بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 213

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 214

حیوان و در تمام اندامش یک نوع خرّمی و انبساط می‌بیند.

انسان هم همین طور است. منتها عواملی که به انسان خرّمی می‌دهد، با آنچه که به حیوان خرّمی می‌دهد و با آنچه که به گیاه خرّمی می‌دهد فرق می‌کند. چهره انسانی را نگاه کنید که به هدف و مقصود و نهایتْ آرزوی خودش رسیده. کسی برای یک آرزوی بسیار بزرگ شب و روز کوشش می‌کرده، در رنج بوده، برایش جنبه حیاتی دارد و چگونه جنبه حیاتی دارد! وقتی که به مقصود رسیده است به او بشارت می‌دهند که آقا موفق شدی. به چهره‌اش نگاه کنید، هر چه هم بخواهد مخفی کند امکان‌پذیر نیست. «رنگ رخسار خبر می‌دهد از سرّ ضمیر». وای به حال آن وقت که انسان یک شکست بخورد، آنهم شکستی که در همین دنیا جنبه حیاتی برای او داشته باشد. آن وقت این غمها، غصه‌ها و احساس شکستها همه در چهره و صورتش جمع می‌شوند. به نگاهش که شما نگاه کنید معلوم است، ابروهایش را نگاه کنید معلوم است. تیر کشیدن بینی‌اش را نگاه کنید همین طور، به گونه‌هایش نگاه کنید همین طور. سراسر وجودش از یأس و ناامیدی و شکست و انتظار بسیار سوء حکایت می‌کند. مثل آدمی که در انتظار یک محاکمه است، امر دایر است میان اینکه تبرئه شود و اینکه حکم اعدام برایش صادر شود. در حالی که دارند حکم محکمه را برایش قرائت می‌کنند و ایستاده است، همین قدر بگویند آقای فلان تبرئه است ؛ چه چهره‌ای پیدا می‌کند؟! و بگویند محکوم به اعدام ؛ می‌بینید مثل فانوس خم می‌شود.

قرآن می‌فرماید در قیامت چهرهایی هست ناضر، خرّم ؛ شادی و سعادت از تمام ذرات وجود اینها و از چهره اینها پیدا و آشکار است. اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ چهره‌هایی که نظرشان منحصراً به پروردگارشان است. خیلی جمله عجیبی است: اِلی رَبِّها ناظِرَةٌ چهره‌هایی که جز به خدا به


صفحه 215

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 216

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 217

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 218

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 219

این شخص محتضر هستند احساس می‌کنند که این دیگر رفته است، نیمی از حیاتش رفته است، در ظاهر بدنش دیگر آثار حیات احساس نمی‌شود. وَ قیلَ مَنْ راقٍ یعنی با کمال یأس گفته می‌شود دیگر حالا کیست که بتواند این را چاره کند؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ و خود شخص محتضر، کسی که در حال جان دادن است، بداند که لحظه جدایی است.

جدایی بدترین دردها شمرده شده است. شاعر عرب می‌گوید :

یقولونَ اِنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَی الْفَتی مُفارَقَةُ الاَْحْبابِ وَ اللهِ اَصْعَبُ

سعدی می‌گوید :

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

در زمینه سختی جدایی خیلی سخن گفته شده است. حتی می‌بینیم که در تعبیرهای شاعرانه، سعدی می‌گوید که در جدایی جان از بدن خیلی سخن شنیده‌ایم ولی من جدایی محبوب را که دیدم این معنا را احساس کردم و به چشم خود دیدم. ولی همه اینها باز نوعی تعبیر شاعرانه است یعنی آن حقیقت را آدم نمی‌تواند احساس کند که آن جدا شدن واقعی، آنجا که جان با بدن خداحافظی می‌کند و می‌رود چگونه است؛ قابل تصور نیست. نظامی اشعاری بسیار شیرین و عالی دارد، می‌گوید :

شنیدستم که افلاطون شب و روز به گریه داشتی چشم جهانسوز

یکی گفتا به او کاین گریه از چیست؟ بگفتا چشم کس بیهوده نگریست


صفحه 220

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة