبى ميشد ، زيرا كه بشر را قدرت ديدن فرشته نيست الا جمعى را كه مؤيد باشند بنفوس قدسيه ؛ و چون فرشته بصورت بشر گردد هر آينه ما ميپوشانيديم بر آن كافران بارسال فرشته آنچه در سابق بآنها پوشانيده بود ، چنان كه پيشتر ميگفتند محمد بشر است و پيغمبرى را درخور نيست الحال نيز در حق فرشته كه بصورت بشر بود ميگويند كه او بشر است پيغمبرى را نمىشايد .
پس از آن حضرت نبى ايزد وهاب شروع در جواب آن عبد الله گمراه نموده فرمود كه آنچه تو مذكور كردى كه من بأكل طعام و بتردد اسواق بجهت انجام مهام بطريق شما و ساير انام در جميع ايام شهور و اعوام اشتغال دارم در آن خلافى نيست ، اما اينكه زعم و گمان شما و كفره ساير برايا چنان است كه بجهت ارتكاب امثال اين فعل مباح جايز و روا نيست كه من رسول حضرت * ( فالِقُ الإِصْباحِ ) * باشم اين خلاف واقع است ؛ زيرا كه از روى خرد و دانستگى علم و بوساطت عقل و آراستگى فهم اعتراض بكم و كيف بحضرت عزيز اللطيف عين وزر و حيفست و بلكه هيچ آفريده را جرأت اين كار جايز و سزاوار نيست ، چه اختيار در امر و كار با حضرت قادر مختار است آنچه خواهد بعمل آورد و هر چه اراده نمايد حكم فرمايد و ايجاد امثال اين فعل از حضرت معبود محمود است ؛ بايد كه ديدهء بصيرت از روى فراست و رويت بگشائى و نظر اعتبار بسوانح تقضى حال اهل روزگار نمائى كه حضرت غنى كبير بعضى را غنى و بعضى را فقير و جمعى را عزيز و گروهى را ذليل و طايفهاى را صحيح و برخى را سقيم و بعضى را شريف و فرقهاى را وضيع گرداند .
الحال چون حضرت بيچون رحيم و شفيق است بيقين و تحقيق نسبت كمال هر كس ما ينبغى و يليق بعمل آورد ، و همه اين طوايف انام باكل طعام و سعى انجام مهام مستدام مشتغلند ؛ فقرا را جايز و روا نيست كه باغنيا گويند كه چرا ما را فقير و شما را غنى گردانيد يا ما را وضيع و شما را شريف يا آنكه ما را زمين گير و شما را صحيح و قوى
نمود ، تعيير و سرزنش روا نيست .
و نيز اذلاء را ادعا باعزه نرسد كه گويند چرا ما را ذليل و شما را عزيز گردانيد ، يا جمعى بحسب ضرورت كريه منظر باشند بجمعى كه صبيح الوجوه و صاحب جمال باشند گويند كه چرا ايزد متعال ما را بدين مثال قبيح الوجه و شما را صاحب حسن و جمال ايجاد نمود امثال اين سخنان بىبنيان از عاقل نكتهدان غير مستحسن واضح و عيان است ، و اگر عياذا با لله جمعى سخنان چنين بحضرت ارحم الراحمين گويند بيقين آن ملاعين معترضين برب العالمين و منازعين در احكام و اوامر و نواهى شريعت و دين كافران بىدينند و بىشبهه حضرت اكرم الاكرمين جواب آن جمع مفسدين چنين دهند كه من مالك و خافض و رافع و مغنى و مفقر و مذل و مصحح و مسقم و معزم ، يعنى صاحب ملك فراوان و پستكننده گردن كشان و بلند گرداننده درويشان مطيعان و غنى گرداننده فقيران و فقيركننده مال داران و ذليلكنندهء عزيزان و صحت و شفا دهنده بيماران و بيماركننده تندرستان و عزيزكننده ذليلان مؤمنانم ، پس شما بندگان ذليل و خفيض و فقير و محتاج و مريض و مسكين و مزمن حضرت مهيمنيد ، شما را بغير تسليم امر و انقياد حكم من كه احكم الحاكمين و خالق الخلائق اجمعينم تعدى و تمرد روا نيست .
اگر بعد از استماع قول من تسليم امر من و انقياد حكم نموده اطاعت و متابعت نمائيد بندگان مؤمن و پسنديدههاى منيد ، و اگر با انكار و تمرد و رستگار كه شيوه و شعار شيطان نابكار و تبعه اشرار اوست فرمائيد بيقين منخرط در سلك كافرين و مرتبط بربقه هالكين مبغضين در يوم الدين گشته در اسفل السافلين بعقوبات گوناگون حضرت بيچون گرفتار و پايدار خواهيد بود .
چون نبى حضرت معبود كلام صدق انتظام باين مقام ختم نمود شروع در تلاوت اين آيت كلام عظيم الشأن كه ايزد منان در شان عاليشان ايشان انزال و عيان نموده فرمود كه « * ( قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ ) * » يعنى اى محمد و اى ستوده حضرت ايزد صمد بگوى بآن جمع
لئام كه من اگر چه در اكل طعام و تردد اسواق بجهت تنظيم مهام مثل شما بشرم ؛ ليكن بواسطه مزيد مرحمت و كمال شفقت حضرت عزت به رتبهء نبوت و رسالت سزاوار و درخورم ، چنانچه فرمود كه « * ( يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِله واحِدٌ ) * » ، يعنى اى محمد تو بآن جماعت بگوى كه اگر چه من در بشريت و بندگى احديت با شما شريك و سهيم بلكه فقير و مسكينم ، ليكن حضرت ايزد كريم مرا باعطاى رتبهء نبوت و احسان درجه رسالت مخصوص و عظيم گردانيد نه آنكه شما ميخواهيد يعنى وليد بن مغيره مكى و عروة بن مسعود طايفى را ، و اين تخصيص من بمنصب جليل الرتبه نبوت مثل تخصيص بعضى بشر بغنا و ثروت و برخى تندرستى و صحت و بعضى بحسن صورت است كه كريم معبود جمعى ديگر را باين صفات محموده مستسعد ننمود . پس شما را انكار من در اختصاص رتبه نبوت نبايد نمود چه اين اعتراض در هيچ ملت و مذهب با حضرت معبود مستحسن و محمود نيست .
و اما آنچه تو اى عبد الله بيراه گفتى كه پادشاه روم و پادشاه فرس اگر از روى علم و تفرس ايلچى و رسول بنزد كسى فرستند البته بايد كه آن كس كثير المال و عظيم الحال و صاحب قصور عاليه و دور متعاليه و سراپردههاى دلگشا و خيام و مالك عبيد و وصايف و خدام باشد و حضرت رب العالمين كه باعتقاد همه مخلوقين فوق اين جماعت و خالق و موجد امم سالفه و اين امت است چون راضى بارسال رسول چنين فقير و مسكين بنزد سكنه روى زمين شود .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه تدبير و حكم امور و تنظيم همگى مأمور بحضرت رب غفور است ، انصراف كار و اشغال بر وفق ظن و گمان امانى و آمال و باقتراح خاطر بىاقبال تو نميرساند هر چه تمشيت و تقدير حضرت صمديت بدان تعلق گيرد همان از حيز عدم صورت وجود نمود پذيرد و باين نوع ايجاد موجود از حضرت معبود محمود است .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه انزال و ارسال انبياء و رسولان از حضرت ايزد منان بكافه انس و جان محض بواسطهء اعلام و اعلان انسان است بحقايق دين و اركان و دلالت و خواندن خلقان است بحضرت قادر سبحان ، بايد كه رسول ايزد مقدس با كمال توجه نفس اقدس خود تأكيد هر كس بجهت بندگى حضرت تبارك و تقدس در تمامى ساعات ليل و نهار پيوسته مشتغل و در كار باشند و لمحهاى از عبادت رب العزت يا بهدايت امت مشغول بوده بيكار نباشند ، بناء عليه اگر رسول ايزد اكبر صاحب سراها و قصرهاى بيمر باشد و گاهى باشتغال مشتهيات يا باستعمال مستلذات و مباحات ديگر در آن محال محتجب و مختفى گردد يقين عبيد و خدم و حجاب و حشم از نظر مردم او را محجوب و مستور گردانند ؛ در آن هنگام اكثر طوايف انام خصوصا مستفيدين شرايع دين و مستبصرين احكام مذهب و آئين از شرف استفاده محروم و مأيوس مانند . پس علت غائى بعثت و رسالت بىفايده و ضايع و امور و احكام مستبطئ و امر و انتظام را جمع گردد و از ارسال رسول نفع معتد به متصور نگردد .
چنانچه مرئى و مبصر همه شماست كه اگر پادشاه وقت محتجب و گوشهگير شود همگى برنا و پير و صغير و كبير از او تنفير نمايند و بوسيلهء آن در اكثر محال و مكان فساد و فضايح و افساد و قبايح ظاهر و سانح گردد كه اصلا هيچ احدى از افراد خلقان را اطلاع بر آن نباشد و از وقوع هيجان آن حال و اختلال بسيار در اوضاع و اطوار سكنه آن ديار بين و آشكار گردد كه قطع و فصل آن ميسر اكثر خلقان نگردد .
اى عبد الله حضرت كريم لا يزال مرا بغير ملك و مال بواسطهء آن ارسال نمود تا قدرت و اجلال و قوت اقبال خود را در باب اعانت من بشما بشناساند و شما را بر اين معنى آگاه گرداند كه حضرت مقدس خود بذات اقدس ناصر و حفيظ و فريادرس رسول خويش است و هر چند همه كس از او در غصه و بمرض ضيق النفس گرفتار و بزندان رشك و حسد محتبس باشند بيقين هيچ كس قادر بر قتل آن نبى مؤسس نيست ،
بلكه قدرت بر منع آن حضرت از نبوت و تبليغ رسالتش نيز ندارد و اظهار اين نوع قدرت و مرحمت از حضرت عز و جل نسبت بسيد الرسل در بروز و قدرت اظهر و اتم بر ثبوت عجز شما بر واقع آن صاحب رسالت مكمل است .
و زود باشد كه حضرت قادر بىمنت مرا بوسيلهء اعطاى قدرت و شوكت و شما را بجهت عدم فوت مخاصمت و مقاومت بر شما مظفر و مستولى گرداند و ما شما را بسبب قتل و سختگيرى و غارت و نهب اموال و اسيرى تابع خود گردانيم و بر بلاد و امصار و شهر و ديار شما و ما و تبعه اهل ايمان مستولى و فرمانروا گرديم و بر جميع خويش و اقربا و ساير نزديكان شما بلكه نزديكان جمعى كه با شما موافقت در مخالفت ما در دين و آئين نمودند نيز مستولى بنوعى گرداند كه هر چه در باب ايذا و استهزاى شما اراده نمايند قادر باشند و شما با ساير تبعه در كمال ذلت و خوارى بلكه در غايت هوان و سوگوارى باشيد .
اما آنچه اى عبد الله گفتى كه تو اى محمد اگر پيغمبر و برگزيده و مبعوث ايزد داور بودى بايستى كه با تو فرشته مصدق شاهد صادق بودى كه در سرّا و ضرّا و شدت و رخا در همه مكان و مأوى رفيق و همراه شما ميبودى و تا هر چه شما تبليغ آن فرمودى آن فرشته تصديق شما و شهادت بر آن نمودى و ما او را بديدهء عيان مشاهده كردمى بلكه چنين ميگفتند كه اگر حضرت عز و جل براى ما پيغمبرى مرسل ميگردانيد بايست كه آن فرشته مقرب حضرت واحد اكبر باشد نه مثل شما بشر .
اى عبد الله بدان و آگاه باش كه قوت بصر و درك شما مشاهده و درك ملك ملك تعالى نميتواند نمود زيرا كه فرشتهء ايزد تعالى از جنس هواست كه آن را عيان ظاهر و پيدا نيست ، يعنى چنانچه هوا مرئى كافه برايا نميشود فرشته نيز مرئى و مميز نگردد و اگر بعد از تبديل صورت فرشته بصورت بشر حضرت داور نور بصر شما را بيشتر ميگردانيد بحدى كه فرشته را بچشم سر بنظر مىآورديد هر آينه شما را مراجعت
بهمان قول بيشتر بود چنان كه در سابق مىگفتند كه محمد از جنس بشر است و رتبه نبوت و درجه رسالت را بواسطهء بشريت سزاوار درخور نيست فرشته را نيز بهمين تهمت بشريت متهم گردانيده منع و نفى نبوت او نيز ميكرديد كه هرگز اقرار برسالتش نميكرديد ، زيرا كه هر گاه قادر عالم فرشتهاى به پيغمبرى بنى آدم مبعوث و مرسل گرداند بر حضرت عز و جل واجب و لازم است كه آن فرشته را بصورت بشر بين و ظاهر گرداند ، چه الفت و التيام جنس هر چيزى بجنس خود بيشتر است ، و چون بمضمون « الجنس الى جنسه يميل » هر چيزى الفت تمام بجنس خود پيدا كند ، در آن هنگام فهم مقالات و مرام و درك مكالمات و كلام او نمائيد بلكه معرفت بمراد و خطاب او در هر باب بيشتر فرمائيد .
و اگر پيغمبر جنس بشر براى شما مقرر نشود پس شما چگونه تصديق فرشته در باب خطاب شما بامر صواب كه مستوجب ثواب بود توانيد كرد يا تميز ناصواب از صواب توانيد نمود يا توانيد گفت كه آنچه اين ملك مرسل بادعاى خود از حضرت عز و جل گويد حق و صدق است . بناء عليه ارسال پيغمبر بشر بجهت بشر از حضرت ايزد داور بغايت الغايت از ارسال ملك پيغمبرى بشر احسن و اخير و بحسب عقل و فكر اتم و درخور باشد .
و بوسيلهء همين خالق اكبر پيغمبر بشر بواسطهء شما بشر مرسل و مقرر نمود و معجزات كه عبارت از اظهار خوارق عاداتست ظاهر فرمود بنوعى كه در طبايع و قدرت جميع بشر ديگر اظهار مثل آن معجزه بحسب ظاهر ميسر نباشد . پس شما آنچه مضمرات و مكنونات دل شما بود عالم و دانا شديد و بر عجز خود از اظهار معجزات كه از دست آن رسول مجتبى ظاهر و هويدا شد مطلع گشتيد .
في الحقيقه اين مقدمه شاهد و بين و گواه صادق روشن بر نبوت رسول حضرت مهيمن است و اگر ايزد تعالى فرشته به پيغمبرى شما ارسال مينمود و بايد كه از دست آن