صاحب زبان و كوران صاحب چشميد ، يعنى با آنكه جميع جوارح شما سالم و اركان غير متألم است ليكن شما هيچ كدام آنها را در جاى ايشان استعمال ننموديد ، و الحال آنها در نزد شما بيكار و معطل از عملند شما اخوان صادق در هنگام ملاقات و تصافق با يك ديگر نيستيد نه برادران استوار در قول و فعل در وقت ادراك بلا و جنگ و جدل باشيد آنگاه آن خلاصه خلق الله گفت :
بار خدايا من اين جماعت را ملول گردانيدم و ايشان نيز وسيله ملالت خاطر فيض مقاطر من گشتند من ايشان را نيكو نميدانم آنها نيز مرا از خوبان ندانند هيچ امير از ايشان راضى و هيچ امير مرتضى ايشان نيست و دلهاى ايشان را بسخنان حقه مؤثر گردان چنانچه نمك در آب أثر تمام دارد .
يا اهل كوفه ، و الله بخداى عالم قسم است كه اگر من ناچار در مكالمه و در مراسله شما نمىشدم هرگز با شما ناطق و متكلم نشدمى نهايت خطاب و عتاب من با شما محض بواسطه ء هدايت و ارشاد و دلالت شما بطريق صواب و سداد است اما در آن باب چندان سعى و اهتمام از روى صلاح و صواب نمودم كه از زندگى خود برى گشتم ، مع هذا همه شما را شعار هذيان قول از گفتنها و فرار از حق و عدل و ميل بفعل ناصواب و باطل است ، كه هرگز بوسيله آن خداى منان دين را باهل باطل عزيز نگرداند و من ميدانم كه هر چند بشما نصايح در خلا و ملأ نمودم مرا از آن سعى و مشقت چيزى بغير خسارت زيادت نگرديد و هر گاه كه من شما را بجهاد امر كردم شما التماس تأخير وقت آن بزمان ديگرى نموديد ، و مدافعه و مداهنه مينمائيد ، چنانچه اگر شما را در ايام تابستان امر به جهت جهاد منافقان نمايم ، مىگوئيد كه شدت حرارت بغايت بسيار است
و در امثال اين وقت حركت بواسطه ء جهاد اهل عناد بىنهايت صعب و دشوار است ، و اگر در ايام زمستان شما را مأمور بجهاد اهل نفاق و عدوان گردانم مىگوئيد كه سرما بسيار بسيار و مسافرت در اين وقت بر ما بغايت آزار است هر گاه شما از گرما و سرما عاجز باشيد پس شما از حرارت و تندى بشمشير اعداء عاجزتر و بىپا خواهيد بود : فإنا لله و انا اليه راجعون ، هر گاه ما را سر و كار بشما باشد ما را در جميع ابواب از رجوع بخداى وهاب است .
يا اهل كوفه مردى صحيح القول نزد ما آمده خبر رسانيد كه ابن غامد سردار والى شام با چهار هزار مرد درشت با كمال شور و شغب بر سر اهل انبار شبيخون آورد و غارت و تاراج آن مسلمانان نمود ، چنانچه غارت اهل روم و اهل خزر و باقى طوايف كفره و اهل عدوان نمايند و عامل من ابن حسان را با جمع كثير از صلحاء و فضلا و بندگان خالص حضرت ايزد تعالى و تقدس به قتل رسانيد ، خداى منان كريم آن شهداء را بجنات النعيم مقيم گرداند و آن منافق نادان كه غارت و قتل اهل ايمان را حلال دانسته چنين امر شنيع از آن منافق بىتوقيع بظهور آمد و با اين همه فساد و قتل بمن رسيد كه جمعى از متعصبين لئام اهل شام او را بجهنم رساند بر سر دو زن يكى مسلمه و ديگر ذميه معاهده درآمدند و هتك ستر و عفاف آن دو عورت از روى جبر و كراهت نمودند ، مع هذا مقنعه از سرشان و گوشواره از گوش و سينه و از دست و هم چنين خلخال از پاى و بازو بند از بازو و مبرز ايشان را كشيدند و آن دو تا عورت را قدرت امتناع و اندفاع آن ظلمه نبود ، و هر چند آنها استغاثه به
مسلمانان مينمودند هيچ احدى نبود كه بفرياد ايشان برسد و نصير و ظهير نبود كه نصرت و حمايت ايشان كند ، اگر مؤمن در محافظت و بر خود رسى آنها چندان سعى مينمود كه از حيات مستعار خود بىنصيب ميشد در نزد من ملوم نبود بلكه در آن امر نيكوكار و مثيب بود .
فيا عجباه و كل العجب ، بسيار بسيار تعجب است مرا از ظفر و نصرت آن جماعت مبطله بواسطه ء اتفاق ايشان بر امر باطل و پراكندگى و بيدلى شما بواسطه ء عدم موافقت و مرافقت شما از حق خود شما بمثل از بىغيرتى نشانه تير مردمان شديد همه كس تير بطرف شما مىاندازد ، و شما تير بسوى خصم خود نمىاندازيد ، و غزو و جهاد با اهل نفاق و عناد صواب و سداد نميدانيد و عاصى رب العباد شديد و با اين حال راضى و خوشحاليد شما مانند شتران مهار گسيخته از قطار جسته كه ساربان از آنها غايب گشته باشد آنها مدتى در صحرا و بيابان بسر خود چريده باشند بعد از مدتى چون كسى اراده كند آيد آن شتران را جمع نمايد هر چند از يكجانب آنها را راند از طرف ديگر تمامى متفرق گشته گريزند و اصلا بمهار و قطار درنيايند ترك اوضاع خود نمايند ، و اطاعت امر و متابعت امام خود نفرمايند و السلام .
ذكر بيان احتجاج امير المؤمنين على ( ع ) بر معويه در جواب كتابت كه بآن حضرت نوشت در غير حرب و قتال ، و اين احسن حجت و اصوب آن است :
اما بعد كتابت تو اى معويه بما رسيد در آنجا مذكور نمودى كه حضرت اله تعالى ، محمد مصطفى ( ص ) را براى دين او برگزيد و آن حضرت را مؤيد گردانيد بنصرت و يارى اصحاب او فلان و فلان بدرستى و راستى كه از طرف شما دنيا
بما تعجب بسيار ظاهر و هويدا نمود بجهت آنكه ترا مقابل ما گردانيد تا ما را خبر دهى ببلاء كه خداى اكبر ما را بآن مبتلا و مخبر گردانيد و نعمت كه حضرت رب العزت بما افاضت نمود از اعطاء نبوت و هدايت و ارشاد امت اما نقل و ارقام شما بما اين مراتب كمال و احترام و اين درجات حال و اكرام كه از حضرت ايزد علام رسيد از بابت آنست كه شخصى تعريف خرما در نزد خرماى هجر نمايد چه خرماى آن بلد در خوبى شهد و لذت رتبه ء زيادتى از تمر ساير بلاد دارد ما و ارباب آنكه كسى مبتدى در پيش شخصى كه پيوسته در تعليم و تعلم گمان دارى و مرامات در اناء الليل و ساعات النهار مداومت نمايد و در آن باب مهارت تمام پيدا كند اظهار كمال وقوف و معرفت خود فرمايد يقين اقدام باين حركت و باين حرارت عين نادانى و جهالت است در نزد عقل و ديگر آنكه گمان شما در حق بعضى از مردمان چنان است كه ايشان در اسلام افضل از همگى و تمامى مردمان هستند اين دعواى شما امريست كه اگر تمام باشد همان موجب عزل و گوشه نشينى شماست چه اولاد آن مردمان و افضل از شما و ايشان كه پيشتر ازين اظهار خلاف و طغيان نمودند حاضرند پس شما را دعواى امامت جايز و رخصت نباشد و اگر آن امر ناقص و ناتمام بود نقصان آن بشما ملحق نشود .
اى معويه نه شما فاضل و نه مفضول ، و نه آنكه سايس و نه مسوس هيچ كدام از جماعت شما طلقا و ابناء اين طايفه نبودند و تميز ميان مهاجرين اولين ترتيب درجات ايشان و تعريف طبقات اين جماعت است از سبقت در اسلام و اطاعت و انقياد امر حضرت سيد الانام و وفا بعهد و پيمان در جميع محل و مقام هيهات هيهات در هر امر متعجب كه سبب تعجب و شگفت باشد اين لفظ در
آن مستعمل است .
اى معويه افتخار شما چيزيست كه تو از آن بغايت دورى و بىنهايت مهجور وى و الحال تو چگونه اقبال نمودى بر آنكه حكم كنى بر آن كس كه او را حكم بر شما و بر ساير مردم رواست ، آيا تو عارف و مطلع بقدرت و طاقت خود نيستى ؟
بايد كه چنانچه قدرت در علم و كمال و رتبه و حال ندارى خود را متأخر دانى و آنچه در حوصله خويش گنجايش ندارى از آن بازمانى چه غلبگى مغلوب بر شما نقصان ندارد و ظفر ظافر من عند الله بشما و بساير اعداء الله تعالى روى نيارد زيرا كه شما در تيه نفاق سرگردان و در بيداى جهالت شقاق مات و حيرانيد آيا تو مىبينى من مخبر تو نيستم ، و ليكن حديث و حكايت از نعمت حضرت رب العزت مىنمايم قوم مهاجرين كه در راه حضرت اله جهاد با اعداء الله و منافقين اهل بيت رسول ( ص ) نمودند تا شهيد شدند ايزد منان همگى ايشان را در درجات جنان بفضل و احسان بىپايان نمايد تا آن كه كسى كه از سلسله ء ما بدرجه شهادت مستسعد گرديد او را سيد الشهداء گويند و حضرت رسول ايزد مجيد آن شهيد سعيد را در نماز به هفتاد تكبير مخصوص گردانيد اما تو نديدى قوم از اهل اسلام و ايمان را كه در زمان جهاد با كفار معزز و مكرم گردانيد و آنچه بهر آحاد آن جماعت احسان و عنايت فرمود به يكى از سلسله ء ما كه بشرف سعادت شهادت مشرف گشته پر و بال مرحمت و شفقت نمود و در اين وقت در جنت طيار است و او را ذو الجناحين گويند .
و اگر حضرت واجب الوجود نهى و منع مردم از تزكيه و تعريف نفس نمينمود هر آينه من ذكر فضايل خود مىنمودم كه دلهاى مؤمنان بآن مسرور و مشعوف
ميگرديد و گوش شنوندگان از آن ملال و گران نميگرديد ، و ليكن تو از طرف خود سخنان بيان مكن زيرا كه حقيقت احوال تو من كل الوجوه بر من واضح و عيان است ، و ما صنايع پروردگار خوديم و ساير مردمان صنايع از براى مااند و عزت قديم ما از حضرت رب العزت و فضايل سابقه ما ما را ممنوع از مخالطه با قوم شما نمىنمايد چه اگر شما را مخلوط با سلسله ء خود گردانيديم مثل اينكه از طرف شما مناكحه نمائيم يا شما از جانب ما نكاح كنيد اين فعل و عمل اكفاست در دار دنيا ، اما شما را در دار آخرت هيچ گونه احترام و عزت نيست و چون تساوى ميان شما و ديگران باشد كه از ما نبى صادق و از شما خائن و مكذب است كه آن عتبه است از ما اسد الله است و از شما اسد الاخلاف آن كنايه از عبد العزى است و از ما سيدى شباب اهل الجنه است ، و از شما صبية النار است ، حضرت امير المؤمنين ( ع ) از اين كلام صبيه ء ابن ابى معيط را اراده نمود ، زيرا كه حضرت نبى المحمود در حق صبيه و بعضى اقوام او فرمود كه :
ايشان اصحاب نارند و بعضى گويند كه آن در خلق ولد مروان بن حكم است ، زيرا كه يكى از اولاد او نيز مسمى بصبيه بود ، و فرمود :
كه از ما خير نساء العالمين و از شما حمالة الحطب است و آن عمه ء معويه بود از خوبيهاى ما بسيار است و از بديهاى شما بىشمار تقديم اسلام ما بر شما و بر ساير برايا مسموع اصحاب حضرت سيد الورى بلكه جميع خلق الله تعالى گرديد و جاهليت شما مدفوع نگردد و كتاب خداى تعالى نوادر احوال و اوضاع ما را - جامع است .
و هو قوله تعالى : * ( وَأُولُوا الأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ الله ) * ( الانفال آيه 75 )
و هو قوله تعالى : * ( إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوه وَهذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَالله وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ) * : ( آل عمران آيه 68 ) پس ما يك بار اولى بولايت امت بوسيله قرابت حضرت نبى الرحمه باشيم و مرة اخرى اولى بذريعه طاعت و متابعت حضرت رب العزت باشيم و به غير ما احدى را دعواى امامت و ولايت روا و رخصت نباشد و حجتى كه در يوم السقيفه جماعت مهاجر بر انصار نمودند همان دعواى قرابت به حضرت رسول الله ( ص ) بود ، و به همان وسيله ظفر بر انصار يافتند و اگر همين علاقه قرابت و رابطه خويشى نبى الرحمه باعث ظفر بر ولايت و امامت امت بود پس خلافت و ولايت حق ما اهل بيت النبوه باشد نه شما و ديگران ، و اگر احتجاج مهاجر بر انصار به غير علَّت قرابت نسبت رسول رب العزت باشد پس دعواى انصار كه در هنگام اجتماع امت در سقيفه بنى ساعده بر مهاجر مىنمودند كه از ما اميرى و از شما هم اميرى براى انجام امر خلافت مقرر باشد ، باقى برقرار است و گمان تو اى معويه در حق من آنست كه بر همه خلفا حسد مىبردم و در حق آن جماعت ظلم و ستم ميكردم اين گمان خلاف واقع و عين بهتانست ، بالفرض اگر چنين باشد جنايت آن بر تو نيست تا ترا عذر آن بايد گفت و اين شكايتى است كه از تو عيب آن ظاهر و عيان گردد و آنچه گفتى كه جماعتى كه از مبايعت من تمرد و با من منازعت نمايند من چنانچه بينى شتران سركش را چوب ميكنند تا رشته ء مهار بر آن بسته بر قطار بندند بهمان نوع ريسمان در آن وقت متمرّدان كرده به بيعت و بيان خود درآرم بذات الله تعالى و بقائه قسم است كه تو اراده ء مذمت نفس خود نمودى كه مدح خود فرمودى و اراده ء فضيحت خويشتن را
نمودى لهذا مفتضح و رسوا شديد و ندانستيد كه اگر مرد مسلم بوسيله ء ظلم ظالم مظلوم گردد اصلا هيچ نوع نقص و ذلت بر آن بنده رب العزت راجع نگردد مادامى كه آن مؤمن را شكى در دين و ريب در يقين بهم رسد و هم اين حجت نيست بر غير تو و اما آنچه در كتاب امر ما و كار عثمان بن عفان مذكور گردانيدى بايد كه تو از اين كلام مجاب گردى از رحم و شفقتى كه تو نسبت بعثمان بجاى آوردى ميخواهم بدانم آن كسى كه نصرت خود را در باب آن مبذول داشته و او را بمقابل او هدايت نموده و مدتى مانع تمكن او نگشته آيا او را كسى كه از او طلب نصرت گردد آن كس در آن باب تأخير و تراخى فرمود مع هذا حوادث ديگر بر او احداث نمود تا آنكه قضا و قدر ايزد اكبر بر او جارى گرديد آيا اين كس دشمن بر اوست ، يا آن شخص اول ؟
حاشا و كلا و الله بخداى عالم قسم است كه :
* ( قَدْ يَعْلَمُ الله الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقائِلِينَ لإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَلا يَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلَّا قَلِيلًا ) * ( احزاب آيه 18 ) يعنى حضرت رب العزت عالم است بحال مانع نصرت از جماعت شما و بحال قائل بنصرت كه بياران و برادران خود دلالت بطريق هدايت و نصرت نمايد و من معذرت در باب انكار من نسبت باو نميخواهم زيرا كه با من بوسيله ء آنكه از او امور بدعت محدثه سانح و ظاهر مىشد او را مانع گشته ارشاد و هدايت او مىنمودم اگر اين گناه بود باعتقاد شما عجب نيست اما بسا كسى كه مردم او را بامر متهم گردانيده ملامت كنند و اصلا او را در نزد حضرت اله هيچ نوع تقصير و گناه نباشد ، و بسا نصيحتكننده كه مردم شما او را متهم