بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 135


فرمايند .
پس حضرت غنىّ واحد مرا وعيد نمود كه بزودى تبليغ ولايت أئمّه نمائى و الَّا معذّب گردى .
اى معشر مردمان بدرستى كه خداى تبارك و تعالى أمر كرد شما را در كتاب خود بنماز و زكاة و صيام و حجّ بيت الله الحرام و من آداب و أركان و شرايط و أفعال و مناسك آن را بالتّمام براى شما تفسير و بيان كردم و الحال ايزد منّان شما را أمر كرد بولايت كسى و من شهادت ميدهم كه آن ولايت براى اين على عليه السّلام است و دست مبارك بر تارك حضرت أمير المؤمنين على گذاشت .
پس آنگاه حضرت حبيب الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم اشارت به دو پسر خود حسن و حسين عليهم السّلام نمود بعد ازين گفت : كه ولايت بعد از ايشان متعلَّق است بأوصياى ايشان كه از أولاد ايشان باشد كه هرگز مفارقت از قرآن ننمايند و قرآن نيز از اولياى ايزد منّان مفارقت نكند تا آنكه همه ء ايشان در كنار حوض كوثر يكسر بمن رسند .
اى معشر مردمان امام و هادى و دليل و مفزع و ملجا شما مبيّن و معيّن گردانيدم و او برادر من علىّ بن أبى طالب عليه السّلام است ، و او در ميان شما بمنزله ء منست بايد كه چنانچه مسائل دين و أحكام و آداب شرايع حلال و حرام از من تعليم ميگرفتيد بعد از من ازو استفهام و استعلام نمائيد و اطاعت او در جميع امور فرمائيد و از أمر و حكم او قدم بيرون نگذاريد زيرا كه حضرت خداى كريم هر چه بمن تعليم و تكريم نمود از علم و حكمت همه آن را بحضرت علىّ بن أبى طالب نيز تعليم كرده عنايت فرمود بايد كه ازو سؤال


صفحه 136


كرده تعليم گيريد و بعد از على ( ع ) از أوصياى ايشان سؤال و استعلام نمائيد و هيچ أحدى از مردم را بر ايشان مقدّم نداريد و ايشان را تعليم مدهيد چه ايشان هر يك در أيّام امامت و ولايت خود أفضل و أعلم از تمامى امّتاند كه از آن أئمّه عدل و انصاف تخلَّف و انحراف و تمرّد و اعتساف نورزيد زيرا كه ايشان با حقّ و حقّ با ايشان است ايشان از حقّ و حقّ از ايشان زايل نگردد و هرگز حقّ را از دست نگذارند پس از آنكه زيد و براء بن عازب و أبو ذر و مقداد و عمّار أداى شهادت نمودند و كلام خير انجام باين مقام انصرام و اختتام فرمودند بنشستند .
از سليم مروى و منقول است كه بعد از آن حضرت أمير المؤمنين علىّ عليه السّلام فرمود كه : اى معشر مردمان چون حضرت بيچون در كتاب خود آيه ء مباركه ء : * ( إِنَّما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ) * منزل گردانيد حضرت رسول عزّ و جلّ جمع كرد مرا و فاطمه ( ع ) و پسران خود حسن و حسين ( ع ) را و كساء بر بالاى ما انداخت پس از آن دست مبارك خود بسوى دعاى ايزد تعالى و تبارك برداشت و گفت : اللَّهمّ هؤلاء أهل بيتى و لحمتى يؤلمنى ما يؤلمهم و يجرُحنى ما يجرحهم فأذهب عنهم الرّجس ، و طهّرهم تطهيرا . يعنى : بار خدايا اين جماعت أهل بيت منند و پاره ء گوشت من هر چه باعث ايذا و ألم ايشان گردد همان موجب ألم من و تجريح ايشان باعث تجريح منست .
خدايا تو رجس از ايشان دور دار و ايشان را پاك گردان پاكگردانيدنى كه أصلا أثرى از هيچ رجس نماند .


صفحه 137


در آن دم امّ سلمه حاضر بود گفت : يا رسول الله ( ص ) من نيز از اهل بيتم ؟
حضرت پيغمبر ( ص ) فرمود : تو بخيرى اين آيه در حقّ من و برادرم على و در حقّ دخترم فاطمه و در شأن دو پسرم حسن و حسين و در حقّ نه نفر از أولاد حسين ( ع ) است هيچ أحدى بغير ما در اين آيه با ما شريك و سهيم نيستند .
آن جماعت همگى گفتند كه : ما گواهى ميدهيم كه ام سلمه همين مقدّمه را بما حكايت كرد و ما نيز روزى از حضرت رسول خداى پرسيديم كه ام سلمه رضى الله عنها چنين نقل بما در باب اهل بيت از لسان معجز نشان شما مينمايد ، گفت : راست ميگويد و همان حكايت را بواسطه ء ما حديث فرمود .
بعد از آن حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا ميدانيد چون ايزد منّان آيه ء وافى هدايت : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ ) * منزل گردانيد و حضرت رسول آخر - الزّمان بمؤمنان تلاوت نمود سلمان فارسى رحمة الله عليه در آن محفل جنّت نشان حاضر بود گفت : يا رسول ايزد منّان آيا حكم اين آيه عامّست بواسطه ء جميع خلقان يا مخصوصست براى بعض ايشان ؟
حضرت نبى الانس و الجانّ فرمود كه : عامّه ء مؤمنان مأمورند بر آن و امّا صادقان مخصوصست براى برادرم على ( ع ) و أوصياى من كه بعد از آن حضرت هستند تا روز قيامت .
قوم در جواب ولايتمآب گفتند : بار خدايا نعم چنين است .
آنگاه گفت : آن ولىّ الله شما را بخداى عالم قسم ميدهم آيا ميدانيد كه من بحضرت رسول مهيمن در غزوه ء تبوك گفتم : چرا مرا خليفه ء امّت ميگردانى شما را أعوان و أنصار بسيار است از مهاجر و أنصارى براى اين كار ديگرى را


صفحه 138


اختيار نمائيد ؟ حضرت رسالتمآب در جواب فرمود كه : مدينه باصلاح نميماند الَّايمن يا بتو ، ميراث تو در نزد من همان ميراث هرون عليه السّلام در نزد موسى كليم عليه التّحيّة و التّسليم است الَّا آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود گفتند : بار خدايا نعم چنين است .
گفت : شما را بخداى تعالى قسم ميدهم كه آيا ميدانيد خداى عزّ و جلّ در سوره ء الحجّ اين آيت وافى هدايت : * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا وَاعْبُدُوا رَبَّكُمْ وَافْعَلُوا الْخَيْرَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ) * فرستاد سلمان رضى الله بر خاست و گفت : يا رسول الله ( ص ) اين جماعت كه تو بسعادت و اقبال بر آن طايفه شاهد باشى و آن جماعت بر ساير مردمان شاهد آن باشيد آيا همان جماعتاند كه حضرت ايزد مجيد ايشان را برگزيد و آنها را ايزد تبارك و تعالى در دين به هيچ وجه و آئين وى حرج نگردانيد بلكه بملَّت پدر شما ابراهيم خليل الرّحمن كه مختار و مصطفاى شما است ايشان را مقرّر گردانيد از أهل اسلام و ايمان .
حضرت سيّد العربى در جواب سلمان فارسى رضى الله عنه فرمود كه :
حضرت واجب الوجود ازين آيات سيزده نفر را اراده كرد نه اين امّت را .
چون سلمان فارسى اين سخن از حضرت رسول ذو المنن استماع نمود و گفت : پدر و مادرم فداى تو باد براى ما بيان نمائى كه آن أعيان كيانند ؟
حضرت رسول انس و جانّ فرمود كه : من و برادرم على ( ع ) و يازده نفر از فرزندان من گفتند : بار خدايا بلى چنين است .
گفت : شما را قسم ميدهم بحضرت واحد عالم آيا ميدانيد كه حضرت نبىّ الرّحمه در هنگام رحلت برخاست و خطبه براى امّت نمود و آن آخرين خطبه ء حضرت سيّد المرسلين ( ص ) بود كه خطاب بحضّار أصحاب از مهاجر و أنصار


صفحه 139


فرمود كه : اى معشر مردمان انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب الله و عترتى .
يعنى : من دو چيز بغايت نفيس و گران بها در ميان شما مىگذارم كتاب حضرت مالك الرّقاب و عترت خود أئمّه ء ايزد وهّاب اگر شما دست تمسّك و اعتصام خود بكلام واحد علَّام و حبل المتين أئمّه ء معصومين عليهم السّلام زده از منهج ايشان قدم بيرون نگذاريد و اطاعت و متابعت ايشان را فرض عين و عين فرض دانسته از فرمودن آن أعيان تخلَّف و انحراف نورزيد هرگز گمراه نشويد و دور از مرحمت الله نگرديد زيرا كه مرا لطيف خبير مخبر و مطَّلع گردانيد و بمن عهد و پيمان نمود كه اين دو چيز هرگز از من دورى نجويند تا آنكه با من بحوض كوثر رسند .
در آن دم عمر بن الخطَّاب برخاست بر مثال مغضب و با كمال اضطراب و گفت : يا رسول الله آيا اين عنايت و احسان از حضرت عزيز وهّاب براى همه ء أهل بيت تست ؟
حضرت رسالتمآب فرمود كه : نه ليكن أوصياى من كه اوّل ايشان على برادر و وزير من و خليفه ء من در امّت من بعد از منست و ولىّ هر مؤمن و مؤمنه علىّ بن أبى طالب بعد از من و آن حضرت أوّل أوصياى منست بعد ازو پسر من حسن ( ع ) و بعد از حسن پسرم حسين ( ع ) و بعد از او نه نفر از أولاد و أمجاد او كه هر يك بعد از ديگرى بر مسند امامت و ولايت متمكَّن گردند تا آنكه همگى آن أعيان در كنار حوض كوثر بمن رسند اين جماعت شهداى حضرت تبارك در زمين و حجج ربّ العالمين بر مخلوقين و خازنان علم و معرفت و معدن فضل و حكمت ربّ العزّتاند ، هر كه اطاعت ايشان نمايد چنانست كه اطاعت


صفحه 140


خداى منّان بجاى آرد و عاصى أمر و حكم ايشان عاصى أوامر و نواهى رحيم الرّحمن است .
همه ء ايشان گفتند : ما گواهى ميدهيم كه بهمين نوع بلا زياده و نقصان حضرت رسول آخر الزّمان در محضر أكثر أصحاب و ياران از لسان معجز نشان خود بيان و عيان فرمود .
پس أمير المؤمنين على عليه السّلام كلام صدق التيام خود را در سؤال طويلى گردانيد تا آنكه أكثر مناقب و فضل و كمال آن حضرت كه مروى و منقول از رسول ايزد متعال بود از ايشان سؤال و قسم بذات حضرت ذو الجلال نمود و هر چه از آن جماعت سؤال ميفرمود بالتّمام بواسطه ء صدق و راستى خود در آن مرام ايشان را قسم بذات ايزد علَّام ميداد همگى از روى سوگند تصديق او ميكردند و شهادت بر حقّانيت كلام آن امام الأنام ميدادند .
چون حضرت أمير المؤمنين على ( ع ) از ذكر مطالب سؤال فارغ البالى گردانيد گفت : بار خدايا شاهد باش بر اين جماعت كه در هنگام تصديق تا شما را بگواهى مىآرند و ميگويند كه ما قابل نگرديم و اقرار ننمائيم مگر بسخنان كه از حضرت رسول ايزد سبحان استماع آن نموديم و آن برگزيده ء ربّ العزّت آن سخن را بما نقل و حكايت كرده باشد يا از كسى كه ما را ثقه و اعتقاد بقول او باشد ازين جماعت و غير ايشان كه از رسول خداى تبارك و تعالى شنيده اند آنگاه حضرت ولىّ الله گفت :
اى ياران آيا شما اقرار داريد يا آنكه رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم فرمود كه : كسى كه زعم او چنان باشد كه مرا دوست دارد و او حضرت على عليه السّلام را بغض و عداوت داشته باشد او در باب دعوى محبّت من كاذب است


صفحه 141


و مرا دوست ندارد ؟ و آنگاه حضرت حبيب الله صلَّى الله عليه و آله دست مبارك بر تارك سر من گذاشت و گفت : اين على است در آن دم شخصى گفت : يا رسول خداى اين چگونه است گفت ( ص ) بواسطه ء آنكه على از منست و من ازويم كسى كه دوستدار على است دوستدار منست و دوستدار من دوستدار خداى ذو المنن است و دشمن على دشمن من است و دشمن من دشمن خداى مهيمن است .
در آن وقت آن امام الأئمّه كلام باين مقام رسانيد قريب به بيست از أفاضل آن طايفه گفتند : كه : بار خدايا چنين است كه أمير المؤمنين على ( ع ) ميفرمايد و باقى امّت ساكت گشتند .
ولىّ ايزد وهّاب بلسان خود با أهل سكوت خطاب فرمود كه : شما چرا ساكت شديد آنچه بر شما نيز ظاهر و هويدا باشد شهادت خود را مؤدّى گردانيد و ساكت و متفكَّر نمانيد در ساعت آن جماعت گفتند كه : اين ياران كه در حضور ما براى شما گواهى دادند در نزد ما ايشان ثقه اند در قول و فضيلت و حال و در سبقت اسلام و اطاعت رسول حضرت ذو الجلال ، در آن حال أمير المؤمنين على ( ع ) گفت : بار خدايا گواه باش بر اين طايفه .
طلحه بن عبد الله كه او را داهية القريش ميگفتند يعنى در مردى از جميع قريش بيدلتر بود زيرا كه هيچ طايفه از طوايف در شجاعت و نسب مثل او نبودند و چون طلحه در ميان آن طايفه ء رفيع الشّأن بجبن و بد دلى شهرت تمام داشت لهذا او را داهية القريش ميخواندند .
گفت : يا على شما آنچه را ميفرمائيد حقّ است امّا كسى با أبو بكر و دعواى


صفحه 142


خلافت او كه أصحاب تصديق او كردند چه كند ؟ مع هذا أنصار و مهاجر مقالت او را در روزى كه آن عتلّ بنزد شما آمد و ريسمان در گردن شما انداخته همگى أصحاب بشما گفتند كه بيعت كن شما در آن روز حجّت خود را بر عمر و ايشان تمام كرديد همه تصديق شما كردند .
بعد از آن أبو بكر دعوى كرد كه من از پيغمبر ( ص ) شنيدم كه فرمود كه :
خداى تبارك و تعالى براى ما أهل بيت ، نبوّت و خلافت با هم جمع ننمود بلكه نبوّت بما تفويض نمود و خلافت براى ساير امّت گذاشت .
عمر بن الخطَّاب و أبو عبيده بن جرّاح و سالم و معاذ جبل در آن محلّ تصديق أبو بكر فرمودند و او را خليفه ساختند .
آنگاه گفت : اى على ( ع ) تمامى آنچه شما از حضرت رسول خداى تعالى در باب خود نقل كرديد و ادّعا نموده حجّت بر دعواى خود ظاهر نموديد از سبقت در اسلام و اطاعت رسول ايزد علَّام و فضل و كمال و احترام در نزد نبىّ الاكرام همگى را ميدانيم كه حقّ است امّا مقدّمه ء خلافت را اين چهار نفر كه شهادت دادند بنوعى كه بسمع شما رسيد از شما دور گردانيد .
چون أمير المؤمنين على ( ع ) از طلحه اين سخن استماع نمود در غضب شد و از گفتنهاى او چيزى از خود ظاهر ساخت كه قبل از آن ظاهر و عيان و تفسير و بيان آن ننمود چنانچه عمر در هنگام وفات خود فرمود كه آخر معلوم ما نشد كه أبو الحسن از اظهار آن سخنان چه اراده نمود .
امّا علىّ بن أبى طالب عليه السلام روى مبارك بجانب طلحه آورده فرمود كه : و الله بخداى عالم مرا قسم است كه من با صحيفه ء خود كه با آن در روز قيامت بحضرت ربّ العزّت ملاقات مينمايم در نزد من بسيار دوستر است از صحيفه ء آن