هستند ولی به طور قطع، اجماع و اتفاق تمام علمای شیعه دوازده امامی این است که این شش امامیها از هر غیرشیعهای از تشیع دورترند؛ یعنی حتی اهل تسنن که هیچ یک از ائمه شیعه را آنگونه که شیعه اعتقاد دارد قبول ندارند، به اهل تشیع نزدیکتر از این به اصطلاحشیعههای شش امامی هستند[1]. اسماعیلیان به واسطه باطنیگریشان خیانتهای زیادی در تاریخ اسلام مرتکب شدند و نقش بزرگی در ایجاد انحراف در مسائل اسلامی داشتند.
از اسماعیلیه که بگذریم، متصوفه در زمینه تحریف آیات و تأویل آنها مطابق عقاید شخصی خود ید طولایی داشتهاند. در اینجا یک نمونه از تفسیرهای آنها را ذکر میکنم تا شیوه تحریفهای آنان روشن گردد و خواننده از این مجمل بتواند حدیث مفصل بخواند.
در قرآن آنجا که داستان حضرت ابراهیم و پسرش اسماعیل ذکر شده، چنین آمده است که به حضرت ابراهیم چند بار در رؤیا دستور قربانی کردن فرزندش در راه خدا داده میشود. ابراهیم علیه السلام ابتدا از این دستور تعجب میکند، اما بعد از آنکه رؤیا چند بار تکرار میگردد، یقین پیدا میکند و تسلیم امر پروردگار میشود. بعد موضوع را با پسرش در میان میگذارد، او هم خالصانه میپذیرد و تسلیم حکم الهی میشود[2].
[1]. در کنگره «تقریب بین المذاهب الاسلامیه» که تقریباً 35 سال پیش تشکیل گردید و طی آن مذاهبمختلف اسلامی برای رفع سوءتفاهمها دور هم جمع شدند عدهای هم به نمایندگی از اسماعیلیان شرکت کردند، اما در همان جا شیعه و سنی بالاتفاق گفتند که ما اساساً شما را جزو فرق اسلامی به حساب نمیآوریم و شما اجازه شرکت در این مجمع را ندارید.
[2]. ... یا بُنَی انّی اری فِی الْمَنامِ ا نّی اذْبَحُک فَانْظُرْ ماذا تَری قالَ یا ابَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی انْ شاءَاللَّهُ مِنَ الصّابِرینَ. (صافّات/ 102)
منظور هم همین ظهور تسلیم و رضا به قضای حق بوده است و به همین دلیل وقتی پدر و پسر هردو از روی صفای باطن و خلوص نیت آماده اجرای فرمان خداوند تبارک و تعالی شدند، اجرای حکم به اذن خدا متوقف شد. در تفسیر همین واقعه، متصوفه میگفتند مقصود از ابراهیم، ابراهیم عقل است و مقصود از اسماعیل، اسماعیل نفس؛ و عقل در اینجا قصد آن داشت تا نفس را ذبح کند!
روشن است که چنین برداشتی بازی کردن با قرآن است و ارائه یک نوع شناخت انحرافی. و درباره همین برداشتهای انحرافی و مبتنی بر خواستها و امیال شخصی و گروهی است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّارِ[1]. اینچنین بازی با آیات، خیانت به قرآن محسوب میشود، آنهم خیانتی بسیاربزرگ[2].
قرآن در برابر جمود و خشکاندیشی اخباریون و نظایر آنها و همچنین در مقابل انحرافات و برداشتهای ناروای باطنیه و دیگران راه وسطی پیشنهاد میکند که عبارت است از تأمل و تدبر بیغرضانه و منصفانه. قرآن نه تنها مؤمنین که حتی مخالفین را به تفکر و اندیشه درباره آیات خود فرا میخواند و گوشزد میکند که به جای جبههگیری در برابر آن، به تأمل درباره آیاتش بپردازند. درباره مخالفین قرآن میگوید چرا به تدبر در قرآن نمیپردازند، این دلها چگونه دلهایی است که گویی
(1). [هرکس قرآن را به رأی و نظر خویش تفسیر کند جایگاه خویش را در آتش فراهم کند.]
