بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 23

جاری نمی‌شود، و همچنین به فحش، تهمت و صدها نوع گناه دیگر.

وَ لاِقْدامِنا عَنْ نَقلِها اِلَی الْ مَعاصی حابِسآ[1]. قرآن را حبس‌کننده، کنده و زنجیر برای پای ما قرار بده؛ نه یک کنده و زنجیر چوبی یا آهنی، بلکه کنده و زنجیری که باز بدون اینکه هیچ عیب و آفتی در پای ما پیدا شده باشد و فقط نسبت به یک طرف که می‌خواهد برود، این پاها حبس می‌شود. یعنی قرآن این پا را در یک سو اگر بخواهد برود آزاد می‌گذارد، در یک سوی دیگر وقتی می‌خواهد برود قرآن این پا را سفت و محکم می‌گیرد و نگه می‌دارد، کنده و زنجیرش می‌کند، کجا؟ آن وقتی که این قدمها می‌خواهد به سوی معصیت برود. قرآنی که به تعبیر امام سجاد (سلام الله علیه) در ظلمتهای شب مونس انسان باشد اثرش هم روی اعضا و جوارح انسان اعم از زبان، چشم، دست، پا و حتی قلب یک چنین اثری می‌شود.

سخن سنگین

اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ای پیامبر شبها بپاخیز، به ترتیبی که گفتیم قرآن تلاوت کن، که عن‌قریبٍ سخنی

سنگین به تو القا خواهد شد (خیلی عجیب است)، کلامی سنگین به تو القا خواهد شد، باری بسیار سنگین به دوش تو گذاشته خواهد شد. چه تناسبی هست میان آنها و این؟ از حالا به پیغمبر می‌گوید شب‌خیز باش، اینچنین قرآن را تلاوت کن[2]. این شب‌خیزیها مقدمه چیست؟ البته از آن نظر که به شخص پیغمبر مربوط

[1]. صحيفه سجاديه، دعای 42، فقره 10.

[2]. مسلّم قسمتی از قرآن آن وقت نازل شده بوده، آن مقداری كه در نماز خوانده می‌شده است. سوره حمد جزواولين سوره‌هاست. بعضی سوره حمد را اولين سوره می‌دانند چون در نماز خوانده می‌شد.


صفحه 24

می‌شود. می‌فرماید ما سخنی سنگین به تو القا خواهیم کرد، و در واقع باری سنگین به دوش تو خواهیم نهاد. این نشان می‌دهد که شب‌خیزی، عبادت، التجاء به خداوند، خلوت با خدا، انس با خدا به انسان نیرو می‌بخشد[1]و توان می‌دهد، به او آمادگی می‌دهد برای تحمل وظایف بسیار دشوار.

گفتیم این سوره جزو سوره‌های اول است. بعضی گفته‌اند دوم، بعضی گفته‌اند سوم و شاید حداکثر گفته‌اند چهارم و پنجم. هنوز آیات دیگر قرآن، سوره‌های بزرگ قرآن نازل نشده و دستورهای دیگر نیامده است. اشاره

اینکه مطلب وزن ندارد که بگوییم سنگین است. یک نوع تشبیهی است یا بگوییم یک نوع تعمیمی است که سنگینی را از مادیات به معنویات ]سرایت می‌دهند.[ یا حتی اگر کسی بیانش دشوار باشد (نه از باب اینکه مطلبی که می‌گوید و القا می‌کند دشوار است بلکه خود بیانش پیچیده است) می‌گویند بیان فلان کس سنگین است. همچنین

[1]. اين امر از قانون انسان كه خارج نيست. پيغمبر هم انسان كامل است، غير انسان كه نيست، بشر است.


صفحه 25

مأموریتهایی که به عهده اشخاص می‌گذارند. بعضی مأموریتها مأموریتهای ساده است و انسان آن را به آسانی، بی‌خطر و بدون زحمت و مشقت انجام می‌دهد. ولی بعضی از مأموریتهاست که انسان باید هزاران رنج و سختی و مشقت متحمل بشود تا بتواند آن را انجام بدهد. آنوقت می‌گوییم که یک مأموریت سنگینی به دوش فلان کس گذاشته شده.

حال، بعضی مسائل را که از نظر عملی شدن دشوار باشد می‌گوییم که سنگین است یعنی مشکل است. مثال به امور جسمانی می‌زنیم. مثلا کسی یک بیماری دارد که پزشکان به او می‌گویند راهش فقط رژیم گرفتن است، و یک صورت بلندبالایی می‌دهند که چه و چه نخور، روزی چقدر راه برو و استراحتت روی این حساب و میزان باشد. انسان نگاه می‌کند و می‌گوید که خیلی برنامه سنگینی است. معلوم است که اینجا صحبت وزن نیست، صحبتِ این است که عملی کردن و به مرحله عمل رساندن این برنامه کار دشواری است.

اینکه در این زمینه می‌فرماید: ای پیغمبر، ای مزّمّل، ما به تو قول ثقیل القا خواهیم کرد ـهمین طوری که مفسرین گفته‌اند ـ شامل همه اینها هست. اولا: سخنانی در قرآن طرح خواهد شد که درک کردن بعضی از آن سخنان از نظر اینکه مسائل توحید را در سطحی فوق‌العاده بالا مطرح کرده است کار هرکس نیست، دشوار است. و لهذا در حدیث است که خداوند متعال چون می‌دانست که در آخرالزّمان مردمان عمیقی پیدا می‌شوند،

آیات اول سوره حدید و سوره قل هو الله احد را در توحید برای افراد متعمّق نازل کرد، یعنی اینها مسائلی است که فهمش برای همه مردم آسان نیست، ثقیل است.


صفحه 26

سنگینی هدایت مردم

ثانیآ از نظر دعوت. یکی از مشکلترین و سنگین‌ترین کارهای دنیا دعوت بشر است به راه راست. انسان از سخن حضرت موسی بن عمران هم خوب می‌تواند این معنا را بفهمد. وقتی که موسی بن عمران مأمور به رسالت می‌شود و در وادی سینا مبعوث می‌شود از خدای متعال چند تقاضا می‌کند :

رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری. وَ یسِّرْلی اَمْری. وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی. یفْقَهوا قَوْلی. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ اَهْلی. هارونَ

اَخی. اُشْدُدْ بِهِ اَزْری. وَ اَشْرِکهُ فی اَمْری. کی نُسَبِّحَک کثیرآ. وَ نَذْکرَک کثیرآ[1].

موسی می‌فهمد که یک کار کوچکی به عهده‌اش گذاشته نشده است. یک وقت به کسی می‌گویند برو بجنگ. جنگیدن آسانترین رسالتهاست، زدن است و خوردن، حداکثر کشته شدن است. ولی یک وقت می‌گویند رسالتت این است که باید مردم را هدایت کنی. این کار سختیهایی دارد که از کشته شدن صد درجه بالاتر است. می‌گوید: رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری خدایا حالا که مأموریتی به این سنگینی به من داده‌ای، به من سعه صدر و تحمل زیاد بده. وَ یسِّرْ لی اَمْری کار مرا بر من آسان بگردان. معلوم می‌شود که می‌فهمد کار چقدر سنگین است! وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی گره را از زبان من بگشا. در تفسیرش مختلف گفته‌اند. اینکه بعضی گفته‌اند زبانش می‌گرفته و لکنت داشته، گفته خدایا لکنت زبان مرا رفع کن، شاید

[1]. طه / 25 ـ 34.


صفحه 27

ضعیفترین اقوالش باشد. بعضیها چنین می‌گویند: خدایا به من صراحت لهجه کامل بده که حقایق را با صراحت کامل و با شجاعت کامل بیان کنم و بگویم تا سخن مرا خوب بفهمند. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ اَهْلی. هارونَ اَخی خدایا از خاندان من برای من پشتیبانی قرار بده، هارون برادرم را. اُشْدُدْ بِهِ اَزْری.وَ اَشْرِکهُ فی‌اَمْری به وسیله این برادرِ همفکر و هماهنگ و هم‌مقصد من پشت مرا محکم کن و او را در کارم شریک من بگردان. ببینید، از اولِ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری تا آخرِ وَ اَشْرِکهُ فی اَمْری همه نشان می‌دهد نگرانی موسی را از سنگینی مأموریت و رسالتی که به عهده گرفته است.

