
الاحتجاج ( فارسي )
نام پدیدآورنده: الشيخ الطبرسي
نام کامل کتاب:
نام کامل پدیدآورنده: شيخ ابومنصور احمد بن على بن ابىطالب طبرسى
مترجم: غفاری مازندرانی، احمد (مترجم و شارح)
محقق/گردآورنده/...: پاکتچی، احمد (مصحح)
موضوع: علوم حدیث
موضوعات فرعی: حدیث
ناشر: المكتبة المرتضوية لإحياء الاثار الجعفرية
محل نشر: تهران
نوبت چاپ: اول
تاریخ انتشار: بی تا
تعداد صفحات: 382
تعداد مجلدات: 4
توضیحات: 4 صفحه آخر (فهرست) در اینجا نیامده است. این کتاب توسط "بهراد جعفری" نیز ترجمه شده و در 2 جلد چاپ شده است.
بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ از حسن بن عبد الرّحمن الحمّانى منقول و مرويست كه من به حضرت الامام الأكرم الأعظم أبى ابراهيم موسى بن جعفر الكاظم عليه السّلام عرض كردم كه هشام بن الحكم را رأى و زعم آنست كه حضرت ايزد عالم جسم است ليكن * ( لَيْسَ كَمِثْلِه شَيْءٌ ) * ، يعنى حضرت موجد عالم شىء و جسم است ، امّا مشابهت و مماثلت بأشياء و أجسام ندارد و او سميع و بصير و عالم و قادر ، و ناطق و متكلَّم است و كلام و قدرت و علم در نزد أرباب كمال و فضل و فهم هر سه جارى مجرى يك چيزند هيچ چيز از اين أشياء مخلوق و متميّز نيست از ديگرى و هر سه يك چيز است .
حضرت امام الأعلم عليه السّلام فرمود كه : قاتله الله ، خداى تبارك و تعالى او را مقتول گرداند آيا او نميداند كه جسم محدود است و قبول قسمت در أبعاد ثلاثه مينمايد و كلام غير متكلَّم است .
معاذ الله مرا پناه بحضرت آله و ابراء بسوى واجب تعالى است از أمثال اين قول بىهمال زيرا كه قادر عالم جسم و صورت وى اسم و صاحب تحديد و رسم نيست و جميع مخلوقات و همگنان در نزد ذات حضرت خالق البريّات در خلقت و ايجاد بالسّويه است و ايجاد ممكنات و اختراع مخلوقات منوط اراده مربوط بمشيّت ايزد علَّامست بغير تردّد در نفس كلام و بدون استنطاق بلسان در حصول مطالب و مرام .
و يعقوب بن جعفر رضى الله عنه از حضرت امام الأنام أبى ابراهيم - موسى بن جعفر الكاظم عليه السّلام روايت كند كه آن حضرت عليه السّلام فرمود كه : ما نمىگوئيم كه حضرت سميع عليم قايم بمحلّ و مقيم است تا آنكه او را زايل از مكان گردانيم و نيز نميگوئيم كه ما حضرت واجب تعالى را در اين مكان خاصّ ميستائيم و نيز قائل بحدّ ايزد أحد نگرديم و او را تحديد و توصيف ننمائيم به آنكه متحرّكيست در شىء از أشياء أركان و جوارح و نيز تعريف و تحديد او به لفظ مشتقّ بشقّ از دهان بود ننمائيم ليكن توصيف ذات او بقدرت و كمال به قول او بدين منوال كه * ( إِنَّما أَمْرُه إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَه كُنْ فَيَكُونُ ) * .
يعنى : أمر و حكم حضرت قادر عالم بنوعى است كه چون ارادهء تكوين و ايجاد چيزى نمايد بمجرّد اراده و مشيّت آن بغير تردّد در نفس حضرت فرد صمد به هستى و وجود پيوند دو محتاج بشريك كه ذكر حقايق ملك و اصلاح أبواب علم و درك براى حضرت ايزد تعالى نمايد نيست زيرا كه حضرت واهب
العطيّات غنىّ در ذات و در صفاتست .
و نيز يعقوب بن جعفر الجعفرى رضى الله عنه از حضرت أبى ابراهيم موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كند كه من روزى در مجلس بهشت قرين ارم تزئين آن خلاصهء أولاد سيّد المرسلين حاضر بودم كه در آن محضر مذكور گردانيدند كه جمعى هستند كه زعم آن قوم بىسر و پا است كه حضرت الله تبارك و تعالى نزول از عرش أعلاء بآسمان دنياى نمايد .
آن حضرت عليه السّلام بعد از استماع اين كلام كذب التيام روى بمعشر آن أنام آورده فرمود كه : خداى علَّام نزول از هيچ مقام ننمايد و محتاج نزول مقام بىشبهه و ابراهيم نيست و منظر حضرت غنىّ مجيد در قريب و بعيد يكسان و مساويست و بهيچ بعيد دور از حضرت عزيز حميد و حنيف و نيز هيچ قريب قريب بذات كريم مجيب نيست و جميع أشياء محتاجند بحضرت ايزد تعالى و أصلا او را در ذات و صفات احتياج بأشياء نيست و هو * ( ذِي الطَّوْلِ لا إِله إِلَّا هُوَ إِلَيْه الْمَصِيرُ ) * .
و امّا قول جمعى كه اتّصاف ذات قادر سبحان بنزول آسمان اين جهان نمايند بىشبهه و گمان آن طايفه جهله دور از علم و عرفان نسبت ذات - خالق بىامتنان بزياده و نقصان نمايند زيرا كه هر متحرّك محتاج است بآن كه او را حركت دهد يا محتاج است بآنچه كه بوسيلهء آن حركت نمايد پس هر كسى كه بحضرت ايزد مهيمن ظنّ بد برد بدرستى كه آن تيره روزگار در روز حساب و شمار هالك و زيان كار و محروم از رحمت قادر غفّار است ، پس حذر از صفات ايزد أكبر نمائيد كه مبادا صفت كنيد او را بحدّ و تعريف كه باعث زياده و نقصان يا وسيلهء تحريك و تحرّك ذات واهب منّان يا سبب زوال يا طلب زوال ذات
قادر متعال گرديد يا بيان صفت نهوض و قعود براى ذات حضرت واجب الوجود نمائيد حذر و احتراز از أمثال اين مقال نسبت بذات ذو الجلال واجب و لازم شمريد زيرا كه ذات حضرت عزّ و جلّ أعظم و أجلّ است از صفت واصفين و نعت ناعتين و توهّم متوهّمين .
و از حسن بن راشد منقول و مرويست كه شخصى از حضرت امام البرايا أبو الحسن موسى عليه التّحيّة و الثّناء از معنى : * ( الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى ) * سؤال نمود .
آن حضرت فرمود كه : معناى آن عبارت از استيلاى قدرت واحد منّان است بر آنچه از روى قدرت و اجلال ايجاد آن نمود .
و از يعقوب بن جعفر الجعفرى منقول و مرويست كه مردى كه او را عبد - الغفّار السّلمى ميگفتند از حضرت امام الأنام أبى ابراهيم موسى بن جعفر عليه السّلام از قول حضرت ايزد تبارك و تعالى : * ( ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ) * پرسيد كه يا ابن رسول الله ( ص ) آيا در آنجاى كه نبىّ الورى اقامت نمود حضرت واحد معبود از حجب بيرون آمده و محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم او را ديد يا آنكه محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم پروردگار قادر عالم را بقلب ديد و نسبت رؤيت ربّ العزّت ببصر نمود حقيقت اين چگونه است ؟ از روى مرحمت و احسان بيان و عيان نمائى .
أبو ابراهيم عليه التّحيّة و السّلام فرمود كه : دنى فتدلَّى بمعنى آنست چون محمّد صلَّى الله عليه و آله و سلَّم بآن مقام آرام گرفت بملك العلَّام نزديك گرديد زيرا كه ذات ايزد علَّام از هيچ موضع و مقام زايل نيست و در همه منزل و مقام حاضر است ليكن متدلَّى ببدن با ذات واحد مهيمن نگردند .
عبد الغفّار گفت : يا ابن رسول الله صلَّى الله عليه و آله و سلَّم شما صفات ذات بارى تعالى و تقدّس نمائيد بآنچه ايزد أقدس وصف نفس مقدّس خود بآن نمود چنانچه فرمود : * ( ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى ) * .
پس هر گاه حضرت آله متدلَّى بمحلّ نشود هر آينه ذات لم يزل لازم آيد كه متزايل از بعضى محلّ باشد و حال ذات عزّ و جلّ در تمامى موضع ، و محلّ است چه اگر چنين نمىبود غنىّ معبود وصف ذات فايض الجود خود باين نمىنمود .
حضرت أبو ابراهيم ( ع ) فرمود كه : يا عبد الغفّار اين نوع در لغة قريش مستعمل است كه هر گاه شخصى خواهد بيان كند كه من استماع فلان كلام نمودم گويد كه : من بفلان سخن نزديك شدم چنانچه در ميان فصحاى ايشان مشهور و عيان است كه قد تدلَّيت اى سمعت و فهمت و تدلَّى بمعنى فهم است .
و از داود بن قبيصه روايت است كه من روزى از خلاصهء أولاد حضرت نبىّ الورى أبو الحسن علىّ بن موسى الرّضا عليه التّحيّة و الثّناء شنيدم كه بزبان معجز بيان فرمود كه : از پدرم سؤال كردند كه يا ابن رسول الله آيا واجب تبارك و تعالى از آنچه أمر بآن نمايد منع از آن فرمايد و چيزى را كه ارادهء آن كند آيا كه نهى از آن نمايد و برايا اعانت بريّت كند بر اقدام فعل و ارتكاب عمل كه حضرت عزّ و جلّ ارادهء وقوع آن فعل نكند ؟
پدرم عليه السّلام فرمود كه : امّا آنچه سؤال نمودى كه آيا ربّ غفور بنده را ممنوع گرداند از آنچه او را مأمور گردانيد بآن بدان كه منع چنين از حضرت ربّ العالمين جايز و محلّ تحسين نيست و اگر اين منع از حضرت ربّ
الأرباب مستحسن و مستطاب بودى پس هر آينه ابليس را بعد از أمر به سجدهء آدم او را منع از اقدام آن مطلب و مرام نموده باشند و هر گاه آن عاصى آله بمنع ايزد معبود سجده آدم بواسطهء همين عذر ننمود پس بچه وجه آن مردود ناستود مستحقّ مذمّت و لعنت بود و حال آنكه حضرت واجب الوجود او را لعن فرمود .
از قول آن ولىّ ايزد أكبر بيّن و ظاهر شد كه خداى تعالى منع أحدى از برايا از مأمور ننمود و نخواهد نمود .
و امّا آنچه سؤال نمودى كه آيا خلَّاق العباد نهى خلقان از مطلب و مراد خود مينمايد يعنى چيزى كه ارادهء وقوع آن كند آيا بعد از آن نهى از آن فرمايد بدان كه اين فعل نيز از ربّ العزيز جايز نيست و اگر جايز و سزاوار بودى پس هر آينه در هنگامى كه ايزد علَّام نهى آدم عليه السّلام از أكل شجرهء منهيّه نمود لازم آيد كه در همان دم حضرت قادر عالم ارادهء أكل شجرنا محترم از حضرت آدم صلَّى الله عليه و آله و سلَّم نموده و اين أمر مبهم بعقل و فهم به غايت ناملتئم بلكه نامحرمست چه اگر مهيمن قادر معبود أمر آدم با ارادهء أكل او از آن شجرهء منهيّه مىنمود بىشبهه بر آدم نداى * ( وَعَصى آدَمُ رَبَّه فَغَوى ) * در جنّت المأوى نمىنمود ، و بر حضرت حقّسبحانه و تعالى جايز و روا نيست كه أمر بچيزى نمايد و ارادهء غير آن فرمايد .
و امّا آنچه سؤال نمودى كه آيا ربّ العزّه اعانت أعيان و أشخاص بريّت بر أمرى كه ارادت و مشيّت قادر منّان بر ايجاد و تكوين آن تعلَّق نگيرد نمايد اين اعانت از پروردگار جايز و سزاوار نيست و ذات حضرت عزّ و جلّ مقدّس أعزّ و أجلّ و أقدس است از آنكه اعانت و امداد أهل كفر و فساد بر قتل انبيا و
رسل أمجاد و بر تكذيب أمثال اين عباد و اعانت بر شهادت حسين بن على و فضلاى أصحاب و أولاد آن حضرت ( ع ) نمايد و چگونه اعانت أهل ظلم نمايد بر آنچه ارادهء آن بىشبهه و گمان ننمايد زيرا كه مخالفان قول و فعل انبيا و رسولان و تكذيبكنندگان ايشان را بوسيلهء ارتكاب مخالفت و كذب آن مردم موعود بعذاب جهنّم و عقاب و ألم دائم گردانيد و اگر اعانت حضرت خالق البريّه مر كسى را كه از او ارادهء فعل و مشيّت آن نمايد جايز و رخصت بودى پس هر آينه اعانت فرعون و ساير متمرّدان بر ادّعاء ربوبيّت و كفر و عصيان ظاهر و عيان باشد آيا اين فعل در نظرت نيكو نمايد كه حضرت بيچون از فرعون ملعون ارادهء ادّعاء ربوبيّت كند و بعد از آن از او و از جميع كافران طلب رجعت و ندامت توبه و استنابت از أفعال معصيت بآن حضرت ربّ العزّت فرمايد قايل اين كلام اگر توبهء نسبت كذب بر حضرت ايزد علَّام نموده دوستكام ، و مقضىّ المرام گردد فهو المطلب و اگر آن تيره سرانجام بوسيلهء توبه سرفراز و با انجام نگردد واجب القتل گردد و او بحكم حضرت ذو المنن و بشرع شريف رسول ايزد مهيمن گردن او را بزن .
روايت است از حضرت امام الوفى الزّكىّ علىّ بن محمّد العسكرى عليهم صلوات الله الملك العلىّ كه آن حضرت گفت : كه حضرت أبى الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود : كه حضرت قادر خالق ايجاد خلق نمود و بعد از خلقت و ايجاد انسان معلوم ذات ايزد منّان گرديد از ايشان كدام صنف صابر و مطيع و منقاد حكم حىّ أكبرند همان طايفه را أمر و نهى نمود ، پس آنچه ايشان را أمر فرمود بآن براى ايشان طريق و سبيل أخذ آن ظاهر و