[2]. [در زمان ما نیز متأسفانه بازار برداشتهای انحرافی و تفسیرهای التقاطی و اندیشههای ضد اسلامی به رنگ اسلام درآمده، بسیار گرم شده است. استاد شهید در مواجهه با این جریانات، مبارزهای گسترده را آغاز کرده بود و در این راه نه فقط با اندیشه و قلم قدرتمندش پیکار کرد که دست آخر جان پاک خود را نیز صادقانه بر سر این کار گذاشت.]
بر آنها مهر زده شده است[1]. در آیه دیگری میفرماید: کتابٌ انْزَلْناهُ الَیک مُبارَک کتابی است پرثمر و پر برکت که ما به سوی تو فرود آوردیم، چرا؟ لِیدَّبَّروا ایاتِهِ برای این فرود نیاوردیم که ببوسند و بالای طاقچه بگذارند، بلکه برای اینکه در آیاتش بیندیشند و تدبر کنند، وَ لِیتَذَکرَ اولُوا الْالْبابِ[2]و آنان که دارای فکر و خرد هستند آگاهی یابند.
این آیات و دهها آیه دیگر در تأکید بر تدبر در قرآن، همه مجاز بودن تفسیر قرآن را تأیید میکنند، اما تفسیری نه از روی میل و هوای نفس بلکه بر اساس انصاف و صداقت و بدون غرض. وقتی که ما در قرآن منصفانه و بیغرضانه تأمل میکنیم هیچ ضرورتی ندارد که بتوانیم همه مسائل آن را حل کنیم. قرآن از این حیث شبیه طبیعت است. در طبیعت بسا رازها وجود دارد که حل نشده و در شرایط فعلی نیز برای ما امکان حل آنها وجود ندارد. اما این مسائل در آینده حل خواهند شد. بعلاوه در شناخت طبیعت، انسان باید اندیشه خود را با طبیعت آنگونه کههست مطابق کند نه آنکه طبیعت را آنگونه که میخواهد توجیه و تفسیر کند. قرآن نیز همچون طبیعت کتابی است که برای یک زمان نازل نشده است. اگر غیر از این بود، در گذشته همه رازهای قرآن کشف میشد و این کتاب آسمانی جاذبه و تازگی و اثربخشی خود را از دست میداد، حال آنکه استعداد تدبر و تفکر و کشف جدید همیشه برای قرآن هست و این نکتهای است که پیامبر و ائمه آن را توضیح دادهاند.
در حدیثی از پیامبر نقل شده است که فرمودند: مَثَل قرآن مَثَل خورشید و ماه است و مانند آندو همیشه در جریان است، یعنی ثابت و یکنواخت نیست و یک جا
[2]. افَلا یتَدَبَّرونَ الْقُرْ انَ امْ عَلی قُلوبٍ اقْفالُها. (محمّد/ 24)
[3]. ص/ 29.
میخکوب نمیشود. و یا فرمود: قرآن ظاهرش زیبا و باطنش ژرفاست[1].
در عیون اخبار الرضا از قول امام رضا علیه السلام نقل شده که از امام جعفرصادق علیه السلام پرسیدند چه سرّی است که قرآن هرچه زمان بیشتر بر او میگذرد و هرچه بیشتر تلاوت میشود بر طراوت و تازگیاش افزوده میگردد؟ امام فرمود: لِانَّ الْقُرْآنَ لَمْینْزَلْ لِزَمانٍ دونَ زَمانٍ وَ لِناسٍ دونَ ناسٍ برای اینکه قرآن تنها برای یک زمان و نه زمان دیگر، و برای یک مردم و نه مردم دیگر، نازل نشده، بلکه برای همه زمانها و همه مردم نازل شده است. فرودآورنده، آن را طوری ساخته است که در هر زمان با وجود همه اختلافهایی که در طرز فکر و در معلومات و وسعت اندیشهها به چشم میخورد، باز هم قرآن بر زمانها و افکار پیشی میگیرد. در عین حال که در هر دوره مجهولاتی برای خوانندگان در بر دارد، اما آنقدر معانی و مفاهیم قابل درک و استناد نیز عرضه میکند که ظرفیت زمانه را اشباع میسازد.
[1]. ظاهِرُهُ انیقٌ وَ باطِنُهُ عَمیقٌ.
