ولَّى ايزد بارى است و هامه ء أعظم يعنى هامه رأس أعظم است بحسب عقل و فراست و ذكاء و كياست .
خلاصه ء كلام آنكه أبو بكر اقرار كرد بر آنكه حضرت على مستجمع تمامى صفات كمال است از شجاعت و سخاوت و از زهادت و تحمّل عنا و مشقّت و معرفت و اطاعت ربّ العزّت و پيروى نبىّ الرّحمه زيرا كه أبو بكر ذكر امّهات أوصاف كمال براى حضرت أمير المؤمنين حيدر و ارتحال نمود كه در ذات خجسته صفات او موجود بود . * ( وَالسَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى ) *
فصل ذكر بيان احتجاج حضرت فاطمه بنت رسول ايزد تعالى و تبارك بر قوم در وقت منع ضياع فدك و نقل مكان مقال آن طايفه در هنگام وفات حضرت سيّد البريّات در باب امامت آن نيكوترين انس و جنّ و ملك روايت كرد عبد الله بن الحسن بن الحسين باسناد خود از آباى عظام عليهم الصّلاة و السّلام كه : چون أبو بكر باجماع قوم أنصار و مهاجر و برأى ايشان فاطمه بنت خير البشر را از تصرّف ضياع فدك منع نمود و اين خبر ظلم أثر به آن بضعه ء پيغمبر رسيد بواسطه ء اتمام حجّت بر امّت در باب طلب حقّ خود كه حضرت سيّد البريّه در ايّام حيات خويش بايشان عنايت و هبت نموده بود مقنعه بر تارك مبارك انداخت و جلباب خود را كساء بدن أطهر خويش ساخته با جمعى از خدمتكاران و عورات بنى هاشم و أحفاد ايشان متوّجه مسجد پيغمبر گرديد و مانند رسول مختار با كمال طمأنينه و وقار ميخراميد و در سير و سلوك راه مشابه و مانند رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بود و
چون بمسجد رسيد و أبو بكر با عمر و جميع أصحاب از أنصار و مهاجر با جمع ديگر حاضر بودند حضرت فاطمه ( ع ) چادر بر پيش روى خويش حايل و مسدّل گردانيده بنشست[1].
پس آنگاه ناله و آه بركشيد بنوعى كه تمامى قوم شروع در گريه و زارى نمودند و از ناله ء آن حضرت بغايت مضطرب گشتند چون بنت رسول بيچون حال مردم بدان منوال غمگين و محزون مشاهده كرد نه زمانى صبر نمودند تا شورش مسلمين في الجمله تسكين يافت و از گريستن قرار گرفتند بعد از آن افتتاح كلام صدق التيام بحمد و ستايش ايزد علَّام نموده و گفتگو و شروع در صلوات سيّد البريّات فرمود و باز مردم اظهار حزن و عناد و شروع در گريه و بكاء نمودند حضرت فاطمه نيز اندك زمانى صبر كرد چون قوم از گريه ساكت گشتند فاطمه بنت نبىّ المحمود شروع در حمد حضرت ايزد معبود نموده فرمود كه :
سپاس بىقياس مر خداى را كه بما انعام و اكرام نمود .
شكر بىاندازه و احصاء سزاوار كريمى است كه حقايق امور ضروريّه بما اعلام و الهام فرمود .
و ثناى وافر درخور عالم قادر است بوسيله ء آنچه بما مقدّم داشته از اعطاى عموم و نعم ابتدا و از احسان و ينابع آلاى بىانتها و بر اتمام جود و منتهاى والا و ترادف ديوانى نعمتهاى بىمنتها ، و متجاوز از حدّ احصاء و بيان ، و متباعد از تقابل جزاى ما و بىأمانان است . واهبى بواسطه ء كثرت موهبت و أبديّت آن ادراك أبصار انسان را متفاوت و پريشان گرداند و بر اتمام اكرام و دوام انعام بر أنام ايشان را بحمد خويش خواند ، و در هنگام اطاعت حكم لازم الاحترام او ثناى و ستايش بندگان خود در جميع أوقات ليالى و
[1]تسديل آنست كه پيش روى چيزى بندند تا روى ننمايد .
ايّام نمود ، و بوسيله ء ذريعه ء : * ( وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ) * الآيه ؛ ايشان را مطيع واهب أكبر و منقاد رسول شفيع المحشر معزّز و مكرّم نمود گواهى ميدهيم بر آنكه نيست خداى الَّا يكى كه شريك و نظير و شبيه و عديل ندارد ، و اين كلمه ء طيّبه ء شهادت جسم را تأويل سرمايه ء اخلاص و سعادت و دل را متضمّن انارت و استضائت ، و عقل را وسيله ء تعقّل معقولات و تحصيل أسباب هدايت و وسايل نجات آخرت است .
مدركى كه أبصار أعيان مدرك و رؤيتش ممتنع ، و السنه ء أخيار از ذكر صفات ذاتش الكع و عقول و أوهام ابرار از ادراك كيفيّت آثارش راكع است ، ابداع و ايجاد موجودات نمود پيش از وجود ، و انشاء و اختراع مخلوقات فرمود بغير اقتباس از مثال و صور موجوده بلكه تكوين و ايجاد موجودات به قدرت كامله و خلقت مخلوقات باراده و مشيّت شامله ء خود نمود بغير احتياج در ايجاد به ايشان و بدون تصوّر فايده در ابداع و اختراع خلقان ، چه ايجاد ممكنات و اختراع مخلوقات از حضرت خلَّاق الموجودات محض از جهت تبيّن حكمت و اظهار قدرت بر بريّت بواسطه ء بيّنة بر طاعت و طلب بندگى و عبادت او ، و اعزاز و احترام دعوت او بود .
كريمى كه ادراك جز أو ثواب و عطيّت از جهت بريّت موقوف بر طاعت داشته ، و عذاب و عقاب براى أهل معصيت گذاشته و اين عنايت ربّ العزّة از واسطه ء منع عباد است از ارتكاب عمل ناصواب ، و نعمت و ترغيب و تحريص ايشان است بلقاى رضوان و جنّت واهب بيمنّت .
و گواهى ميدهم بر آنكه پدر بزرگوارم محمّد بنده و رسول پسنديده ء او كه برگزيد از جميع أنبياء و رسل صاحب معرفت و حال ، و او را از ساير پيغمبران
اختيار كرد و بزرگ گردانيد قبل از بعثت و ارسال ، و مسمّى برسول نمود پيش از اصطفاء و اختيار و آن حضرت را از روى تعطَّف و احسان و كمال موهبت بىپايان خود بواسطه ء ارشاد و هدايت خلقان فرستاد زيرا كه حقايق غيب بر خلايق مكنون و اين جماعت بواسطه ء ستر هول و خفاى آن مصون و بنهايت عدم و فنا بغايت مقروناند ، و چون ربّ غفور عالم بمراجع امور و علمش محيط بحوادث دهور و ذات واهب كامل الصّفاتش عالم و عارف بمواقع مقادير امور محصور است و امم را متفرّق در آبادان و مقبل و متوجّه بدركات نيران ، و متعبّد بعبادت أصنام و أوثان و همه ء خلقان را با علم و معرفت بحقايق صفات كمال ايزد سبحان منكر ذات قادر ديّان ديد .
فلهذا حضرت محمّد المصطفى صلَّى الله عليه و آله و سلَّم را بواسطه ء اتمام و اعلام أمر خود بر امضاء و اجراى حكم مقدّر و اراده ء انفاذ امور مقرّر مبعوث و مرسل گردانيد تا بنور هدايت و ارشاد آن حضرت ظلمت كفر از كفّار و كشف كدورت و تيره گى قساوت قلب از دلهاى آن طايفه أشرار و عمق ضلالت از أبصار آنها متجلَّى گرداند ، و آن حضرت امتثالا لأمره تعالى و تقدّس به هدايت أصناف امم و بارشاد ساير مردم مشتغل گرديد ، و ايشان را از غوايت كفر و طغيان بسر چشمه ء هدايت و عرفان رسانيده ، و آن طايفه را از عمى و ضلالت متبصّر گردانيده همگى و تمامى عرب و عجم را هدايت بدين قويم و دعوت ، و ارشاد بطريق مستقيم نمود .
چون آن حضرت را شوق لقاى ايزد تبارك و تعالى بسيار دريافت حضرت واهب معبود ذات پرپسنديده ء آن نبىّ المحمود را بسوى خويش خواند ، و روح پرفتوح آن برگزيده ء ايزد سبّوح را قبض نموده ساكن چنان گرداند امّا
قبض آن نبىّ المختار از روى رأفت از حضرت ربّ العزّت برضا و اختيار حضرت نبىّ الرّحمه بود بناء عليه ايزد غفّار از تشوّق و خواهش بسيار بلكه با كمال رغبت و ايثار آن حضرت را ازين دار المشقّه بسوى فراديس دار القرار برده در آن مكان راحت و أمان ساكن و پايدار گردانيد ، و بيقين الحال آن حضرت محفوف بملائكه أبرار و موصول بمصحوب رضوان ربّ غفّار در مجاورت ملك جبّار است ، رحمت حق بر پدرم باد نبىّ بحقّ و أمين وحى ملك تعالى و صفىّ برگزيده ء او بر جميع آفريده بود چه آن حضرت پيغمبر رضىّ بود يعنى نبىّ نيكو روى كه خداى ازين راضى بود ، و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
بعد از آن بضعه ء رسول مقدّس ملتفت بأهل مجلس گشته گفت : شما بندگان خداى منّان و منصوب براى أمر و نهى واهب بىامتنان ، و حاملان دين و أمينان خداى تعالى بر نفس و جسم خود و بلغاى او بر ساير امم و أصحاب نبىّ الأنام و تابع دين مبين حضرت سيّد المرسلين و نيكوترين - مخلوقانيد ، ميان شما و رسول ايزد تعالى عهد و پيمانست كه در سابق با شما معاقده نمود و از جهت اين خلاف شما بقيّه گذاشت آن كتاب خدا ليكن ناطق قرآن صادق كه نور ساطع و ضياى لامع و شاهد قاطع است كه بصايرش منكشف و مبرهن و سرايرش متجلَّى و روشن و ظواهر كلمات و آياتش بغايت مغتبط و سودمند است أشياع قرآن تمامى خلقان را ، فايده ء رضوان و أتباعش متابعان را ، مؤدّى بنجات و وسيله ء دخول و وصول جنانست ، و استماع قرآن باعث تحصيل حجّتهاى روشن ايزد سبحان و انصات محكمات سبب تبيين عزايم مفسّره و محارم محذّره و بيّنات متجلَّيه و براهين كافيه و فضايل مندوبه و فواضل معلومه و رخصتهاى موهوبه و شريعتهاى مكتوبه است و
اگر يكى از مسلمين از روى اخلاص و يقين قرآن را مطمح نظر خود گردانيده استماع از روى تدبّر و تفكَّر بر فرايد و فوايد غرر در او نمايد ، و بر أحكام شرع و آداب دين سيّد الأنام عمل فرمايد ، و از سلك شرط و پيمان كه در سابق با رسول صادق مقرّر داشته پاى بيرون نگذارد بىشايبه ء شك و گمان آن كس مؤمن و مسلمان است .
پس ايمان سبب تطهير شما از شرك كفر و عصيان ، و نماز شما وسيله ء تنزيه ء شما از كبر و طغيان ، و زكاة باعث تزكيه ء نفس و زيادتى روزى أبدان و روزه را بواسطه ء ثبوت و دوام شما بر طريق اخلاص و ايمان مقرّر نموده و حجّ را براى تشييد دين مبين ، و عدل را از براى تنسيق دلهاى مسلمين ، و طاعات و عبادات از براى نظام ملَّت و دين و انتظام آئين سيّد المرسلين ، و امامت ما را وسيله ء أمان از تفرقه و جدائى ميان مؤمنان گردانيد ، جهاد را براى عزّت اسلام ، و صبر را معونت استيجاب أجر يوم القيام ، و أمر معروف را براى مصحلت عامّه أنام ، و نيكوئى با والدين بجهت صيانت و نگهبانى از سخط و عذاب ايزد علَّام ، و صله ء رحم را سبب كثرت عدد بنى آدم نمود و قصاص را موجب محافظت نفس و صيانت اهراق دماء و وفا نذر را بجهت تعريض مغفرت و آمرزش خلايق در آخرت گردانيد ، و استيفاء تمام پيمودن مكيال و ميزان بر خلقان لازم نمود تا هر كس بحقّ خود رسد و بخس و نقصان بهيچ كس نرسد ، و نهى از شرب خمر بواسطه ء تطهير بدن از نجاست ظاهر و باطن است .
و امر باجتناب دشنام حجابيست از لعنت انام و ايجاد ابرام ايشان است از ذكر ننمودن مردم يك ديگر را بصفات ذميمه و اقحام .
و نهى و منع از سرقه ايجاب امّت است بعفّت و پاك دامانى ايشان
از تمامى صفت خسّت ، و حرمت شرك با خداى تعالى و تبارك محض از براى تأكيد خلقان است بر اخلاص ربوبيّت براى قادر منّان .
پس از آن تلاوت اين آيت وافى هدايت نمود كه : * ( اتَّقُوا الله حَقَّ تُقاتِه وَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ) * يعنى اى معشر مردمان بپرهيزيد بحضرت واهب ديّان آنچه طريق پرهيز و وسيله ء نجات روز رستاخيز است بايد كه در وقت سپردن جان بر صنعت اسلام و ايمان باقى و پايدار باشيد .
آنگاه گفت : اى مردمان اطاعت طاعت ربّ العزّت بمأموريه و منهىّ عنه نمائيد و طريق مخالفت مپيمائيد و چون شما مطيع حضرت بيچون باشيد به يقين خايف و بدحال در هيچ محالّ در نزد حضرت ذو الجلال نباشيد چنانچه ميفرمايد كه : * ( إِنَّما يَخْشَى الله مِنْ عِبادِه الْعُلَماءُ ) * .
بعد از آن فرمود كه : أيّها النّاس بدانيد كه من فاطمه ام و پدرم نبىّ الأكرم محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم است ميگويم و گفته ام و باز خواهم گفت و آنچه گفته ام غلط نگفته ام و آنچه كرده ام بد نكرده ام .
آنگاه شروع در آيه كلام ملك علَّام نمود كه : * ( لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْه ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ ) * ، يعنى : بدرستى و راستى كه بشما آمده رسول از جنس شما كه بغايت عزيز است در نزد حضرت ملك تعالى ، و بسيار حريص است بر شما بآنچه اراده نمائيد از مشتهيات و بأهل ايمان بسيار مهربان و رحيم و بغايت عطوفت و كريمست .
اگر بنوعى كه حضرت ايزد علَّام آن حضرت را بعزّت و احترام داشته شما نيز آن نبىّ الأنام را معزّز و مكرّم داريد بمعنى آنكه از فرموده ء آن رسول صلَّى الله عليه و آله و سلَّم تخلَّف و انحراف روانداشته در هر باب مطيع آن رسالتمآب