بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 218

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 219

این شخص محتضر هستند احساس می‌کنند که این دیگر رفته است، نیمی از حیاتش رفته است، در ظاهر بدنش دیگر آثار حیات احساس نمی‌شود. وَ قیلَ مَنْ راقٍ یعنی با کمال یأس گفته می‌شود دیگر حالا کیست که بتواند این را چاره کند؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ و خود شخص محتضر، کسی که در حال جان دادن است، بداند که لحظه جدایی است.

جدایی بدترین دردها شمرده شده است. شاعر عرب می‌گوید :

یقولونَ اِنَّ الْمَوْتَ صَعْبٌ عَلَی الْفَتی مُفارَقَةُ الاَْحْبابِ وَ اللهِ اَصْعَبُ

سعدی می‌گوید :

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود

در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود

در زمینه سختی جدایی خیلی سخن گفته شده است. حتی می‌بینیم که در تعبیرهای شاعرانه، سعدی می‌گوید که در جدایی جان از بدن خیلی سخن شنیده‌ایم ولی من جدایی محبوب را که دیدم این معنا را احساس کردم و به چشم خود دیدم. ولی همه اینها باز نوعی تعبیر شاعرانه است یعنی آن حقیقت را آدم نمی‌تواند احساس کند که آن جدا شدن واقعی، آنجا که جان با بدن خداحافظی می‌کند و می‌رود چگونه است؛ قابل تصور نیست. نظامی اشعاری بسیار شیرین و عالی دارد، می‌گوید :

شنیدستم که افلاطون شب و روز به گریه داشتی چشم جهانسوز

یکی گفتا به او کاین گریه از چیست؟ بگفتا چشم کس بیهوده نگریست


صفحه 220

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 221

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 222

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 223

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 224

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 225

دو معنی «راقی»

این آیه را مفسرین عمومآ دو جور تفسیر کرده‌اند و دو احتمال را گفته‌اند. قرآن می‌گوید: «و گفته می‌شود کیست راقی؟» راقی به دو معنا آمده است. به یک معنا یعنی رُقْیه ده. رُقْیه که در میان عربِ آن وقت معمول بود تعویذهایی بود که فکر می‌کردند این تعویذها می‌تواند کاری انجام بدهد. گفته‌اند: جمله «مَنْ راقٍ» یعنی کدام تعویذ است که بتواند این را نجات بدهد و کدام تعویذ دهنده است که بتواند جان این را نجات بدهد؟! یعنی کارش از کار گذشته و باید مأیوس بود.

راقی به معنای دیگر یعنی بالابرنده. از رُقْیه نیست، از رُقاء است که به معنی بالا بردن است. این «گفته شده است» و «گفته می‌شود» نه این است که انسانهایی که آن دور و بر هستند این حرف را می‌زنند که چه کسی بالا می‌برد؟ بلکه وقتی که هنوز تکلیفش روشن نیست دوگونه ملائکه حضور دارند؛ هنوز روشن نیست که ملائکه رحمت او را بالا می‌برند یا ملائکه عذاب؛ در میان خود آنها گفته می‌شود بالابرنده و مأمور بالا بردن کیست؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ. «ظنّ» الآن در فارسی و در اصطلاح امروز بیشتر به معنی «گمان» گفته می‌شود ولی در زبان عربی به خود معنای یقین هم استعمال می‌شود. بعضی گفته‌اند اینجا همان معنی یقین است: یقین پیدا می‌کند که آنِ جدایی است. بعضی می‌گویند که نه، انسان روی علاقه شدیدی که خودش به دنیا دارد هنوز نمی‌خواهد باور کند که وقت جدایی است ولی قرائن نشان می‌دهد که ظن و گمان بیشتر به این است که دیگر کارش تمام است.

غرضم این کلمه «جدایی» است: وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ دیگر حالِ جدایی است. این جدایی یعنی چه؟ کی از کی جدا می‌شود؟ تا انسان شخصیتی