بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 142

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 143

نبود، گفتند این جور تقسیم بشود برای اینکه یک نفر نمی‌تواند. در آنجا این حسابها نیست، بلکه برای این است که عالم در ذات خودش شئون متعدد دارد. شأن علم غیر از شأن رزق است و شأن بسط و پهن کردن فیض غیر از شأن قبض کردن است. در واقع هر کدام از اینها مظهر یک صفت از صفات باری تعالی هستند. همکاری در آنجا معنی ندارد.

مثل این است که در امور طبیعی اگر گفتند این حرکتی که زمین به دور خورشید می‌کند معلول دو نیرو است: نیروی جاذبه و نیروی دافعه، کسی بگوید چون نیروی جاذبه به تنهایی قدرت ندارد زمین را بچرخاند نیروی دافعه می‌آید اضافه می‌شود، برای اینکه نیروی او را مضاعف کند (مانند اینکه برق هست، بعد می‌آیند ترانس می‌گذارند که همان نیروی او را مضاعف کند). نه، نیروی دافعه یک نیروی دیگری است. از ترکیب این دو نیرو چنین حرکتی پیدا می‌شود نه از جمع این دو نیرو، جمع نیروها نیست.

این مطلب که معلوم شد، بیاییم سراغ خود عدد. این حسابها که آدم می‌گوید حالا چرا وقتی انتخاب می‌شود 19 انتخاب می‌شود و 20 انتخاب نمی‌شود، در جایی که نیروها با یکدیگر جمع می‌شوند قابل بحث هست که آقا! تو که می‌خواهی نیروها را جمع کنی پس یک عدد به اصطلاح «کامل» را در نظر بگیر، حالا چرا نوزده تا؟ یا بگو پانزده تا یا بگو بیست تا. ولی در جایی که عدد هیچ نقشی ندارد بلکه واقعیت نقش دارد، دیگر این حسابها مطرح نیست؛ تابع این است که واقعیت چه باشد، یا به یک معنا نیاز عالم تکوین چه نیازی است.

این سؤال مثل این است که از ما بپرسند چرا حواس ظاهر انسان پنج


صفحه 144

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 145

است و از فلاسفه دوره قدیمِ قبل از سقراط شمرده می‌شود به نام فیثاغورس. او اساساً هستی را بر اساس عدد تفسیر و توجیه می‌کند. البته یک حکیم الهی و عارف مشرب است. می‌گویند مدتها در مشرق زمین مسافرت کرده و این گونه افکارش را از مشرق زمین گرفته است. اگر این حرف راست باشد معلوم می‌شود که قبل از او این افکار در مشرق زمین وجود داشته است.

در میان فلاسفه اسلامی، گروهی هستند که اینها را«اخوان الصفا» می‌نامند(اِخوان الصفا و خُلّان الوفا). کتابهایشان از کتابهای بسیار نفیس دنیای اسلام است و دنیا رویش حساب می‌کند و به همین نام اِخوان الصفا معروف است. اخوان الصفا یعنی برادران صفا و خلوص، یعنی برادرانی که با یکدیگر نهایت صفا را دارند. زمان اینها بعد از زمان فارابی و قبل از زمان بوعلی سیناست، یعنی حدود هزار و صد سال از زمان اینها می‌گذرد. درست هم معلوم نیست که اسمهای اینها چه بوده و اینها جه کسانی بوده‌اند، ولی قدر مسلّم این است که جمعیتی بوده حزب مانند، ولی مردمانی بودند که هم فیلسوف بودند و بر علوم عقلی احاطه داشتند و هم فوق‌العاده متشرع و متدین بودند، و به احتمال بسیار قوی بلکه به طور یقین اکثریت و شاید همه اینها شیعه بوده‌اند، برای اینکه در خلال عقاید اینها من خودم به عقایدی برخورد کرده‌ام (البته دیگران هم این حرف را می‌گویند) که جز با عقیده شیعه جور در نمی‌آید، مثل اعتقاد به حضرت حجت و ظهور ایشان که این جز با اعتقاد شیعه جور در نمی‌آید. در واقع یک نهضت بوده نه صرفاً یک کار علمی ؛ یک نهضت علمی اجتماعی بود که فکر کردند که برای هدایت و نجات دنیای اسلام یک راه وجود دارد و آن جمع میان دین و فلسفه است و کتابشان بر همین اساس است.


صفحه 146

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 147

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 148

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 149

وَ لِیقولَ الَّذینَ فی قُلوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرونَ ماذا اَرادَ اللهُ بِهذا مَثَلاً.

مفسرین، اینجا یک جمله ادبی گفته‌اند که باید آن را عرض کنم. کلمه «لـ ِ » که به معنی «برای» است، می‌گویند گاهی برای غایت استعمال می‌شود و گاهی برای عاقبت. فرق غایت و عاقبت این است که یک چیزی که ساخته می‌شود، یک وقت از اول که این را می‌سازند برای فلان نتیجه می‌سازند یعنی آن نتیجه را برای آن درنظر گرفته‌اند و این شیء را می‌سازند. آن را غایت این شیء می‌گویند. عاقبت آن است که این شیء در نهایت امر به آن منتهی می‌شود ولی از اول این را برای آن نساخته‌اند. مثال: این خانه را برای چه ساخته‌اند؟ می‌گوییم: برای آنکه در آن بنشینند. در اینجا لام غایت (برای) به کار می‌رود. یک وقت از کسی که در مقام موعظه است ]می‌پرسند [این خانه‌ها را برای چه می‌سازند؟ می‌گوید برای خراب شدن، یعنی عاقبتش خراب شدن است.

در حدیث است: لَهُ مَلَک ینادی کلَّ یوْمٍ: لِدوا لِلْمَوْتِ وَابْنوا لِلْخَرابِ فرشته‌ای هر روز ندا می‌کند که برای مردن بزایید و برای خراب شدن بسازید. فرشته می‌خواهد عاقبت را بگوید که بدانید زاییدن برای مردن نیست، ساختن هم برای خراب شدن نیست ولی عاقبت زاییدن مردن و عاقبت ساختن خراب شدن است. این را«لام عاقبت» می‌گویند که زیاد استعمال می‌شود.

اینجا ما سه مطلب داشتیم: این عدد را در قرآن بیان نکردیم مگر برای اینکه موجب یقین اهل کتاب بشود (این غایت است) و برای اینکه بر ایمان مؤمنین افزوده بشود (این هم غایت است) وَ لِیقولَ الَّذینَ فی قُلوبِهِمْ مَرَضٌ و برای اینکه بیمار دلان بگویند که حالا مقصود چیست؟ عدد نوزده دیگر برای چه؟ چه منظوری هست؟ این همان عاقبت است ؛ یعنی این، منظور اصلی نیست ولی منتهی به چنین جایی می‌شود. این