برایت صادر کنم و تمام این پروندهها را و هرچه برایت ساخته و درست کردهاند از بین ببرم، و همین کار را هم کرد؛ با اینکه آن نوشته یک نوشتهای بود که داخل آن شاید مثلا آمده بود من در منبر از این مقدمه شروع کردم، بعد فلان جمله را گفتم و بعد چنین کردم. قضایا را هرچه بود کما فیالواقع بدون کم و زیاد همه را پاکیزه به خط خوب و خوش نوشته و زیرش را هم امضا کرده بودند. گفت این فرد چند دفعه به ایشان و به کاغذ نگاه کرد، گفت که این اصلا نشان میدهد که تو یک مرد باصداقتی هستی و تمام اینهایی که نوشتهای همه راست است چون به ضرر خودت هم اگر بوده، فحش هم اگر به تو دادهاند همه را نوشتهای. پس بر من است که هرجور هست به تو کمک کنم، بعد هم قرار منع تعقیب صادر کرد.
در قرآن این مسئله عجیب منعکس است. مستشرقین هم این حرف را میزنند، میگویند در قرآنِ پیغمبر بعضی مطالب به شکلی است که اگر کسی بخواهد ملاحظه پیروان خودش را بکند و حساب مردم را داشته باشد این حرفها را نمیزند؛ ولی قرآن میگوید، با اینکه پیغمبر در زندگی شخصی نشان داده مردی در نهایت عقل و تدبیر و فکر بوده است. همه اینها اقرار و اعتراف دارند که پیغمبر در مسائل شخصی یک نابغه بوده. ولی آنجا که پای وحی به میان میآید مسائل به شکلی طرح میشود که نشان میدهد تدبیر و اندیشه بشری در کار نیست.
تلاش قریش برای توجیه کار پیامبر (ص)
قریش درصدد برآمدند که برای کار پیغمبر توجیه و تأویل درست کنند. از هر زاویهای که نگاه میکردند یک چیزی به پیغمبر میبستند و یک حرفی میزدند، که در آیات سوره طور اینها را خواندیم. در هفته پیش اجمالا اشاره کردیم و تفصیل آن را برای این هفته
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
سخن ولید در باره کار پیامبر (ص)
ولید در یک وقت دیگری آمد در مجمع قریش، حرفش را تکرار کرد و گفت: من میگویم این حرفهایی که شما میزنید هیچ کدام قابل قبول نیست. حرفی بزنید که قابل قبول باشد. به او گفتند : پس چه بگوییم؟ آخر یک حرفی باید بزنیم. اینجاست که قرآن به تفصیل نقل میکند (بعد، از رو جمله به جمله میخوانیم). کمی فکر کرد و در خودش فرو رفت و حرفهایش را حساب کرد و پس و پیشِ حرفهایش را اندازه گرفت که چه بگویم، باز به فکر فرو رفت و پیدرپی چهره خودش را درهم میکشید و با گوشه چشم به این طرف و آن طرف نگاه میکرد و آخر که خیلی فکر کرد گفت که به عقیده من نوعی جادوست. (مقصودش این بود که اگر ما این را جادو بدانیم بهتر میتوانیم توجیه کنیم.) گفتند: به چه دلیل ما میتوانیم این حرف را بزنیم؟ گفت: به دلیل قدرت خارقالعادهای که دارد. شما میگویید این آدم دیوانه است. حرف دیوانه که اینقدر نمیتواند در مردم اثر داشته باشد. میگویید کاهن است. کاهن یک آدم غیبگو است، غیبگویی میکند ولی او که نمیتواند یک کار خارقالعادهای انجام بدهد. آن که کار خارقالعاده انجام میدهد که میان زن و شوهر، پدر و پسر، دوست و دوست تفرقه میاندازد، با یک قدرت خارقالعادهای افرادی را از جایی به جایی میکشد، کار او به جادو شبیهتر است: اِنْ هذا اِلّا سِحْرٌ یؤْثَرُ. جادو هم یک امری است یادگرفتنی. ممکن است کار جادو کردن را از جایی یاد گرفته باشد.
با این جمله شاید باز حرف او نسبت به حرفهای دیگران برای فریب دادن مردم اثر بیشتری داشت. اما این یک امر موقت است، چرا؟ چون جادو یک نوع تأثیری است که روی نفوس معین صورت میگیرد. حالا
ماهیت جادو چیست؟ قدر مسلّم این است که جادو در یک حدی که افرادی را بتوانند با یک نیروی روحی تحت تأثیر قرار بدهند یا خیال آنها را تحت تأثیر خودشان قرار بدهند، چنین چیزی در دنیا وجود دارد. ولی جادو حداکثرِ کارش این است که یک فرد معینی (جادوگر) افراد خاصی را میتواند تحت نفوذ خودش قرار بدهد، چیزی را که آنها نشنیدهاند در خیال آنها بیاورد که شنیدهاند، چیزی را که آنها ندیدهاند در خیال آنها بیاورد که دیدهاند. اما جادو دیگر نمیتواند این کار را بکند که بعد از آنکه آن مجلس گذشت و سالها فاصله شد، بعد از آنکه جادوگر هم مرد و دیگر جادوگری در دنیا وجود ندارد آن کار یا سخنش اثر خودش را کمافیالسابق برای همیشه ادامه بدهد. این دیگر کار حقیقت است. آنچه که حقیقت است میتواند بدون در نظر گرفتن فرد و شخص معین در همه مردم علیالسّویه اثر کند یعنی در افرادی هم که هنوز به دنیا نیامدهاند و وقتی که به دنیا میآیند صاحب سخنْ خودش از دنیا رفته، به همان شکل اثر میگذارد. قهرآ دیگر این حرف ]که کار پیغمبر جادو است [بیمعنی میشود. ]جادو[ دیگر نمیتواند اثر خودش را باقی بگذارد.
عناد ولید
وقتی که او این استدلال را به کار برد و گفت: بهترین راه این است که ما چنین حرفی را بزنیم، قریش خیلی خوشحال شدند و شادی کردند و کف زدند و گفتند: راست میگوید، بعد از این منطق ما باید چنین منطقی باشد، باید بگوییم قرآن جادو است. قرآن ضمنآ اشاره میکند که ای کاش این مرد این حرف را روی عقیده گفته بود، این حرف را روی کمال عناد میگوید، یعنی خودش میداند که دارد میسازد و ساختگی میگوید، خودش میداند که در مقابل یک حقیقت قرار گرفته است ولی برای
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة