نمائيد ، من در آن باب با شما پيچيدم تا به بينم كه در قول و فعل خود راست گوى و صادقيد يا كاذب ، و امتحان ميكردم كه تا حقايق احوال شما كما هو حقه مطلع گردم شما در قول و ابرام زياده كرديد ، و مكرر نزد من آمده خواهش و التماس مينموديد كه اجابت كلام شما نمايم ، و من در اباء و انكار قول و عدم اعتبار آن تأكيد زياده ميكردم چنان بر سر من هجوم آورديد كه شتران تشنه بر حياض كه مشرب ايشان باشد هجوم آرند كه يك ديگر را بدوش و دست و پا از مورد آب دور كنند بر من بنوعى غلبگى و هجوم آورديد كه من ترسيدم نه مرا بلكه شما بعضى جمعى از ياران خود را بقتل آريد ، چون حال شما همه بدان منوال مشاهده نمودم و فكرى در كار شما و خود فرمودم با خود گفتم :
اى على اگر قيام بامر و كار اين انام و اجابت كلام و انصرام مقاصد و مرام اينها ننمايم هرگز مهام احدى از اين طايفه از روى صواب بانجاح و انجام نرسد و هيچ احدى ميان اين جماعت قايم مقام من در سلوك با ايشان از روى راستى و عدالت سلوك ننمايد و با خود گفتم :
و الله كه اگر من با ايشان ملايمت و نرمى نمايم و حال آنكه ايشان عالم بحق من و فضلم باشند در پيش من دوستر است از آنكه ايشان با من ملايمت كنند و عارف بفضل و حال و عالم بعلم و كمال من نباشند بنا بر آن دست خود را بواسطه بيعت شما گشودم در آن دم شما با من بيعت كرديد و با شما معشر مسلمين انصار و مهاجرين و تابعين باحسان و آنها كه حاضر بودند من از شما عهد و بيعت و صفقت و متابعت گرفتم و بيعت با من عهد با خداى تعالى و هم چنين پيمان با ايزد منان است ، بلكه از پيمان با انبياء و رسولان اشد و اتقن
و احكم و اعظم است ، و گفتم كه بايد نزديك من آئيد و استماع قول من و اطاعت امر و فرمان من نمائيد و نصايح مرا بسمع رضا گوش نموده مخالفت مرا از خاطر فراموش گردانيد و باتفاق و مرافقت من با هر باغى و مارق از دين برگشته جهاد و مقاتله و جنگ و مجادله نمائيد ، همگى در جواب من گفتيد كه :
نعم ، چنين ميكنيم بعد از آن از شما عهد خدا و پيمان او گرفتم و شما را به ذمة الله و بذمة رسول الله مشتغل گردانيدم همگى شما تمامى شرط و عهد را متقبل شديد و هر چه گفتم اجابت قول من نموديد لهذا من حضرت ايزد مجيد را بر همه شما گواه گرفتم ، و بعضى از ياران شما را بر بعضى ديگر شاهد و مخبر گردانيدم بعد از آن در ميان شما اقامت احكام شرع و سنت نبى بكتاب خداى تبارك و تعالى نمودم .
الحال مرا عجب است از معويه بن ابى سفيان كه در امر خلافت با من منازعت دارد و منكر ولايت و امامت من براى امت ميگردد و گمان پسر ابى سفيان چنان است كه او را در امامت امت احق از من است سزا و جزاى او بر خداى عز و جل و بر حضرت خاتم الرسل است و او را اصلا حق در آن باب و حجت خداى تعالى و نبى الرحمه و متابعت مهاجرين و انصار و باقى امت با او نيست و انصار و ساير مسلمين تسليم امر خلافت باو ننمودند و بر امارت مؤمنين بر او سلام نكردند .
اى معشر المهاجرين و الانصار و باقى جماعت كه سخنان مرا استماع مىنمائيد آيا شما بر نفس خود اطاعت مرا واجب ننموديد و با من بطوع و رغبت و بغير جبر و كراهيت مبايعت نفرموديد ؟ آيا من از شما عهد و شرط براى قبول
قول خود نگرفتم ، و بيعت كه شما در آن روز با من نموديد بسيار بسيار تأكيد آن زياده از بيعت ابى بكر و عمر نبود ؟ پس الحال هيچ انديشه از عذاب و نكال : في يوم لا ينفع بنون و لا مال ، ننموده ، چرا با من مخالفت مينمائيد و با آنها مخالفت ننموديد و نقض عهد و پيمان ايشان نكرديد تا آنكه هر دو گذشتند و نقض عهد من و پيمان من كرديد ؟ و با من وفا نكرديد ؟
آيا نصيحت من بر شما واجب و لازم نيست ؟ و اطاعت و امر من از فروض متحتّم نيست ؟ آيا نميدانيد كه بيعت من بر شاهد حاضر و غايب غير ناظر شما واجب و لازم است ؟ معويه ابن ابى سفيان و اصحاب او چرا در بيعت كه با من كردند وفا نكردند ، مع هذا مردم ديگر كه با من بيعت كردند طعن و منع آن جماعت مينمايند و ميدانيد كه من بواسطه قرابتى و دامادى حضرت سيد الانام و سابقت در اسلام اولى و احق و احرى و اليق بامر خلافت و ولايت امتم از آن كس كه بر من مقدم داشتند ، آيا شما و ايشان قول حضرت رسول ( ص ) در باب ولايت و امامت و موالات من و باقى امامان و اوصياى پيغمبر آخر الزمان در روز غدير خم نشنيديد ؟ يعنى بيقين كلام حضرت سيد البشر در آن باب به سمع صغير و كبير و وضيع و شريف و قوى و ضعيف و بنده و آزاد و خسته و دلشاد ، و همگى نرسيد ، الحال متابعت من بر شما در اقوال و افعال بنا بر امر ذو الجلال و تبليغ نبى متعال واجب و لازم و از فروض متحتم است .
ايها المسلمون فاتقوا الله : اى جماعت مسلمانان بخداى پرهيزيد و با من مستيزيد و از استماع و شنيدن قول و انقياد امرم نگريزيد ، و هر چه ميگويم بجاى آوريد و بر جهاد معويه
متجاوز از عهد و ناكث بيعت و اصحاب قاسطين و مارقين : يعنى شكنندگان بيعت و بيرون روندگان از عهد و سنت من بر خود لازم دانسته خود و ساير اصحاب را بر آن تحريص و ترغيب فرمائيد ، بشنويد آنچه از كتاب خداى عز و جل كه بحضرت خاتم الرسل منزل گردانيد من بواسطه ء نصيحت و موعظت شما تلاوت نمايم بايد كه بدان متعظ گرديد ، و الله بخداى عالم قسم است ، كه باين آيت موعظه ء خداى نافع منتفع گرديد و منزجر از معاصى ايزد تعالى گشته تا عاصى نشويد و آن آيه موعظتيست كه حضرت رب العزت غير شما را بآن موعظه كرده و رسول خود ( ص ) را بآن واقف و عالم گردانيد تا آن نبى عالم نيز امت خود را بدان متعظ و عالم گرداند چنانچه فرمود كه :
* ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا - تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ الله وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَالله عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ الله قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ الله اصْطَفاه عَلَيْكُمْ وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَالله يُؤْتِي مُلْكَه مَنْ يَشاءُ وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ ) * ( البقره آيه 247 - 246 ) ايها الناس ، اى معشر مردمان شما را در اين آيات عبرت بسيار و خبرت بىشمار است بايد بدانيد كه خداى رب العزت امر خلافت و امارت را بقدر انبياء ذوى الاقتدار و پيغمبران عاليقدر در اعقاب ايشان گذاشته و به جهت احفاد و اوصياى آن اعيان نگاهداشته ، چنانچه طالوت را تفضيل بر جماعت
ايشان داد او را برگزيد و زياد گردانيد در علم و جسم و مقدم داشت ، ما را نيز كه از احفاد و اوصياى حضرت نبى الورى محمد المصطفى ( ص ) ميباشيم برگزيد و اولياى خود و اوصياى آن حضرت نبى الورى گردانيد آيا شما در هيچ جا يافتيد كه حضرت خداى لازم المجد بنى اميه را بر بنى هاشم برگزيده باشد لا سيما معويه را بر من بوساطت بساطت در علم و جسم .