این صفحه فاقد متن است
شناخت تحلیلی قرآن
در این بخش میخواهیم به بررسی محتویات قرآن بپردازیم. البته اگر بنا باشد متعرض تکتک موضوعات قرآن بشویم مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد شد. این است که ابتدا کلیات را طرح میکنیم و بعد به ذکر برخی از جزئیات میپردازیم.
قرآن درباره بسیاری از مطالب بحث کرده و در این میان روی بعضی از مطالب زیاد تکیه کرده است و روی بعضی دیگر کمتر. از جمله مسائلی که در قرآن مورد بحث قرار گرفته خدای جهان و جهان است. باید ببینیم قرآن خدا را چگونه میشناسد. آیا این شناسایی فیلسوفانه است یا عارفانه؟ آیا به سبک سایر کتابهای مذهبی نظیر تورات و انجیل است یا آنکه شکل مکاتب هندی را دارد؟ و یا اساساً از یک شکل و
شیوه مستقل در شناسایی خدا برخوردار است.
یکی دیگر از مسائل مطرح شده در قرآن، مسئله جهان است. باید بررسی کنیم که دید قرآن درباره جهان چگونه است. آیا خلقت و جهان را عبث و بازیچه میداند یا آن را برحق میداند؟ آیا جریان عالم را بر اساس یک سلسله سنن و نوامیس میداند یا آن را بیقاعده و گزاف میشمارد آن طور که گویی هیچ چیز شرط هیچ چیز نیست.
از جمله مسائل کلی مطرح شده در قرآن مسئله انسان است. باید نظر قرآن را در مورد انسان تحلیل کرد. آیا قرآن درباره انسان با خوشبینی سخن میگوید یا دید منفی و بدبینانهای نسبت به او دارد؟ آیا انسان را حقیر میشمارد یا برای او کرامت و عزت قائل است؟
مسئله دیگر مسئله جامعه انسانی است. آیا قرآن برای جامعه انسانی شخصیت و اصالت قائل است یا آنکه صرفاً فرد را اصیل به حساب میآورد؟ آیا جامعه از دید قرآن حیات و موت و ترقی و انحطاط دارد یا آنکه همه این صفات تنها درباره افراد صادق است؟ در همین زمینه مسئله تاریخ مطرح میشود و اینکه نظر قرآن درباره تاریخ چیست؟ نیروهای محرک تاریخ از نظر قرآن کدامند و تأثیر فرد در تاریخ تا چه اندازه است؟
مسائل بسیار زیاد دیگری در قرآن مطرح است که در اینجا فهرستوار به چندتای آن اشاره میکنیم. از جمله این مسائل نظر قرآن درباره خودش است و بعد مسئله پیغمبر در قرآن و اینکه قرآن پیامبر را چگونه معرفی میکند، با او چگونه سخن میگوید و ... مسئله دیگر تعریف مؤمن در قرآن و صفات مؤمنین است.
هرکدام از این بحثهای کلی البته شعبهها و شاخههایی دارند. به
قرآن خود را چگونه معرفی میکند؟
در تحلیل محتوای قرآن بهتر است کار را از اینجا شروع کنیم که ببینیم قرآن خودش درباره خودش چه نظری دارد و خود را چگونه معرفی میکند؟ اولین نکتهای که قرآن درباره خود میگوید این است که این کلمات و عبارات، سخن خداست. قرآن تصریح میکند که پیامبر انشاءکننده قرآن نیست بلکه آنچه را که توسط روحالقدس یا جبرئیل به اذن خدا بر او القاء شده است بیان میکند.
توضیح دیگری که قرآن درباره خود میدهد، معرفی رسالتش است که عبارت از هدایت ابناء بشر و راهنمایی آنها برای خروج از تاریکیها به سوی نور است:
کتابٌ انْزَلْناهُ الَیک لِتُخْرِجَ النّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ الَی النّورِ[1].
بدون شک یکی از مصادیق این ظلمات، جهالتها و نادانیهاست و قرآن بشر را از این ظلمات به روشنایی علم میبرد. اما اگر ظلمتها تنها در نادانیها خلاصه میشد، فلاسفه هم میتوانستند این مهم را به انجام
[1]. ابراهیم/ 1 [این قرآن کتابی است که ما به تو فرستادیم تا مردم را به امر خدا از تاریکی به سوی نور بیرون بری.]