بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 7

شناخت قرآن

شناخت قرآن برای هر فرد عالم به عنوان یک فرد عالم و برای هر فرد مؤمن به عنوان یک فرد مؤمن، امری ضروری و واجب است. اما برای یک عالم انسانشناس و جامعهشناس، شناخت قرآن از آن جهت ضروری است که این کتاب در تکوین سرنوشت جوامع اسلامی و بلکه در تکوین سرنوشت بشریت مؤثر بوده است.

نگاهی به تاریخ این نکته را روشن میکند که عملًا هیچ کتابی به اندازه قرآن بر جوامع بشری و بر زندگی انسانها تأثیر نگذاشته است[1]و به همین جهت است که قرآن

[1]. اینکه این تأثیر در چه جهتی بوده؛ آیا مسیر تاریخ را در جهت سعادت و رفاه بشریت تغییر دادهاست و یا به سمت نقص و انحطاط، و آیا به سبب تأثیر این کتاب جهش و حرکت در تاریخ پدید آمد و خون تازه در رگهای جوامع بشری جاری شد و یا برعکس، موضوعی است که از حدود بحث فعلی ما خارج است.


صفحه 8

خود به خود وارد حوزه بحث جامعهشناسی میشود و جزو موضوعات مورد بررسی این علم قرار میگیرد. معنای این سخن این است که بررسی و تحقیق پیرامون تاریخ جهان در این چهارده قرن عموماً و شناختن جوامع اسلامی خصوصاً، بدون شناخت قرآن میسر نیست.

و اما ضروری بودن شناخت قرآن برای یک مؤمن مسلمان از آن جهت است که منبع اصلی و اساسی دین و ایمان و اندیشه یک مسلمان و آنچه که به زندگی او

حرارت و معنی و حرمت و روح میدهد قرآن است.

قرآن مثل بعضی کتابهای مذهبی نیست که یک سلسله مسائل رمزآسا در مورد خدا و خلقت و تکوین مطرح کرده باشد و حداکثر یک سلسله اندرزهای ساده اخلاقی هم ضمیمه کرده باشد و بس، به طوری که مؤمنین ناچار باشند دستورها و اندیشهها را از منابع دیگر اخذ کنند. قرآن اصول معتقَدات و افکار و اندیشههایی را که برای یک انسان به عنوان یک موجود «باایمان» و صاحب عقیده لازم و ضروری است و همچنین اصول تربیت و اخلاق و نظامات اجتماعی و خانوادگی را بیان کرده و تنها توضیح و تفسیر و تشریح و احیاناً تطبیق اصول بر فروع را بر عهده سنت و یا بر عهده اجتهاد گذاشته است. این است که استفاده از هر منبع دیگر موقوف به شناخت قبلی قرآن است. قرآن مقیاس و معیار همه منابع دیگر است. ما حدیث و سنت را باید با معیار قرآن بسنجیم تا اگر با قرآن مطابق بود بپذیریم و اگرنه نپذیریم.

معتبرترین و مقدسترین منابع ما، بعد از قرآن، در حدیث، کتب اربعه است، یعنی کافی، من لایحضره الفقیه، تهذیب، استبصار، و در خطب، نهجالبلاغه و در ادعیه صحیفه سجادیه است. اما همه اینها فرع بر قرآنند و به اندازه قرآن قطعیت صدور ندارند؛ یعنی حدیث کافی آن قدر


صفحه 9

اقسام شناخت قرآن

1. شناخت سندی یا انتسابی

در این مرحله میخواهیم بدانیم انتساب کتاب به نویسنده آن تا چه اندازه قطعی است؟ مثلًا فرض کنید که میخواهیم دیوان حافظ و یا خیام را بشناسیم. اولین کاری که باید بکنیم این است که ببینیم آیا آنچه که به نام دیوان حافظ مشهور شده همه آن از حافظ است و یا تنها بعضی از قسمتهایش به حافظ تعلق دارد و بقیهاش الحاقی است؛ و همچنین در مورد خیام و دیگران. اینجاست که پای نسخهها در میان میآید، آنهم قدیمیترین و معتبرترین نسخهها. میبینیم که هیچ یک از این کتابها از این نوع شناخت بینیاز نیست. حافظی که مرحوم قزوینی چاپ کرده و در آن معتبرترین نسخهها را ملاک قرار داده با حافظهای معمولی که در ایران یا بمبئی چاپ میشد و در خانوادهها وجود داشت بسیار متفاوت است. حافظهایی که سی چهل سال پیش چاپ کرده بودند در حدود دو برابر حافظهایی است که امروز نسخهشناسها معتبر میدانند، در حالی که میان


صفحه 10

اشعاری که نسخهشناسها آنها را به اصطلاح «منحول»[1]و مجعول میدانند احیاناً اشعاری یافت میشود در سطح اشعار عالی حافظ. و یا وقتی به رباعیات منسوب به خیام نگاه میکنید شاید حدود دویست رباعی پیدا کنید که همه تقریباً در یک سطح قرار دارند و اگر اختلافی هست در همان حدودی است که میان اشعار همه شاعران است حال آنکه هرچه از نظر تاریخی به عقب بروید و به عصر خیام نزدیکتر شوید میبینید که از این تعداد آنچه قطعاً منسوب به اوست شاید کمتر از بیست رباعی باشد و باقی یا در صحت انتسابشان تردید است و یا قطعاً به دیگران تعلق دارد.

بنابراین اولین مرحله در شناخت یک کتاب این است که ببینیم آنچه در دست ماست از نظر اسناد به گوینده و آورندهاش چقدر اعتبار دارد؟ آیا اسناد همه آن درست است یا آنکه قسمتی درست است و قسمتی نادرست؟ در این صورت چه درصدی از مطالب را میتوانیم از نظر انتساب تأیید کنیم؟ بعلاوه به چه دلیل میتوانیم بعضی را قطعاً نفی و برخی را قطعاً اثبات و پارهای را مشکوک تلقی کنیم؟

این نوع شناخت آن چیزی است که قرآن از آن بینیاز است و از این نظر کتاب منحصر به فرد جهان قدیم محسوب میشود. در میان کتابهای قدیمی کتاب دیگری نتوان یافت که قرنها بر آن گذشته باشد و تا این حد بلاشبهه باقی مانده باشد. مسائلی از این قبیل که فلان سوره مشکوک است، فلان آیه در فلان نسخه هست و در فلان نسخه نیست، در مورد قرآن اساساً مطرح نیست. قرآن بر نسخه و نسخهشناسی پیشی گرفت. جای کوچکترین تردیدی نیست که آورنده همه این آیات موجود

[1]. [سخن یا شعر دیگری که به خود بربسته باشند.]


صفحه 11

حضرت محمّد بن عبداللَّه است که آنها را به عنوان معجزه و کلام الهی آورد و احدی نمیتواند ادعا کند و یا احتمال بدهد که نسخه دیگری از قرآن وجود داشته و یا دارد. هیچ مستشرقی هم در دنیا پیدا نشده که بخواهد قرآنشناسی را از اینجا شروع کند که بگوید باید به سراغ نسخههای قدیمی و قدیمیترین نسخههای قرآن برویم و ببینیم در آنها چه چیزهایی هست و چه چیزهایی نیست. اگر در مورد تورات و انجیل و اوستا و یا شاهنامه فردوسی و گلستان سعدی و هر کتاب دیگر این نیاز هست، برای قرآن چنین نیازی نیست.

سرّ این مطلب- همانطور که گفته شد- پیشی گرفتن قرآن بر نسخه و نسخهشناسی است. قرآن گذشته از اینکه یک کتاب مقدس آسمانی بود و پیروان با این چشم بدان مینگریستند، اساسیترین دلیل و برهان صدق دعوی پیامبر و بزرگترین معجزه او محسوب میشد. بعلاوه قرآن مانند تورات نبود که یکباره نازل شود و بعد این اشکال به وجود بیاید که نسخه اصلی کدام است، بلکه آیات قرآن به تدریج و در طول 23 سال نازل شد و از همان روز اول نزول، مسلمین مانند تشنه بسیار سوزانی که به آب گوارایی برسد آیات قرآن را فرا میگرفتند و حفظ و ضبط میکردند، بخصوص که جامعه آن روز مسلمین جامعهای بسیط بود و کتاب دیگری وجود نداشت تا مسلمانان، هم ناگزیر به حفظ آن باشند و هم ناچار از ضبط این ذهن خالی و حافظه قوی و نداشتن سواد خواندن و نوشتن سبب شده بود تا مسلمانان اطلاعاتشان را تنها از راه آنچه که میدیدند و میشنیدند کسب کنند؛ از این رو پیام قرآن که با احساس و عاطفه آنان سازگار بود همچون نقشی که در سنگ کنده شود در قلب آنان نقش میبست و چون آن را کلام خدا میدانستند نه سخن بشر، برایشان مقدس


صفحه 12

بود و به خود اجازه نمیدادند که حتی یک کلمه یا یک حرف را در آن تغییر دهند و یا پس و پیش کنند و پیوسته تلاششان این بود که با تلاوت این آیات به خدا نزدیکتر شوند.

مزید بر همه اینها پیامبر اکرم از همان روزهای اول عدهای نویسندگان خاص برای قرآن انتخاب کرد که به «کتّاب وحی» معروفند. این امر امتیازی برای قرآن محسوب میشود که هیچ کدام از کتابهای قدیمی از آن برخوردار نبودهاند. نگارش کلام خدا از همان آغاز، از جمله علل قطعی حفظ و مصون ماندن آن از تحریف بود.

یکی دیگر از جهاتی که سبب حسن پذیرش قرآن در میان مردم میگردید جنبه ادبی و هنری فوقالعاده قوی آن بود که از آن به «فصاحت و بلاغت» تعبیر میشود. جاذبه ادبی شدید قرآن باعث میشد مردم توجهشان به آن جلب شود و آن را به سرعت فرا گیرند و اما برخلاف سایر کتابهای ادبی نظیر دیوان حافظ و اشعار مولوی که علاقهمندان به دلخواه در آن دست میبرند تا آن را به خیال خود کاملتر کنند، احدی به خود اجازه دست بردن در قرآن را نمیداد زیرا بلافاصله این آیه: «وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَینا بَعْضَ الْاقاویلِ. لَاخَذْنا مِنْهُ بِالْیمینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتینَ»[1]و آیات دیگری که عظمت دروغ بستن بر خدا را آشکار میکند، در ذهنش نقش میبست و از این امر منصرف میشد.

به این ترتیب قبل از آنکه تحریف در این کتاب آسمانی راه پیدا کند آیات آن متواتر شد و به مرحلهای رسید که دیگر انکار و یا کم و زیاد

[1]. حاقّه/ 44- 46. [و اگر محمّد به دروغ سخنانی به ما نسبت میداد، محققاً او را به قهر و انتقام برمیگرفتیم و رگش را قطع میکردیم.]


صفحه 13

2. شناخت تحلیلی

در این مرحله، بررسی تحلیلی کتاب، مورد نظر است، یعنی تشخیص اینکه اینکتاب مشتمل بر چه مطالبی است و چه هدفی را تعقیب میکند، راجع به جهان چه نظری دارد، نظرش درباره انسان چیست؟ چه دیدی درباره جامعه دارد؟ سبک ارائه مطالب در آن و شیوه برخورد آن با مسائل چگونه است؟ آیا دیدی فیلسوفانه و یا به اصطلاح امروز عالمانه دارد؟ آیا قضایا را از دریچه چشم یک عارف نگاه میکند و یا آنکه سبکش مخصوص به خود است؟ و سؤال دیگری که آیا این کتاب پیامی


صفحه 14

و رهنمودی برای بشریت دارد یا نه؟ و اگر پاسخ مثبت است آن پیام چیست؟ در واقع دسته اول این پرسشها مربوط میشود به نگرش و دید این کتاب نسبت به جهان و انسان و حیات و مرگ و ... یا به عبارت جامعتر مربوط میشود به جهانبینی کتاب و به اصطلاح فلاسفه خودمان حکمت نظری آن، و دسته دوم سؤالها در خصوص این است که کتاب چه طرحی برای آینده انسان دارد؟ انسان و جامعه انسانی را بر اساس چه الگویی میخواهد بسازد، که این را ما به «پیام» کتاب تعبیر میکنیم.

در هر حال این نوع شناخت مربوط به محتواست و درباره هرکتابی میتوان از این نظر بحث کرد، خواه آن کتاب شفا ی بوعلی باشد و یا گلستان3. شناخت ریشهای

در این مرحله، بعد از آنکه صحت استناد و انتساب یک کتاب به