چقدر وقت میخواهی به قرآن خواندن بدهی. میگویی من بیش از یک ربع وقت ندارم. حالا چه ضرورتی دارد که تو در یک ربع یک جزء بخوانی که بعد تندتند بخوانی و کلمات را در هم ادا کنی. ببین در یک ربع چقدر میتوانی قرآن را با ترتیل بخوانی. و لهذا یکی از آداب قرآن خواندن، قرآن خواندنِ با آوازخوش است. در اینجا مقصود از آواز خوش آوازی است که قدرت تلقین داشته باشد، متناسب با قرآن باشد. ممکن است کسی قرآن را با یک آهنگی بخواند که به اصطلاح متناسب مجالس لهو و لعب است؛ آن که سبب غفلت از قرآن میشود نه اینکه انسان را متوجه به قرآن میکند. باید با آهنگهای معنوی خوانده شود، آهنگهایی که حس معنوی انسان را بیدار میکند. و لهذا در احادیث درباره پیغمبر و هرکدام از ائمه این مطلب
هست که وقتی قرآن میخواندند با صدای بلند و با آهنگ خوش میخواندند که قهرآ برای هرکسی که میشنید خاصیت تلقینی داشت.
نظیر همین حدیث را در کلمات خود حضرت رسول هم اهل تسنن نقل کردهاند. همین جملههای امیرالمؤمنین هم نشان میدهد که ایشان از رسول اکرم استفاده کردهاند. جملههای اضافهای از رسول اکرم نقل شده است؛ فرمود: قِفوا عِنْدَ عَجائِبِهِ. یعنی قرآن را با تأمّل و تدبّر بخوانید. آنجا که به شگفتیهای قرآن میرسید توقف کنید، زود رد نشوید. اگر به نکتهای برخورد کردید همان جا بایستید و روی آن تأمّل و تفکر کنید. وَ حَرِّکوا بِهِ الْقُلوبَ[1]دلها را به وسیله قرآن به حرکت درآورید.
پس ترتیل معنایش این است که وقتی در شب بپا میخیزید و در نماز یا خارج نماز قرآن میخوانید قرآن را با این حالت تلقینی بخوانید.
[1].بحار، ج 92 / ص 215.
مثلا اگر انسان همین سوره حمد را بخواهد بخواند، این خیلی فرق میکند که انسان وقتی میخواهد بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ اول معنی آن را در ذهن خودش خطور بدهد و بعد از روی خلوص قلب بگوید: اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ که واقعآ همان معنی حمد باشد. اَلرَّحْمنِ. رحمانیت خداوند، سعه رحمت رحمانی خداوند را در نظر بگیرد که همه اشیاء را دربر گرفته است و چیزی نیست که از این رحمت محروم باشد. الرَّحیمِ رحمت رحیمیه او که شامل کسانی است که در راه او قدم برمیدارند. این معانی را انسان ابتدا در ذهن خودش تصور کند، بعد این جملهها را بگوید که آنها را به قلب خودش نفوذ بدهد. مالِک یوْمِ
الدّینِ. فورآ تصور قیامت و فکر قیامت را در ذهنش بیاورد: خدایی که مالک و مَلِک روز جزاست، روزی که در آن روز انسان به نتایج اعمال خودش میرسد. اِیاک نَعْبُدُ وَ اِیاک نَسْتَعینُ. این معنا را انسان درست در ذهن خودش فکر کند؛ تا همچنین بفهمد چقدر راست میگوید و چقدر دروغ میگوید. وقتی که خوب معنایش را فکر کند این امر انسان را میسازد و اینگونه قرآن خواندن سازندگی دارد : پروردگارا! ما فقط و فقط تو را پرستش میکنیم، معبودی جز تو نداریم، فقط و فقط از تو کمک میخواهیم. اِیاک نَسْتَعینُ را به نیت استمداد و استعانت از خداوند متعال بگوید؛ و همچنین جملههای بعد را. آنوقت است که اثر میگذارد.
پس این، دستور قرآن خواندن است. خلاصهاش این شد که ترتیل یعنی قرآن را از نظر لفظ، نه خیلی تند خواندن و نه خیلی ]کند[ خواندن، بلکه در یک حالت متوسط و با وضعی خواندن که حالت القایی و حالت تلقینی برای انسان داشته باشد؛ اعم از آنکه قرآنی باشد که انسان در نماز میخواند یا قرآنی باشد که انسان در خارج نماز میخواند؛ چون در خارج نماز هم به هر حال خواندن قرآن خوب است در هر وقت و بالخصوص
در شب.
