متجاوز از عهد و ناكث بيعت و اصحاب قاسطين و مارقين : يعنى شكنندگان بيعت و بيرون روندگان از عهد و سنت من بر خود لازم دانسته خود و ساير اصحاب را بر آن تحريص و ترغيب فرمائيد ، بشنويد آنچه از كتاب خداى عز و جل كه بحضرت خاتم الرسل منزل گردانيد من بواسطه ء نصيحت و موعظت شما تلاوت نمايم بايد كه بدان متعظ گرديد ، و الله بخداى عالم قسم است ، كه باين آيت موعظه ء خداى نافع منتفع گرديد و منزجر از معاصى ايزد تعالى گشته تا عاصى نشويد و آن آيه موعظتيست كه حضرت رب العزت غير شما را بآن موعظه كرده و رسول خود ( ص ) را بآن واقف و عالم گردانيد تا آن نبى عالم نيز امت خود را بدان متعظ و عالم گرداند چنانچه فرمود كه :
* ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإِ مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى إِذْ قالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنا مَلِكاً نُقاتِلْ فِي سَبِيلِ الله قالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ أَلَّا - تُقاتِلُوا قالُوا وَما لَنا أَلَّا نُقاتِلَ فِي سَبِيلِ الله وَقَدْ أُخْرِجْنا مِنْ دِيارِنا وَأَبْنائِنا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ تَوَلَّوْا إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ وَالله عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ الله قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طالُوتَ مَلِكاً قالُوا أَنَّى يَكُونُ لَه الْمُلْكُ عَلَيْنا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْه وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ الله اصْطَفاه عَلَيْكُمْ وَزادَه بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَالله يُؤْتِي مُلْكَه مَنْ يَشاءُ وَالله واسِعٌ عَلِيمٌ ) * ( البقره آيه 247 - 246 ) ايها الناس ، اى معشر مردمان شما را در اين آيات عبرت بسيار و خبرت بىشمار است بايد بدانيد كه خداى رب العزت امر خلافت و امارت را بقدر انبياء ذوى الاقتدار و پيغمبران عاليقدر در اعقاب ايشان گذاشته و به جهت احفاد و اوصياى آن اعيان نگاهداشته ، چنانچه طالوت را تفضيل بر جماعت
ايشان داد او را برگزيد و زياد گردانيد در علم و جسم و مقدم داشت ، ما را نيز كه از احفاد و اوصياى حضرت نبى الورى محمد المصطفى ( ص ) ميباشيم برگزيد و اولياى خود و اوصياى آن حضرت نبى الورى گردانيد آيا شما در هيچ جا يافتيد كه حضرت خداى لازم المجد بنى اميه را بر بنى هاشم برگزيده باشد لا سيما معويه را بر من بوساطت بساطت در علم و جسم .
يا عباد الله اتقوا الله ، اى بندگان خداى تعالى پرهيزيد بخداوند تعالى و جهاد در راه آله نمائيد پيش از آنكه سخط و عذاب ايزد منان بجهت تمرد و عصيان بشما لاحق و عيان گردد ، چنانچه ايزد سبحان در كتاب لازم الاذعان بيان مىنمايد كه :
* ( لُعِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ بَنِي إِسْرائِيلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ ذلِكَ بِما عَصَوْا وَكانُوا يَعْتَدُونَ كانُوا لا يَتَناهَوْنَ عَنْ مُنكَرٍ فَعَلُوه لَبِئْسَ ما كانُوا يَفْعَلُونَ ) * * ( ، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِالله وَرَسُولِه ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَجاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ الله أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ ) * * ( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ ، تُؤْمِنُونَ بِالله وَرَسُولِه وَتُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله بِأَمْوالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأَنْهارُ وَمَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ) * ( صف آيه 12 - 10 ) اى معشر مردمان ، پرهيزيد بخداى قادر سبحان و از متابعت امام زمان پاى بيرون نگذاريد ، زيرا كه مثل شما امم ما تقدم از حكم و امر انبياء و رسل پيشين متجاوز و متقاعد گشتند و از عمل منكر منهى و منزجر نگشتند ملعون
شدند اما مؤمنان كه بعد از ايمان بخدا و رسول شك و ريب بخاطر نرسانيدند و مجاهده بمال و نفس در راه خداى تعالى و تقدس نمودند ، آن جماعت افراد مصدقين رب العالمين و مطيعين انبياء و مرسليناند .
اى معشر اهل ايمان من شما را دلالت بسود و سرمايه تجارت مينمايم كه سبب نجات شما از عذاب اليم و استخلاص از دركات جحيم است و آن تجارت عبارت از ايمان و اطاعت امر قادر منان و متابعت قول و فعل رسول آخر الزمان و جهاد با اهل كفر و عصيان است باموال و انفس بجهت رضاجوئى واهب مقدس و اين براى شما هر كس بسيار بسيار خوبست اگر بدانيد زيرا كه اين اطاعت باعث مغفرت و وسيله دخول جنت عدن و مساكن طيب ، و ادراك فوز عظيم از عنايت و احسان خداى كريم است .
اى معشر مردمان ، بايد كه با امام خود جهاد با اهل تمرد و عناد كنيد و اگر مرا از شما جماعت بعدد اهل بدر ميبود كه هر گاه ايشان را مامور بامر ميگردانيدم اطاعت من ميكردند و اگر نهى ميفرمودم ممنوع و منزجر ميگشتند و اگر بجائى ميرفتم با من رفاقت ميكردند من از شما مستغنى مىبودم مسارعت تمام باقدام و قيام حرب معويه و ياران لئام او مىنمودم زيرا كه جدال و جهاد با امثال ايشان اصحاب عناد واجب است .
ذكر بيان كلام در تظلَّم حضرت امير المؤمنين على ( ع ) كه جارى مجرى احتجاج بر قوم و مشتمل بر توبيخ و تهديد و متضمن بر لؤم ، و وعيد اصحاب از جهت سعى و تأخير ايشان بر قتل معويه است .
ايها الناس ، اى معشر مردمان من شما را امر بكوچ و خروج به واسطه ء جهاد اصحاب عناد نمودم بيرون نرفتيد و حقيقت احوال قتال و جدال بگوش
شما رسانيدم اجابت ننموديد نصيحت كردم حاضر باشيد قبول نفرموديد حكمت بر شما ميخوانم روى از آن بگردانيديد و اگر شما را موعظه بالغه و نصيحت كه نافعه است نمايم متفرق و پراكندگى اختيار مىكنيد و از استماع آن مانند حمر وحشيه يعنى مثل گورخر كه از شير گريزد آنچنان از پيش من ميگريزيد و هر چند تحريص و ترغيب شما بر جهاد اهل جور و عناد مينمايم شما بالتمام ، و همگى استماع كلام من نمىنمائيد و هر يك بطرف ديگر متفرق ميگرديد كه مبادا شما را در يك مقام و مأوى بيند ، و گويد كه حاضر شويد و استعداد حرب و جهاد نمائيد لكن چون مراجعت بمجالس خود كنيد حلقه حلقه مربع مىنشينيد ، و براى يك ديگر مثلها مىزنيد و شعر مىگوئيد و مىخوانيد و خبرها ميگذرانيد تا آنكه متفرق شويد همان نوع بىرويت و بنيان در ميان است و چون متفرق گرديد اگر شما را از اشعار سؤال كنند جاهليد كه اصلا علم بر آن نداريد و غافليد ، كه بهيچ وجه من الوجوه ورع و تقوى بخاطر نمىآريد و متبع يك ديگر هستيد كه خوف خداى تعالى و رسول ( ص ) نداريد حرب و استعدادش را فراموش و بلذات دنيا مشغول و مدهوش دلهاى خود را فارغ از ذكر و فكر حرب ساخته و بدلايل و ضلايل خود را از قتال و جدال مشتغل گردانيده بحرب و جهاد اهل جور نپرداخته ، عجب است و چگونه تعجب نباشد مرا از اجتماع قومى كه باطلاند يعنى اصحاب معويه كه با امام ضالاند و از عدم اجتماع قومى و اتّفاق شما با امام عادل و واپس شدن شما را از حق خود يا اهل كوفه شما مانند عورتى كه بواسطه فرزند سعى بسيار نمائيد تا حامله شود و بعد از آن در محافظت حمل تقصير و خود دارى كنيد تا آنكه آن بچه از
او اسقاط گردد و در همان اثنا شوهرش وفات يابد و او بيوه ماند و فرزندى ديگر از آن شوهر نداشته باشد و از آن مرد ميراث بسيار باقى ماند از وراث بعيد و دور شخصى مالك آن مال شود و آن عورت از آن محروم ماند حال شما مشابه آن عورت نادان است ، و بخداى كه دانه از زمين رويانيد و بندگان از دوزخ به وسيله طاعت و بندگى خلاص گردانيد مرا قسم است كه در عقب شما اهل كوفه كور اعور يك چشم برگشته از حق تعالى و در پى هوا و هوس نفس خود را بر حكم و امر خداى تعالى و تقدس اختيار كند امير و حاكم شما گردد و بعد از او گزنده ديگر كه جمع مال بسيار نمايد ليكن ممنوع از اكل آن شود بر شما حاكم شود بعد از او شما را بنى اميه بميراث گيرند و يكى از ايشان بعد از ديگرى بر شما حكومت نمايند حكم حضرت رب العزت بر اين امت چنين مقرر گشته فلا محاله آن امر و قضا جارى و ممضى گردد بزرگان و نيكان شما را بقتل رسانند و اراذل شما را از حجله زنان شما بيرون آورده متصرف گردند .
اى اهل كوفه اين پاداشت و جزاى فعل و عمل و صلاح نفس و غل و عدم اخلاص شما در اين دين خداى عز و جل و رضاى حضرت خاتم الرسل است اى اهل كوفه من شما را خبر دهم بحقايق اشياء پيش از آنكه واقع گردد تا شما از آن امر برحذر باشيد بايد كه بترسيد و بقول من متعظ گرديد و اعتبار قول من نمائيد گويا من با شماام كه على دروغ ميگويد چنانچه قريش قبل از اين نبى و سيد خود نبى الرحمه محمد بن عبد الله حبيب خدا ( ص ) را نسبت بكذب دادند ، ويل بر ايشان باد كه نسبت دروغ بكه دادند ، آيا به رسول خدايا بحضرت الله تعالى و تقدس نسبت ميدهند كه من اول آن كسم كه ايمان بخداى اقدس آورده و به يگانگى او مقر گشته ، و اگر نسبت به حضرت رسول مقدس ميدهند اوّل كسى كه ايمان آورده و
آن حضرت را تصديق نموده و نصرت كرده من بودم حاشا و كلا و لكن اين لهجه شما خدعه است كه اصلا شما بآن محتاج نيستيد و بخداى كه دانه از زمين رويانيد و بندگان خود را از آتش دوزخ آزاد گردانيد كه شما بر حقايق اين مقدمات بعد از اندك زمان مطلع خواهيد شد و جهل شما باعث مصير شما بآن طرف گرديد و علم شما در آن وقت سود و نفع شما نخواهد كرد ، بسيار بسيار بد كرداريد اى مثل مردان اما رجال كه در حلوم اطفال و در عقل مانند مربيات حجاليد و الله بخداى عالم قسم است و سوگند كه اگر چه شما با بدان حاضريد ليكن بحسب عقل غالب و بهوا و هوس و بوسيله خواهش نفس مختلف بلكه متمرد و مخالفيد كسى كه شما را به خير و خوبى بخواند هرگز بوسيله عدم اجابت شما آن شخص بنصرت آن معزز و محترم نگردد و آنكه بجهت شما متحمل رنج و عنا گردد بهيچ وجه من الوجوه فرح و راحت و سرور و بهجت نبيند و در هيچ گاه كسى را از همصحبتى شما قره عين حاصل نگردد سخنان شما است مردمان كه در غايت شجاعت و در دليرى و در نهايت شدت و صلبى باشند بسيار بسيار ضعيف و بيدل و جبان و بىتحمل در حرب و جدل ميگردند و فعل و عمل بىآب و تاب شما دشمن مرتاب شما را بطمع مىاندازد كه تا با شما درآويزد و همگى شما را ناچيز سازد و بحكم راحت و سرور بشما موصول آيا هيچ دار و سرا و منزل و مأوى شما را بغير خانه هاى خود تمتع و تعيش خواهد بود و بعد از من آيا شما باطاعت و رفاقت كدام امام با منافقان لئام حرب خواهيد نمود و الله بخداى تبارك و تعالى قسم است مغرور است آن كسى كه با قول و عهود شما اهل غرور اعتماد نمايد ، يا كه همانند تير بىپر و پيكان است آنكه بشما اميد رفاقت در امداد و تصور نصرت
فرمايد من چون بر حقيقت احوال شما مطلع گشتم بعد از امروز مرا طمع در نصرت شما نيست و اعتبار و تصديق بقول شما ننمايم و باز آزمودگان را من بعد بيازمايم خداى عز و جل مصاحبت ميان ما و شما را بمفارقت مبدل گرداند و واهب اكبر مرا مهلت و عمر دهد كه جمعى از شما بهتر با من رفيق و ياور بواسطه اجرا و انجام حكم و امر غنى قادر و امضاء و انصرام احكام شرع حضرت سيد البشر گرداند و شما را نيز چندان عمر و امان دهد كه امام براى شما زبونتر از من پيدا گردد ، تا شما قدر احسان حضرت ايزد منان نسبت بخود و ساير خلقان بدانيد ، عجب است از حال شما امام و پيشواى شما مطيع و منقاد واجب تعالى ذكره و شما باغى و عاصى از ايشان و امام اهل شام عاصى و طاغى ايزد علام و اصحاب و يارانش مطيع و منقاد امام ايشان شرط در مبايعت و متابعت اطاعت و رفاقت در تمامى اوقات و ساعت است ، چنانچه آن امت با امام عاصى خود معويه دارند و الله كه من راضيم ميان من و او در باب شما صرف سودا دينار بدرهم معامله بهم رسد تا ده نفر از شما باو دهم و يك نفر در عوض بگيرم زيرا كه يكنفر مطيع بهتر است از صد نفر غير مطيع و الله بخداى عالم قسم است كه خوشحال مىشدم كه شما را نميشناختم و شما امر معرفت بحال من نداشتندى يا مرا در غصه و رنج عدم اطاعت و سركشى خود متالم نگذاشتندى زيرا كه از آشنائى و معرفت شما بغير از ايذا و ندامت حاصل نيست ، و سينه من از حركات ناپسند و كلمات ناارجمند شما مملو از غيظ و بغايت ثرند است گوئيا از كثرت رؤيت اذيت از شما درون من درد و محن از شما به ميراث گرفته ، زيرا كه با شما آشنا شده و اعتماد بقول نامعتمد شما نموده صرفه و بهره از حركت خود در باب قتال و جدال با ارباب نفاق و ضلال اصلا نگرفته
چه شما افساد امر و كار و عمل و كردار من بواسطه ء اظهار خذلان و ارتكاب تمرد و طغيان نموديد تا آنكه قريش از بيگانه و خويش در حق من گفتند :
كه اگر چه على ابن ابى طالب اشجع تمام عرب است ، ليكن او را علم بآداب جدل و حرب نيست ، و لشكر و متابعانش اتفاق با ايشان ندارند خداى تبارك آن جماعت را خير دهد كه راست گفتند ، شما خود انصاف دهيد كه آيا در ميان آن جماعت هيچ احدى موجود است كه در ممارست و مداومت جنگ و جدال و تحمل شدايد حرب و قتال زياده از من باشد ؟ آيا شما مطلع نيستيد كه من قبل از سن بيست سالگى شروع در جنگ و قتال با ارباب ضلال نمودم تا باين حال زياده از سن شصت سال رسيدم اما زور آن حضرت نبى ايزد منان هيچ احدى از اهل اسلام و ايمان از حكم و امر رسول آخر الزمان تجاوز و تقاعد ننمودندى و پيوسته مترصد و منتظر امر فرمان لازم الاذعان آن نبى الرحمه بودندى ليكن الحال كسى اطاعت نمينمايد از من تنهائى چه كار آيد دوست دارم كه مرا خداى عالم از ميان شما مردم بيرون برده و مرگ را مترصد من گرداند تا مرا خلاص ساخته واصل جنان و داخل روضه ء رضوان نموده از اذيت شما امت و از ساير ملت مستخلص سازد نميدانم اشقى مردم را چه مانع است از آنكه اين را رنگين گرداند ( آنگاه ولى الله دست مبارك بر ريش خويش و تارك گذاشت ) و گفت :
اين عهد از حضرت محمد ( ص ) است كه آن نبى امى از زمان صغر سن اين عهد مقرر و معين نموده خايب و خاسر است آنكه افترا كند و ناجى مصدق و متقى محسن است كسى كه تصديق فرمايد .