این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پس و پیش کردنها و اندازهگیری کردنها که ما درباره قرآن چه باید بگوییم، گفت : اِنْ هذا اِلّاسِحْرٌ یؤْثَرُ باید بگوییم یک جادو است ؛ در این صورت مسئله تأثیر و نفوذ خارق العاده قرآن در مردم بالاخص جوانان مکه بهتر توجیه میشود. از آنها گذشتیم. بعد مسئله اینکه نگهبانان جهنم نوزده تا هستند مطرح شد که از تفسیر آن آیات هم گذشتیم. حالا قسمت دیگری است که مسلّم مربوط به همان گذشته است؛ راجع به قرآن است و راجع به انسانها، انسانهای سعید و به تعبیر قرآن «اصحاب الیمین» و انسانهای غیر سعید. این کلمات، فوق العاده عجیب و تکان دهنده و زیبا و خوش آهنگ است: کلّا وَ الْقَمَرِ. کلمه «کلّا» را در زبان عربی میگویند ردع است. ردع به معنی این است که یک سخن در گذشته گفته شده است، وقتی میخواهند آن را نفی کنند ]که [رهایش کن، کلمه کلّا آورده میشود. کلّا رها کن ـ کأنه ـ گوش دادن به سخنان مهمل اینها را.
سه سوگند
اینجا سه سوگند است به سبک همان سوگندهای قرآن که به مظاهر قدرت و به آیات طبیعت سوگند میخورد : کلّا وَ الْقَمَرِ به این ماه سوگند، به این ماه تابان سوگند. میدانیم ماه در شبهای اول «هلال» نامیده میشود و در وقتهایی که تمام هست به آن «قمر» میگویند، یعنی بیشتر در آن وقت قمر گفته میشود. عرب وقتی میگوید «لیلٌ مُقْمِر» یعنی شبی که در آن شب ماه تابان است، مثل شبهای حدود نیمه ماه. سوگند به ماه ( یا با همان جهتی که عرض کردم در مفهوم قمر مُقْمِر بودن هست: سوگند به ماه تابان).
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
که حجم خیلی کوچکی دارد یعنی به حسب حجم ظاهری دبدبه و طنطنه و سر و صدایی ندارد ولی کسی نمیداند که همین حادثه خیلی بی سر و صدا در سرنوشت عالم مؤثر است.
یک وقتی در روزنامه مطلبی را میخواندم،از این تعبیر خوشم آمد. میدانید که راز اتم که بعد منجر به ساختن بمبهای اتمی شد و همین بمبهای اتمی معیار قدرت و تسلّط بر جهان و استعمار شد و هر کسی که داشت توانست در چاپیدن دنیا سهیم باشد، ابتدا آلمانیها به این راز پی بردند. بعد در آن جریان نازیها که عدهای از کسانی که این راز را به دست آورده بودند فراری شدند، یکی از آنها که راز اتم را با خود داشت (در مغز خودش داشت یا شاید یادداشتها و کتابهایش هم محرمانه همراهش بود) مثل یک مسافرِ خیلی ساده از آلمان خارج شد و خودش را به آمریکا رساند. او هم مثل هزاران مسافر دیگر با یک چمدان وارد آمریکا شد. در آن مقاله نوشته بود: کسی چه میدانست که این مسافر با همین سادگی که حرکت میکند همراه خودش چیزی را دارد که سرنوشت دنیا را تغییر خواهد داد، و داد.
این مطلب از آن جهت برای من جلب نظر کرد که خیلی قبل از آن یک وقت خودم این مطلب را راجع به هجرت رسول خدا فکر و بیان کرده بودم. آن سفر مهاجرت پیغمبر اکرم از مکه به مدینه، اگر انسان به حجمش نگاه کند یک حادثه خیلی کوچک است، چیزی نیست. همه مکه به اندازه یک قصبه بیشتر نیست. مردی از همین قصبه دعوتی را آغاز کرده و بزرگان این قصبه سیزده سال با او مخالفت کردهاند، آخرین تصمیمشان این بوده که این را باید معدوم کنند و دسته جمعی بکشند. منجر به مهاجرت میشود. خودش هست و فقط یک نفر همراهش که به تعبیر قرآن «ثانی اثنین» یعنی یک نفر که جز اینکه بگوییم «یک نفر»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة