مقدمه
جلد هفتم آشنایی با قرآن مشتمل است بر تفسیر سورههای مبارکه صف ، جمعه ، منافقون و تغابن توسط شهید آیالله مطهری ، تاحدی که نوارهای آنها موجود بوده است . شرح این جلسات تفسیر در مقدمه جلد پنجم این مجموعه ذکر شده است . این مجلد نیز همچون سایر مجلدات از محتوایی غنی و بیانی روان برخوردار است . در این شماره ، به تناسب آیات ، برخی موضوعات اجتماعی سیاسی مانند نماز جمعه و مساله نفاق مورد بحث قرار گرفته است . همچنین برخلاف مجلدات قبلی ، فهرستهای آیات قرآن کریم ، احادیث و غیره در آخر کتاب اضافه شده است . از خداوند متعال توفیق بیشتر برای نشر مجلدات بعدی این مجموعه خواستاریم . 22 بهمن 1377 شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری
در کتاب منتشر شده این صفحه خالی بوده است.
1 - تفسیر سوره صف
بسمالله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلاه و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و آله و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین اعوذ بالله من الشیطان الرجیم : « و اذ قال عیسی ابن مریم یا بنی اسرائیل انی رسول الله الیکم مصدقا لما بین یدی من التورا و مبشرا برسول یاتی من بعدی اسمه احمد فلما جاهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین 0 و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الا سلام و الله لایهدی القوم الظالمین 0 یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم و الله متم نوره و لو کره الکافرون 0 هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون[1]. »[1]صف / 6 -[9]
دو رکن رسالت عیسی علیه السلام
درباره این آیات کریمه بحث میکردیم[1]و گفتیم که حضرت عیسی بنمریم ، عیسای مسیح ، پیامی که برای مردم آورد دو نکته بیشتر نبود . یکی تایید تورات بود ، میفرمود : من نیامدهام که چیزی از تورات کم کنم یا زیاد کنم . همانطور که قرآن مجید نقل کرده ، حضرت عیسای مسیح قسمت خیلی کمی از احکام شریعت حضرت موسی را تغییر داد ، یعنی ایشان پیغمبر صاحب شریعت بود نه اینکه صاحب شریعت نبود ، ولی شریعت او اختلاف کمی با شریعت موسی داشت و لهذا خود را مصدق تورات ، کسی که برای تایید تورات آمده است ، یعنی برای این نیامده است که این کتاب را بهکلی نفی کند [ معرفی کرد ] . نکته دیگر اینکه میفرمود به عنوان مبشر آمده ، یعنی خود بشارت ، رسالت حضرت عیسای مسیح بوده است .
توضیح اینکه یک وقت است که پیغمبری در ضمن تعلیماتش ، مبشر هم هست ، یعنی بشارت هم میدهد به پیغمبری که بعد از او میآید یا مثلا با اسلام نبوت پایان یافته است ، ولی مساله بشارت ظهور حضرت مهدیعجلالله تعالی فرجه مطرح شده است . البته جز تعلیمات اسلامی ، این مطلب هم هست ، اما نه این است که پیغمبر ما آمده است برای دادن این بشارت ، که اصلا رکن رسالت پیغمبر این بشارت باشد . حضرت مسیح رکن رسالتش بشارت بوده ، یعنی درواقع عیسای مسیح یک رکن رسالتش جنبه پیشقراولی و جنبه مقدمی بوده است برای پیغمبری که بعد از او میآید و اوست که جهان باید منتظر او باشد و اوست که آن شریعت را میآورد . این مطلبی است که قرآن با یک لطافت مخصوص بیان کرده است و ما به حکم اینکه قرآن برای حضرت عیسای مسیح عظمت و[1][ نوار جلسه اول سوره صف ذر ذست نیست . ]
جلالت قائل است ، برای ایشان جلالت قائل هستیم و او را یکی از پنج پیغمبر بسیار بزرگ عالم میشماریم ولی در عین حال این نکته باید مشخص باشد که عیسی علیه السلام همین دو جنبه را داشت : مصدق و موید تورات بود" « و لا حل لکم بعض الذی حرم علیکم »"[1]و دیگر اینکه مبشر بود ، آمدهام برای اینکه به شما آمدن پیامبری را که بعد از من خواهد آمد نوید دهم و لهذا تواریخ در این جهت اتفاق دارند و فرنگیها هم این مطلب را قبول دارند که دوره ماموریت حضرت عیسای مسیح برای ابلاغ رسالت ، بسیار کوتاه بوده است . حضرت عیسی همانطور که خود مسیحیها هم اعتراف دارند تا سی سالگی رسالت خود را هیچ ابراز نکرد و در سی سالگی رسالت خود را ابراز کرد . بعد یا در سی و سه سالگی به قول بعضی و یا در سی و شش سالگی و حداکثر سی و هفت سالگی ، عیسی به قول آنها کشته شد ، میگویند بعد از سه سال و یا شش سال و یا هفت سال کشته شد .
عیسای مسیح دوره زیادی نداشت ، علتش این است که تعلیمات زیادی نداشت که دوره زیادی بخواهد ، آمده بود برای تصدیق و تایید تورات و برای اصلاح مردم براساس شریعت موسی و بعد هم برای همین بشارت ، و لهذا نام کتاب عیسی علیه السلام ( انجیل )[2]در اصل افاده معنای بشارت میکند . از اینجا میتوان فهمید که[1]ال عمران / . 50[2]بعدها حواریین " اناجیل " نوشتند که در مورد این کتابها خیلی حرفها هست . قرآن اناجیل نمیگوید ، انجیل میگوید ، چون کتاب عیسی یکی بیشتر نبوده که همان انجیل است . حواریین تعلیمات عیسای مسیح را با فاصله خیلی زیاد نوشتند . اینها که نوشتند چطور نوشتند ؟ اینها از حافظه خودشان نوشتند . منتها مسیحیها برای اینکه میخواهند جنبه قداستش را حفظ کنند میگویند : با یک نوع الهام الهی نوشتند . به آنها جواب میدهند که اگر با یک الهام الهی نوشتند ، باید همه انجیلها یک جور از آب دربیاید ، پس چرا مختلف و حتی >
چقدر مساله بشارت در رسالت عیسی علیه السلام اساسی بوده و رکن رسالت ایشان بوده که اصلا اسم کتاب ایشان " بشارت " است که همان جنبه مقدمیت را میرساند .
آیه هم درست همین مطلب را میفهماند که حضرت عیسی علیه السلام که آمد اساس تعلیماتش این دو امر بود : احیای شریعت موسی علیه السلام و تایید تورات و اصلاح بنیاسرائیل براساس تعلیمات تورات ، و دیگر بشارت خاتمالانبیا صلی الله علیه و آله .
" « و اذ قال »" یاد کن یا ذکر کن آنگاه که عیسی پسر مریم خطاب به بنیاسرائیل گفت : " « انی رسول الله الیکم »" من فرستاده خدا هستم به سوی شما ، در حالی که " « مصدقا لما بین یدی من التورا »" تایید و تصدیق میکنم کتابی که قبل از من آمده است که آن تورات است، کتاب موسی و شریعت او را تصدیق و تایید میکنم درحالی که مبشر و نوید دهنده به پیامبری هستم که بعد از من میآید و نام او احمد صلی الله علیه وآله است.
اینجا گفتار حضرت عیسی تمام میشود و دیگر کلام خود قرآن است : " « فلما جاهم بالبینات قالوا هذا سحر مبین »". با این همه بشارتی که عیسی به بنیاسرائیل یعنی یهودیها داده بود ، وقتی که احمد صلی الله علیه و آله با دلایل بسیار روشن آمد ، گفتند : گفتار این فرد یک جادوی آشکار است .
در آن هفته عرض کردم که در انجیل ، مخصوصا در انجیل یوحنا ، [ این بشارت ] ، مکرر و با عبارات مختلف آمده است و عرض کردم که حضرت علی بن موسیالرضاعلیه السلام در مجمعی که مامون تشکیل داده بود ، همین موضوع را در مباحثهای یادآوری کردند .
> احیانا در بعضی قسمتها متناقض از آب درآمده است ؟ ! پس معلوم میشود جنبه الهامی نداشته است .
اخیرا تحقیقاتی شده است از طرف خود فرنگیها و از طرف بعضی از مسلمینی که در این قضایا مطالعه داشتهاند ، راجع به بشارتهایی که در کلمات حضرت عیسی یا پیغمبران دیگر آمده است ، و مخصوصا همانطور که در هفته پیش گفتم ، بعضی از علمای مسیحی که اطلاعات بسیار عمیقی در مسیحیت داشتند و بعد مسلمان شدند ، این اطلاعات را دراختیار مسلمین قرار دادند که گفتیم در میان کتابها البته من اطلاعاتم در این زمینه آنقدر زیاد نیست تا آنجا که ما اطلاع داریم آن که از همه بهتر است همین کتاب انیسالاعلام فخرالاسلام است . فخرالاسلام یک عالم بزرگ مسیحی بوده و بعد مسلمان شده و یک مسلمان بسیار مخلصی است و به زبان عبری و سریانی هم ظاهرا آشنا بوده است . او متن این بشارتها را به آن زبانهای اولی نقل میکند . برای اینکه ذکر خیری از مرد دیگری هم که در این زمینه خیلی خدمت کرد ، ولی مجهولالقدر ماند ، شده باشد عرض میکنیم که در زمان نزدیک به ما که شاید امثال ما هم آن زمان را درک نکرده باشیم ، در عتبات عالمی بوده به نام شیخ جواد بلاغی . مرحوم شیخ جواد بلاغی از آن افراد استثنایی است که برای خدمت از مسیر عمومی خارج میشوند .
فداکاری علمی در حوزههای علمیه
این نکته را توجه داشته باشید که خیلی وقتها افرادی وقتی که میخواهند کاری انجام بدهند که آن کار خدمت است ، اگر از مسیر عمومی کارهای حوزههای علمیه خارج باشد ، این مساوی است با خرد شدن و از بین رفتن آنها و این جریانات به هر حال هست . در حوزههای علمیه اگر کسی در رشته فقه و اصول کار کند و استعداد زیادی داشته باشد به مقامات عالیهای میرسد و مردم هم از او تقدیر و تجلیل میکنند ، و اخیرا
رشتههای علوم عقلی مثل فلسفه هم تا حدودی چنین حالتی پیدا کرده است .
ولی از این حدود اگر خارج شود هر اندازه هم خدمت عظیم و بزرگ باشد دیگر جز یک فداکاری هیچ چیز دیگری نمیتواند باشد . ما نمونهاش را دیدهایم که چقدر افرادی از بین رفتند ، البته نه خودشان بلکه از نظر اجتماع .
ما ابتدا از کسی نام میبریم که ایشان البته به جهت دیگری نه تنها از بین نرفته ، الحمدلله یک شخصیت بزرگ اجتماعی است یعنی استاد خودمان علامه طباطبایی . این مرد بزرگ از آن استعدادهای فوقالعاده است و در همه رشتههای علوم اسلامی کار کرده و زیاد هم کار کرده است . ایشان احساس کرد که ما از نظر تفسیر خیلی جای خالی داریم و در این زمینه احتیاج داریم .
ولی تفسیر یک علمی است که اگر کسی چهل سال هم روی آن کار کند هیچ وقت اجتماع برایش قدری قائل نیست . ایشان بیست سال تمام زحمت کشید تا اینکه این تفسیر المیزان را در بیست جلد نوشت . در مورد وضع مالی ایشان در جوانی ، چون الحمدلله فعلا مستغنی است[1]میگویم که در سالهای اولی که من به تهران آمده بودم ایشان گاهی از من پنج یا شش تومان پول قرض میگرفت . حالا چنانکه گفتم الحمدلله مستغنی است و خیال هم نمیکنم در همه ایام سال پیش بیاید که یک نفر هدیهای به منزل این مرد ببرد . ولی خدمتی کرده که گرچه الان تا حدودی شناخته شده است و از ایشان تقدیر میشود ولی تدریجا بهتر شناخته خواهد شد . آقای بروجردی مسلما صد سال دیگر فراموش میشود ولی آقای طباطبایی صد سال دیگر خیلی اهمیت بیشتری از حالا خواهد داشت ، چون اثری به وجود آورده است که او را زنده نگه میدارد .
[1]ایشان چیزی در آذربایجان داشتند که بعدها توانستند پس بگیرند .