ماهیت جادو چیست؟ قدر مسلّم این است که جادو در یک حدی که افرادی را بتوانند با یک نیروی روحی تحت تأثیر قرار بدهند یا خیال آنها را تحت تأثیر خودشان قرار بدهند، چنین چیزی در دنیا وجود دارد. ولی جادو حداکثرِ کارش این است که یک فرد معینی (جادوگر) افراد خاصی را میتواند تحت نفوذ خودش قرار بدهد، چیزی را که آنها نشنیدهاند در خیال آنها بیاورد که شنیدهاند، چیزی را که آنها ندیدهاند در خیال آنها بیاورد که دیدهاند. اما جادو دیگر نمیتواند این کار را بکند که بعد از آنکه آن مجلس گذشت و سالها فاصله شد، بعد از آنکه جادوگر هم مرد و دیگر جادوگری در دنیا وجود ندارد آن کار یا سخنش اثر خودش را کمافیالسابق برای همیشه ادامه بدهد. این دیگر کار حقیقت است. آنچه که حقیقت است میتواند بدون در نظر گرفتن فرد و شخص معین در همه مردم علیالسّویه اثر کند یعنی در افرادی هم که هنوز به دنیا نیامدهاند و وقتی که به دنیا میآیند صاحب سخنْ خودش از دنیا رفته، به همان شکل اثر میگذارد. قهرآ دیگر این حرف ]که کار پیغمبر جادو است [بیمعنی میشود. ]جادو[ دیگر نمیتواند اثر خودش را باقی بگذارد.
عناد ولید
وقتی که او این استدلال را به کار برد و گفت: بهترین راه این است که ما چنین حرفی را بزنیم، قریش خیلی خوشحال شدند و شادی کردند و کف زدند و گفتند: راست میگوید، بعد از این منطق ما باید چنین منطقی باشد، باید بگوییم قرآن جادو است. قرآن ضمنآ اشاره میکند که ای کاش این مرد این حرف را روی عقیده گفته بود، این حرف را روی کمال عناد میگوید، یعنی خودش میداند که دارد میسازد و ساختگی میگوید، خودش میداند که در مقابل یک حقیقت قرار گرفته است ولی برای
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
چه بگوییم، چه محملی برایش بتراشیم، چه توجیهی بکنیم. اِنَّهُ فَکرَ در اندیشه فرو رفت وَ قَدَّرَ پی در پی اندازهگیری کرد، پس و پیش کرد. قَدَّرَ معنایش این است که یک چیزی به ذهنش میآمد، بعد حساب میکرد آن را بگوییم یا آن دیگری را، اندازهگیری میکرد این را بگوییم بهتر است یا آن را، این جور بگوییم یا آن جور، شقوق مطلب را میگرفت و روی اینها حساب میکرد. فَقُتِلَ کیفَ قَدَّرَ. قُتِلَ همان معنایی است که ما در «مرده باد» میگوییم: خاک بر سرش، کشته باد چنین مردی، چگونه آخرش اندازهگیری کرد؟! کار اندازهگیریاش به کجا رسید که بیاید بگوید جادو است!
اقرار ولید به نفوذ فوق العاده قرآن
در گفتن اینکه قرآن جادو است، ضمنآ اقرار و اعتراف عجیبی است به نفوذ خارقالعاده قرآن در آن زمان؛ یعنی دشمن در حالی که میخواسته نظریهای برای انکار وحی بودن قرآن بدهد اقراری کرده و قرآن هم همان وقت منعکس کرده است. اگر چنین چیزی نبود محال بود که قابل انعکاس باشد، چون مؤمنین و غیر مؤمنین میگفتند چه کسی چنین حرفی گفته است ؟ با این حرف خودش ضمنآ به نفوذ فوقالعاده قرآن اقرار و اعتراف کرده که همینگونه که جادو، گویی افراد را مسلوبالاراده میکند و به سوی خودش میکشد قرآن چنین جاذبهای دارد.
بار دیگر: ثُمَّ قُتِلَ کیفَ قَدَّرَ باز هم کشته باد چنین شخصی، چگونه اندازهگیری کرد؟! این چه حسابی بود، چه حرفی بود که زد؟! یعنی چه حرف مسخرهای زد! ثُمَّ نَظَرَ حالا بعد از مدتی فکر کردن و چرتکه انداختن، پس و پیش کردن، حساب کردن و اندازهگیری کردن نگاهی به جمعیت قریش انداخت (نگاهِ از گوشه چشم). خودش رأس و رئیس
قریش بود، خیلی هم متکبرانه با آنها رفتار میکرد. ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ (قرآن حالات روانی او را و آثار حالات روانیاش که بر چهرهاش ظاهر میشده بیان میکند.) بعد که یک نگاهی به آنها کرد دومرتبه چهره خودش را درهم کشید و عبوس کرد و میان دو ابروی خودش را جمع کرد. بعضی گفتهاند بَسَرَ از همان مادهای است که بُسْر است. بُسْر خرمای نارسیده است. گفتهاند مقصود این است که عبوس کرد اما خیلی خام عبوس کرد، خیلی عبوس خامی کرد، یعنی از روی خامی بود.
ثُمَّ اَدْبَرَ وَ اسْتَکبَرَ بعد رویش را برگرداند و در حالی که تکبر میورزید (نسبت به همه چیز، هم نسبت به آن مردم و هم نسبت به حق و حقیقت؛ مثل اینکه نمیخواسته روبروی مردم این حرف را بزند، شاید کسی ایراد میگرفت که آخر اینکه تو میگویی سحر است، به این دلیل سحر نیست) در حالی که رویش را برگرداند و از روی تکبر و تبختر میرفت گفت: اِنْ هذا اِلّا سِحْرٌ یؤْثَرُ جز یک سحر و جادو نیست، جادویی که قابل آموختن است (اگر بگویند جادو را از چه کسی آموخت، از کجا گرفت، میتوان گفت بالاخره از یک کسی گرفته، از هرجا بوده گرفته است). این قرآن نیست مگر یک جادوی آموخته شده. اِنْ هذا اِلّا قَوْلُ الْبَشَرِ پس جز سخن بشر سخن دیگری نیست. سخن یک بشر است که آمیخته با جادو است. اثر خودش را از آن جادو دارد نه از متن سخن.
وصف جهنّم
چنین کسی که به تعبیر قرآن فقط و فقط به عنوان پوشاندن حقیقت و به عنوان عناد ورزیدن ]این سخن را میگوید[ در صورتی که خودش هم میداند که نامربوط میگوید سَاُصْلیهِ سَقَرَ ما هم به زودی او را وارد سَقَر خواهیم کرد. وَ ما أدْریک ما سَقَرُ و تو چه میدانی سَقَر که جایگاه این
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة