
الاحتجاج ( فارسي )
نام پدیدآورنده: الشيخ الطبرسي
نام کامل کتاب:
نام کامل پدیدآورنده: شيخ ابومنصور احمد بن على بن ابىطالب طبرسى
مترجم: غفاری مازندرانی، احمد (مترجم و شارح)
محقق/گردآورنده/...: پاکتچی، احمد (مصحح)
موضوع: علوم حدیث
موضوعات فرعی: حدیث
ناشر: المكتبة المرتضوية لإحياء الاثار الجعفرية
محل نشر: تهران
نوبت چاپ: اول
تاریخ انتشار: بی تا
تعداد صفحات: 426
تعداد مجلدات: 4
توضیحات: 6 صفحه آخر (فهرست) در اینجا نیامده است. این کتاب توسط "بهراد جعفری" نیز ترجمه شده و در 2 جلد چاپ شده است.
[ جلد سوم ] شرح و ترجمه احتجاج طبرسى بقلم نظام الدّين احمد غفّارى مازندرانى قرن دهم بتصحيح دانشمند فاضل آقاى پاكتچى از انتشارات كتابفروشى مرتضوى المكتبة المرتضوية لإحياء الاثار الجعفرية تهران - ناصرخسرو پاساژ مجيدى
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ جواب حضرت مجتبى فرزند علىّ مرتضى عليهما السّلام از مسائل خضر عليه السّلام كه در حضور پدر بزرگوارش سؤال نمود أبى هاشم داود بن القاسم الجعفرى از أبى جعفر بن علىّ الثّانى عليه السّلام روايت كند كه :
روزى حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام روى توجّه و اقبال بمسجد حضرت ذو الجلال آورد امام حسن عليه السّلام و سلمان فارسى رضى الله عنه با آن حضرت رفيق بودند و خود بسعادت تكيه بر دست سلمان نموده بودند و چون داخل مسجد الحرام گرديد و نشست در آن أثر مردى نيكو محضر با لباس فاخر در نزد أمير المؤمنين حيدر حاضر شد و سلام كرد آن حضرت ( ع ) ردّ سلام نمود پس آنگاه آن برگزيده حضرت آله نزديك حضرت ولىّ الله بنشست و گفت :
يا أبا الحسن من ترا از سه مسأله سؤال مينمايم اگر مرا بآن مخبر گردانى
بر من معلوم و ظاهر گردد كه اين قوم در أمر تو مرتكب فعل و شغلى گشتند كه در دنيا و آخرت باعث رسوائى و فضيحت ايشان است ، و آن طايفه مأمون در دنيا و عقبى نيستند و اگر چيزى ديگر شود خواهم دانست كه تو و ساير ايشان در آن مقدّمه يكساناند .
در آن حال حضرت أمير المؤمنين على عليه السّلام گفت : آنچه در خاطر دارى بپرس كه بتوفيق الله و تعالى و تقدّس و تعليم حضرت نبىّ الأقدس جواب و سؤال تو از هر كس باشد كما هو حقّه خواهند شنيد .
آن شخص گفت : يا أمير المؤمنين على ( ع ) مرا خبر ده از كسى كه بخوابد روح او بأمر قادر سبّوح بكجا رود ، و خبر ده مرا از حال مردى كه پيوسته متذكَّر باشد يا هميشه نسيان برو غالب و عيان بود ، و ايضا مرا مخبر و مطَّلع گردان از حال مردى كه فرزندش چگونه گاه شباهت بأعمام و گاه مماثلت به أخوال دارد ؟
در آن وقت حضرت ولىّ ايزد بارى ملتفت بسوى أبى محمّد حسن بن - على عليه السّلام گرديد و گفت : يا با محمّد جواب سؤال اين مرد بگوى .
في الفور آن نوباوه بوستان نبوّت و آن نوگل گلستان ولايت زبان معجز نشان باين مقالات صدق سمات جارى و سارى گردانيد كه :
أمّا آنچه سؤال نمودى از حقيقت أحوال خواب ايشان كه چون در هنگام كه استراحت و خواب كنند روح ايشان بكجا ميرود و مقرّ و مكان گيرد بدرستى كه روح بحكم ايزد سبّوح متعلَّق است بباد و باد متعلَّق به هوا است تا آن وقت كه صاحب نوم بأمر و حكم حىّ قيّوم حركت بجهت تعطيت كند پس باذن قدّوس سبّوح متعلَّق بردّ روح در بدن صاحب روح گشته پس
روح باد را جذب كند و باد هوا را جذب نمايد تا او را ببدن مراجعت - فرمايد پس در بدن صاحب روح ساكن و ممكَّن گرداند ، و اگر اذن حضرت عزّ و جلّ بردّ روح بمحلّ بدن صاحب او متعلَّق نگردد و بحكم و أمر تبارك و تعالى هوا جذب باد و باد جذب روح نمايد و نگذارد كه روح مراجعت به بدن صاحب روح كند و روح بحكم قادر سبّوح از بدن مخفى و مستور تا وقت بعثت و نشور ماند .
و امّا آنچه در باب ذكر و نسيان انسان مذكور و عيان نمودى بدرستى و راستى حقيقت اين مقدّمه چنانست كه دل مرد در حقّه است و هر حقّه بالاى طبق است پس اگر آن كس در هنگام اراده بذكر شىء صلوات تامّه بر محمّد و آل محمّد عليهم السّلام و التّحيّه فرستد بحكم حضرت خالق آن طبق از سر آن حقّه منكشف گشته برخيزد در همان دم بحكم حضرت واهب نور و روشنائى به قلب رسد و آن مرد متذكَّر گردد بآنچه فراموش نموده بود ، و اگر آن كس صلوات به حضرت محمّد رسول ايزد تعالى و تقدّس و آل او نفرستد يا آنكه صلوات فرستد ليكن صلاة تامّه نباشد بنوعى كه چيزى از صلاة آن حضرت يا آل او كم و نقصان گرداند بحكم پروردگار خلَّاق آن طبق بر بالاى آن حقّه منطبق ماند پس دل در ظلمت باقيماند و أصلا نور و ضياء او را مستضىء و مستنير نگرداند پس آن مرد آنچه در سابق در خاطر متذكَّر بود فراموش گرداند .
و امّا آنچه در باب مولود مذكور نمودى كه گاه ولد مشابه أعمام و گاه مماثل أخوال است حقيقت اين أمر آنست كه چون مرد با أهل خود جمع شود با دل ساكن و خاطر جمع كه بدن مضطرب ننمايد و رگهاى بدن هادى و ممكَّن باشد چون حال مرد و زن بدين منوال باشد بحكم حضرت قادر عالم چون نطفه
از صلب پدر جدا گردد و در جوف رحم مادر قرار گيرد و چون فرزند متولَّد گردد فرزند مشابهت بپدر و مادر دارد ، و اگر مرد در هنگامى كه نزديك زن آمد دل او جمع و ساكن و عروقش هادئه و مطمئنّ نبودند و بدن ايشان به غايت مضطرب باشد نطفه نيز مضطرب گردد پس در حالت اضطراب نطفهء او واقع بر بعض عروق گردد اگر أحيانا بر عرقى از عروق أعمام واقع گردد ، فرزند مشابه بأعمام خود باشد و اگر نطفه در هنگام انفصال واقع بر عرقى از عروق أخوال گردد فرزند مشابهت و مماثلت باخوال خود پيدا كند .
سائل چون اين أجوبه شافيه از حضرت أبى محمّد الحسن بن علىّ عليه السّلام استماع نمود در ساعت فرمود كه :
أشهد أن لا اله الَّا الله و أشهد أنّ محمّدا رسول الله و تا در آن مكان ساكن بود پيوسته زبان شهادت بكلمه طيّبه أشهد أن لا اله الَّا الله و كلمه شهادت أشهد أنّ محمّدا رسول الله جارى ميداشت .
و بعد از بيان كلمه شهادتين اشاره بحضرت أمير المؤمنين ( ع ) نموده گفت : شهادت ميدهم بر آنكه وصىّ رسول الله و قايم بحجّت خدا و رسول مجتبى تو خواهى بود ، پس آنگاه اشارت بحسن بن على عليه السّلام نمود و گفت : گواهى ميدهم كه تو وصىّ پدر و قايم بحجّت بعد آن سرور خواهى بود ، و نيز شهادت ميدهم كه حسين بن على ( ع ) وصىّ پدر تو و قايم به حجّت اوست بعد از تو ، و شهادت ميدهم كه علىّ بن الحسين بن على ( ع ) وصىّ حسين عليه السّلام و قايم بحجّت اوست بعد ازو ، و شهادت ميدهم بر محمّد بن علىّ الباقر كه وصىّ پدر خود و قايم بحجّت اوست بعد از او .
و شهادت ميدهم بر جعفر بن محمّد الصّادق كه وصىّ پدر خود و قايم
بحجّت اوست بعد از او ، و شهادت ميدهم بر موسى الكاظم بن جعفر كه وصىّ پدر خود و قايم بأمر اوست بعد ازو ، و شهادت ميدهم بر علىّ الرّضا بن موسى كه وصىّ پدر خود و قايم بحجّت او است بعد از او .
و شهادت ميدهم بر محمّد الجواد ابن الرّضا كه وصىّ پدر خود و قائم به حجّت اوست بعد از او .
و شهادت ميدهم بر علىّ بن محمّد الهادى كه وصىّ پدر خود و قائم به حجّت او است بعد ازو .
و شهادت ميدهم بر حسن بن علىّ العسكرى ( ع ) كه وصىّ پدر خود و قايم بأمر اوست بعد ازو .
و شهادت ميدهم بر ولد حسن بن العسكرى كه كنيت و اسم او هيچ كدام ظاهر نگردد تا آنكه او خود ظاهر گردد ، و زمين را مملوّ گرداند از عدل بعد از آن كه از جور و ظلم و تعدّى و ستم پر شده باشد .
پس آنگاه آن مرد خدا گفت : السّلام عليك يا أمير المؤمنين عليه السّلام و رحمة الله و بركاته و برخاست و روان شد .
حضرت أمير المؤمنين حيدر عليه السّلام روى مبارك به حسن بن على عليه السّلام آورده گفت : در عقب اين مرد مؤمن بيرون رو و نگاه كن كه قصد كدام طرف دارد .
حضرت حسن عليه السّلام در أثر آن مؤمن روان گرديد چون از مسجد بيرون آمد آن مرد را ديد كه يك پاى خود در خارج مسجد گذاشت و چون پاى دوّم برداشت معلوم نشد كه پاى خود در كدام زمين گذاشت .
حسن بن على عليه السّلام بعد از مراجعت حقيقت آنچه در باب