يا عباد الله اتقوا الله ، اى بندگان خداى تعالى پرهيزيد بخداوند تعالى و جهاد در راه آله نمائيد پيش از آنكه سخط و عذاب ايزد منان بجهت تمرد و عصيان بشما لاحق و عيان گردد ، چنانچه ايزد سبحان در كتاب لازم الاذعان بيان مىنمايد كه :
* ( لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوه لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ) * * ( ، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالله وَرَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَجاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ) * * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ، تُؤْمِنُونَ بِالله وَرَسُولِه وَتُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ وَمَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) * ( صف آيه 12 - 10 ) اى معشر مردمان ، پرهيزيد بخداى قادر سبحان و از متابعت امام زمان پاى بيرون نگذاريد ، زيرا كه مثل شما امم ما تقدم از حكم و امر انبياء و رسل پيشين متجاوز و متقاعد گشتند و از عمل منكر منهى و منزجر نگشتند ملعون
شدند اما مؤمنان كه بعد از ايمان بخدا و رسول شك و ريب بخاطر نرسانيدند و مجاهده بمال و نفس در راه خداى تعالى و تقدس نمودند ، آن جماعت افراد مصدقين رب العالمين و مطيعين انبياء و مرسليناند .
اى معشر اهل ايمان من شما را دلالت بسود و سرمايه تجارت مينمايم كه سبب نجات شما از عذاب اليم و استخلاص از دركات جحيم است و آن تجارت عبارت از ايمان و اطاعت امر قادر منان و متابعت قول و فعل رسول آخر الزمان و جهاد با اهل كفر و عصيان است باموال و انفس بجهت رضاجوئى واهب مقدس و اين براى شما هر كس بسيار بسيار خوبست اگر بدانيد زيرا كه اين اطاعت باعث مغفرت و وسيله دخول جنت عدن و مساكن طيب ، و ادراك فوز عظيم از عنايت و احسان خداى كريم است .
اى معشر مردمان ، بايد كه با امام خود جهاد با اهل تمرد و عناد كنيد و اگر مرا از شما جماعت بعدد اهل بدر ميبود كه هر گاه ايشان را مامور بامر ميگردانيدم اطاعت من ميكردند و اگر نهى ميفرمودم ممنوع و منزجر ميگشتند و اگر بجائى ميرفتم با من رفاقت ميكردند من از شما مستغنى مىبودم مسارعت تمام باقدام و قيام حرب معويه و ياران لئام او مىنمودم زيرا كه جدال و جهاد با امثال ايشان اصحاب عناد واجب است .
ذكر بيان كلام در تظلَّم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) كه جارى مجرى احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبيخ و تهديد و متضمن بر لؤم ، و وعيد اصحاب از جهت سعى و تأخير ايشان بر قتل معويه است .