اینجا هم به پیغمبر اکرم گفته می‌شود که: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما به تو پیام سنگینی القا می‌کنیم که رساندن این پیام به مردم کار آسانی نیست. تاریخ پیغمبر اکرم هم نشان داد که ایشان برای رساندن این پیام چقدر متحمل سختیها شدند! عملی شدن ]این پیام[، اینکه انسانها در صراط عمل قرار بگیرند و بشود یک جامعه اسلامی ساخت و ماهیت جامعه‌ای را عوض کرد، معلوم است که این هم از مشکلترین کارهای دنیاست. وضع ظاهر یک جامعه را تغییر دادن، مثلا لباس مردم را تغییر دادن کار مشکلی نیست. یک بخشنامه ممکن است این کار را انجام بدهد. از زور ساخته است که ظاهر یک جامعه را تغییر بدهد، اما باطن یک جامعه را تغییر دادن به طوری که ماهیت آن عوض بشود و بعد به طور خودکار آن کارِ خودش را انجام بدهد این مشکلترین کار دنیاست. این بود که فرمود: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما عن‌قریبٍ به تو سخن سنگینی القا خواهیم کرد. و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.


صفحه 28

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان.

پروردگارا توفیق عمل به دستورهای قرآن کریم به همه ما کرامت کن، توفیق شب‌خیزی و استفاده از کرامتهایی که به شب‌خیزان واقعی و حقیقی خودت عنایت می‌فرمایی، به ما عنایت بفرما.

خدایا به ما قدرت و ظرفیت تحمل سنگینی عمل به وظایف خودمان را عنایت بفرما.

خدایا حاجات مشروعه ما را برآور، اموات ما مشمول مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 29

تفسیر سوره مزّمّل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَـتَّلْ اِلَیهِ تَبْـتیلا. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلا. وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا. وَ ذَرْنی وَ الْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا. اِنَّ لَدَینا اَنْکالا وَ جَحیمآ. وَ طَعامآ ذاغُصَّةٍ وَ عَذابآ اَلیمآ. یوْمَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کثیبآ مَهیلا[1].

آیات سوره مبارکه یا اَیهَا الْمُزَّمِّل است که مختصری در دو هفته پیش تفسیر شد. از این چند آیه‌ای که خواندیم، آیه اول بالخصوص مربوط به همان بحثی است که قرآن کریم برای بپاخاستنِ در شبها و خلوت در سحرها برای عبادت فرمود.

[1]. مزّمّل / 8 ـ 14.


صفحه 30

معنی ذکر

وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا نام پروردگار خود را ببر. «اُذْکرْ» از «ذکر» است که ذِکر ـ و ذُکر نیز گفته‌اند ـ هم در مورد به زبان آوردن گفته می‌شود که در آن وقت ذِکر می‌گویند، و هم در مورد در قلب توجه کردن، که

آن را معمولا ذُکر می‌گویند. و اصل ذِکر اگرچه در مورد لفظ هم گفته می‌شود، به اعتبار معنی لفظ است، یعنی اگر خواندنی را ذکر می‌گویند به اعتبار این است که یک امری را به یاد انسان می‌آورد یعنی انسان را از یک غفلتی خارج می‌کند. مثلا اگر ما تسبیحات حضرت زهرا3 را ذکر می‌نامیم نه به اعتبار این است که یک الفاظی (34 بار الله اکبر، 33 بار الحمدلله و 33 بار سبحان الله) را به زبان خودمان می‌آوریم. مخصوصآ کلمه ذکر در اینجا به کار برده شده است که مفید این جهت باشد که به زبان آوردن این الفاظ به قلب انسان یک تنبه و توجه و یادآوری می‌دهد. ریشه لغوی ذکر همان یاد کردن و یادآوری و به یاد آوردن و امثال اینهاست. پس اگر ذکرِ لفظی را هم «ذکر» می‌گویند به اعتبار این است که توجه به معانی این الفاظ انسان را به یاد مطالبی می‌اندازد، یعنی به یاد چیزی می‌اندازد که به یاد او بودن کافی است برای اینکه انسان راه خودش را به دست آورد.

بعضی امور این گونه‌اند که انسان فقط در حال غفلت برخلاف آن رفتار می‌کند. اگر غفلت از آن نداشته باشد و به آن توجه داشته باشد امکان ندارد که برخلافش رفتار کند. حالا قرآن می‌فرماید که در آن دل شب، خدای خود را به یاد بیاور، پروردگار خود را به یاد بیاور، نام او را که سبب به یاد آمدن خود او هست بر زبان بیاور، وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا و در این حالت تبتّل کن به سوی او تبتّل کردنی.