فصل ذكر بيان احتجاج حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با جمعى بسيار از مهاجر و أنصار در هنگامى كه ايشان مذاكره فضل و آثار خود ميكردند و مستند بقول نبىّ المختار صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گشته ميگفتند كه آن حضرت در باب نجابت و كمال شجاعت و حال ما چنين و چنين فرمود از سليم بن قيس الهلالى منقول و مروى است كه من روزى حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) را در أيّام خلافت عثمان بن عفّان در مسجد حضرت رسول آخر الزّمان ديدم در هنگامى كه از أنصار و مهاجر خلق بسيار در آن محضر حاضر بودند حرف و سخن از هر باب ميكردند و حديث و حكايت ايشان منتهى بمذاكره علم گرديد حضّار ذكر قريش و فضل ايشان و سوابق آن طايفه و مهاجرت ايشان با رسول ايزد منّان نمودند و گفتند : كه حضرت خاتم الرّسل صلَّى الله عليه و آله و سلَّم در باب شرف و فضل قريش أحاديث بيش از پيش فرمود چنان كه گفت : أئمّه و هدات امّت البتّه از قريش باشد و بغير ايشان
كسى را بغير حكم خداى تعالى و رسول مجتبى دعوى امامت خلقان جايز و روا نباشد .
و نيز حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه تمامى مردم تابع قريشند و قريش أئمّه ء عرباند .
و نيز فرمود كه : قريش را دشنام مدهيد و ايشان را اكرام و احترام نمائيد و نيز در باب شجاعت و قوّت قريش حضرت رسول ( ص ) فرمود كه : يك مرد قريشى را قوّت دو مرد است از غير ايشان .
و نيز رسول ربّ العزّت فرمود كه : هر كه با طايفه قريش بغض و عداوت ظاهر كند حضرت خداى تبارك و تعالى او را دشمن خود داند .
و نيز فرموده هر كه هوان و خوارى و سوگوارى قريش خواهد خداى تعالى او را ذليل و خوار گرداند .
بعد از آن أنصار شروع در ذكر فضل و سوابق و نصرت خود نسبت به حضرت نبىّ المختار كردند و بيان ثنائى كه حضرت ملك تعالى در كتاب لازم الاذعان نمود بأوضح بيان ظاهر و عيان نمودند و آنچه نيز حضرت رسول قادر منّان در باب فضل و كمال ايشان فرمودند مذكور نمودند . و همچنين آنچه حضرت سيّد المرسلين در باب جنازه ء سعد بن معاذ و غسل دادن ملك آن مؤمن را و برداشتن عقب جنازه ء او را بتامّه ذكر كردند . و هيچ چيز از بيان فضل و تميز خود باقى نگذاشتند تا آنكه گفتند هر كسى در ميان أصحاب حضرت نبوّتمآب سرى زنده دارد همه از مردم مااند مثل فلان و فلان . و قريش گفتند كه حضرت رسول از ماست و حمزه و جعفر و عبيدة بن الحرث و زيد بن حارثه همه از ما قريشند و أبو بكر و عمر و سعد و أبو عبيده و سالم و ابن عوف همگى از
قريشند .
خلاصه ء كلام آنكه قريش هيچ أحدى از زندگان خود را از أهل سابقه نگذاشتند مگر آنكه أسامى ايشان را در هنگام ذكر و تعداد در حلقه ء بيان نام ايشان ظاهر و عيان كردند . و در آن محضر زياده از دويست نفر از أعيان أصحاب سيّد البشر حاضر بودند . و أمير المؤمنين على عليه السّلام با حسن و حسين سبطى سيّد الأنام و سعد بن أبى وقّاص و عبد الرّحمن عوف و طلحه و زبير و عمّار و مقداد أسود و أبو ذر و هاشم بن عتبه و ابن عمر و ابن عبّاس و محمّد بن أبى بكر و عبد الله بن جعفر در آن محضر تشريف داشتند و از أنصار حضرت رسول مختار أبىّ بن كعب و زيد بن ثابت و أبو أيّوب أنصارى و أبو الهيثم بن التيّهان و محمّد بن سلمه و قيس بن سعد بن عباده و جابر بن عبد الله أنصارى و أنس بن مالك و زيد بن أرقم و عبد الله بن أبى أوفى و أبو ليلى با پسرش عبد الرّحمن كه صبيح الوجه و ساده رو و كشيده قامت در پهلوى پدرش نشسته بود در آن أثنا حسن بصرى نيز با پسرش حسن كه او هم أمرد صبيح الوجه معتدل القامت بود در آن مجلس حاضر شدند .
سليم بن قيس الهلالى گويد كه : من نظر بسيار بجانب عبد الرّحمن بن أبى ليلى و حسن بن حسن بصرى ميكردم ليكن نميدانستم كه كدام ازين دو پسر أجمل از ديگرند الَّا آنكه حسن بن حسن بصرى بزرگتر از پسر أبى ليلى بود از كثرت قوم .
امّا مجلس مردم از أوّل روز تا زوال بهمان منوال منعقد بوده و عثمان در خانه و سراى خود متمكَّن ميبود أصلا مطَّلع بر آن أمر و مهمّ كه تمامى مردم بر آن بودند او واقف و عالم نبود .
و حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام با أهل بيت خود اگر چه در آن مجلس بسعادت و اقبال حاضر بودند ليكن تكلَّم نمينمودند .
چون قوم حال بدين منوال مشاهده نمودند روى بآن حضرت آورده گفتند كه : يا أبو الحسن شما چرا سخن نميگوئيد حرف نميزنيد ؟
حضرت على ( ع ) در جواب ايشان فرمود كه : شما هيچ أحدى از زندگان خود باقى نگذاشتيد مگر آنكه اسم او را مذكور گردانيدند و فضل او را بيان كرديد ليكن من از شما سؤال از روى راستى مىنمايم بايد كه جواب براستى دهيد اى معشر قريش و أنصار بوسيله ء كه حضرت واحد غفّار اين نوع احسان و اشفاق آشكار نمود و اين فضل و كمال و رتبه ء حال را حضرت واحد ذو الجلال بشما اعطا فرمود آيا بواسطه ء كمال نفس شما يا بواسطه ء عشاير و أقرباى شما يا به جهت أهل بيوتات شما اين عطا و احسان نمود يا بوساطت غير شما اين توجّه و اشفاق نسبت بشما ظاهر نمود ؟
گفتند بلكه حضرت واجب تعالى شأنه اين اعطا و احسان و اين اشفاق و امتنان بواسطه ء حضرت پيغمبر آخر الزّمان محمّد مصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم و عشيرت ايشان نمود بنفس ما و عشاير و أهل بيوتات ما .
آنگاه حضرت ولىّ الله فرمود كه معشر قريش و أنصار راست گفتيد امّا ميدانيد كه آن كسى كه بوسيله ء او بخير دنيا و آخرت مشرّف شديد همين از ما أهل البيت عليهم السّلام است نه از ديگران زيرا كه ابن عمّ من رسول خداى تعالى فرمود كه من و اهل بيت من نورى بوديم در نزد خداى عزّ و جلّ پيش از آنكه ايجاد آدم ( ع ) نمايد بچهارده هزار سال و چون حضرت بيچون آدم را ايجاد نمود اين نور را در صلب او گذاشت و او را بزمين فرستاد و در هنگامى كه
حضرت شيخ المرسلين نوح عليه السّلام بكشتى رفت همان نور در صلب او بود و در هنگامى كه حضرت خليل الرّحمن ( ع ) را در آتش انداختند اين نور در صلب او بود ، پيوسته حضرت خالق البرّيت از أصلاب كريمه زاكيه به أرحام طاهره بسوى أصلاب كريمه انتقال مىنمود از آباء و امّهات كه هيچ أحدى از آنها هرگز بزنا متولَّد نشدند .
در آن زمان أهل سابقه و أهل بدر و أهل أحد هر سه طايفه گفتند : حقّا چنين است و ما همين نوع از حضرت سيّد المرسلين شنيديم .
باز حضرت ولىّ ايزد كار ساز حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام - گفت : شما را قسم ميدهم بخداى تعالى كه آيا ميدانيد كه من پيشتر از تمامى امّت ايمان بحضرت رسول آخر الزّمان آوردم ؟
گفتند : بار خدايا بلى .
گفت : شما را قسم ميدهم بخداى تعالى كه آيا ميدانيد كه حضرت عزّ و جلّ در كتاب خود كه بخاتم الرّسل ارسال و انزال فرمود تفضيل سابق در اسلام و ايمان و علم و عرفان بر مسبوق آن نمود و هيچ أحدى از امّت در اسلام و ايمان تقديم و سبقت نگرفته چنانچه در آيه ء قرآن مذكور و عيان است ؟
گفتند : كه بار خدايا نعم چنين است .
گفت : شما را بحضرت خداى عالم قسم ميدهم كه آيا ميدانيد كه بواسطه ء اين آيت نازل گشته * ( وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالأَنْصارِ ) * * ( ، وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ) * .
از حضرت رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم سؤال كردند كه اين آيه در
شأن كه نازل گشته ؟ آن حضرت فرمود كه : در شأن عاليشأن أنبياء ايزد منّان و أوصياء ايشان نازل شده و من أفضل أنبياء و رسلم و علىّ بن أبى طالب عليه السّلام وصىّ أفضل أنبياء و أفضل از جميع أوصياء أنبياى كرام عليهم السّلام است ؟
گفتند : بار خدايا بلى چنين است .
گفت : شما را بخداى عالم قسم ميدهم كه آيا ميدانيد كه آيه ء وافى هدايت * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا الله وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الأَمْرِ مِنْكُمْ ) * وقتى كه نازل شد .
و نيز آيه ء * ( إِنَّما وَلِيُّكُمُ الله وَرَسُولُه وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَهُمْ راكِعُونَ ) * در زمانى كه نازل گشته .
و همچنين آيه ء جلالت پايه ء * ( وَلَمْ يَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ الله وَلا رَسُولِه وَلَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً ) * و آنچه در هنگامى كه منزل شده .
اى معشر مردمان چون آيات با بركات كلام حضرت واهب العلَّام نازل شده مردمان گفتند كه : يا رسول الله ( ص ) آيا اين آيات مخاطب و مخصوص بعض مؤمنان است يا عامّ است بواسطه ء تمامى خلقان در آن محلّ خداى عزّ و جلّ أمر به پيغمبر خود خاتم الرّسل ( ص ) فرمود كه : دلالت امّت و هدايت امّت تمامى بريّت را بايشان تعليم كند و تفسير آن كما ينبغى و يليق نمايد امّتان را و أمر در متابعت أئمّة البريّة فرمايد و چنانچه براى امّت تفسير و تعليم نماز و زكاة و صيام و آداب حجّ بيت الله الحرام نموده ، أيضا أمر ولايت را نيز تفسير و تعليم همگى ايشان نمايد لهذا حضرت نبىّ الأكرم مرا در روز غدير خم براى ولايت مردم نصب نمود .
پس آنگاه خطبه در غايت فصاحت و بلاغت مشتمل بر موعظه و نصايح امّت ادا فرمود و گفت :
أيّها النّاس يعنى اى معشر مردمان بدرستى كه مرا برسالت أمرى فرستاد كه آن را بشما تبليغ نمايم و سينه ء من از آن أمر بغايت تنگ و حزين گرديد بجهت آنكه گمان بردم كه مردم تكذيب من نمايند لهذا در آن أمر في الجمله تأنّى نمودم پس مرا وعيد و تهديد نمود تا آن را تبليغ نمايم كه اگر تأخير كنم مرا تعذيب كند بناء عليه منادى أمر فرمود كه مردمان را بنماز و بندگى حضرت معبود بىنياز ندا نمايد كه براى نماز جماعت حاضر شوند بعد از حضور تمامى مردمان و أداى بندگى ايزد منّان حضرت رسول آخر الزّمان خطبه ء أداء نمود و فرمود كه :
اى معشر مردمان ميدانيد كه خداى عزّ و جلّ مولاى منست و من مولاى مؤمنان و أولى بايشانم از نفسهاى ايشان ؟ جميع حضّار بيكبار گفتند : بلى يا رسول الله چنين است و در آن خلافى نيست .
پس حضرت رسول خداى تعالى بمن گفت : يا على بر خيز من بنا بر حكم رسول ذو المنن برخاستم و بايستادم ، آنگاه حضرت رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم گفت :
اى معشر مردمان من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه در آن زمان سلمان از جاى و مكان خود برخاست و گفت : يا رسول الله خداى اين ولايت على ( ع ) كه ما را بر متابعت و اطاعت او أمر فرمودى چه نوع ولايت است ؟
حضرت فرمود كه : ولايت على مثل ولايت منست چنانچه من بر هر كه
أولى ام باو از نفس اين على أولى است باو در آن زمان چون رسول ايزد بيچون مرا بواسطه ء امامت و ولايت امّت معيّن نمود حضرت واهب معبود اين آيه انزال فرمود كه : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * .
در آن دم حضرت سيّد عالم رسول خداى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تكبير كرده فرمود كه الله أكبر خداى بزرگى كه مرا توفيق داد ترا تمام نبوّت خود و اتمام دين خداى عزّ و جلّ و تبليغ ولايت على ( ع ) بامّت نمودم بعد از خود .
أبو بكر و عمر برخاستند و گفتند كه : يا رسول الله ( ص ) اين آيات همگى در شأن على عليه السّلام نازل شده و مخصوص است بايشان ؟
حضرت رسول خداى فرمود كه : بلى در شأن على عليه السّلام و در شأن أوصياى من تا روز قيامت از أولاد او نازل شده .
أبو بكر و عمر گفتند كه : يا رسول الله أوصياى خود را براى ما بيان نماى كه چه كسانند و أسامى ايشان را نيز بيان فرمائيد تا مرا اطَّلاع تمام بر حقايق أحوال آن أئمّه عليهم السّلام حاصل آيد .
حضرت ( ع ) گفت : اين برادرم على ( ع ) وزير من و وارث من و وصىّ من و خليفه ء من در امّت من است بعد از من پس ازو پسرم حسن و پس ازو پسر من حسين خليفه ء أهل زمين است و بعد از حسين ( ع ) نه نفر از أولاد حسين كه هر يك بعد از ديگرى امامت امّت نمايند تا روز قيامت ، قرآن با ايشان است و ايشان با قرآن و ايشان از قرآن و قرآن از ايشان جدائى ننمايند تا آنكه همگى ايشان در كنار حوض كوثر بمن رسند ، في الفور همه ايشان گفتند : چنين