ايها الناس ، اى معشر مردمان من شما را امر بكوچ و خروج به واسطه ء جهاد اصحاب عناد نمودم بيرون نرفتيد و حقيقت احوال قتال و جدال بگوش
شما رسانيدم اجابت ننموديد نصيحت كردم حاضر باشيد قبول نفرموديد حكمت بر شما ميخوانم روى از آن بگردانيديد و اگر شما را موعظه بالغه و نصيحت كه نافعه است نمايم متفرق و پراكندگى اختيار مىكنيد و از استماع آن مانند حمر وحشيه يعنى مثل گورخر كه از شير گريزد آنچنان از پيش من ميگريزيد و هر چند تحريص و ترغيب شما بر جهاد اهل جور و عناد مينمايم شما بالتمام ، و همگى استماع كلام من نمىنمائيد و هر يك بطرف ديگر متفرق ميگرديد كه مبادا شما را در يك مقام و مأوى بيند ، و گويد كه حاضر شويد و استعداد حرب و جهاد نمائيد لكن چون مراجعت بمجالس خود كنيد حلقه حلقه مربع مىنشينيد ، و براى يك ديگر مثلها مىزنيد و شعر مىگوئيد و مىخوانيد و خبرها ميگذرانيد تا آنكه متفرق شويد همان نوع بىرويت و بنيان در ميان است و چون متفرق گرديد اگر شما را از اشعار سؤال كنند جاهليد كه اصلا علم بر آن نداريد و غافليد ، كه بهيچ وجه من الوجوه ورع و تقوى بخاطر نمىآريد و متبع يك ديگر هستيد كه خوف خداى تعالى و رسول ( ص ) نداريد حرب و استعدادش را فراموش و بلذات دنيا مشغول و مدهوش دلهاى خود را فارغ از ذكر و فكر حرب ساخته و بدلايل و ضلايل خود را از قتال و جدال مشتغل گردانيده بحرب و جهاد اهل جور نپرداخته ، عجب است و چگونه تعجب نباشد مرا از اجتماع قومى كه باطلاند يعنى اصحاب معويه كه با امام ضالاند و از عدم اجتماع قومى و اتّفاق شما با امام عادل و واپس شدن شما را از حق خود يا اهل كوفه شما مانند عورتى كه بواسطه فرزند سعى بسيار نمائيد تا حامله شود و بعد از آن در محافظت حمل تقصير و خود دارى كنيد تا آنكه آن بچه از
او اسقاط گردد و در همان اثنا شوهرش وفات يابد و او بيوه ماند و فرزندى ديگر از آن شوهر نداشته باشد و از آن مرد ميراث بسيار باقى ماند از وراث بعيد و دور شخصى مالك آن مال شود و آن عورت از آن محروم ماند حال شما مشابه آن عورت نادان است ، و بخداى كه دانه از زمين رويانيد و بندگان از دوزخ به وسيله طاعت و بندگى خلاص گردانيد مرا قسم است كه در عقب شما اهل كوفه كور اعور يك چشم برگشته از حق تعالى و در پى هوا و هوس نفس خود را بر حكم و امر خداى تعالى و تقدس اختيار كند امير و حاكم شما گردد و بعد از او گزنده ديگر كه جمع مال بسيار نمايد ليكن ممنوع از اكل آن شود بر شما حاكم شود بعد از او شما را بنى اميه بميراث گيرند و يكى از ايشان بعد از ديگرى بر شما حكومت نمايند حكم حضرت رب العزت بر اين امت چنين مقرر گشته فلا محاله آن امر و قضا جارى و ممضى گردد بزرگان و نيكان شما را بقتل رسانند و اراذل شما را از حجله زنان شما بيرون آورده متصرف گردند .
اى اهل كوفه اين پاداشت و جزاى فعل و عمل و صلاح نفس و غل و عدم اخلاص شما در اين دين خداى عز و جل و رضاى حضرت خاتم الرسل است اى اهل كوفه من شما را خبر دهم بحقايق اشياء پيش از آنكه واقع گردد تا شما از آن امر برحذر باشيد بايد كه بترسيد و بقول من متعظ گرديد و اعتبار قول من نمائيد گويا من با شماام كه على دروغ ميگويد چنانچه قريش قبل از اين نبى و سيد خود نبى الرحمه محمد بن عبد الله حبيب خدا ( ص ) را نسبت بكذب دادند ، ويل بر ايشان باد كه نسبت دروغ بكه دادند ، آيا به رسول خدايا بحضرت الله تعالى و تقدس نسبت ميدهند كه من اول آن كسم كه ايمان بخداى اقدس آورده و به يگانگى او مقر گشته ، و اگر نسبت به حضرت رسول مقدس ميدهند اوّل كسى كه ايمان آورده و