بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 24


شمشير زد چنانچه نصف سر آن مدبر را با استخوان زنخ و زبان شكافت و از يكطرف دوش و دست را جدا ساخت پس از آن خود را بصاحب رايت عظمى و علمدار كبرى رسانيد و شمشير بر كاسه ء سر آن كافر زد بنوعى كه سر را تا به دوش شكافت از دوش بناف رسيد و از ناف بر زهاره آمد از آنجا نيز تيغ درگذشته بلكه دبر آن منافق مدبر را نيز شقّ ساخته بزين رسيد و از زين باسب و نيز اسب را دو نصف گردانيده سر تيغ بر زمين قرار گرفت چون قوم آن ضرب شمشير از آن هژبر دلير مشاهده نمودند مانند روباه پير كه از پيش شير گريزان شود بر مثال آن همگى و تمامى آن كافران از پيش على گريزان گشتند ، در آن زمان على مانند شير غرّان با شمشير برّان در ميان ايشان افتاده ميتراشيد تا آنكه از كشته هاى ايشان پشته ها ساخت و مردم در آن روز در خاك و خون مىغلطيدند و در حسرات منايا بعد از تجرّع كأس موت و به شرب و جام هلاهل فوت بعد جان بقابض آن مىسپردند .
اى عمر شمشير تيز على در آن هيجا أرواح مردم را درربودى تا آنكه همه آن جماعت را مقتول و نابود گردانيد و آنچه ما در آن روز از على مشاهده نموديم و از صلابت و شهامت او ملاحظه كرديم الحال آنچه از او سانح و صادر گشته زياده از آن متوقّع بوديم .
اى عمر ما و شما از خوف جان خود از على ضبط نفس خود نميتوانيم نمود مع هذا الحال تو پيش دستى و ابتداء بقتل على مينمائى پس آنچه از شدايد و آلام كه از على بشما رسد چون تو بادئ آن شدى رفع و دفع آن از نفس خود تو دانى نوعى نكنى كه ما را در آن أمر عظيم شريك و سهيم خود كنى بخداى عالم قسم است كه اگر آيه ء وافى هدايه : * ( وَلَقَدْ عَفا عَنْكُمْ ) * الآيه در حقّ


صفحه 25


ما و شما از حضرت ايزد تبارك و تعالى نازل نشدى بيقين اليوم ما و شما از دست أمير المؤمنين از جمله ء مقتولين بوديم زنهار و الف زنهار چون اين مرد را با تو هيچ كار و در صدد انتقام و آزار شما نيست بايد همين معنى را غنيمت دانى و دست از آزار او بازدارى و خود و ما را بمضمون : * ( وَلا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ ) * در مظانّ مهالك و مكان هالك ميارى ، بيت :
< شعر > من آنچه شرط بلاغست با تو ميگويم تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال < / شعر > زنهار بقول خالد وليد مغرور نگردى زيرا كه او مرد قتل على نيست به خداى عالم قسم است كه اگر خالد وليد را على أيمن گردانيده بقتل خود بخواند او را قدرت اراده ء قتل على نخواهد بود و اگر اراده كند اوّل كسى كه به قتل خواهد رسيد خالد وليد است چه على از أولاد و أمجاد عبد مناف و زبده و خلاصه ء آن دودمان بىلاف و گزاف است كه آن طايفه چون بحركت و هيجان آيند چنان بهيبت و صلابت در نظر أبطال رجال درآيند كه هيچ أحدى از او به قاتل قتال بلكه قدرت تصوّر جدال با آن طايفه أهل شجعان و أبطال در هيچ محالّ ندارند و اگر كسى حركت ناپسند نسبت با آن جماعت ارجمند بظهور آرد چون رجوع بايشان نمايند و بايشان تشفّع كنند بيقين از جرائم ناپسند بگذرند و بعد هذا هرگز بر سر ذكر و بيان آن نروند لا سيّما ابن أبى طالب كه أذنابش أكبر و سنامش أطول و هامه اش بيگزاف أعظم از تمامى أولاد عبد مناف است .
بر عارف نكته دان بمطاوى صدق محاذى سخنان ظاهر و عيانست كه أذناب أكبر كنايه از طول تيغ و سنان و ساير آلات ضربست و سنام أطول كه عبارت از بزرگى كوهان و ظهر است و اين كنايه از تحمّل و بردبارى آن


صفحه 26


ولَّى ايزد بارى است و هامه ء أعظم يعنى هامه رأس أعظم است بحسب عقل و فراست و ذكاء و كياست .
خلاصه ء كلام آنكه أبو بكر اقرار كرد بر آنكه حضرت على مستجمع تمامى صفات كمال است از شجاعت و سخاوت و از زهادت و تحمّل عنا و مشقّت و معرفت و اطاعت ربّ العزّت و پيروى نبىّ الرّحمه زيرا كه أبو بكر ذكر امّهات أوصاف كمال براى حضرت أمير المؤمنين حيدر و ارتحال نمود كه در ذات خجسته صفات او موجود بود . * ( وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ) *


صفحه 27


فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك و نقل مكان مقال آن طايفه در هنگام وفات حضرت سيّد البريّات در باب امامت آن نيكوترين انس و جنّ و ملك روايت كرد عبد الله بن الحسن بن الحسين باسناد خود از آباى عظام عليهم الصّلاة و السّلام كه : چون أبو بكر باجماع قوم أنصار و مهاجر و برأى ايشان فاطمه بنت خير البشر را از تصرّف ضياع فدك منع نمود و اين خبر ظلم أثر به آن بضعه ء پيغمبر رسيد بواسطه ء اتمام حجّت بر امّت در باب طلب حقّ خود كه حضرت سيّد البريّه در ايّام حيات خويش بايشان عنايت و هبت نموده بود مقنعه بر تارك مبارك انداخت و جلباب خود را كساء بدن أطهر خويش ساخته با جمعى از خدمتكاران و عورات بنى هاشم و أحفاد ايشان متوّجه مسجد پيغمبر گرديد و مانند رسول مختار با كمال طمأنينه و وقار ميخراميد و در سير و سلوك راه مشابه و مانند رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بود و


صفحه 28


چون بمسجد رسيد و أبو بكر با عمر و جميع أصحاب از أنصار و مهاجر با جمع ديگر حاضر بودند حضرت فاطمه ( ع ) چادر بر پيش روى خويش حايل و مسدّل گردانيده بنشست[1].
پس آنگاه ناله و آه بركشيد بنوعى كه تمامى قوم شروع در گريه و زارى نمودند و از ناله ء آن حضرت بغايت مضطرب گشتند چون بنت رسول بيچون حال مردم بدان منوال غمگين و محزون مشاهده كرد نه زمانى صبر نمودند تا شورش مسلمين في الجمله تسكين يافت و از گريستن قرار گرفتند بعد از آن افتتاح كلام صدق التيام بحمد و ستايش ايزد علَّام نموده و گفتگو و شروع در صلوات سيّد البريّات فرمود و باز مردم اظهار حزن و عناد و شروع در گريه و بكاء نمودند حضرت فاطمه نيز اندك زمانى صبر كرد چون قوم از گريه ساكت گشتند فاطمه بنت نبىّ المحمود شروع در حمد حضرت ايزد معبود نموده فرمود كه :
سپاس بىقياس مر خداى را كه بما انعام و اكرام نمود .
شكر بىاندازه و احصاء سزاوار كريمى است كه حقايق امور ضروريّه بما اعلام و الهام فرمود .
و ثناى وافر درخور عالم قادر است بوسيله ء آنچه بما مقدّم داشته از اعطاى عموم و نعم ابتدا و از احسان و ينابع آلاى بىانتها و بر اتمام جود و منتهاى والا و ترادف ديوانى نعمتهاى بىمنتها ، و متجاوز از حدّ احصاء و بيان ، و متباعد از تقابل جزاى ما و بىأمانان است . واهبى بواسطه ء كثرت موهبت و أبديّت آن ادراك أبصار انسان را متفاوت و پريشان گرداند و بر اتمام اكرام و دوام انعام بر أنام ايشان را بحمد خويش خواند ، و در هنگام اطاعت حكم لازم الاحترام او ثناى و ستايش بندگان خود در جميع أوقات ليالى و


[1]تسديل آنست كه پيش روى چيزى بندند تا روى ننمايد .


صفحه 29


ايّام نمود ، و بوسيله ء ذريعه ء : * ( وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ) * الآيه ؛ ايشان را مطيع واهب أكبر و منقاد رسول شفيع المحشر معزّز و مكرّم نمود گواهى ميدهيم بر آنكه نيست خداى الَّا يكى كه شريك و نظير و شبيه و عديل ندارد ، و اين كلمه ء طيّبه ء شهادت جسم را تأويل سرمايه ء اخلاص و سعادت و دل را متضمّن انارت و استضائت ، و عقل را وسيله ء تعقّل معقولات و تحصيل أسباب هدايت و وسايل نجات آخرت است .
مدركى كه أبصار أعيان مدرك و رؤيتش ممتنع ، و السنه ء أخيار از ذكر صفات ذاتش الكع و عقول و أوهام ابرار از ادراك كيفيّت آثارش راكع است ، ابداع و ايجاد موجودات نمود پيش از وجود ، و انشاء و اختراع مخلوقات فرمود بغير اقتباس از مثال و صور موجوده بلكه تكوين و ايجاد موجودات به قدرت كامله و خلقت مخلوقات باراده و مشيّت شامله ء خود نمود بغير احتياج در ايجاد به ايشان و بدون تصوّر فايده در ابداع و اختراع خلقان ، چه ايجاد ممكنات و اختراع مخلوقات از حضرت خلَّاق الموجودات محض از جهت تبيّن حكمت و اظهار قدرت بر بريّت بواسطه ء بيّنة بر طاعت و طلب بندگى و عبادت او ، و اعزاز و احترام دعوت او بود .
كريمى كه ادراك جز أو ثواب و عطيّت از جهت بريّت موقوف بر طاعت داشته ، و عذاب و عقاب براى أهل معصيت گذاشته و اين عنايت ربّ العزّة از واسطه ء منع عباد است از ارتكاب عمل ناصواب ، و نعمت و ترغيب و تحريص ايشان است بلقاى رضوان و جنّت واهب بيمنّت .
و گواهى ميدهم بر آنكه پدر بزرگوارم محمّد بنده و رسول پسنديده ء او كه برگزيد از جميع أنبياء و رسل صاحب معرفت و حال ، و او را از ساير پيغمبران


صفحه 30


اختيار كرد و بزرگ گردانيد قبل از بعثت و ارسال ، و مسمّى برسول نمود پيش از اصطفاء و اختيار و آن حضرت را از روى تعطَّف و احسان و كمال موهبت بىپايان خود بواسطه ء ارشاد و هدايت خلقان فرستاد زيرا كه حقايق غيب بر خلايق مكنون و اين جماعت بواسطه ء ستر هول و خفاى آن مصون و بنهايت عدم و فنا بغايت مقروناند ، و چون ربّ غفور عالم بمراجع امور و علمش محيط بحوادث دهور و ذات واهب كامل الصّفاتش عالم و عارف بمواقع مقادير امور محصور است و امم را متفرّق در آبادان و مقبل و متوجّه بدركات نيران ، و متعبّد بعبادت أصنام و أوثان و همه ء خلقان را با علم و معرفت بحقايق صفات كمال ايزد سبحان منكر ذات قادر ديّان ديد .
فلهذا حضرت محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را بواسطه ء اتمام و اعلام أمر خود بر امضاء و اجراى حكم مقدّر و اراده ء انفاذ امور مقرّر مبعوث و مرسل گردانيد تا بنور هدايت و ارشاد آن حضرت ظلمت كفر از كفّار و كشف كدورت و تيره گى قساوت قلب از دلهاى آن طايفه أشرار و عمق ضلالت از أبصار آنها متجلَّى گرداند ، و آن حضرت امتثالا لأمره تعالى و تقدّس به هدايت أصناف امم و بارشاد ساير مردم مشتغل گرديد ، و ايشان را از غوايت كفر و طغيان بسر چشمه ء هدايت و عرفان رسانيده ، و آن طايفه را از عمى و ضلالت متبصّر گردانيده همگى و تمامى عرب و عجم را هدايت بدين قويم و دعوت ، و ارشاد بطريق مستقيم نمود .
چون آن حضرت را شوق لقاى ايزد تبارك و تعالى بسيار دريافت حضرت واهب معبود ذات پرپسنديده ء آن نبىّ المحمود را بسوى خويش خواند ، و روح پرفتوح آن برگزيده ء ايزد سبّوح را قبض نموده ساكن چنان گرداند امّا


صفحه 31


قبض آن نبىّ المختار از روى رأفت از حضرت ربّ العزّت برضا و اختيار حضرت نبىّ الرّحمه بود بناء عليه ايزد غفّار از تشوّق و خواهش بسيار بلكه با كمال رغبت و ايثار آن حضرت را ازين دار المشقّه بسوى فراديس دار القرار برده در آن مكان راحت و أمان ساكن و پايدار گردانيد ، و بيقين الحال آن حضرت محفوف بملائكه أبرار و موصول بمصحوب رضوان ربّ غفّار در مجاورت ملك جبّار است ، رحمت حق بر پدرم باد نبىّ بحقّ و أمين وحى ملك تعالى و صفىّ برگزيده ء او بر جميع آفريده بود چه آن حضرت پيغمبر رضىّ بود يعنى نبىّ نيكو روى كه خداى ازين راضى بود ، و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
بعد از آن بضعه ء رسول مقدّس ملتفت بأهل مجلس گشته گفت : شما بندگان خداى منّان و منصوب براى أمر و نهى واهب بىامتنان ، و حاملان دين و أمينان خداى تعالى بر نفس و جسم خود و بلغاى او بر ساير امم و أصحاب نبىّ الأنام و تابع دين مبين حضرت سيّد المرسلين و نيكوترين - مخلوقانيد ، ميان شما و رسول ايزد تعالى عهد و پيمانست كه در سابق با شما معاقده نمود و از جهت اين خلاف شما بقيّه گذاشت آن كتاب خدا ليكن ناطق قرآن صادق كه نور ساطع و ضياى لامع و شاهد قاطع است كه بصايرش منكشف و مبرهن و سرايرش متجلَّى و روشن و ظواهر كلمات و آياتش بغايت مغتبط و سودمند است أشياع قرآن تمامى خلقان را ، فايده ء رضوان و أتباعش متابعان را ، مؤدّى بنجات و وسيله ء دخول و وصول جنانست ، و استماع قرآن باعث تحصيل حجّتهاى روشن ايزد سبحان و انصات محكمات سبب تبيين عزايم مفسّره و محارم محذّره و بيّنات متجلَّيه و براهين كافيه و فضايل مندوبه و فواضل معلومه و رخصتهاى موهوبه و شريعتهاى مكتوبه است و