این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
عددْ شکسته است؟ آخر نوزده برای چه؟ (اگر بهاییها بشنوند میگویند آنجا حتماً مال ماست ؛ چون آنها عدد 9 و 19 و مانند آن را به خودشان اختصاص میدهند. خوب مال آنها باشد!) عدد 19 یک عدد شکسته است. حالا اگر کم است، مثلاً بیست تا باشد. معمولاً عددهای به اصطلاح «عقود» را میگویند؛ مثلاً میگویند ده تا، پانزده تا، بیست تا، بیست و پنج تا نگهبان. آخر نوزده تا چه عددی است که انتخاب شده است؟
پاسخ قرآن
قرآن راجع به هر دوی اینها به طور اشاره و تصریح جواب میدهد. اولاً آنجا حسابش حساب یک زندان بشری و نگهبانان و اینکه زور محبوسین با زور نگهبانان قابل مقایسه باشد بعد بگوییم باید عدد آنها را زیادتر یا کمتر کنند برای اینکه توانایی داشته باشند، چنین حسابی نیست و این حرفها در آنجا معنی ندارد. آنها از سنخ ملائکه هستند نه از سنخ بشر، یعنی نیروهایی هستند که اساساً بر قسمتی از عالم، بر کائنات تسلّط دارند.خداوند چنین قدرتی به آنها داده است. مظهر قدرت الهی هستند. مظهر قهّاریت الهی هستند. آنجا که چهار تا انسان نیستند که بگوییم اگر عددشان کم شد پس ما بر آنها پیروز میشویم، اگر عددشان زیاد شد آنها بر ما پیروز میشوند. ما جَعَلْنا اَصْحابَ النّارِ اِلّا مَلائِکةً. حواستان کجاست؟ این مثل این است که بگویند ملک الموت ارواح مردم را قبض میکند ؛ بعد کسی بگوید که آخر او یک نفری چطور میآید روح همه مردم را قبض میکند و حال آنکه یک وقت ممکن است میلیونها نفر در آنِ واحد بخواهند تلف بشوند، کدام یک از اینها را قبض روح میکند؟ این حسابها که در آنجا نیست. آن موجودی که موکل بر قبض ارواح است موجودی است که بر همه عالم به یک نسبت احاطه دارد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
نبود، گفتند این جور تقسیم بشود برای اینکه یک نفر نمیتواند. در آنجا این حسابها نیست، بلکه برای این است که عالم در ذات خودش شئون متعدد دارد. شأن علم غیر از شأن رزق است و شأن بسط و پهن کردن فیض غیر از شأن قبض کردن است. در واقع هر کدام از اینها مظهر یک صفت از صفات باری تعالی هستند. همکاری در آنجا معنی ندارد.
مثل این است که در امور طبیعی اگر گفتند این حرکتی که زمین به دور خورشید میکند معلول دو نیرو است: نیروی جاذبه و نیروی دافعه، کسی بگوید چون نیروی جاذبه به تنهایی قدرت ندارد زمین را بچرخاند نیروی دافعه میآید اضافه میشود، برای اینکه نیروی او را مضاعف کند (مانند اینکه برق هست، بعد میآیند ترانس میگذارند که همان نیروی او را مضاعف کند). نه، نیروی دافعه یک نیروی دیگری است. از ترکیب این دو نیرو چنین حرکتی پیدا میشود نه از جمع این دو نیرو، جمع نیروها نیست.
این مطلب که معلوم شد، بیاییم سراغ خود عدد. این حسابها که آدم میگوید حالا چرا وقتی انتخاب میشود 19 انتخاب میشود و 20 انتخاب نمیشود، در جایی که نیروها با یکدیگر جمع میشوند قابل بحث هست که آقا! تو که میخواهی نیروها را جمع کنی پس یک عدد به اصطلاح «کامل» را در نظر بگیر، حالا چرا نوزده تا؟ یا بگو پانزده تا یا بگو بیست تا. ولی در جایی که عدد هیچ نقشی ندارد بلکه واقعیت نقش دارد، دیگر این حسابها مطرح نیست؛ تابع این است که واقعیت چه باشد، یا به یک معنا نیاز عالم تکوین چه نیازی است.
این سؤال مثل این است که از ما بپرسند چرا حواس ظاهر انسان پنج
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
است و از فلاسفه دوره قدیمِ قبل از سقراط شمرده میشود به نام فیثاغورس. او اساساً هستی را بر اساس عدد تفسیر و توجیه میکند. البته یک حکیم الهی و عارف مشرب است. میگویند مدتها در مشرق زمین مسافرت کرده و این گونه افکارش را از مشرق زمین گرفته است. اگر این حرف راست باشد معلوم میشود که قبل از او این افکار در مشرق زمین وجود داشته است.
در میان فلاسفه اسلامی، گروهی هستند که اینها را«اخوان الصفا» مینامند(اِخوان الصفا و خُلّان الوفا). کتابهایشان از کتابهای بسیار نفیس دنیای اسلام است و دنیا رویش حساب میکند و به همین نام اِخوان الصفا معروف است. اخوان الصفا یعنی برادران صفا و خلوص، یعنی برادرانی که با یکدیگر نهایت صفا را دارند. زمان اینها بعد از زمان فارابی و قبل از زمان بوعلی سیناست، یعنی حدود هزار و صد سال از زمان اینها میگذرد. درست هم معلوم نیست که اسمهای اینها چه بوده و اینها جه کسانی بودهاند، ولی قدر مسلّم این است که جمعیتی بوده حزب مانند، ولی مردمانی بودند که هم فیلسوف بودند و بر علوم عقلی احاطه داشتند و هم فوقالعاده متشرع و متدین بودند، و به احتمال بسیار قوی بلکه به طور یقین اکثریت و شاید همه اینها شیعه بودهاند، برای اینکه در خلال عقاید اینها من خودم به عقایدی برخورد کردهام (البته دیگران هم این حرف را میگویند) که جز با عقیده شیعه جور در نمیآید، مثل اعتقاد به حضرت حجت و ظهور ایشان که این جز با اعتقاد شیعه جور در نمیآید. در واقع یک نهضت بوده نه صرفاً یک کار علمی ؛ یک نهضت علمی اجتماعی بود که فکر کردند که برای هدایت و نجات دنیای اسلام یک راه وجود دارد و آن جمع میان دین و فلسفه است و کتابشان بر همین اساس است.