بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 124

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 125

سخن ولید در باره کار پیامبر (ص)

ولید در یک وقت دیگری آمد در مجمع قریش، حرفش را تکرار کرد و گفت: من می‌گویم این حرفهایی که شما می‌زنید هیچ کدام قابل قبول نیست. حرفی بزنید که قابل قبول باشد. به او گفتند : پس چه بگوییم؟ آخر یک حرفی باید بزنیم. اینجاست که قرآن به تفصیل نقل می‌کند (بعد، از رو جمله به جمله می‌خوانیم). کمی فکر کرد و در خودش فرو رفت و حرفهایش را حساب کرد و پس و پیشِ حرفهایش را اندازه گرفت که چه بگویم، باز به فکر فرو رفت و پی‌درپی چهره خودش را درهم می‌کشید و با گوشه چشم به این طرف و آن طرف نگاه می‌کرد و آخر که خیلی فکر کرد گفت که به عقیده من نوعی جادوست. (مقصودش این بود که اگر ما این را جادو بدانیم بهتر می‌توانیم توجیه کنیم.) گفتند: به چه دلیل ما می‌توانیم این حرف را بزنیم؟ گفت: به دلیل قدرت خارق‌العاده‌ای که دارد. شما می‌گویید این آدم دیوانه است. حرف دیوانه که اینقدر نمی‌تواند در مردم اثر داشته باشد. می‌گویید کاهن است. کاهن یک آدم غیبگو است، غیبگویی می‌کند ولی او که نمی‌تواند یک کار خارق‌العاده‌ای انجام بدهد. آن که کار خارق‌العاده انجام می‌دهد که میان زن و شوهر، پدر و پسر، دوست و دوست تفرقه می‌اندازد، با یک قدرت خارق‌العاده‌ای افرادی را از جایی به جایی می‌کشد، کار او به جادو شبیه‌تر است: اِنْ هذا اِلّا سِحْرٌ یؤْثَرُ. جادو هم یک امری است یادگرفتنی. ممکن است کار جادو کردن را از جایی یاد گرفته باشد.

با این جمله شاید باز حرف او نسبت به حرفهای دیگران برای فریب دادن مردم اثر بیشتری داشت. اما این یک امر موقت است، چرا؟ چون جادو یک نوع تأثیری است که روی نفوس معین صورت می‌گیرد. حالا


صفحه 126

ماهیت جادو چیست؟ قدر مسلّم این است که جادو در یک حدی که افرادی را بتوانند با یک نیروی روحی تحت تأثیر قرار بدهند یا خیال آنها را تحت تأثیر خودشان قرار بدهند، چنین چیزی در دنیا وجود دارد. ولی جادو حداکثرِ کارش این است که یک فرد معینی (جادوگر) افراد خاصی را می‌تواند تحت نفوذ خودش قرار بدهد، چیزی را که آنها نشنیده‌اند در خیال آنها بیاورد که شنیده‌اند، چیزی را که آنها ندیده‌اند در خیال آنها بیاورد که دیده‌اند. اما جادو دیگر نمی‌تواند این کار را بکند که بعد از آنکه آن مجلس گذشت و سالها فاصله شد، بعد از آنکه جادوگر هم مرد و دیگر جادوگری در دنیا وجود ندارد آن کار یا سخنش اثر خودش را کمافی‌السابق برای همیشه ادامه بدهد. این دیگر کار حقیقت است. آنچه که حقیقت است می‌تواند بدون در نظر گرفتن فرد و شخص معین در همه مردم علی‌السّویه اثر کند یعنی در افرادی هم که هنوز به دنیا نیامده‌اند و وقتی که به دنیا می‌آیند صاحب سخنْ خودش از دنیا رفته، به همان شکل اثر می‌گذارد. قهرآ دیگر این حرف ]که کار پیغمبر جادو است [بی‌معنی می‌شود. ]جادو[ دیگر نمی‌تواند اثر خودش را باقی بگذارد.

عناد ولید

وقتی که او این استدلال را به کار برد و گفت: بهترین راه این است که ما چنین حرفی را بزنیم، قریش خیلی خوشحال شدند و شادی کردند و کف زدند و گفتند: راست می‌گوید، بعد از این منطق ما باید چنین منطقی باشد، باید بگوییم قرآن جادو است. قرآن ضمنآ اشاره می‌کند که ای کاش این مرد این حرف را روی عقیده گفته بود، این حرف را روی کمال عناد می‌گوید، یعنی خودش می‌داند که دارد می‌سازد و ساختگی می‌گوید، خودش می‌داند که در مقابل یک حقیقت قرار گرفته است ولی برای


صفحه 127

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 128

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 129

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 130

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 131

چه بگوییم، چه محملی برایش بتراشیم، چه توجیهی بکنیم. اِنَّهُ فَکرَ در اندیشه فرو رفت وَ قَدَّرَ پی در پی اندازه‌گیری کرد، پس و پیش کرد. قَدَّرَ معنایش این است که یک چیزی به ذهنش می‌آمد، بعد حساب می‌کرد آن را بگوییم یا آن دیگری را، اندازه‌گیری می‌کرد این را بگوییم بهتر است یا آن را، این جور بگوییم یا آن جور، شقوق مطلب را می‌گرفت و روی اینها حساب می‌کرد. فَقُتِلَ کیفَ قَدَّرَ. قُتِلَ همان معنایی است که ما در «مرده باد» می‌گوییم: خاک بر سرش، کشته باد چنین مردی، چگونه آخرش اندازه‌گیری کرد؟! کار اندازه‌گیری‌اش به کجا رسید که بیاید بگوید جادو است!

اقرار ولید به نفوذ فوق العاده قرآن

در گفتن اینکه قرآن جادو است، ضمنآ اقرار و اعتراف عجیبی است به نفوذ خارق‌العاده قرآن در آن زمان؛ یعنی دشمن در حالی که می‌خواسته نظریه‌ای برای انکار وحی بودن قرآن بدهد اقراری کرده و قرآن هم همان وقت منعکس کرده است. اگر چنین چیزی نبود محال بود که قابل انعکاس باشد، چون مؤمنین و غیر مؤمنین می‌گفتند چه کسی چنین حرفی گفته است ؟ با این حرف خودش ضمنآ به نفوذ فوق‌العاده قرآن اقرار و اعتراف کرده که همین‌گونه که جادو، گویی افراد را مسلوب‌الاراده می‌کند و به سوی خودش می‌کشد قرآن چنین جاذبه‌ای دارد.

بار دیگر: ثُمَّ قُتِلَ کیفَ قَدَّرَ باز هم کشته باد چنین شخصی، چگونه اندازه‌گیری کرد؟! این چه حسابی بود، چه حرفی بود که زد؟! یعنی چه حرف مسخره‌ای زد! ثُمَّ نَظَرَ حالا بعد از مدتی فکر کردن و چرتکه انداختن، پس و پیش کردن، حساب کردن و اندازه‌گیری کردن نگاهی به جمعیت قریش انداخت (نگاهِ از گوشه چشم). خودش رأس و رئیس