بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 49

عقل از دیدگاه قرآن

در فصل قبل به اختصار از زبانهای قرآن سخن گفتیم و تذکر دادیم که قرآن برای ابلاغ پیامش از دو زبان کمک میگیرد که عبارتند از استدلال منطقی و احساس.

هریک از این دو زبان مخاطبی مخصوص به خود دارد که برای اولی عقل است و برای آن دیگری دل. در این بخش به بررسی نظر قرآن درباره عقل میپردازیم.

باید ببینیم آیا عقل از نظر قرآن سند است و به تعبیر علمای فقه و اصول آیا عقل حجت است یا خیر؟ و این بدان معنی است که اگر دریافتی واقعاً دریافت صحیح عقل باشد آیا میباید بشر بدان احترام بگذارد و بر طبق آن عمل کند یانه؟ و اگر عمل کند و احیاناً در مواردی مرتکب خطا شود آیا خداوند او را معذور میدارد یا معاقَب خواهد


صفحه 50

دلایل سندیت عقل

مسئله سندیت و حجیت عقل از نظر اسلام در جای خودش ثابت است و علمای اسلام نیز از ابتدا تاکنون- جز گروهی اندک- هیچ کدام در سندیت عقل تردید نداشتهاند و آن را جزو منابع چهارگانه فقه به حساب آوردهاند.

1.دعوت به تعقل از طرف قرآن

ما چون درباره قرآن گفتگو میکنیم لازم است دلایل حجیت عقل را از خود قرآن استخراج نماییم. قرآن به انحاء مختلف- بخصوص تأکید میکنم که به انحاء مختلف- سندیت عقل را امضا کرده است. تنها در یک مورد میتوان از حدود شصت هفتاد آیه قرآن نام برد که در آنها به این مسئله اشاره شده است که «این موضوع را طرح کردهایم تا درباره آن تعقل کنید.» به عنوان مثال از یک تعبیر شگفتانگیز قرآن برایتان نمونه میآورم. قرآن میفرماید:

انَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکمُ الَّذینَ لایعْقِلونَ «1».

بدترین جنبندهها «2» کسانی هستند که کر و گنگ و لایعقلاند.

(1). انفال/ 22.

(2). دابّه به معنای جنبنده، علاوه بر چهارپایان شامل حشرات هم میشود. اما در زبان عربی


صفحه 51

البته واضح است که منظور قرآن از کر و لال، کر و لال عضوی نیست، بلکه منظور آن دسته از مردم است که حقیقت را نمیخواهند بشنوند و یا میشنوند و به زبان اعتراف نمیکنند. گوشی که از شنیدن حقایق عاجز است و صرفاً برای شنیدن مهملات و خزعبلات آمادگی دارد از نظر قرآن کر است و زبانی که تنها برای چرندگویی به کار میافتد به تعبیر قرآن لال است.

الَّذینَ لایعْقِلونَ نیز کسانی هستند که از اندیشه خویش سود نمیگیرند. قرآن اینگونه افراد را که نام انسان زیبنده آنها نیست، در سلک حیوانات و به نام چهارپایان مخاطب خویش قرار میدهد[1].

در یک آیه دیگر ضمن طرح یک مسئله توحیدی در مورد توحید افعالی و توحید فاعلی، میفرماید:

وَ ما کانَ لِنَفْسٍ انْ تُؤْمِنَ الّا بِاذْنِ اللَّهِ. هیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد مگر به اذن الهی.

به دنبال طرح این مسئله غامض که هر ذهنی ظرفیت تحمل و درک آن را ندارد و براستی انسان را تکان میدهد، آیه را چنین دنبال میکند:


دایره استعمال این لغت محدود شده و تنها به چهارپایان نظیر اسب و الاغ و گاو و استر اطلاق میشود.

[1]. سعدی در این بیت زیبا همین مضمون را بیان کرده است:

به نطق آدمی بهتر است از دواب

دواب از تو به گر نگویی صواب


صفحه 52

وَ یجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لایعْقِلونَ[1].

و بر آنان که تعقل نمیکنند پلیدی قرار میدهد.

در این دو آیه که به عنوان نمونه ذکر کردم، قرآن به اصطلاح اهل منطق به دلالت مطابَقی دعوت به تعقل نموده است. آیات بسیار دیگری نیز وجود دارند که قرآن به دلالت التزامی سندیت عقل را امضا میکند[2]. به عبارت دیگر سخنانی میگوید که پذیرش آنها بدون آنکه حجیت عقل پذیرفته شده باشد امکانپذیر نیست. مثلًا از حریف استدلال عقلی میطلبد:

قُلْ هاتوا بُرْهانَکمْ[3].

به دلیل التزام میخواهد این حقیقت را بیان کند که عقل، سند و حجت است.

[1]. یونس/ 100.

[2]. هرگاه وجود امری ما را به امر دیگری راهنمایی کند، اسم دلالت بر آن میگذاریم. دلالت انواعگوناگون دارد که یکی از آنها دلالت لفظی است و به سه صورت امکانپذیر است:

اول: دلالت مطابقه یعنی آنکه لفظ بر تمام معنی خود دلالت میکند، مثل وقتی که میگوییم: «اتومبیل» و منظور تمام اجزای آن است.