دعای حضرت سجّاد (ع)
ما در صحیفه سجادیه دعایی داریم که حضرت سجاد (سلاماللهعلیه) در وقت ختم کردن قرآن میخواندهاند یعنی قرآن را که به پایان میرساندند این دعا را میخواندند. در آنجا این جملهها هست. میدانید دعاهای صحیفه سجادیه بندبندش با صلوات از یکدیگر جدا میشود: اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ الْقُرْآنَ لَنا فی ظُلَمِ اللَّیالی مونِسآ پروردگارا! قرآن را برای ما در تاریکیهای شب مونس قرار بده. (این، همین قُمِ اللَّیلَ اِلّا
بَعْضُکمْ بَعْضآ اَیحِبُّ اَحَدُکمْ اَنْ یأْکلَ لَحْمَ اَخیهِ مَیتآ»[1]را در مورد غیبت، از قرآن بخواند و تلقی کند و قرآن را در روح خودش وارد کند، او همان حالت گنگ بیآفت را پیدا میکند؛ یعنی پای غیبت که در میان بیاید بدون آنکه گنگ باشد گنگ میشود، یعنی زبان به این گناه
[1]. حجرات / 12.
جاری نمیشود، و همچنین به فحش، تهمت و صدها نوع گناه دیگر.
وَ لاِقْدامِنا عَنْ نَقلِها اِلَی الْ مَعاصی حابِسآ[1]. قرآن را حبسکننده، کنده و زنجیر برای پای ما قرار بده؛ نه یک کنده و زنجیر چوبی یا آهنی، بلکه کنده و زنجیری که باز بدون اینکه هیچ عیب و آفتی در پای ما پیدا شده باشد و فقط نسبت به یک طرف که میخواهد برود، این پاها حبس میشود. یعنی قرآن این پا را در یک سو اگر بخواهد برود آزاد میگذارد، در یک سوی دیگر وقتی میخواهد برود قرآن این پا را سفت و محکم میگیرد و نگه میدارد، کنده و زنجیرش میکند، کجا؟ آن وقتی که این قدمها میخواهد به سوی معصیت برود. قرآنی که به تعبیر امام سجاد (سلام الله علیه) در ظلمتهای شب مونس انسان باشد اثرش هم روی اعضا و جوارح انسان اعم از زبان، چشم، دست، پا و حتی قلب یک چنین اثری میشود.
سخن سنگین
اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ای پیامبر شبها بپاخیز، به ترتیبی که گفتیم قرآن تلاوت کن، که عنقریبٍ سخنی
سنگین به تو القا خواهد شد (خیلی عجیب است)، کلامی سنگین به تو القا خواهد شد، باری بسیار سنگین به دوش تو گذاشته خواهد شد. چه تناسبی هست میان آنها و این؟ از حالا به پیغمبر میگوید شبخیز باش، اینچنین قرآن را تلاوت کن[2]. این شبخیزیها مقدمه چیست؟ البته از آن نظر که به شخص پیغمبر مربوط
[1]. صحيفه سجاديه، دعای 42، فقره 10.
[2]. مسلّم قسمتی از قرآن آن وقت نازل شده بوده، آن مقداری كه در نماز خوانده میشده است. سوره حمد جزواولين سورههاست. بعضی سوره حمد را اولين سوره میدانند چون در نماز خوانده میشد.
میشود. میفرماید ما سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد، و در واقع باری سنگین به دوش تو خواهیم نهاد. این نشان میدهد که شبخیزی، عبادت، التجاء به خداوند، خلوت با خدا، انس با خدا به انسان نیرو میبخشد[1]و توان میدهد، به او آمادگی میدهد برای تحمل وظایف بسیار دشوار.
گفتیم این سوره جزو سورههای اول است. بعضی گفتهاند دوم، بعضی گفتهاند سوم و شاید حداکثر گفتهاند چهارم و پنجم. هنوز آیات دیگر قرآن، سورههای بزرگ قرآن نازل نشده و دستورهای دیگر نیامده است. اشاره
اینکه مطلب وزن ندارد که بگوییم سنگین است. یک نوع تشبیهی است یا بگوییم یک نوع تعمیمی است که سنگینی را از مادیات به معنویات ]سرایت میدهند.[ یا حتی اگر کسی بیانش دشوار باشد (نه از باب اینکه مطلبی که میگوید و القا میکند دشوار است بلکه خود بیانش پیچیده است) میگویند بیان فلان کس سنگین است. همچنین
[1]. اين امر از قانون انسان كه خارج نيست. پيغمبر هم انسان كامل است، غير انسان كه نيست، بشر است.
مأموریتهایی که به عهده اشخاص میگذارند. بعضی مأموریتها مأموریتهای ساده است و انسان آن را به آسانی، بیخطر و بدون زحمت و مشقت انجام میدهد. ولی بعضی از مأموریتهاست که انسان باید هزاران رنج و سختی و مشقت متحمل بشود تا بتواند آن را انجام بدهد. آنوقت میگوییم که یک مأموریت سنگینی به دوش فلان کس گذاشته شده.
حال، بعضی مسائل را که از نظر عملی شدن دشوار باشد میگوییم که سنگین است یعنی مشکل است. مثال به امور جسمانی میزنیم. مثلا کسی یک بیماری دارد که پزشکان به او میگویند راهش فقط رژیم گرفتن است، و یک صورت بلندبالایی میدهند که چه و چه نخور، روزی چقدر راه برو و استراحتت روی این حساب و میزان باشد. انسان نگاه میکند و میگوید که خیلی برنامه سنگینی است. معلوم است که اینجا صحبت وزن نیست، صحبتِ این است که عملی کردن و به مرحله عمل رساندن این برنامه کار دشواری است.
اینکه در این زمینه میفرماید: ای پیغمبر، ای مزّمّل، ما به تو قول ثقیل القا خواهیم کرد ـهمین طوری که مفسرین گفتهاند ـ شامل همه اینها هست. اولا: سخنانی در قرآن طرح خواهد شد که درک کردن بعضی از آن سخنان از نظر اینکه مسائل توحید را در سطحی فوقالعاده بالا مطرح کرده است کار هرکس نیست، دشوار است. و لهذا در حدیث است که خداوند متعال چون میدانست که در آخرالزّمان مردمان عمیقی پیدا میشوند،
آیات اول سوره حدید و سوره قل هو الله احد را در توحید برای افراد متعمّق نازل کرد، یعنی اینها مسائلی است که فهمش برای همه مردم آسان نیست، ثقیل است.
سنگینی هدایت مردم
ثانیآ از نظر دعوت. یکی از مشکلترین و سنگینترین کارهای دنیا دعوت بشر است به راه راست. انسان از سخن حضرت موسی بن عمران هم خوب میتواند این معنا را بفهمد. وقتی که موسی بن عمران مأمور به رسالت میشود و در وادی سینا مبعوث میشود از خدای متعال چند تقاضا میکند :
رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری. وَ یسِّرْلی اَمْری. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی. یفْقَهوا قَوْلی. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ اَهْلی. هارونَ
اَخی. اُشْدُدْ بِهِ اَزْری. وَ اَشْرِکهُ فی اَمْری. کی نُسَبِّحَک کثیرآ. وَ نَذْکرَک کثیرآ[1].
موسی میفهمد که یک کار کوچکی به عهدهاش گذاشته نشده است. یک وقت به کسی میگویند برو بجنگ. جنگیدن آسانترین رسالتهاست، زدن است و خوردن، حداکثر کشته شدن است. ولی یک وقت میگویند رسالتت این است که باید مردم را هدایت کنی. این کار سختیهایی دارد که از کشته شدن صد درجه بالاتر است. میگوید: رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری خدایا حالا که مأموریتی به این سنگینی به من دادهای، به من سعه صدر و تحمل زیاد بده. وَ یسِّرْ لی اَمْری کار مرا بر من آسان بگردان. معلوم میشود که میفهمد کار چقدر سنگین است! وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی گره را از زبان من بگشا. در تفسیرش مختلف گفتهاند. اینکه بعضی گفتهاند زبانش میگرفته و لکنت داشته، گفته خدایا لکنت زبان مرا رفع کن، شاید
[1]. طه / 25 ـ 34.
ضعیفترین اقوالش باشد. بعضیها چنین میگویند: خدایا به من صراحت لهجه کامل بده که حقایق را با صراحت کامل و با شجاعت کامل بیان کنم و بگویم تا سخن مرا خوب بفهمند. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ اَهْلی. هارونَ اَخی خدایا از خاندان من برای من پشتیبانی قرار بده، هارون برادرم را. اُشْدُدْ بِهِ اَزْری.وَ اَشْرِکهُ فیاَمْری به وسیله این برادرِ همفکر و هماهنگ و هممقصد من پشت مرا محکم کن و او را در کارم شریک من بگردان. ببینید، از اولِ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری تا آخرِ وَ اَشْرِکهُ فی اَمْری همه نشان میدهد نگرانی موسی را از سنگینی مأموریت و رسالتی که به عهده گرفته است.
اینجا هم به پیغمبر اکرم گفته میشود که: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما به تو پیام سنگینی القا میکنیم که رساندن این پیام به مردم کار آسانی نیست. تاریخ پیغمبر اکرم هم نشان داد که ایشان برای رساندن این پیام چقدر متحمل سختیها شدند! عملی شدن ]این پیام[، اینکه انسانها در صراط عمل قرار بگیرند و بشود یک جامعه اسلامی ساخت و ماهیت جامعهای را عوض کرد، معلوم است که این هم از مشکلترین کارهای دنیاست. وضع ظاهر یک جامعه را تغییر دادن، مثلا لباس مردم را تغییر دادن کار مشکلی نیست. یک بخشنامه ممکن است این کار را انجام بدهد. از زور ساخته است که ظاهر یک جامعه را تغییر بدهد، اما باطن یک جامعه را تغییر دادن به طوری که ماهیت آن عوض بشود و بعد به طور خودکار آن کارِ خودش را انجام بدهد این مشکلترین کار دنیاست. این بود که فرمود: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما عنقریبٍ به تو سخن سنگینی القا خواهیم کرد. و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.