بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 46

آنها خود پرهیزکارند. از سوی دیگر در قرآن میبینیم که خود را چنین معرفی میکند:

انْ هُوَ الّا ذِکرٌ لِلْعالَمینَ. وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حینٍ[1].

این قرآن نیست مگر مایه بیداری همه جهانیان و خبرش را بعد خواهید شنید[2].

پس آیا این کتاب برای همه جهانیان است یا صرفاً برای مؤمنین؟ باز در آیه دیگر، پروردگار سبحان خطاب به پیامبر میگوید:

وَ ما ارْسَلْناک الّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ[3].

ما تو را نفرستادیم مگر آنکه رحمتی هستی برای همه عالمیان.

توضیح مفصل این مطلب آنجا که مبحث «تاریخ در قرآن» طرح بشود، ارائه خواهد شد. اما در اینجا به اجمال باید گفت در آیاتی که خطاب قرآن به همه مردم عالم است، در واقع میخواهد بگوید قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصی ندارد، هرکس به سمت قرآن بیاید نجات پیدا میکند؛ و اما در آیاتی که از کتاب هدایت بودن برای مؤمنین و متقین

[1]. ص/ 87 و 88.

[2]. این آیه از آیات عجیب قرآن است. در هنگام نزول آیه، پیامبر در مکه بود و در واقع با اهل یک دهکده گفتگو میکرد. برای مردم مضحک بود که فردی تنها، با این اطمینان بگوید که خبر این کتاب را بعد خواهید شنید؛ به زودی خواهید شنید که این کتاب در اندک مدت با جهانیان چه خواهد کرد.

[3]. انبیاء/ 107.


صفحه 47

نام میبرد، میخواهد این نکته را روشن کند که در نهایت چه کسانی رو به سوی قرآن خواهند آورد و چه گروههایی از آن دوری خواهند گزید. قرآن از قوم خاص و قبیله معینی به عنوان علاقهمندان و ارادتمندان خود یاد نمیکند؛ نمیگوید قرآن در تیول این یا آن قوم قرار دارد. قرآن برخلاف سایر مکاتب انگشت روی منافع یک طبقه خاص نمیگذارد؛ مثلًا نمیگوید صرفاً برای تأمین منافع فلان طبقه آمده است؛ نمیگوید هدفش تنها حمایت از طبقه کارگران است یا پشتیبانی از طبقه کشاورزان. قرآن در مورد خودش تأکید میکند که کتابی است برای برقراری عدالت. درباره پیامبران میگوید:

وَ انْزَلْنا مَعَهُمُ الْکتابَ وَ الْمیزانَ لِیقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ[1].

قرآن قسط و عدالت را برای کل جامعه انسانی میخواهد نه فقط برای این طبقه یا آن قوم و قبیله. قرآن برای جلب انسانها به سمت خود، برخلاف بعضی مکتبها مثل نازیسم، بر روی تعصبات آنها انگشت نمیگذارد. همچنین برخلاف برخی دیگر از مکتبها مثل مارکسیسم، بر روی منفعتطلبی و نفعپرستی انسانها تکیه نمیکند و آنها را از راه منافعشان به حرکت در نمیآورد[2]. قرآن همان طور که برای وجدان عقلی انسان اصالت قائل است، برای او یک اصالت وجدانی و فطری نیز قائل است و بر اساس همان فطرت حقجویی و عدالتطلبی است که

[1]. حدید/ 25.

[2]. زیرا در این صورت دیگر عدالت و حق برای گروندگان هدف نخواهد بود، بلکه رسیدن به منافع وارضای خواستهها هدف قرار میگیرد.


صفحه 48

انسانها را به سیر و حرکت وا میدارد و از این رو پیامش منحصر به طبقه کارگر یا کشاورز یا محروم و مستضعف نمیشود. قرآن به ظالم و مظلوم، هر دو خطاب میکند که به راه حق بیایند. موسی، هم به بنیاسرائیل و هم به فرعون پیام خدا را ابلاغ میکند و از آنها میخواهد که به پروردگار ایمان بیاورند و در راه او حرکت کنند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله رسالت و دعوت خود را، هم به سران قریش و هم به ابوذر و عمار عرضه میکند. قرآن نمونههای متعددی از برانگیختن فرد علیه خودش و بازگشت از مسیر گمراهی و تباهی (توبه) ذکر میکند. البته قرآن خود به این نکته توجه دارد که بازگشت آنها که در رفاه و تنعم بسر میبرند به مراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمدیدگان است.

گروه دوم به اقتضای طبع در راه عدالت حرکت میکنند، اما گروه اول باید از منافع شخصی و گروهی خود صرفنظر کنند و پا روی امیال و خواستهای خود بگذارند.

قرآن میگوید گروندگان به او آنها هستند که روحشان پاک و تصفیهشده است و این گروندگان صرفاً بر اساس حقیقتجویی و عدالتطلبی که فطری هر انسانی است به قرآن گرایش پیدا کردهاند نه به اقتضای منافع و تمایلات مادی و جاذبههای دنیوی.


صفحه 49

عقل از دیدگاه قرآن

در فصل قبل به اختصار از زبانهای قرآن سخن گفتیم و تذکر دادیم که قرآن برای ابلاغ پیامش از دو زبان کمک میگیرد که عبارتند از استدلال منطقی و احساس.

هریک از این دو زبان مخاطبی مخصوص به خود دارد که برای اولی عقل است و برای آن دیگری دل. در این بخش به بررسی نظر قرآن درباره عقل میپردازیم.

باید ببینیم آیا عقل از نظر قرآن سند است و به تعبیر علمای فقه و اصول آیا عقل حجت است یا خیر؟ و این بدان معنی است که اگر دریافتی واقعاً دریافت صحیح عقل باشد آیا میباید بشر بدان احترام بگذارد و بر طبق آن عمل کند یانه؟ و اگر عمل کند و احیاناً در مواردی مرتکب خطا شود آیا خداوند او را معذور میدارد یا معاقَب خواهد


صفحه 50

دلایل سندیت عقل

مسئله سندیت و حجیت عقل از نظر اسلام در جای خودش ثابت است و علمای اسلام نیز از ابتدا تاکنون- جز گروهی اندک- هیچ کدام در سندیت عقل تردید نداشتهاند و آن را جزو منابع چهارگانه فقه به حساب آوردهاند.

1.دعوت به تعقل از طرف قرآن

ما چون درباره قرآن گفتگو میکنیم لازم است دلایل حجیت عقل را از خود قرآن استخراج نماییم. قرآن به انحاء مختلف- بخصوص تأکید میکنم که به انحاء مختلف- سندیت عقل را امضا کرده است. تنها در یک مورد میتوان از حدود شصت هفتاد آیه قرآن نام برد که در آنها به این مسئله اشاره شده است که «این موضوع را طرح کردهایم تا درباره آن تعقل کنید.» به عنوان مثال از یک تعبیر شگفتانگیز قرآن برایتان نمونه میآورم. قرآن میفرماید:

انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذینَ لایعْقِلونَ «1».

بدترین جنبندهها «2» کسانی هستند که کر و گنگ و لایعقلاند.

(1). انفال/ 22.

(2). دابّه به معنای جنبنده، علاوه بر چهارپایان شامل حشرات هم میشود. اما در زبان عربی


صفحه 51

البته واضح است که منظور قرآن از کر و لال، کر و لال عضوی نیست، بلکه منظور آن دسته از مردم است که حقیقت را نمیخواهند بشنوند و یا میشنوند و به زبان اعتراف نمیکنند. گوشی که از شنیدن حقایق عاجز است و صرفاً برای شنیدن مهملات و خزعبلات آمادگی دارد از نظر قرآن کر است و زبانی که تنها برای چرندگویی به کار میافتد به تعبیر قرآن لال است.

