مقدمه
کتاب حاضر جلد سوم مجموعه " آشنائی با قرآن " و مشتمل بر تفسیر آیاتی از سورههای انفال و توبه[1]توسط متفکر شهید استاد مرتضی مطهری است که طی چهارده جلسه از تاریخ 8/8/49 تا 23/2/50 در شبهای جمعه در مسجد الجواد علیه السلام ( تهران ) و در جمع عمومی ایراد شده است . نوارهای این جلسات موجود نیست و این کتاب تنظیم شده متونی است که در همان زمان از نوار استخراج شده و در اختیار استاد شهید گذاشته شده است . در تنظیم این متون به اصلاح عبارات اکتفا شده و اصالت کلام استاد محفوظ مانده است .
استاد شهید جلسات تفسیر زیادی در مسجد الجواد علیه السلام داشتهاند که متأسفانه از قرار مسموع ، بخش اعظم نوارهای آن در یورش[1]آیات 26 تا آخر سوره انفال ( به جز آیات 42 و 43 و 55 و 67 تا 71 که متن تفسیر آنها در دست نیست ) و شش آیه اول سوره توبه .
ساواک به آن مسجد از بین رفته ، و اکنون فقط متون مذکور که کتاب حاضر را تشکیل میدهد ، و نوارهای تفسیر آیاتی از سوره نور که به فضل خدا به صورت جلد چهارم " آشنائی با قرآن " منتشر خواهد شد در دست میباشد . در همین جا از کسانی که احتمالا از نوارهای مذکور نزد خود دارند درخواست میشود آنها را از طریق انتشارات صدرا در اختیار " شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید " قرار دهند ، و بدیهی است نوار آنها عودت داده خواهد شد . لازم به ذکر است که قبلا جزواتی تحت عنوان تفسیر قرآن و یا عناوین دیگر به نام استاد شهید از سوی ناشران غیر مسؤول منتشر شده است . نظر به اینکه این جزوات قبل از تشکیل " شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید " و بدون اجازه از مسؤولین امر منتشر شده و افرادی که آنها را تنظیم کردهاند صلاحیت این کار را نداشتهاند و در نتیجه این جزوات از کیفیت نامطلوبی برخوردار است که اقدامات قانونی لازم برای جلوگیری از نشر اینگونه کتابها به عمل آمده به اطلاع عموم میرساند که جزوات مذکور فاقد اعتبار است و تفسیرهای استاد شهید فقط تحت عنوان " آشنائی با قرآن " و به طور مسلسل منتشر میشود و البته ترتیبی اتخاذ شده است که جلدهای بعدی این مجموعه به فضل خدا با سرعت بیشتری در اختیار علاقمندان آثار آن متفکر گرانقدر قرار گیرد . از خدای متعال توفیق بیشتر مسئلت مینمائیم . 10/10/65 شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مرتضی مطهری
1
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم « و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس فاویکم و ایدکم بنصره و رزقکم من الطیبات لعلکم تشکرون . یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون . و اعلموا انما اموالکم و اولادکم فتنه و ان الله عنده اجر عظیم 0 یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذو الفضل العظیم . » ترجمه آیه اول : به یاد آورید زمانی را که جمعیتی اندک بودید و مردمی ناتوان در روی زمین به شمار میآمدید . بیم آن داشتید که مردم
دیگر شما را بربایند . پس خدای متعال شما را مأوی داد و با یاری خودش ، یاری و تأیید و تقویت نمود و شما را از نعمتهای پاکیزه و خوب برخوردار کرد . همه اینها برای این است که شما شاکر و سپاسگزار باشید . به طور کلی قرآن کریم همواره کوشش میکند که اعتماد مسلمین و مؤمنین را به ایمانشان جلب کند . یعنی میخواهد به آنها بفهماند که ایمان داشتن و مسلمان درست و واقعی بودن چه آثار و نتایج خوبی دارد . خیلی کوشش میکند که توجه ما را به این نکته جلب کند ، و هرگز نتایج خوب ایمان و مسلمانی را تنها محول نمیکند به دنیای دیگر ، و به اصطلاح حواله به نسیه نمیکند که به مردم بگوید بیایید چنین عمل کنید ، زحمات عبادت را تحمل کنید و نتیجه ایمانتان را فقط در دنیای دیگر از ما بخواهید ، بذری است که محصولش انحصارا در دنیای دیگر به انسان میرسد . این یک منطق است ولی منطق قرآن این نیست . البته منطق قرآن یک منطق مادی هم نیست که بگوید بذری که اینجا میپاشید محصولش را همین جا میبرید و استفاده مینمایید . اینطور نیست که نظر فقط به منافع مادی ، آن هم در دنیا باشد . به انسانها ثابت میکند که در همین دنیا آثار و نتایج خوبی میبرید ، نتایج آن مختص به آخرت و آن دنیا نیست . لذا میفرماید : « و اذکروا اذ انتم قلیل ». . . فراموش نکنید آثار را در دنیا . اینها را ببینید اعتمادتان جلب میشود ، اطمینان بیشتری پیدا میکنید . البته مخاطب ، مسلمانان آنروزند : خداوند شما مردم را قبل از اینکه به اسلام گرایش و به خدا ایمان پیدا کنید ، در آن وقتی
که ضعیف بودید و کفار میخواستند شما را از بین ببرند ، در وضع نوینی قرار داد [ و به اوضاع شما ] بهبودی بخشید . شما جماعتی اندک بودید ، از برکت اسلام و ایمان ، کثیر شدید و بر عدهتان افزوده شد . قرآن میگوید : ² مستضعفون فی الارض »در روی زمین مردمی ناتوان بوده به حساب نمیآمدید . کلمه " مستضعف " از ماده ضعف و ضعیف است ، یعنی ناتوان شمرده شده . شما همین حالا بعضی ملتها را میبینید که آنها را به حساب نمیآورند ، ولی روی بعضی دیگر حساب میکنند . « و اذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض ». به یاد آرید زمانی را که شما ناتوان بودید و روی شما حساب نمیشد ، ولی اکنون به خاطر اسلام و مسلمانی روی شما حساب میشود . نه تنها دیگران روی شما حساب نمیکردند بلکه ضعف و ناتوانی شما به قدری زیاد شده بود که خودتان هم روی خودتان حساب نمیکردید . نزدیک بود مردمی حمله کنند شما را بربایند مثل کرکسی که گنجشکی را برباید . ترس داشتید حمله کنند و هستی و نیستی شما را ببرند . ولی پس از ایمان و به کار بستن دستورات اسلام و قرآن ، شما را مأوی داد . ببینید ! آثارش را خدا در همین دنیا ظاهر میکند : شما ضعیف شدگان را تقویت کرد . « ایدکم بنصره و رزقکم من الطیبات »از نعمتهای پاکیزهای که محروم بودید در همین دنیا به شما داد . از این دنیای پر از نعمت که دیگران استفاده میکردند و شما محروم بودید روزیهای پاکیزهای نصیب شما کرد و شما از آنها استفاده کردید . ولی باید دانست که هدف نهایی این نیست . این مقدمه است برای توجه به خدا و نعمتهای الهی . این ، اول دادن نعمتها
است برای هدفی که آن ، شکر و سپاسگزاری خداست : « لعلکم تشکرون » . " شکر " کلمهای است که در قرآن زیاد با آن برخورد داریم . معنی " شکر " این است که انسان در مقابل فردی که از او خیری به وی رسیده است اظهار قدردانی کند و مثلا بگوید : من ممنون هستم . آیا معنی " شکر خدا " همین است که بگوئیم : " الهی شکر " ؟ نه ، اشتباه است . " الهی شکر " صیغه شکر است نه خود شکر . خود شکر چیز دیگری است . مثل اینکه کلمه استغفر الله صیغه توبه است نه خود توبه . توبه ، پشیمانی از گناه و تصمیم به عدم تکرار است . اظهار الهی استغفرک واتوب الیک [ اظهار صیغه توبه است نه خود توبه ] . پس شکر یک معنی دقیقی دارد و آن عبارت است از قدردانی ، اندازه شناسی ، حق شناسی . لهذا " شکر " هم درباره بنده نسبت به خدا و هم خدا نسبت به بنده به کار میرود . « ان الله شکور حلیم ». خدا شکور است یعنی او طاعت بندگان را قدرشناس است . هر طاعتی که بنده میکند حقی دارد . خدا اجر بندهاش را ضایع نمیگرداند . یعنی از عمل بنده قدردانی میکند ، آن را از بین نمیبرد . بنده اگر بخواهد قدر شناس و شاکر باشد باید قدر نعمتهای خدا را بداند ، یعنی هر نعمتی را بداند برای چه هدف و منظوری است و در همان مورد مصرف کند . در تعریف " شکر " چنین گفتهاند : استعمال الشیء فیما خلق الله لاجله . به کار بردن شیء در راهی که به خاطر آن آفریده شده . آیا شکر مثلا چشم که خدا به ما داده این است که بگوییم : خدایا شکر که به من چشم دادی ؟ نه . عقل ، فکر ، عاطفه ، احساسات ،
فرزند ، مال ، سلامت ، و هر نعمتی که داری ، اگر این نعمت را از مسیر خودش منحرف نکنی و در مسیر دیگر استفاده نکنی ، شاکری . مثلا زبان را خداوند عبث نیافریده است . با این زبان میشود حقایق را قلب کرد ، دروغ گفت ، به مردم آزار رسانید ، دشنام داد ، بدیهای مردم را پخش کرد ، اشاعه فحشاء کرد ، جعل کرد ، ولی واقعا باید حساب بکنیم آیا دست خلقت زبان را برای همین به ما داده : تهمت ، غیبت ، دشنام ؟ یا اینکه مقاصد خود را به دیگران بفهمانیم . فهماندن مقاصد خود به دیگران ، تعلیم ، ارشاد ، نصیحت ، شکر زبان است . پس باید همیشه نعمتها را در راه خودش مصرف کرد . مثلا فکر و اندیشه صدی هشتاد مردم در راه شیطنتها صرف میشود در حالی که میتوان در راه علم و دانش و خیر و صلاح مردم به کار برد . ای مؤمنان ! ضعیف بودید ، محروم بودید ، خداوند نعمتهائی نصیب شما کرد و شما را از چنگال دشمنان رهانید . باید بدانید نعمتها را در چه راهی باید مصرف کنید . این معنی « لعلکم تشکرون »است . مفاد آیه ، توجه دادن مردم به وضع سابق است که عده آنها اندک بود ، مردمی ضعیف بودند و خودشان و دیگران آنها را به حساب نمیآوردند ، خداوند در کنف قدرت خود آنها را تقویت و تأیید کرد ، روزیها را نصیب آنان کرد تا آن نعمتها را در راهی که خداوند فرموده و سعادت آنها در آن است مصرف کنند . « یا ایها الذین آمنوا لا تخونوا الله و الرسول و تخونوا اماناتکم و انتم تعلمون ». ای اهل ایمان ! به خدا و پیغمبر خیانت نکنید زیرا به خودتان هم خیانت میکنید ( مضمون آیه این است ) . در
اینجا نهی شده از خیانت به خدا و پیغمبر و مسلمین ، و خیانت خودشان به خودشان . احکام الهی امانت است نزد شما . آنها را ترک و تحریف نکنید . همچنین به سنت پیغمبر ، به مسلمین و خودتان [ خیانت نکنید ] . خیانت به مسلمین ، خیانت به خدا و پیغمبر هم هست .
شأن نزول این آیه این است که در جریان جنگ بدر ، یک آدم ضعیف الایمان به خاطر حفظ مال و فرزند خود ، یکی از اسرار مسلمین و جامعه اسلامی را افشا کرد ، جاسوسی کرد . قرآن میگوید به خدا و پیغمبر و خودتان خیانت نکنید . پیغمبر اکرم اسرار سیاسی را خیلی مکتوم میکرد مگر ضرورت ایجاب مینمود . لذا نوشتهاند [ اتفاق نیفتاد که ] پیغمبر آهنگ و تصمیم جنگی داشته باشد و کسی بداند . فقط میفرمود آماده باشید میخواهیم به این طرف برویم . مگر در مواقعی مانند جنگ تبوک که فرمودند صد فرسخ [ راه در پیش داریم ] . دشمن قوی است ، روم است نه قریش و عرب[1]. بروید به طرف تبوک . سی هزار نفر بدون تجهیز کافی ، به طوری که اکثرا مرکب عادی نداشتند . زمین حره است ، آتشفشانی و در مقام تشبیه مانند جگر گوسفند .
[1]ما امسال مشرف شدیم به حج . گفتیم یکی از سنتها این است که آثار پیغمبر را ببینند . خواستیم " خیبر " را که در شمال مدینه است ببینیم . ( ما ایرانیها که معمولا با اتومبیل کمتر اتفاق میافتد از آن طرف برویم ، شمال مدینه را نمیبینیم ) . ماشین سواری گرفتیم به قصد دیدن خیبر و تبوک . از مدینه تا تبوک صد فرسخ است و من تعجب کردم که چه تصمیم مهمی بوده [ حرکت دادن ] جیش العسره [ لشکر مشقت ] به طرف تبوک ، که به علل خاصی مثل کمبود آذوقه ، گرمای شدید فصل خرماپزان ، این لشکر به این نام خوانده شد .