بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 225

دو معنی «راقی»

این آیه را مفسرین عمومآ دو جور تفسیر کرده‌اند و دو احتمال را گفته‌اند. قرآن می‌گوید: «و گفته می‌شود کیست راقی؟» راقی به دو معنا آمده است. به یک معنا یعنی رُقْیه ده. رُقْیه که در میان عربِ آن وقت معمول بود تعویذهایی بود که فکر می‌کردند این تعویذها می‌تواند کاری انجام بدهد. گفته‌اند: جمله «مَنْ راقٍ» یعنی کدام تعویذ است که بتواند این را نجات بدهد و کدام تعویذ دهنده است که بتواند جان این را نجات بدهد؟! یعنی کارش از کار گذشته و باید مأیوس بود.

راقی به معنای دیگر یعنی بالابرنده. از رُقْیه نیست، از رُقاء است که به معنی بالا بردن است. این «گفته شده است» و «گفته می‌شود» نه این است که انسانهایی که آن دور و بر هستند این حرف را می‌زنند که چه کسی بالا می‌برد؟ بلکه وقتی که هنوز تکلیفش روشن نیست دوگونه ملائکه حضور دارند؛ هنوز روشن نیست که ملائکه رحمت او را بالا می‌برند یا ملائکه عذاب؛ در میان خود آنها گفته می‌شود بالابرنده و مأمور بالا بردن کیست؟ وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ. «ظنّ» الآن در فارسی و در اصطلاح امروز بیشتر به معنی «گمان» گفته می‌شود ولی در زبان عربی به خود معنای یقین هم استعمال می‌شود. بعضی گفته‌اند اینجا همان معنی یقین است: یقین پیدا می‌کند که آنِ جدایی است. بعضی می‌گویند که نه، انسان روی علاقه شدیدی که خودش به دنیا دارد هنوز نمی‌خواهد باور کند که وقت جدایی است ولی قرائن نشان می‌دهد که ظن و گمان بیشتر به این است که دیگر کارش تمام است.

غرضم این کلمه «جدایی» است: وَ ظَنَّ اَنَّهُ الْفِراقُ دیگر حالِ جدایی است. این جدایی یعنی چه؟ کی از کی جدا می‌شود؟ تا انسان شخصیتی


صفحه 226

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 227

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 228

بدترین حالات انسان (البته انسان غیرمؤمن، انسان غیرصالح) آن وقتی است که یک نوع کشتی‌گیری و یک نوع تلازم و تهاجم میان شدتهای ناشی از جدا شدنِ از دنیا و شدتهای ناشی از اقبال آخرت برای او پیدا می‌شود. خیلی عجیب است: از یک طرف نگاه می‌کند یک آینده‌ای برای خودش ]می‌بیند[ هول المطَّلَع، آینده‌ای که خود آن آینده برای او یک فشاری دارد الی ماشاءالله. از طرف دیگر خودِ جدا شدن از اموری که می‌خواهد از آنها جدا بشود باز یک شدائدی دارد به جای خود. قبل از این حالت که احساس می‌کند می‌خواهد برود همین شدائدِ جدا شدن است. بعد که مُرد، شدائد آن دنیاست. یک حالتی انسان دارد که آن را «حالت معاینه» می‌نامند و می‌گویند حالتی است که انسان بین دنیا و آخرت است، یک پایش به این طرف است یک پایش به آن طرف. اینجاست که دو حالتِ سختیهای جدا شدن از اینجا و سختیهای رو آوردن آنجا ایندو به همدیگر پیچیده‌اند و در یکدیگر ادغام شده‌اند: وَ الْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ.

اِلی رَبِّک یوْمَئِذٍ الْمَساقُ. مطلب چیست؟ می‌فرماید مطلب سوق دادن و بردن به نزد پروردگار است، یعنی یک کار اختیاری نیست. مطلب این است که حساب حساب کشتی‌گیری نیست حساب دیگری است، یک مسیر قطعی است برای همه مردم و آن رانده شدن به پیشگاه پروردگار ]است[ و آن است که باید محقَّق بشود.

در زمینه‌های مربوط به حالت احتضار یعنی همان حالت جان دادن و مردن، گذشته از آیاتی که عرض کردیم و خود آیات حکایت می‌کرد، روایاتی که غیرقابل انکار است یکی و دوتا و پنج تا نیست که آدم بگوید خوب، حالا حدیث است، یقینی که نیست، از کجا که چنین است. حدیـث، یکی و دوتا و پنج تا باشد قابل انکار است، صدتا و دویست تا


صفحه 229

که دیگر قابل انکار نیست. شاید ما پانصد حدیث در این زمینه از ائمه مختلف داریم و دیگر شک باقی نمی‌ماند که این گفتارِ خود آنهاست و نمی‌شود احتمال داد که سخنی باشد که بعدها به نام آنها گفته شده است. جای شک برای انسان باقی نمی‌ماند.

سخن علی (ع) درباره «حالت معاینه»

امیرالمؤمنین می‌فرمایند: آن حالت معاینه که می‌رسد، چند چیز برای انسان تمثل پیدا می‌کند، یعنی صورت مثالی شان برایش حاضر می‌شود نه صورت عینی‌شان. مال یک صورت مثالی پیدا می‌کند که می‌آید با انسان حرف می‌زند. اولاد هم صورت مثالی پیدا می‌کنند، می‌آیند با انسان حرف می‌زنند. اعمال هم صورت مثالی پیدا می‌کنند با آدم حرف می‌زنند، یعنی انسان خودش سراغ آنها می‌رود. وقتی خودش را در یک حالت بیچارگی می‌بیند سراغ مالش می‌رود؛ یعنی آن مال که مجسم می‌شود و تمثل پیدا می‌کند، انسان با او شروع می‌کند به حرف زدن. اول می‌خواهد محبت او را جلب کند. می‌گوید: می‌دانی من چه جانی کندم تا تو را جمع کردم، چه پدری از من درآمده تا تو را گرد آوردم؟ من خیلی زحمت تو را کشیدم. الآن وقتی است که تو باید به درد من بخوری. آن مثال به او جواب می‌دهد که من خیلی متأسفم که قلمرو من خیلی محدود است. در این شرایط، حداکثرِ کاری که من می‌توانم بکنم همان دو سه متر کفن است و از این قبیل، قبری و کفنی و تجهیزاتی، از این بیشتر دیگر فعلا از من ساخته نیست. اولادش برایش تمثل پیدا می‌کنند، با مثال آنها سخن می‌گوید: فرزندان من! من برای شما خیلی زحمت کشیدم، خیلی فداکاری کردم، خیلی به شما خدمت کردم، حالا وقتی است که شما به درد من بخورید و به کار من برسید. آنها هم می‌گویند: الآن دیگر از ما


صفحه 230

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 231

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 232

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة