بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 148

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 149

وَ لِیقولَ الَّذینَ فی قُلوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرونَ ماذا اَرادَ اللهُ بِهذا مَثَلاً.

مفسرین، اینجا یک جمله ادبی گفته‌اند که باید آن را عرض کنم. کلمه «لـ ِ » که به معنی «برای» است، می‌گویند گاهی برای غایت استعمال می‌شود و گاهی برای عاقبت. فرق غایت و عاقبت این است که یک چیزی که ساخته می‌شود، یک وقت از اول که این را می‌سازند برای فلان نتیجه می‌سازند یعنی آن نتیجه را برای آن درنظر گرفته‌اند و این شیء را می‌سازند. آن را غایت این شیء می‌گویند. عاقبت آن است که این شیء در نهایت امر به آن منتهی می‌شود ولی از اول این را برای آن نساخته‌اند. مثال: این خانه را برای چه ساخته‌اند؟ می‌گوییم: برای آنکه در آن بنشینند. در اینجا لام غایت (برای) به کار می‌رود. یک وقت از کسی که در مقام موعظه است ]می‌پرسند [این خانه‌ها را برای چه می‌سازند؟ می‌گوید برای خراب شدن، یعنی عاقبتش خراب شدن است.

در حدیث است: لَهُ مَلَک ینادی کلَّ یوْمٍ: لِدوا لِلْمَوْتِ وَابْنوا لِلْخَرابِ فرشته‌ای هر روز ندا می‌کند که برای مردن بزایید و برای خراب شدن بسازید. فرشته می‌خواهد عاقبت را بگوید که بدانید زاییدن برای مردن نیست، ساختن هم برای خراب شدن نیست ولی عاقبت زاییدن مردن و عاقبت ساختن خراب شدن است. این را«لام عاقبت» می‌گویند که زیاد استعمال می‌شود.

اینجا ما سه مطلب داشتیم: این عدد را در قرآن بیان نکردیم مگر برای اینکه موجب یقین اهل کتاب بشود (این غایت است) و برای اینکه بر ایمان مؤمنین افزوده بشود (این هم غایت است) وَ لِیقولَ الَّذینَ فی قُلوبِهِمْ مَرَضٌ و برای اینکه بیمار دلان بگویند که حالا مقصود چیست؟ عدد نوزده دیگر برای چه؟ چه منظوری هست؟ این همان عاقبت است ؛ یعنی این، منظور اصلی نیست ولی منتهی به چنین جایی می‌شود. این


صفحه 150

چیزی است که در پایان خودش چنین حرفی را هم به دنبال خود دارد.

اضلال و هدایت الهی

آنوقت معنی اضلال و هدایت الهی هم در یک قسمتهایی همین است. خدا چیزی را برای هدایت مردم می‌فرستد ولی چون هدایت یک امر اجباری نیست (و اگر اجباری باشد هدایت نیست) بلکه امر اختیاری است، قهراً بعضی هم آن را اختیار نمی‌کنند و گمراه می‌شوند، اینجا می‌شود گفت که این برای هدایت مردم و برای گمراهی مردم فرستاده شد، یعنی هدایت عده‌ای از مردم غایت است و گمراهی عده دیگر عاقبت، که به آن منتهی می‌شود ؛ و لهذا می‌فرماید : کذلِک یضِلُّ اللهُ مَنْ یشاءُ وَ یهدی مَنْ یشاءُ. اینچنین خدا گمراه می‌کند هر که را بخواهد و هدایت می‌کند هرکه را بخواهد، یعنی نظام هدایت و ضلالت به این شکل پیدا می‌شود که یک مطلبی طرح می‌شود، عده‌ای از آن حسن استفاده می‌کنند، این می‌شود هدایت الهی، و عده‌ای از آن سوء استفاده می‌کنند، این می‌شود ضلالت الهی.

چون اینجا صحبت عدد 19 به میان آمده قرآن می‌گوید شما خیال نکنید که اگر ما گفتیم «19» یعنی مأمورین الهی همین نوزده هستند. این «نوزده» که ما گفتیم (قرآن توضیح نمی‌دهد نوزده شعبه است، نوزده شأن است، چیست) این قدر بدانید که جنود و سپاه پروردگار را غیر از خودش کسی نمی‌داند . معنایش این است که تمام ذرات زمین و آسمان جنود او هستند. پس اینکه ما می‌گوییم نوزده تا، نه خیال کنید ما فقط نوزده مأمور و نوزده نگهبان داریم، بلکه تمام ذرات عالم وجود جنود و سپاهیان و مأمورین ما هستند: وَ ما یعْلَمُ جُنودَ رَبِّک اِلّا هُوَ اطلاع ندارد بر سپاهیان پروردگار تو مگر خود او؛ چون آن سپاهیان محدود به حدی


صفحه 151

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 152

خود لازم دید این تقاضا را از این مرد شقی پلید بکند. می‌دانستند که در کوفه چه خبر بود و چه قضایایی بود و می‌دانستند که اینها باز همان وضع کوفه را در اینجا تکرار می‌کنند. در کوفه که بعضی از سرها را قبلاً به آنجا آورده بودند اینها را برگرداندند که با اسرا با هم وارد کنند. پس در شام به طریق اولی همه را با هم خواهند آورد. نزدیک آمد و گفت: من از تو یک تقاضا دارم، تقاضای من این است که سرها را از اسرا جدا کن. البته معلوم است که منظورش چه بود. منظورش این بود که مردم به تماشای سرها مشغول بشوند و به تماشای اسیران نپردازند. ولی این مرد پلید گفت: من مخصوصاً برعکس رفتار خواهم کرد. دستور داد که جز این، طور دیگری عمل نشود. ما درست نمی‌دانیم که چه بوده است، این قدر می‌دانیم که اهل بیت پیغمبر آنچنان که از شام نالیده‌اند از هیچ جای دیگر ننالیده‌اند ؛ چون بعد، از امام زین العابدین(ع) سؤال شد: آقا! در همه این مراحل کجا از همه جا بر شما سخت‌تر گذشت؟ نوشته‌اند که سه نوبت فرمود: اَلشّامُ اَلشّامُ اَلشّامُ. در شام از همه جا سخت‌تر گذشت. (معلوم می‌شود که دل امام خیلی پر درد بوده است.) شاید یک علتش این است که شام از سابق مرکز حکومت معاویه و یزید بود و مردم با اهل بیت پیغمبر کمتر آشنایی داشتند و در آنجا آزارهای روحی قهراً خیلی بیشتر بوده است.

به هر حال در یک چنین وضعی اهل بیت را وارد مجلس یزید کردند. امام زین‌العابدین (ع) فرمود که ما دوازده نفر بودیم، زن و بچه و مرد (مردشان منحصر به خود ایشان بوده است) که تمام ما را به یک ریسمان (یا شاید زنجیر) بسته بودند. یک سر زنجیر به بازوی من بود و سر دیگر زنجیر به بازوی عمه ما زینب سلام الله علیها، و با یک چنین وضعی ما را وارد مجلس یزید کردند. و در همان جا بود که امام زین‌العابدین با بیانی تحریک‌آمیز که قهراً تمام اهل جلسه را ناراحت


صفحه 153

می‌کرد و باران ملامت به طرف یزید متوجه می‌شد این جمله معروف را فرمود: یزید! من دو سه کلمه می‌خواهم با تو حرف بزنم. او هم با کمال غرور گفت: بگو اما توجه داشته باش که در چنین مجلسی هذیان نگویی (یعنی حرفی که به ما بربخورد نگویی، ولی چنین تعبیر زشتی کرد). فرمود : نه، من فقط می‌خواهم از تو یک سؤالی بکنم و جواب بگیرم. سؤال من این است: تو به نام پیغمبر اینجا نشسته‌ای، حالا بگو اگر پیغمبر در این مجلس می‌بود چه وضعی و چه حالی می‌داشت؟ و لا حول و لا قوّة الّا بالله العلی العظیم و صلّی الله علی محمد و آله الطّاهرین.


صفحه 154

این صفحه فاقد متن است


صفحه 155

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة