بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 10

جلسات تاریخ دیرینی دارد و ابتدا سخنران آن مرحوم حجةالاسلام دکتر محمد ابراهیم آیتی رضوان الله علیه ( دوست صمیمی استاد شهید ) بوده‌اند و پس‌ از رحلت جانگداز آن مرحوم در یک حادثه رانندگی ، جلسات مذکور توسط استاد مطهری ادامه یافت و تا زمان شهادت ایشان برقرار بود . از قرار مسموع بیش از نیمی از قرآن در این جلسات توسط استاد شهید تفسیر شده‌ است ولی از آنجا که تنها در سالهای آخر اقدام به ضبط سخنرانیها می‌شد نوار بخشی از آنها در دست نیست و در سلسله نوارهای موجود نیز که از تفسیر سوره زخرف آغاز می‌شود در نوارهای اول ( تا تفسیر سوره ملک ) افتادگیهایی به چشم می‌خورد . با اینهمه آنچه تفسیر قرآن از استاد شهید باقی مانده است گنجینه‌ای ارزشمند از معارف اسلامی و بسیار مغتنم است ، گرچه افسوس می‌خوریم که ای کاش نوار تمام جلسات تفسیر قرآن استاد شهید موجود بود ! بیان آن اسلام‌شناس گرانقدر در این تفاسیر همانند بیان ایشان در سایر عرصه‌های معارف اسلامی ، از یک سو غنی و پر بار است و از سوی دیگر شیوا و روان ، به طوری که برای بیشتر اقشار جامعه قابل استفاده است . شاید بتوان سبک استاد را به " سهل و ممتنع " توصیف کرد . در تنظیم این مجموعه صرفا به نظم بخشیدن به عبارات اکتفا شده و حالت‌ گفتاری مطالب حفظ شده است و هیچ گونه دخل و تصرفی در مطالب استاد صورت نگرفته است و اگر در جایی نیاز به اضافه شدن کلمه یا عبارتی بوده‌ است آن کلمه یا عبارت داخل کروشه قرار گرفته است . مطالعه این کتاب‌ برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست و گامی است در جهت مبارزه با مهجور ماندن قرآن کریم در جامعه مسلمین ، همان چیزی که


صفحه 11

استاد شهید در آثار خود بارها بر آن تأکید ورزیده‌اند . از جناب آقای محمد کوکب که بازبینی بعد از تنظیم و نیز تصحیح چاپی و استخراج فهرست مطالب این کتاب را به نحو شایسته انجام دادند سپاسگزاریم . امید است مجلدات بعدی این مجموعه با سرعت بیشتر از چاپ‌ خارج شود و بدین وسیله بخشی کوچکی از دین خود نسبت به آن متفکر شهید و آن پاره تن و حاصل عمر امام خمینی ( ره ) را ادا کرده و گامی در جهت‌ غنای فرهنگی انقلاب اسلامی برداشته باشیم . 1375 / 7 / 15 شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری


صفحه 12

در کتاب منتشر شده این صفحه خالی بوده است.


صفحه 13

1 تفسیر سوره زخرف

« بسم الله الرحمن الرحیم » الحمد لله رب العالمین ، باری الخلائق اجمعین و الصلوش و السلام علی‌ عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و علی اله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذ بالله من الشیطان الرجیم : « هل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة و هم لا یشعرون‌0 الا خلاء یومئذ بعضهم لبعض عدو الا المتقین 0 یا عباد لا خوف علیکم‌ الیوم و لا انتم تحزنون 0 الذین امنوا بایاتنا و کانوا مسلمین 0 ادخلو الجنة انتم و ازواجکم تحبرون[1]0 غ پس از بیان یک سلسله تذکرات که در آیات پیش داده شد[2]و ذکر بعضی‌ از امثال یعنی نمونه‌ها و تاریخها و سرگذشتها از موسی و عیسی علیهما السلام‌ و پس از اینکه هیچیک از این تذکرات به حال سرسختهای[1]زخرف / 66 - . 70[2]( نوار جلسه قبل موجود نیست . )


صفحه 14

قریش ، رؤسا و ملأ قریش سود نبخشید ، این آیه تقریبا بیان یأس آمیزی‌ است درباره آنها، می‌فرماید: " « هل ینظرون الا الساعة ان تأتیهم بغتة و هم لا یشعرون »" .
" « ینظرون »" به معنای ینتظرون است . کلمه " نظرش " تنها به‌ معنی نگاه نیست ، به معنی مهلت هم هست . در خود قرآن آمده است : " « و ان کان ذو عسرش فنظرش الی میسرش »"[1]. این آیه در باب " مدیون‌ و دائن " است که اگر مدیون در مشقت است و ادای دین برای او سخت است‌ بر دائن است که او را تا وقتی که تمکنی پیدا کند و در یسر قرار گیرد مهلت بدهد و فعلا که در عسر و مشقت است بر او فشار نیاورد تا دستش به‌ اصطلاح باز بشود . پس آنجا کلمه " نظرش " به معنی مهلت و انتظار است.
در اینجا هم همین معنی را دارد . " « هل ینظرون »" یعنی آیا انتظار می‌برند ؟ آیا منتظر چیزی جز مرگ یا قیام قیامت خواهند بود ؟ یعنی دیگر چیزی نمانده که به اینها گفته نشده باشد و دیگر امیدی به حال اینها نیست‌ . اینها حالتشان این است که انتظار نمی‌کشند جز اینکه مرگ و یا قیامت‌ کبری بیاید ( این در واقع زبان حالشان است نه اینکه خودشان جز این‌ انتظار نمی‌کشند ) .
اینکه عرض می‌کنیم " مرگ " یا " قیامت کبری " به این دلیل است‌ که کلمه " « الساعة »" آمده است . این کلمه در قرآن معمولا به معنای‌ قیامت می‌آید . در مورد مرگ هم " قیامت " گفته می‌شود ، از باب اینکه‌ هر کسی که بمیرد قیامت او بپا شده است : " اذا مات المرء قامت‌ قیامته " وقتی که انسان می‌میرد قیامت او بپا شده و شروع شده است .
البته یک قیامت کبری و قیامت عمومی داریم که حساب دیگری دارد .
[1]بقره / . 280


صفحه 15

می‌فرماید اینها دیگر هیچ انتظاری بر ایشان نیست مگر آنکه قیامت بغتة و به طور ناگهانی آنها را بگیرد . حال یا مقصود این است که مرگ بغتة آنها را ( در کام خود ) بگیرد و یا قیامت کبری بغتة پیدا شود ( چون‌ درباره قیامت کبری هم در قرآن هست که بغتة پیدا می‌شود در حالی که مردم‌ انتظار چنین چیزی را ندارند و در فکر چنین چیزی نیستند . ) اینها هیچ‌ توجه و آگاهی ندارند و نمی‌دانند که این قیامت است که دارد می‌رسد و یا مرگ اینهاست که دارد می‌رسد . اگر مقصود مرگ باشد ممکن است مراد همان‌ مرگ دسته جمعی اینها باشد که به وسیله مسلمین کشته شدند و در واقع " ساعت " و قیامت اینها در " بدر " بپا شد .
آیه بعد آیه‌ای است که درباره مضمون آن ، آیات دیگری هم داریم و باید یک مقدار بحث شود و بعد تناسب آن با آیات پیش بیان گردد . در آیات‌ پیش نقد حال ملأ قریش یعنی اشراف قریش بود . آنها یک دسته به هم‌ بافته و به اصطلاح امروز یک " طبقه " بودند و یک وحدت طبقه‌ای و همکاری بسیار شدیدی داشتند .
زندگی مردم قریش در جاهلیت زندگی قبیله‌ای بود و در زندگی قبیله‌ای به‌ قول ابن خلدون " عصبیت " حکمفرماست . امروز می‌گویند در زندگیهای‌ قبیله‌ای یک روح که همان روح قبیله‌ای و عصبیت قبیله‌ای باشد افراد را به‌ یکدیگر شدیدا پیوند می‌دهد و خود همین عصبیت قبیله‌ای از جهتی اداره کننده‌ اجتماعشان هم هست و بسیاری از مشکلات را حل می‌کند و یک سلسله اخلاق و مراسم و آداب به وجود می‌آورد و بالاخره به نحوی جامعه ساز است[1].
[1]بر خلاف آنچه بعضی خیال می‌کنند که هرچه تمدن پیش برود نیاز به دین‌ کمتر می‌شود ، عکس قضیه است ، هر چه تمدن جلوتر می‌رود به دلیل آنکه‌ عصبیتها آن چیزهایی که &gt


صفحه 16

خود قریش یک قبیله بزرگ بود و بطنها و شاخه‌های مختلف داشت : بنی‌هاشم ، بنی‌امیه ، بنی‌زهره ، بنی‌عدی ، بنی‌تیم ، بنی‌مخزوم و غیره ، که‌ بعضی از اینها مثل بنی‌هاشم و بنی‌امیه و بنی‌مخزوم و بنی‌زهره&gt افراد را به حکم یک روح خانوادگی ، روح قبیله‌ای ، روح قومی و امثال‌ اینها پیوند می‌داد ضعیف می‌شود بشر به سوی فردیت می‌رود یعنی پیوند طبیعی‌ و عاطفی او با افراد دیگر کاهش پیدا می‌کند ، و این یک امر محسوسی است‌ . شما اگر همین مردم ایران امروز را با مردم پنجاه یا صد سال پیش مقایسه‌ کنید می‌بینید هر چه به عقب بر می‌گردیم پیوندهای خونی ، نژادی و خانوادگی‌ بیشتر بوده و هر چه که تمدن جلو آمده است این پیوندها کاسته شده و کم کم‌ به حدی رسیده است که حتی برادرها هم با یکدیگر تقریبا در حدی بیگانه‌ شده‌اند . در قدیم پسر عموها پیوندشان از برادرهای امروز قویتر بود ، بلکه‌ نوه عموها و عمه‌ها و خاله‌ها وقتی به یکدیگر می‌رسیدند واقعا یک احساس‌ الفتی می‌کردند در حالی که امروز حتی وقتی برادرها به یکدیگر می‌رسند این‌ طور نیست . در اروپا که اساسا حتی پیوند پدر و پسر و مادر و فرزند هم دارد ضعیف و بریده می‌شود . همه شده‌اند " من " . " ما " ی قبیله‌ای و " ما " یی‌ که تعصب قبیله‌ای به وجود می‌آورد ، همه به " من " تبدیل شده است . از طرف دیگر بشر نیازمند به این است که روابط اجتماعی داشته باشد و امروز به این نقطه رسیده‌اند که باید چیزی جانشین آن عصبیتهای قبیله‌ای بشود ولی‌ دیگر چیزی در حد عصبیت نمی‌تواند وجود داشته باشد ، باید یک عاملی که‌ افراد را آگاهانه به یکدیگر پیوند بدهد وجود داشته باشد ، یعنی باید فلسفه‌ای برای زندگی وجود داشته باشد ، فلسفه‌ای که افراد به آن ایمان‌ داشته باشند ، چون اگر ایمان نباشد و اعتقاد و خضوع و عاطفه نباشد فلسفه‌ کاری نمی‌تواند بکند . فلسفه فقط فکر است ، فکر هم مسخر انسان است ، یعنی تابع تمایلات انسان است . علم روشنایی است ، عمده این است که‌ انسان چه چیز بخواهد و ( با استفاده ) از این روشنایی بخواهد به کجا برود . از علم کاری ساخته نیست . این است که می‌گویند بشر به یک ایمان و به‌ یک آرمان و به یک فلسفه آرمان ساز نیازمند است و همین جاست که به‌ اصطلاح امروز نقش عظیم دین روشن می‌شود . و نیاز امروز افراد بشر به چیزی‌ که حکم یک روح را داشته باشد که افراد را به یکدیگر پیوند بدهد و حب و دوستی و علاقه به سرنوشت یکدیگر و وحدت ( در بین آنها ایجاد کند ) معلوم‌ می‌گردد . آن پیوندی که مربوط به دوران قبیله‌ای بود گسسته شد ولی بشر امروز پیوند جدیدی می‌طلبد . به همین دلیل نیازی که در گذشته افراد بشر به‌ دین داشته‌اند ، امروز آن نیاز را به مرتبه اشد و اعلی دارند .


صفحه 17

قبیله‌هایی قوی و بعضی مثل بنی‌عدی که عمر وابسته به آن بود و بنی‌تیم که‌ ابوبکر وابسته به آن بود از قبیله‌های ضعیف و کوچک و منحط قریش بودند و لذا وقتی به کسی می‌گفتند از " بنی‌عدی " و " بنی‌تیم " ( هستی ) یک‌ مقدار تحقیرآمیز تلقی می‌شد . به هر حال بطنهای مختلفی بود . در میان قریش طبقه‌ای وجود داشت که در آن از بنی‌هاشم ، بنی‌امیه ، بنی‌مخزوم و قبیله‌های دیگر افرادی بودند و یک همبستگی طبقه‌ای قوی داشتند . قرآن هم تکیه‌اش بیشتر روی " همبستگی طبقاتی " آنهاست نه " همبستگی‌ قبیله‌ای " آنها . در قرآن یک کلمه از همبستگی قبیله‌ای قریش نیامده‌ است ، اسمی از " بنی‌هاشم " یا " بنی‌امیه " یا بنی‌فلان نیست ، اما اسم ملأ قریش هست . اینها آنقدر به یکدیگر وابسته بودند که ( مثلا ) ابولهب با اینکه از قبیله پیغمبر صلی الله علیه و آله بود و لااقل عصبیت‌ قبیله‌ای اقتضا می‌کرد حامی پیغمبر باشد ولی از طبقه ابوسفیان و ابوجهل بود و به آنها پیوست . بالاتر اینکه عباس بن عبدالمطلب عموی دیگر پیغمبر صلی الله علیه و آله با اینکه در حد ابولهب نبود و بلکه بر عکس ، به‌ پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله علاقه‌مند بود و مسلم در باطن خودش حامی‌ ایشان بود و به نفع مسلمین هم کار می‌کرد ، ولی جنگ بدر که بپا شد یکی از کسانی که سهمی از بودجه جنگ بدر را علیه مسلمین پرداخت همین عباس بن‌ عبدالمطلب بود و خودش هم در جنگ بدر علیه مسلمین شرکت کرد و اگر غیر از این می‌بود نمی‌توانست در مکه زندگی کند . او در بدر اسیر شد و عده‌ دیگری از بنی‌هاشم از جمله عقیل برادر امیرالمؤمنین علیه‌السلام که تا آنوقت جزء کفار بود اسیر شدند . پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود فدیه خود و خویشاوندانت را بده ( چون عباس پولدار آنها بود ) و هر کس فدیه می‌داد آزاد می‌شد . گفت : ندارم . فرمود : یادت هست وقتی‌ می‌خواستی