جمعى را برانگيخت تا فساد كردند و بعد از آن قوم را تحريص و ترغيب بقتل من نمودى من ايشان را بكتاب خداى عز و جل گذاشتم اما آنچه تو مركوز خاطر خود گردانيدى و اراده دارى كه بحيز عمل آرى آن از بابت خداع و فريب صبيان است ، از پستان مادرشان كه در اول فصل شير گرفتن ايشان معمول گردانيد و سلام من باد بكسى كه اهل اسلام است .
ذكر بيان كتابت كه حضرت امير المؤمنين على ( ع ) در جواب كتابت ، و نوشته معاويه ارقام نمود :
فسبحان الله ، اى معويه ، متابعت تو بر هوا و هوس و دواعى و خواسته و خواهش نفس است و اختيار و تبعيت از ميل بغايت بسيار است با تصنع حقايق شرعيه و اطراح و تيغهاى محكمه كه حضرت رب العزت ترا مطالعه كنند به آن و بندگان ايزد منان را بر تو حجت است بر آن اما كثرت احتجاج تو بر ما در باب قبيله ء عثمان مرا در آن امر تعجب فراوان است ، زيرا كه تو نصرت عثمان در جايى كه نصرت راجع و عايد بتو شدى مينمودى ، و هر جاى كه نصرت به تو رجعت ننمودى او را مخذول و منكوب نمودى ، چنانچه حقايق آن بر همگان واضح و عيان است و السلام .
روايت است از ابو عبيده كه : معويه كتابت بخدمت حضرت على ( ع ) مكتوب گردانيد كه مرا فضايل بسيار و كمالات بيشمار است ، زيرا كه پدرم در زمان جاهليت سيد القوم و بعد از آن پادشاه ايشان شد در ايام اسلام و پيغمبر داماد ما بود و ما صهر رسول الله ( ص ) و كاتب وحى و خال المؤمنين بوديم و فضايل ديگر نيز داريم .
چون حضرت امير المؤمنين ( ع ) مطالعه كتاب معويه نمود ، فرمود كه ابن آكله الاكباد بفضايل خود بمن افتخار مينمايد ، اى غلام بنويس بنزد آن شعر :
< شعر > محمد النبى اخى و صهرى و حمزة سيد الشهداء عمى و جعفر الذى يمسى و يضحى تطير مع الملائكه ابن امى و بنت محمد سكنى و عرسى سوط لحمها لحمى و دمى و سبطى احمد ولداى منها فايكم له سهم كسهمى - ؟
سبقتكم الى الاسلام طرا غلاما ما بلغت او ان حلمى و صليت الصلاة و كنت طفلا مقرا بالنبى في بطن امى و اوجب لى ولايته عليكم رسول الله يوم غدير خمى انا الرجل الذى لا تنكروه ليوم كريهة و اليوم سلم فويل ثم ويل ، ثم ويل لمن يلقى الا له غدا بظلمى < / شعر > غلام حسب امر امام الانام آنچه فرمود مكتوب نمود و آن ولى حضرت ايزد معبود بمصحوب يكى از شيعيان معتمد و فدويان مترصد بنزد معويه آن را ارسال نمود ، چون معويه مطالعه آن مكتوب درر منظوم مرغوب فرمود روى بعمرو عاص عاصى آورده گفت :
بعد از تلاوت اين كتاب هيچ احدى از ارباب و ملت خصوص اهل شام مطلع بر اين امر و حقيقت بايد نگردند و اين كتاب را نخوانند ، بلكه به نوعى مخفى گردانيد كه اصلا نبينند زيرا كه اصلا مردم شام از ما متزلزل آمد بعد از
مطالعه و تلاوت اين كتابت و اطلاع بر حسب و نسب على ( ع ) ميل به ابن ابى طالب نمايند .
از امام الهمام جعفر بن محمد الصادق ( ع ) مروى و منقول است كه چون عمار ياسر رضى الله عنه مقتول گرديد و خبر شهادت و قتل آن بنده ايزد علام باهل شام رسيد اعضاء و جوارح خلق كثير از آن طايفه تيره سرانجام مرتعش و بىآرام گرديد و با يك ديگر گفتند كه :
حضرت سيد البريه در باب عمار فرمود كه : ترا فئه ء باغيه به قتل رسانند و الحال آن مرد مسلم در ميان ما كشته شده و مردم ما مباشر شهادت آن مرد صالح كه مدتى در خدمت حضرت نبى الرحمه بود شدند از اين مقدمه معلوم و مشخص شده كه معاويه و تبعه او فئه باغيه اند ، چون عمرو عاص اين نوع سخنان را از ساير الناس استماع نمود خود را باضطراب تمام به معويه رسانيد و گفت كه :
يا امير المؤمنين در ميان مردمان فتنه و هيجان و اضطراب و آشوب زياده از حد وصف و بيان بر منصه ء ظهور واضح و عيان گرديد كه تسكين آن دو چيز ميسر و قابل امكان نيست .
معاويه گفت : براى چه ؟ عمرو عاص گفت :
بواسطه ء قتل عمار ياسر ، زيرا كه هر احدى از عسكر آن كلام حضرت سيد البشر ( ص ) را در خاطر دارند كه آن حضرت روزى به عمار خطاب فرمود كه : ستقتلك الفئة الباغية الخ .
معويه گفت : اى عمرو تو بطريق ساير عسكر در حق عمار ياسر غلط كردى زيرا كه ما عمار را بقتل نياورديم و او را دلالت بقتال و جدال هيچ امت نكرديم بلكه او را على بقتل رسانيد كه او را دلالت بمقاتله ارباب ملت نموده در ميان تير و شمشير غازيان ما انداخت تا آنچه بموجب قضا و قدر براى عمار ياسر مقرر بود باو رسيد چون مقالات كاذبه و مكالمات غير صادقه معويه و عمرو عاص بسمع اشرف حضرت امير المؤمنين ( ع ) رسيد گفت :
اگر قياس كار بقول معاويه و عمرو عاص و بامثال اين گفتار باشد ، لازم آيد كه قاتل حمزه بيقين حضرت سيد المرسلين باشد ، چه آن حضرت او را راه نمائى و دلالت به جهاد ارباب بدعت و كين نموده ، در ميان سيوف و رماح مشركين انداخت تا بشهادت رسيد .
ذكر بيان آنچه حضرت امير المؤمنين ( ع ) در اثناى كتابت كه معويه قلمى مىنمود ، بعمرو عاص مكتوب فرمود :
اى عمرو عاص ، تو دين خود را تابع دنياى مردى گردانيدى كه غىّ او بر همگان ظاهر و مشهور و هتك سترش بر او بر هيچ عاقل مخفى و مستور نيست كريم شريف بمجلس او معيوب و حكيم بوسيله ء مخالطت و مجالست او به سفاهت منسوب است ، تو تابع اثر و طالب فضل و هنر او شدى ، چنانچه كلب تبعيت شير بجهت فضله كه از مخلب او ماند نمايد و منتظر و مترقب فواضل فريسه و شكار او باشد كه بواسطه ء او چيزى بيندازد تا درربايد ، پس تو تضييع دنيا و آخرت بواسطه ارتكاب اين عمل و حركت نمودى اگر تابع حق و متابع اهل
آن مىشدى يقين بوسيله ء اطاعت حق ادراك مطالب خود در دنيا و آخرت مىنمودى ، الحال چون عصيان و تمرد و طغيان ظاهر كردى اگر حضرت قادر منان مرا بر تو قادر گرداند من جزاى تو و ابن ابى سفيان بآنچه بيش از اين از شما سانح و صادر گشته بشما هر دو ميرسانم و اگر شما باقى مانند و من عاجز باشم آنچه حضرت جبار منتقم از عذاب آخرت و الم براى شما و ايشان مقرر و معين فرمود كافى و بسنده است و السلام .
و نيز مرويست كه حضرت امير المؤمنين ( ع ) در جواب عمرو نوشته و مكتوب گردانيد از آنچه فرمود كه مرا تعجب بسيار است از ابن نابغه و اين كنايه از عمرو عاص است كه او اهل شام را در حق من بگمان انداخت كه مگر من مردى اهل مزاح و بازىگرم كه بلعب و بازى زنان و ممارست و مداومت به آن دارم و طبع من بامثال اين افعال مايل و ملايم است او دروغ گفته و كلام كذب التيام او باطل است و بدترين گفتار سخن دروغ است كه با مردم قول كند و بعد از آن آن را دروغ گرداند و باز مردم گويند كه چنين كردى منكر گشته بر كذب خود قسم ياد نمايد يا آنكه از او سؤال كند و او بخل كند با قدرت بر انجاح سؤال يا آنكه سؤال كنند پس او قسم ياد نمايد بر عدم قدرت خود و خيانت عهد و پيمان و قطع قرابت و موافقت كسان نمايد و چون هنگام حرب و جدل و زمان حرب و قتل دررسد اصلا منع و زجر ننمايد بلكه آمر بآن بود و پيش از آنكه مردم شمشير بردارند او برداشته حاضر باشد پس هر گاه در گاه و بيگاه كارش اين و شغلش چنين باشد كيدش از چه بيش بود چه قوم را از
سينه ء ايشان منع نمىنمايد .
آرى ، و الله بخداى عالم قسم است كه مرا ذكر موت ممنوع از لعب و هم چنين ساير مشتهيات عيش و طرب ميدارد و او را بواسطه ء نسيان آخرت و در اثر اشتغال بلذات دنيا و عشرت از گفتن سخن حق ممنوع ميگرداند و او بيعت بر معويه ننمود الا بعد از آنكه باو شرط نمود كه بواسطه ء بيعت او عطيه و به جهت ترك دين چيزى باو اعطا و هبت نمايد ، چون معاويه قبول شرط نمود عمرو عاص اطاعت او فرمود .
ذكر بيان كتابت كه محمد بن ابى بكر از روى احتجاج به معويه لجاج مكتوب گردانيد * ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * كتابى است از محمد بن ابى بكر بسوى غاوى معاوية بن صخر سلام خداى تبارك و تعالى بر اهل طاعت الله از آن كسى كه او از اهل دين خداى تبارك و اهل ولايت ملك العلى است ثابت باد .
اما بعد بدرستى كه حضرت خداى عز و جل بجلالت و قدرت سلطانيت خود ايجاد و خلقت خلق نمود نه از روى عبث و نه بواسطه ء اظهار قوت خود يا به جهت رفع ضعيف و عدم نكث بلكه بواسطه ء بندگى و طاعت و پرستش و عبوديت تكوين و ايجاد بريت فرمود .
پس بعضى از ايشان شقى و بعضى سعيد و برخى غوى و گروهى ، و دسته اى رشيد شدند بعد از آن از روى دانستگى و علم حضرت واحد عالم از تمامى خلقان و از اعيان ايشان برگزيد حضرت محمد پيغمبر آخر الزمان ( ص ) را براى رسالت آن حضرت را امين وحى گردانيد بجهت تبليغ آداب شرع و احكام ملت بامت ، فلهذا حضرت نبى الرحمه بنده هاى حضرت رب العزت را به پروردگار ايشان از روى عدل و حكمت و بموعظه ء حسنه خواند و دلالت
ايشان بشرع سنت خود نمود اول آن كسى كه اجابت و انابت و قبول اسلام و اطاعت آن سيد الانام فرمود ، برادر و ابن عم او حضرت امير المؤمنين على ( ع ) بود كه تصديق آن حضرت بغيب مكتوم و سر مكنون مختوم نمود ، و اختيار نبى المختار بر جميع خويش و وقايت و محافظت او از همه مكروهات و اذيات قريش فرمود و مواسات بنفس و جان خود بجهت آن سيد البريه در تمامى مكان مخوف نمود و حال آنكه تو تو باشى و او او كه بيشتر از تمامى هاشمى در جميع خير مبادرت و پيش دستى مىنمود ، و تو لعين ابن لعين و پدرت ابى سفيان پيوسته باغى دين حضرت ربّ العالمين بوديد اراده مساوات در فضل و ساير كمالات بآن حضرت دارى ؟
فيا عجباه در اين باب ، تعجب بسيار است و حيرت بىشمار ، زيرا كه تو و پدرت هميشه در پى غايله و مدام در فكر مكر و حيله بوديد ، و اجتهاد بسيار در باب اطفاى نور ايزد تعالى و حميت بر پراكندگى اين طايفه اخبار نموديد و بذل اموال بادانى و أقاصى رجال در قبايل بارازل و أماثل براى مخالفت اين سلسله طيبه اشرف الأعيان و القبايل صرف فرموديد ، و سلوك پدرت با نبى الرحمه و اهل بيت النبوه همين نوع بود تا در ربقه ء حيات مستعار بود و الحال تو را بجاى خويش گذاشت ، ويل لك :
چاه ويل مقر و مسكن تو باد تو چون برابرى با امير المؤمنين على ( ع ) توانى نمود كه آن حضرت وارث رسول ( ص ) و وصى نبى الابطحى و ولى مردم و اول متابعان پيغمبر آخر الزمان از امم و آخرين ايشان است به عهد و پيمان با سيد عالم چه آخرين كسى كه در هنگام وفات نبى الأقدس
در خدمت مقدسه اش حاضر بود ولى ايزد تعالى و تقدس بود و تو دشمن و پسر دشمن آن حضرت ( ص ) بودى ، الحال ممتنع بباطل خود بقدر قدرت و استطاعت و متفرق بغوايت ابن العاص شو كه اجل تو قريب گشته و كيد تو ضعيف شده ، پس از اين بر تو واضح و مبين خواهد شد كه خير و عافيت در نزد كدام كس است * ( وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ) * .
ذكر بيان كتابت معويه لجاج كه از روى احتجاج در جواب محمد ابن ابى بكر مكتوب و مرسول نمود ، اين كتابى است بسوى عايب پدر خويش محمد ابن ابى بكر سلام من بر اهل طاعت خداى تبارك و تعالى باد .
اما بعد ، كتابت تو رسيد و در آنجا ذكر آنچه خداى تعالى سزاوار بآن و قدرت و سلطانيتش محيط و مستولى بر آن است نمودى با سخنان چندى كه تأليف و ترصيف آن براى خود فرمودى ، و نيز در آنجا ذكر حق على و قدم سوابق و قرابتى ايشان بحضرت نبى آخر الزمان و نصرت و مواسات على نسبت بمحمد شافع العصات در جميع مظان خوف و هول و مكان أذيت و اندوه رسول نمودى و ذكر تفضيل على ( ع ) و بيان معايب من بفضل ديگرى فرمودى شكر و سپاس و ستايش فوق از تعداد و احصاء من مر خداى تبارك و تعالى را كه امر ولايت و شغل خلافت از تو دور فرمود و بواسطه ء غير تو مقرر و معين نمود ما و پدرت با هم بوديم در زمان پيغمبر ما محمد ( ص ) و حق على و رتبه ء اكرام و احترام او را در نزد نبىّ ايزد تعالى ميديديم و ميدانستيم كه اطاعت على ما و او را لازم است و سبقت بروز و ظهور على بر پدرت و بر ما ظاهر و هويدا بود ، چون حضرت الله تعالى آنچه در نزد او بود براى نبى خود اختيار و ارسال كتب آسمانى و شريعت جديده براى آن نبى عدنانى نمود هر چه نبى محمود را نيز موعود نمود به