بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126


فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار در هنگامى كه ايشان مذاكره فضل و آثار خود ميكردند و مستند بقول نبىّ المختار صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گشته ميگفتند كه آن حضرت در باب نجابت و كمال شجاعت و حال ما چنين و چنين فرمود از سليم بن قيس الهلالى منقول و مروى است كه من روزى حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) را در أيّام خلافت عثمان بن عفّان در مسجد حضرت رسول آخر الزّمان ديدم در هنگامى كه از أنصار و مهاجر خلق بسيار در آن محضر حاضر بودند حرف و سخن از هر باب ميكردند و حديث و حكايت ايشان منتهى بمذاكره علم گرديد حضّار ذكر قريش و فضل ايشان و سوابق آن طايفه و مهاجرت ايشان با رسول ايزد منّان نمودند و گفتند : كه حضرت خاتم الرّسل صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در باب شرف و فضل قريش أحاديث بيش از پيش فرمود چنان كه گفت : أئمّه و هدات امّت البتّه از قريش باشد و بغير ايشان


صفحه 127


كسى را بغير حكم خداى تعالى و رسول مجتبى دعوى امامت خلقان جايز و روا نباشد .
و نيز حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه تمامى مردم تابع قريشند و قريش أئمّه ء عرباند .
و نيز فرمود كه : قريش را دشنام مدهيد و ايشان را اكرام و احترام نمائيد و نيز در باب شجاعت و قوّت قريش حضرت رسول ( ص ) فرمود كه : يك مرد قريشى را قوّت دو مرد است از غير ايشان .
و نيز رسول ربّ العزّت فرمود كه : هر كه با طايفه قريش بغض و عداوت ظاهر كند حضرت خداى تبارك و تعالى او را دشمن خود داند .
و نيز فرموده هر كه هوان و خوارى و سوگوارى قريش خواهد خداى تعالى او را ذليل و خوار گرداند .
بعد از آن أنصار شروع در ذكر فضل و سوابق و نصرت خود نسبت به حضرت نبىّ المختار كردند و بيان ثنائى كه حضرت ملك تعالى در كتاب لازم الاذعان نمود بأوضح بيان ظاهر و عيان نمودند و آنچه نيز حضرت رسول قادر منّان در باب فضل و كمال ايشان فرمودند مذكور نمودند . و همچنين آنچه حضرت سيّد المرسلين در باب جنازه ء سعد بن معاذ و غسل دادن ملك آن مؤمن را و برداشتن عقب جنازه ء او را بتامّه ذكر كردند . و هيچ چيز از بيان فضل و تميز خود باقى نگذاشتند تا آنكه گفتند هر كسى در ميان أصحاب حضرت نبوّتمآب سرى زنده دارد همه از مردم مااند مثل فلان و فلان . و قريش گفتند كه حضرت رسول از ماست و حمزه و جعفر و عبيدة بن الحرث و زيد بن حارثه همه از ما قريشند و أبو بكر و عمر و سعد و أبو عبيده و سالم و ابن عوف همگى از


صفحه 128


قريشند .
خلاصه ء كلام آنكه قريش هيچ أحدى از زندگان خود را از أهل سابقه نگذاشتند مگر آنكه أسامى ايشان را در هنگام ذكر و تعداد در حلقه ء بيان نام ايشان ظاهر و عيان كردند . و در آن محضر زياده از دويست نفر از أعيان أصحاب سيّد البشر حاضر بودند . و أمير المؤمنين على عليه السّلام با حسن و حسين سبطى سيّد الأنام و سعد بن أبى وقّاص و عبد الرّحمن عوف و طلحه و زبير و عمّار و مقداد أسود و أبو ذر و هاشم بن عتبه و ابن عمر و ابن عبّاس و محمّد بن أبى بكر و عبد الله بن جعفر در آن محضر تشريف داشتند و از أنصار حضرت رسول مختار أبىّ بن كعب و زيد بن ثابت و أبو أيّوب أنصارى و أبو الهيثم بن التيّهان و محمّد بن سلمه و قيس بن سعد بن عباده و جابر بن عبد الله أنصارى و أنس بن مالك و زيد بن أرقم و عبد الله بن أبى أوفى و أبو ليلى با پسرش عبد الرّحمن كه صبيح الوجه و ساده رو و كشيده قامت در پهلوى پدرش نشسته بود در آن أثنا حسن بصرى نيز با پسرش حسن كه او هم أمرد صبيح الوجه معتدل القامت بود در آن مجلس حاضر شدند .
سليم بن قيس الهلالى گويد كه : من نظر بسيار بجانب عبد الرّحمن بن أبى ليلى و حسن بن حسن بصرى ميكردم ليكن نميدانستم كه كدام ازين دو پسر أجمل از ديگرند الَّا آنكه حسن بن حسن بصرى بزرگتر از پسر أبى ليلى بود از كثرت قوم .
امّا مجلس مردم از أوّل روز تا زوال بهمان منوال منعقد بوده و عثمان در خانه و سراى خود متمكَّن ميبود أصلا مطَّلع بر آن أمر و مهمّ كه تمامى مردم بر آن بودند او واقف و عالم نبود .


صفحه 129


و حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با أهل بيت خود اگر چه در آن مجلس بسعادت و اقبال حاضر بودند ليكن تكلَّم نمينمودند .
چون قوم حال بدين منوال مشاهده نمودند روى بآن حضرت آورده گفتند كه : يا أبو الحسن شما چرا سخن نميگوئيد حرف نميزنيد ؟
حضرت على ( ع ) در جواب ايشان فرمود كه : شما هيچ أحدى از زندگان خود باقى نگذاشتيد مگر آنكه اسم او را مذكور گردانيدند و فضل او را بيان كرديد ليكن من از شما سؤال از روى راستى مىنمايم بايد كه جواب براستى دهيد اى معشر قريش و أنصار بوسيله ء كه حضرت واحد غفّار اين نوع احسان و اشفاق آشكار نمود و اين فضل و كمال و رتبه ء حال را حضرت واحد ذو الجلال بشما اعطا فرمود آيا بواسطه ء كمال نفس شما يا بواسطه ء عشاير و أقرباى شما يا به جهت أهل بيوتات شما اين عطا و احسان نمود يا بوساطت غير شما اين توجّه و اشفاق نسبت بشما ظاهر نمود ؟
گفتند بلكه حضرت واجب تعالى شأنه اين اعطا و احسان و اين اشفاق و امتنان بواسطه ء حضرت پيغمبر آخر الزّمان محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و عشيرت ايشان نمود بنفس ما و عشاير و أهل بيوتات ما .
آنگاه حضرت ولىّ الله فرمود كه معشر قريش و أنصار راست گفتيد امّا ميدانيد كه آن كسى كه بوسيله ء او بخير دنيا و آخرت مشرّف شديد همين از ما أهل البيت عليهم السّلام است نه از ديگران زيرا كه ابن عمّ من رسول خداى تعالى فرمود كه من و اهل بيت من نورى بوديم در نزد خداى عزّ و جلّ پيش از آنكه ايجاد آدم ( ع ) نمايد بچهارده هزار سال و چون حضرت بيچون آدم را ايجاد نمود اين نور را در صلب او گذاشت و او را بزمين فرستاد و در هنگامى كه


صفحه 130


حضرت شيخ المرسلين نوح عليه السّلام بكشتى رفت همان نور در صلب او بود و در هنگامى كه حضرت خليل الرّحمن ( ع ) را در آتش انداختند اين نور در صلب او بود ، پيوسته حضرت خالق البرّيت از أصلاب كريمه زاكيه به أرحام طاهره بسوى أصلاب كريمه انتقال مىنمود از آباء و امّهات كه هيچ أحدى از آنها هرگز بزنا متولَّد نشدند .
در آن زمان أهل سابقه و أهل بدر و أهل أحد هر سه طايفه گفتند : حقّا چنين است و ما همين نوع از حضرت سيّد المرسلين شنيديم .
باز حضرت ولىّ ايزد كار ساز حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام - گفت : شما را قسم ميدهم بخداى تعالى كه آيا ميدانيد كه من پيشتر از تمامى امّت ايمان بحضرت رسول آخر الزّمان آوردم ؟
گفتند : بار خدايا بلى .
گفت : شما را قسم ميدهم بخداى تعالى كه آيا ميدانيد كه حضرت عزّ و جلّ در كتاب خود كه بخاتم الرّسل ارسال و انزال فرمود تفضيل سابق در اسلام و ايمان و علم و عرفان بر مسبوق آن نمود و هيچ أحدى از امّت در اسلام و ايمان تقديم و سبقت نگرفته چنانچه در آيه ء قرآن مذكور و عيان است ؟
گفتند : كه بار خدايا نعم چنين است .
گفت : شما را بحضرت خداى عالم قسم ميدهم كه آيا ميدانيد كه بواسطه ء اين آيت نازل گشته * ( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * * ( ، وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ) * .
از حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سؤال كردند كه اين آيه در


صفحه 131


شأن كه نازل گشته ؟ آن حضرت فرمود كه : در شأن عاليشأن أنبياء ايزد منّان و أوصياء ايشان نازل شده و من أفضل أنبياء و رسلم و علىّ بن أبى طالب عليه السّلام وصىّ أفضل أنبياء و أفضل از جميع أوصياء أنبياى كرام عليهم السّلام است ؟
گفتند : بار خدايا بلى چنين است .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا ميدانيد كه آيه ء وافى هدايت * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) * وقتى كه نازل شد .
و نيز آيه ء * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ ) * در زمانى كه نازل گشته .
و همچنين آيه ء جلالت پايه ء * ( وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ الله وَلا رَسُولِه وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ) * و آنچه در هنگامى كه منزل شده .
اى معشر مردمان چون آيات با بركات كلام حضرت واهب العلَّام نازل شده مردمان گفتند كه : يا رسول الله ( ص ) آيا اين آيات مخاطب و مخصوص بعض مؤمنان است يا عامّ است بواسطه ء تمامى خلقان در آن محلّ خداى عزّ و جلّ أمر به پيغمبر خود خاتم الرّسل ( ص ) فرمود كه : دلالت امّت و هدايت امّت تمامى بريّت را بايشان تعليم كند و تفسير آن كما ينبغى و يليق نمايد امّتان را و أمر در متابعت أئمّة البريّة فرمايد و چنانچه براى امّت تفسير و تعليم نماز و زكاة و صيام و آداب حجّ بيت الله الحرام نموده ، أيضا أمر ولايت را نيز تفسير و تعليم همگى ايشان نمايد لهذا حضرت نبىّ الأكرم مرا در روز غدير خم براى ولايت مردم نصب نمود .


صفحه 132


پس آنگاه خطبه در غايت فصاحت و بلاغت مشتمل بر موعظه و نصايح امّت ادا فرمود و گفت :
أيّها النّاس يعنى اى معشر مردمان بدرستى كه مرا برسالت أمرى فرستاد كه آن را بشما تبليغ نمايم و سينه ء من از آن أمر بغايت تنگ و حزين گرديد بجهت آنكه گمان بردم كه مردم تكذيب من نمايند لهذا در آن أمر في الجمله تأنّى نمودم پس مرا وعيد و تهديد نمود تا آن را تبليغ نمايم كه اگر تأخير كنم مرا تعذيب كند بناء عليه منادى أمر فرمود كه مردمان را بنماز و بندگى حضرت معبود بىنياز ندا نمايد كه براى نماز جماعت حاضر شوند بعد از حضور تمامى مردمان و أداى بندگى ايزد منّان حضرت رسول آخر الزّمان خطبه ء أداء نمود و فرمود كه :
اى معشر مردمان ميدانيد كه خداى عزّ و جلّ مولاى منست و من مولاى مؤمنان و أولى بايشانم از نفسهاى ايشان ؟ جميع حضّار بيكبار گفتند : بلى يا رسول الله چنين است و در آن خلافى نيست .
پس حضرت رسول خداى تعالى بمن گفت : يا على بر خيز من بنا بر حكم رسول ذو المنن برخاستم و بايستادم ، آنگاه حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت :
اى معشر مردمان من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه در آن زمان سلمان از جاى و مكان خود برخاست و گفت : يا رسول الله خداى اين ولايت على ( ع ) كه ما را بر متابعت و اطاعت او أمر فرمودى چه نوع ولايت است ؟
حضرت فرمود كه : ولايت على مثل ولايت منست چنانچه من بر هر كه


صفحه 133


أولى ام باو از نفس اين على أولى است باو در آن زمان چون رسول ايزد بيچون مرا بواسطه ء امامت و ولايت امّت معيّن نمود حضرت واهب معبود اين آيه انزال فرمود كه : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * .
در آن دم حضرت سيّد عالم رسول خداى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تكبير كرده فرمود كه الله أكبر خداى بزرگى كه مرا توفيق داد ترا تمام نبوّت خود و اتمام دين خداى عزّ و جلّ و تبليغ ولايت على ( ع ) بامّت نمودم بعد از خود .
أبو بكر و عمر برخاستند و گفتند كه : يا رسول الله ( ص ) اين آيات همگى در شأن على عليه السّلام نازل شده و مخصوص است بايشان ؟
حضرت رسول خداى فرمود كه : بلى در شأن على عليه السّلام و در شأن أوصياى من تا روز قيامت از أولاد او نازل شده .
أبو بكر و عمر گفتند كه : يا رسول الله أوصياى خود را براى ما بيان نماى كه چه كسانند و أسامى ايشان را نيز بيان فرمائيد تا مرا اطَّلاع تمام بر حقايق أحوال آن أئمّه عليهم السّلام حاصل آيد .
حضرت ( ع ) گفت : اين برادرم على ( ع ) وزير من و وارث من و وصىّ من و خليفه ء من در امّت من است بعد از من پس ازو پسرم حسن و پس ازو پسر من حسين خليفه ء أهل زمين است و بعد از حسين ( ع ) نه نفر از أولاد حسين كه هر يك بعد از ديگرى امامت امّت نمايند تا روز قيامت ، قرآن با ايشان است و ايشان با قرآن و ايشان از قرآن و قرآن از ايشان جدائى ننمايند تا آنكه همگى ايشان در كنار حوض كوثر بمن رسند ، في الفور همه ايشان گفتند : چنين