الَّذینَ لایعْقِلونَ نیز کسانی هستند که از اندیشه خویش سود نمیگیرند. قرآن اینگونه افراد را که نام انسان زیبنده آنها نیست، در سلک حیوانات و به نام چهارپایان مخاطب خویش قرار میدهد[1].

در یک آیه دیگر ضمن طرح یک مسئله توحیدی در مورد توحید افعالی و توحید فاعلی، میفرماید:

وَ ما کانَ لِنَفْسٍ انْ تُؤْمِنَ الّا بِاذْنِ اللَّهِ. هیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد مگر به اذن الهی.

به دنبال طرح این مسئله غامض که هر ذهنی ظرفیت تحمل و درک آن را ندارد و براستی انسان را تکان میدهد، آیه را چنین دنبال میکند:


دایره استعمال این لغت محدود شده و تنها به چهارپایان نظیر اسب و الاغ و گاو و استر اطلاق میشود.

[1]. سعدی در این بیت زیبا همین مضمون را بیان کرده است:

به نطق آدمی بهتر است از دواب

دواب از تو به گر نگویی صواب


صفحه 52

وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لایعْقِلونَ[1].

و بر آنان که تعقل نمیکنند پلیدی قرار میدهد.

در این دو آیه که به عنوان نمونه ذکر کردم، قرآن به اصطلاح اهل منطق به دلالت مطابَقی دعوت به تعقل نموده است. آیات بسیار دیگری نیز وجود دارند که قرآن به دلالت التزامی سندیت عقل را امضا میکند[2]. به عبارت دیگر سخنانی میگوید که پذیرش آنها بدون آنکه حجیت عقل پذیرفته شده باشد امکانپذیر نیست. مثلًا از حریف استدلال عقلی میطلبد:

قُلْ هاتوا بُرْهانَکمْ[3].

به دلیل التزام میخواهد این حقیقت را بیان کند که عقل، سند و حجت است.

[1]. یونس/ 100.

[2]. هرگاه وجود امری ما را به امر دیگری راهنمایی کند، اسم دلالت بر آن میگذاریم. دلالت انواعگوناگون دارد که یکی از آنها دلالت لفظی است و به سه صورت امکانپذیر است:

اول: دلالت مطابقه یعنی آنکه لفظ بر تمام معنی خود دلالت میکند، مثل وقتی که میگوییم: «اتومبیل» و منظور تمام اجزای آن است.

دوم: دلالت تضمّن یعنی لفظ بر جزئی از معنی خود دلالت میکند. مثلًا میگوییم: «اتومبیل اینجاست» و از آن میفهمیم که اتاق و یا موتور آن نیز اینجاست.

سوم: دلالت التزام که در آن لفظ بر امری خارج از معنی خود دلالت میکند، مثل اینکه اسم «حاتم» را میشنویم و جود و سخا به خاطرمان میآید.

[3]. بقره/ 111 [بگو دلیلتان را بیاورید.]


صفحه 53

و یا اینکه رسماً برای اثبات وحدت واجبالوجود قیاس منطقی ترتیب میدهد:

َوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا[1].

2. استفاده از نظام علّی و معلولی

دلیل دیگری که نشان میدهد قرآن برای عقل اصالت قائل است این است که مسائل را در ارتباط علّی و معلولی آنها بیان میکند. رابطه علت و معلول و اصل علیت پایه تفکرات عقلانی است و قرآن خود آن را محترم شمرده و به کار میبرد. با آنکه قرآن از جانب خدا سخن میگوید و خداوند نیز آفریننده نظام علت و معلولی است و طبعاً سخن از ماورائی است که علت و معلول مادون آن قرار دارند، با این همه، از این موضوع غفلت نمیکند که از نظام سببی و مسبّبی عالم یاد کند و وقایع و پدیدهها را مقهور این نظام بداند. به عنوان مثال این آیه را در نظر بگیرید که

[1]. انبیاء/ 22 [اگر خدایان متعدد غیر از ذات احدیت وجود میداشت، آسمان و زمین تباه شده بودند.]