دوم: دلالت تضمّن یعنی لفظ بر جزئی از معنی خود دلالت میکند. مثلًا میگوییم: «اتومبیل اینجاست» و از آن میفهمیم که اتاق و یا موتور آن نیز اینجاست.

سوم: دلالت التزام که در آن لفظ بر امری خارج از معنی خود دلالت میکند، مثل اینکه اسم «حاتم» را میشنویم و جود و سخا به خاطرمان میآید.

[3]. بقره/ 111 [بگو دلیلتان را بیاورید.]


صفحه 53

و یا اینکه رسماً برای اثبات وحدت واجبالوجود قیاس منطقی ترتیب میدهد:

َوْ کانَ فیهِما الِهَةٌ الَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا[1].

2. استفاده از نظام علّی و معلولی

دلیل دیگری که نشان میدهد قرآن برای عقل اصالت قائل است این است که مسائل را در ارتباط علّی و معلولی آنها بیان میکند. رابطه علت و معلول و اصل علیت پایه تفکرات عقلانی است و قرآن خود آن را محترم شمرده و به کار میبرد. با آنکه قرآن از جانب خدا سخن میگوید و خداوند نیز آفریننده نظام علت و معلولی است و طبعاً سخن از ماورائی است که علت و معلول مادون آن قرار دارند، با این همه، از این موضوع غفلت نمیکند که از نظام سببی و مسبّبی عالم یاد کند و وقایع و پدیدهها را مقهور این نظام بداند. به عنوان مثال این آیه را در نظر بگیرید که

[1]. انبیاء/ 22 [اگر خدایان متعدد غیر از ذات احدیت وجود میداشت، آسمان و زمین تباه شده بودند.]


صفحه 54

میفرماید:

انَّ اللَّهَ لایغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ[1].

میخواهد بگوید درست است که همه سرنوشتها به اراده خداست ولی خداوند سرنوشت را از ماورای اختیار و تصمیم و عمل بشر بر او تحمیل نمیکند و کار گزاف انجام نمیدهد، بلکه سرنوشتها هم نظامی دارند و خدا سرنوشت هیچ جامعهای را خود به خود و بیوجه عوض نمیکند، مگر آنکه آنان خودشان در آنچه که مربوط به خودشان است مانند نظامهای اخلاقی و اجتماعی و ... و آنچه مربوط به وظایف فردیشان است تغییر دهند.

از سوی دیگر قرآن مسلمانان را تشویق میکند که به مطالعه در احوال و سرگذشت اقوام پیشین بپردازند و از آن درس عبرت بگیرند. بدیهی است که اگر سرگذشت اقوام و ملتها و نظامها بر اساس گزاف و تصادف بود و اگر سرنوشتها از بالا به پایین تحمیل میشد دیگر مطالعه و پندآموزی معنی نداشت. قرآن با این تأکید میخواهد تذکر دهد که بر سرنوشت اقوام نظامات واحدی حاکم است. به این ترتیب اگر شرایط جامعهای مشابه شرایط جامعه دیگر باشد سرنوشت همان جامعه در انتظارش خواهد بود. در آیه دیگری میفرماید:

فَکأَینْ مِنْ قَرْیةٍ اهْلَکناها وَ هِی ظالِمَةٌ فَهِی خاوِیةٌ عَلی عُروشِها

(1). رعد/ 11.


صفحه 55

وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشیدٍ. افَلَمْ یسیروا فِی الْارْضِ فَتَکونَ لَهُمْ قُلوبٌ یعْقِلونَ بِها اوْ اذانٌ یسْمَعونَ بِها ...[1]

3. فلسفه احکام

یکی دیگر از دلایل حجیت عقل از نظر قرآن این است که برای احکام و دستورها فلسفه ذکر میکند. معنای این امر این است که دستورِ داده شده معلول این مصلحت میباشد. علمای اصول میگویند مصالح و مفاسد در سلسله علل احکام قرارمیگیرند. مثلًا قرآن در یک جا میگوید نماز بپای دارید و در جای دیگر فلسفهاش را هم یادآوری میکند:

انَّ الصَّلوةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکرِ[2].

اثر روحی نماز را متذکر میگردد که چگونه به انسان تعالی میدهد و

[1]. حج/ 45 و 46.

[2]. عنکبوت/ 45


صفحه 56

به سبب این تعالی، انسان از فحشا و بدیها انزجار و انصراف پیدا میکند.

و یا از روزه یاد میکند و به دنبال دستور به اجرای آن میگوید:

کتِبَ عَلَیکمُ الصِّیامُ کما کتِبَ عَلَی الَّذینَ مِنْ قَبْلِکمْ لَعَلَّکمْ تَتَّقونَ[1].

4. مبارزه با لغزشهای عقل

دلیل دیگری که بر اصالت عقل نزد قرآن دلالت دارد و از دلایل قبلی رساتر است، مبارزه قرآن با مزاحمهای عقل است. برای توضیح این مطلب ناگزیر باید مطالبی را مقدمتاً بیان کنیم.

ذهن و فکر انسان در بسیاری موارد دچار اشتباه میشود. این موضوع نزد همه ما شایع و رایج است. البته منحصر به عقل نیست بلکه حواس و احساسات نیز مرتکب خطا میشوند. مثلًا برای قوه باصره دهها نوع خطا ذکر کردهاند. در مورد عقل بسیار اتفاق میافتد که انسان استدلالی ترتیب

[1]. بقره/ 183.