بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 133


أولى ام باو از نفس اين على أولى است باو در آن زمان چون رسول ايزد بيچون مرا بواسطه ء امامت و ولايت امّت معيّن نمود حضرت واهب معبود اين آيه انزال فرمود كه : * ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلامَ دِيناً ) * .
در آن دم حضرت سيّد عالم رسول خداى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تكبير كرده فرمود كه الله أكبر خداى بزرگى كه مرا توفيق داد ترا تمام نبوّت خود و اتمام دين خداى عزّ و جلّ و تبليغ ولايت على ( ع ) بامّت نمودم بعد از خود .
أبو بكر و عمر برخاستند و گفتند كه : يا رسول الله ( ص ) اين آيات همگى در شأن على عليه السّلام نازل شده و مخصوص است بايشان ؟
حضرت رسول خداى فرمود كه : بلى در شأن على عليه السّلام و در شأن أوصياى من تا روز قيامت از أولاد او نازل شده .
أبو بكر و عمر گفتند كه : يا رسول الله أوصياى خود را براى ما بيان نماى كه چه كسانند و أسامى ايشان را نيز بيان فرمائيد تا مرا اطَّلاع تمام بر حقايق أحوال آن أئمّه عليهم السّلام حاصل آيد .
حضرت ( ع ) گفت : اين برادرم على ( ع ) وزير من و وارث من و وصىّ من و خليفه ء من در امّت من است بعد از من پس ازو پسرم حسن و پس ازو پسر من حسين خليفه ء أهل زمين است و بعد از حسين ( ع ) نه نفر از أولاد حسين كه هر يك بعد از ديگرى امامت امّت نمايند تا روز قيامت ، قرآن با ايشان است و ايشان با قرآن و ايشان از قرآن و قرآن از ايشان جدائى ننمايند تا آنكه همگى ايشان در كنار حوض كوثر بمن رسند ، في الفور همه ايشان گفتند : چنين


صفحه 134


است بار خدايا ما همين نوع از رسول خداى شنيديم و شهادت ميدهيم چنانچه شما فرموديد أصلا زياده و كم نيست و مساوى است بآنچه شنيديم و ديده ايم و بعضى از ايشان گفتند كه : ما تمامى آنچه يا أبو الحسن شما مذكور كرديد هر كه نيكو و پسنديده است حفظ كرديم و همه را حفظ نكرديم و اين جماعت كه حفظ كردند أخبار و أفاضل مايند .
حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) فرمود كه : راست گفتيد همه مردم در حفظ و ضبط مساوى نيستند .
آنگاه گفت : شما آن كسى كه آنچه از حضرت پيغمبر صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شنيده و حفظ نموده او را بخداى عالم قسم است كه آنچه حفظ نمود از كلام حضرت نبىّ المحمود برخيزد و خبر دهد .
پس در آن دم زيد بن أرقم و براء بن عارف و أبو ذر و مقداد و عمّار بر پاى خواستند گفتند كه : ما گواهى ميدهيم كه ما اين سخنان از حضرت - رسول آخر الزّمان شنيديم در هنگام آن نبىّ الاكرام در منبر بود و شما اى على در پهلوى او حاضر بوديد در آن حال رسول ايزد متعال گفت :
اى معشر مردمان مرا خداى تعالى أمر كرد كه بواسطه ء شما امام شما را منصوب گردانم تا بعد از من اقامت بأمر شما امّت نمايد و او وصىّ من و خليفه ء من در امّت منست ، و او آنچنان كسى است كه حضرت مالك الرّقاب در كتاب مستطاب خود بر مؤمنان اطاعت او را واجب گردانيد ، و طاعت او را حضرت بيچون مقرون بطاعت خود و طاعت من گردانيده و أمر كرد شما را به ولايت او و من جبرئيل أمين عليه السّلام را مراجعت به پروردگار خود فرمودم بخوف آنكه مبادا أهل نفاق مرا در اين باب طعن نمايند و تكذيب ايشان


صفحه 135


فرمايند .
پس حضرت غنىّ واحد مرا وعيد نمود كه بزودى تبليغ ولايت أئمّه نمائى و الَّا معذّب گردى .
اى معشر مردمان بدرستى كه خداى تبارك و تعالى أمر كرد شما را در كتاب خود بنماز و زكاة و صيام و حجّ بيت الله الحرام و من آداب و أركان و شرايط و أفعال و مناسك آن را بالتّمام براى شما تفسير و بيان كردم و الحال ايزد منّان شما را أمر كرد بولايت كسى و من شهادت ميدهم كه آن ولايت براى اين على عليه السّلام است و دست مبارك بر تارك حضرت أمير المؤمنين على گذاشت .
پس آنگاه حضرت حبيب الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اشارت به دو پسر خود حسن و حسين عليهم السّلام نمود بعد ازين گفت : كه ولايت بعد از ايشان متعلَّق است بأوصياى ايشان كه از أولاد ايشان باشد كه هرگز مفارقت از قرآن ننمايند و قرآن نيز از اولياى ايزد منّان مفارقت نكند تا آنكه همه ء ايشان در كنار حوض كوثر يكسر بمن رسند .
اى معشر مردمان امام و هادى و دليل و مفزع و ملجا شما مبيّن و معيّن گردانيدم و او برادر من علىّ بن أبى طالب عليه السّلام است ، و او در ميان شما بمنزله ء منست بايد كه چنانچه مسائل دين و أحكام و آداب شرايع حلال و حرام از من تعليم ميگرفتيد بعد از من ازو استفهام و استعلام نمائيد و اطاعت او در جميع امور فرمائيد و از أمر و حكم او قدم بيرون نگذاريد زيرا كه حضرت خداى كريم هر چه بمن تعليم و تكريم نمود از علم و حكمت همه آن را بحضرت علىّ بن أبى طالب نيز تعليم كرده عنايت فرمود بايد كه ازو سؤال


صفحه 136


كرده تعليم گيريد و بعد از على ( ع ) از أوصياى ايشان سؤال و استعلام نمائيد و هيچ أحدى از مردم را بر ايشان مقدّم نداريد و ايشان را تعليم مدهيد چه ايشان هر يك در أيّام امامت و ولايت خود أفضل و أعلم از تمامى امّتاند كه از آن أئمّه عدل و انصاف تخلَّف و انحراف و تمرّد و اعتساف نورزيد زيرا كه ايشان با حقّ و حقّ با ايشان است ايشان از حقّ و حقّ از ايشان زايل نگردد و هرگز حقّ را از دست نگذارند پس از آنكه زيد و براء بن عازب و أبو ذر و مقداد و عمّار أداى شهادت نمودند و كلام خير انجام باين مقام انصرام و اختتام فرمودند بنشستند .
از سليم مروى و منقول است كه بعد از آن حضرت أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام فرمود كه : اى معشر مردمان چون حضرت بيچون در كتاب خود آيه ء مباركه ء : * ( إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * منزل گردانيد حضرت رسول عزّ و جلّ جمع كرد مرا و فاطمه ( ع ) و پسران خود حسن و حسين ( ع ) را و كساء بر بالاى ما انداخت پس از آن دست مبارك خود بسوى دعاى ايزد تعالى و تبارك برداشت و گفت : اللَّهمّ هؤلاء أهل بيتى و لحمتى يؤلمنى ما يؤلمهم و يجرُحنى ما يجرحهم فأذهب عنهم الرّجس ، و طهّرهم تطهيرا . يعنى : بار خدايا اين جماعت أهل بيت منند و پاره ء گوشت من هر چه باعث ايذا و ألم ايشان گردد همان موجب ألم من و تجريح ايشان باعث تجريح منست .
خدايا تو رجس از ايشان دور دار و ايشان را پاك گردان پاكگردانيدنى كه أصلا أثرى از هيچ رجس نماند .


صفحه 137


در آن دم امّ سلمه حاضر بود گفت : يا رسول الله ( ص ) من نيز از اهل بيتم ؟
حضرت پيغمبر ( ص ) فرمود : تو بخيرى اين آيه در حقّ من و برادرم على و در حقّ دخترم فاطمه و در شأن دو پسرم حسن و حسين و در حقّ نه نفر از أولاد حسين ( ع ) است هيچ أحدى بغير ما در اين آيه با ما شريك و سهيم نيستند .
آن جماعت همگى گفتند كه : ما گواهى ميدهيم كه ام سلمه همين مقدّمه را بما حكايت كرد و ما نيز روزى از حضرت رسول خداى پرسيديم كه ام سلمه رضى الله عنها چنين نقل بما در باب اهل بيت از لسان معجز نشان شما مينمايد ، گفت : راست ميگويد و همان حكايت را بواسطه ء ما حديث فرمود .
بعد از آن حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا ميدانيد چون ايزد منّان آيه ء وافى هدايت : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ) * منزل گردانيد و حضرت رسول آخر - الزّمان بمؤمنان تلاوت نمود سلمان فارسى رحمة الله عليه در آن محفل جنّت نشان حاضر بود گفت : يا رسول ايزد منّان آيا حكم اين آيه عامّست بواسطه ء جميع خلقان يا مخصوصست براى بعض ايشان ؟
حضرت نبى الانس و الجانّ فرمود كه : عامّه ء مؤمنان مأمورند بر آن و امّا صادقان مخصوصست براى برادرم على ( ع ) و أوصياى من كه بعد از آن حضرت هستند تا روز قيامت .
قوم در جواب ولايتمآب گفتند : بار خدايا نعم چنين است .
آنگاه گفت : آن ولىّ الله شما را بخداى عالم قسم ميدهم آيا ميدانيد كه من بحضرت رسول مهيمن در غزوه ء تبوك گفتم : چرا مرا خليفه ء امّت ميگردانى شما را أعوان و أنصار بسيار است از مهاجر و أنصارى براى اين كار ديگرى را


صفحه 138


اختيار نمائيد ؟ حضرت رسالتمآب در جواب فرمود كه : مدينه باصلاح نميماند الَّايمن يا بتو ، ميراث تو در نزد من همان ميراث هرون عليه السّلام در نزد موسى كليم عليه التّحيّة و التّسليم است الَّا آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود گفتند : بار خدايا نعم چنين است .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا ميدانيد خداى عزّ و جلّ در سوره ء الحجّ اين آيت وافى هدايت : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * فرستاد سلمان رضى الله بر خاست و گفت : يا رسول الله ( ص ) اين جماعت كه تو بسعادت و اقبال بر آن طايفه شاهد باشى و آن جماعت بر ساير مردمان شاهد آن باشيد آيا همان جماعتاند كه حضرت ايزد مجيد ايشان را برگزيد و آنها را ايزد تبارك و تعالى در دين به هيچ وجه و آئين وى حرج نگردانيد بلكه بملَّت پدر شما ابراهيم خليل الرّحمن كه مختار و مصطفاى شما است ايشان را مقرّر گردانيد از أهل اسلام و ايمان .
حضرت سيّد العربى در جواب سلمان فارسى رضى الله عنه فرمود كه :
حضرت واجب الوجود ازين آيات سيزده نفر را اراده كرد نه اين امّت را .
چون سلمان فارسى اين سخن از حضرت رسول ذو المنن استماع نمود و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد براى ما بيان نمائى كه آن أعيان كيانند ؟
حضرت رسول انس و جانّ فرمود كه : من و برادرم على ( ع ) و يازده نفر از فرزندان من گفتند : بار خدايا بلى چنين است .
گفت : شما را قسم ميدهم بحضرت واحد عالم آيا ميدانيد كه حضرت نبىّ الرّحمه در هنگام رحلت برخاست و خطبه براى امّت نمود و آن آخرين خطبه ء حضرت سيّد المرسلين ( ص ) بود كه خطاب بحضّار أصحاب از مهاجر و أنصار


صفحه 139


فرمود كه : اى معشر مردمان انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتى .
يعنى : من دو چيز بغايت نفيس و گران بها در ميان شما مىگذارم كتاب حضرت مالك الرّقاب و عترت خود أئمّه ء ايزد وهّاب اگر شما دست تمسّك و اعتصام خود بكلام واحد علَّام و حبل المتين أئمّه ء معصومين عليهم السّلام زده از منهج ايشان قدم بيرون نگذاريد و اطاعت و متابعت ايشان را فرض عين و عين فرض دانسته از فرمودن آن أعيان تخلَّف و انحراف نورزيد هرگز گمراه نشويد و دور از مرحمت الله نگرديد زيرا كه مرا لطيف خبير مخبر و مطَّلع گردانيد و بمن عهد و پيمان نمود كه اين دو چيز هرگز از من دورى نجويند تا آنكه با من بحوض كوثر رسند .
در آن دم عمر بن الخطَّاب برخاست بر مثال مغضب و با كمال اضطراب و گفت : يا رسول الله آيا اين عنايت و احسان از حضرت عزيز وهّاب براى همه ء أهل بيت تست ؟
حضرت رسالتمآب فرمود كه : نه ليكن أوصياى من كه اوّل ايشان على برادر و وزير من و خليفه ء من در امّت من بعد از منست و ولىّ هر مؤمن و مؤمنه علىّ بن أبى طالب بعد از من و آن حضرت أوّل أوصياى منست بعد ازو پسر من حسن ( ع ) و بعد از حسن پسرم حسين ( ع ) و بعد از او نه نفر از أولاد و أمجاد او كه هر يك بعد از ديگرى بر مسند امامت و ولايت متمكَّن گردند تا آنكه همگى آن أعيان در كنار حوض كوثر بمن رسند اين جماعت شهداى حضرت تبارك در زمين و حجج ربّ العالمين بر مخلوقين و خازنان علم و معرفت و معدن فضل و حكمت ربّ العزّتاند ، هر كه اطاعت ايشان نمايد چنانست كه اطاعت


صفحه 140


خداى منّان بجاى آرد و عاصى أمر و حكم ايشان عاصى أوامر و نواهى رحيم الرّحمن است .
همه ء ايشان گفتند : ما گواهى ميدهيم كه بهمين نوع بلا زياده و نقصان حضرت رسول آخر الزّمان در محضر أكثر أصحاب و ياران از لسان معجز نشان خود بيان و عيان فرمود .
پس أمير المؤمنين على عليه السّلام كلام صدق التيام خود را در سؤال طويلى گردانيد تا آنكه أكثر مناقب و فضل و كمال آن حضرت كه مروى و منقول از رسول ايزد متعال بود از ايشان سؤال و قسم بذات حضرت ذو الجلال نمود و هر چه از آن جماعت سؤال ميفرمود بالتّمام بواسطه ء صدق و راستى خود در آن مرام ايشان را قسم بذات ايزد علَّام ميداد همگى از روى سوگند تصديق او ميكردند و شهادت بر حقّانيت كلام آن امام الأنام ميدادند .
چون حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) از ذكر مطالب سؤال فارغ البالى گردانيد گفت : بار خدايا شاهد باش بر اين جماعت كه در هنگام تصديق تا شما را بگواهى مىآرند و ميگويند كه ما قابل نگرديم و اقرار ننمائيم مگر بسخنان كه از حضرت رسول ايزد سبحان استماع آن نموديم و آن برگزيده ء ربّ العزّت آن سخن را بما نقل و حكايت كرده باشد يا از كسى كه ما را ثقه و اعتقاد بقول او باشد ازين جماعت و غير ايشان كه از رسول خداى تبارك و تعالى شنيده اند آنگاه حضرت ولىّ الله گفت :
اى ياران آيا شما اقرار داريد يا آنكه رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : كسى كه زعم او چنان باشد كه مرا دوست دارد و او حضرت على عليه السّلام را بغض و عداوت داشته باشد او در باب دعوى محبّت من كاذب است