بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 114

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 115

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 116

این صفحه فاقد متن است


صفحه 117

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 118

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 119

خیلی کوتاه) که تمام سوره از اول تا آخر یک نوبت نازل شده باشد. از سوره‌های قصار و خیلی کوچک مثل «قُلْ هُوَ اللهُ اَحَدٌ» و «اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَرَ» چرا، ولی سوره‌های متوسط و سوره‌های بزرگ نه، الّا به ندرت. به ندرت در سوره‌های بزرگ هم داریم که تمام سوره یک بار نازل شده است. سوره‌هایی که یک بار نازل نشده و به تدریج آمده است، وقتی که آیات آنها نازل می‌شد خود رسول اکرم می‌فرمودند که این قسمت را در کجا قرار بدهید، بین فلان آیه و فلان آیه یا بعد از فلان آیه در فلان سوره قرار بدهید.

این آیاتی که الآن می‌خوانیم آیاتی است که در مکه نازل شده است ولی سیاق آیات نشان می‌دهد که از آیاتی نیست که روزهای اول نازل شده باشد بلکه بعد از آن است که رسول اکرم دعوت خودشان را اعلام و ابلاغ کرده بودند و حتی عده زیادی از مردم به اسلام گرایش پیدا کرده بودند و شور و هیجان اسلام در میان مردم مکه و بالاخص جوانان مکه یا طبقات به اصطلاح زیردست و محروم و مظلوم آنجا پیدا شده بود، که این امر برای قریش یک نگرانی بسیار بزرگی به وجود آورده بود و دائمآ می‌نشستند و در فکر چاره کردن این قضیه بودند.

بزرگترین مشکلی که اینها داشتند این بود که چگونه تبلیغ کنند که بتوانند جلو شیفتگی مردم را نسبت به قرآن و نسبت به خود رسول اکرم بگیرند، چون درست است که قوّت و قدرت به دست آنها بود، زور در اختیار آنها بود و مسلمین را هر نوع شکنجه‌ای می‌توانستند بکنند و می‌کردند، ولی اینها این مقدار شعور و ادراک داشتند که یک چنین جریان معنوی را که دلها را دارد تسخیر می‌کند و روحها را به سوی خودش جذب می‌کند تنها با اعمال زور و شکنجه و فشار و آن تعذیبهای سخت و حتی افرادی را در زیر شکنجه از بین بردن، نمی‌شود از بین برد، باید


صفحه 120

تدبیری اندیشید که جلو نفوذ معنوی این فکر را در دلها گرفت و باید این تیغ را در آن قسمت کند کرد.

قرآن هم عجیب منعکس کرده است که اینها نمی‌توانستند یک منطق واحد به خود بگیرند. اگر به یک منطق واحدی ایمان پیدا می‌کردند، به این معنا که یک منطقی برای خودشان پیدا می‌کردند که آن را بهترین منطق برای مبارزه می‌دانستند، همان را انتخاب می‌کردند. چون اینها آخرش به یک نقطه اتفاق نرسیدند که بالاخره حرفمان چه باشد و وقتی می‌خواهیم در مقابل این آدم تبلیغ کنیم چه بگوییم، می‌بینیم که با بیانهای خیلی مختلفی گفته‌اند، که خود همینها ضد و نقیض درآمده است و قرآن هم مخصوصآ اینها را نقل و منعکس کرده است و این چقدر مفید و نافع است که خود قرآن نقل کرده که در همان زمان چه می‌گفتند. حتی چیزهایی که در واقع به منزله فحش و سَبّ رسول اکرم است همانها را هم قرآن منعکس کرده است که اینها درباره پیغمبر چه می‌گفتند. قرآن هیچ کتمان نکرده است.

صداقت قرآن

این خودش یک مسئله‌ای است در مورد قرآن و از قدیم هم مورد توجه بوده است و در زمان ما هم مستشرقین مخالف اسلام این جهت را تصدیق کرده‌اند، که قرآن صداقت خودش و صداقت پیغمبر را نشان می‌دهد. یعنی مطالب آن نشان می‌دهد که وقتی قضایا را نقل می‌کند، به اصطلاح امروز سانسور نمی‌کند. وقتی که سخن کسی را با ضبط صوت ضبط می‌کنند و بعد می‌خواهند پخش کنند، گاهی یک چیزهایی از زبان او درمی‌آید که نباید اینها پخش بشود، لذا آن را به اصطلاح اِدیت می‌کنند، پرداخت و پیراسته می‌کنند بعد تحویل مردم می‌دهند. ولی از لحن قرآن