فرعون آن آتش خدایی را ندارد و تمام وجدانش همان فرعون مآبی اوست پس گناهی ندارد. مثل این است که ما بیاییم یک شیر درنده یا یک سگ درنده را مورد ملامت قرار دهیم. سگ درنده طبیعتش این است، غیر از این چیزی ندارد. روی آن حساب، خدا هم نباید فرعون را به جهنم ببرد، برای اینکه از اول به او یک فطرت و وجدانی نداده بوده، او را خالی از هر وجدانی آفریده و وجدان هر انسانی را هم وضع طبقاتیاش میآفریند، در آن وضع طبقاتی هم که آن وجدان جز همان گونه که فرعون فکر میکرده گونه دیگری امکان نداشته وجود داشته باشد. بنابراین فرعون تقصیری ندارد، پس چرا خدا فرعون را معذب کند؟ خدا به هر انسانی فطرتی خدادادی و شعلهای خدادادی و عقلی خدادادی داده است. فرعون هم تا آخرین روز، آن فطرت خدادادی بود که سبب اتمام حجت به او بود که میتوانست توبه کند. تا آن آخرین روز هم میتوانست به حکم آن فطرت توبه کند. ولی نکرد. تمام انسانها از این شعله خدادادی و الهی، از این آتش الهی بهرهمندند و لهذا مخاطب انبیا[1]«الناس» یعنی عموم مردم هستند و این خطاب هم بازی نیست که صرف یک اتمام حجت ظاهری باشد فقط برای اینکه دهان او را ببندیم، بلکه در او ملاک دعوت که آن فطرت خدادادی بوده وجود داشته. دعوت، عام است ولی دعوت عام دعوت به چیست؟ دعوت به عدالت است. دعوت به عدالت قهرآ به سود آن ظالم نیست، به ضرر آن ظالم و به سود مظلوم است. پس به سود مظلوم بودن یک مسئله است، مخاطب منحصرآ مظلوم باشد مسئله دیگری است، ایندو نباید با هم اشتباه شود.
[1]. اشتباه نشود، مخاطب كيست يك مطلب است و به سود كيست مطلب ديگر.
مراحل رسالت موسی (ع)
از اینجا و نیز به دلایل آیات قرآن، ما میتوانیم به اصل مطلب پی ببریم که موسی که اول بار دعوت شد: اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی، مقصود این نبود که از همان اول وارد مبارزه بشود، بلکه مقصود این بود که اول برو دعوت کن، درست و جدی هم دعوت کن، البته او یک مانع بزرگ دارد، طاغی است، بلکه به تعبیر قرآن طاغوت است، مظهر طغیان است، او یک طاغی و یک یاغی به خداست. این طغیان و طاغوتیمآبیاش به او اجازه نمیدهد دعوت تو را بپذیرد، یعنی خیلی کم اتفاق میافتد که انسان در حال طغیان ]دعوت حق را بپذیرد. [فرق نمیکند، یک پولدار هم در اثر پولداری خودش طاغی میشود: اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی. اَنْ رَاهُ اسْتَغْنی[1]. انسان همین قدر که طاغی شد و طغیان کرد به علت پُست، جاه و مقام یا پول، به هر علتی، این خودش مانعی ایجاد کرده. ولی در عین حال ]میفرماید[ همین طاغی را هم با داشتن چنین مانعی برو دعوت کن، اگر خودش بخواهد میتواند این مانع را عقب بزند، او هم یک انسان باشد.
اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی. برو به سوی فرعون که طاغی شده. حالا چکار کن؟ از این آیه خوب معلوم میشود: فَقُلْ هَلْ لَک اِلی اَنْ تَزَکی. به فرعون بگو آیا میلی هست تو را که پاکیزه شوی؟ گفتهاند یعنی هَلْ لَک رَغْبَةٌ اِلی اَنْ تَزَکی آیا تو رغبتی داری به این که تو هم از این آلودگیهای طغیان و کثافتهایی که گرفتار هستی پاک بشوی؟ باز «آیا رغبتی داری» برای ایجاد رغبت گفته میشود، مانند اینکه میگوییم: آیا میل دارید این حرف را به شما بگویم؟ در اول سخن عرض کردم، انسان وقتی بخواهد میل و اشتهای طرف را بیشتر تحریک کند مثلا به او میگوید: آیا میل
[1]. علق / 6 و 7.
دارید که من این کار را بکنم؟ این برای ایجاد رغبت و تحریک رغبات است. فَقُلْ هَلْ لَک اِلی اَنْ تَزَکی. آیا تو را میلی هست به اینکه تو هم پاک بشوی؟ یعنی آلودهای، کثیفی، گرفتار هستی؛ میل به تزکی، تطهّر و پاکی در فطرت هر انسانی است، بیا من آمدهام پاکت کنم، من نیامدهام از تو چیزی کم کنم، آمدهام چیزی به تو بدهم، آمدهام به تو پاکی بدهم.
وَ اَهْدِیک اِلی رَبِّک فَتَخْشی. آیا دلت میخواهد تو را به رب خودت هدایت کنم؟ خیلی تعبیر لطیف عجیبی است! چون قبل داشتیم: اِذْ نادیهُ رَبُّهُ رب موسی موسی را ندا کرد، انسان فکر میکند اینجا هم باید میفرمود: وَ اَهْدِیک اِلی رَبّی فَتَخْشی تو را هدایت کنم به پروردگار خودم. با اینکه پروردگار موسی و پروردگار فرعون دو تا نیست و یکی است ولی تعبیر خیلی فرق میکند از جنبه استعطاف و اینکه حس عطوفت او را جلب کند: من آمدهام که تو را به همان پروردگار خودت، به پرورش دهنده خودت، به خدای خودت دعوت کنم؛ تو را راهنمایی کنم به سوی پروردگار خودت که وقتی به او راهنمایی شدی و او را شناختی، لازمه شناختن او خشیت است. اِنَّما یخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[1]. هر مقدار مردم بیشتر عالم بالله و عارف بالله بشوند، خدا را بیشتر میترسند. آن که از خدا هیچ نمیترسد خدا را نمیشناسد. آن که خدا را یک ذره میشناسد یک ذره از خدا میترسد، چون خشیت الهی عظمت و هیبت الهی است. آن که خدا را از همه بیشتر میشناسد، از همه بیشتر خشیت الهی را دارد. پیغمبر فرمود: اَعْرَفُکمْ بِرَبِّهِ اَخْوَفُکمْ مِنْ رَبِّهِ. هر که از شما خداشناستر است، از خدا هم ترسانتر است. آیا علی بیشتر از خدا میترسید یا ما و شما؟ ما که از خدا نمیترسیم، ولی علی چرا اینقدر میترسد؟ چون علی خدا را
[1]. فاطر / 28.
میشناسد. ما به آن دلیل که خدا را نمیشناسیم نمیترسیم. وَ اَهْدِیک اِلی رَبِّک فَتَخْشی. تو را راهنمایی کنم به پروردگار خودت که وقتی راهنمایی کردم و عارف او شدی از او میترسی و دیگر آنگاه که در مقابل هیبت و عظمت او قرار بگیری خودت را یک بنده میدانی و در زی عبودیت ظاهر میشوی، دیگر طغیان نمیکنی چون هر طغیانی یک عمل ضد عبودیت و خدانشناسی است. این همه سرکشیها و ستمگریها به علت خدانشناسی توست. من میخواهم خدا را بشناسی، خشیت الهی در دل تو پیدا شود، آنگاه دیگر طغیانها مثل برفی که در مقابل آفتاب تموز قرار بگیرد همه آب میشود و از بین میرود.
در اینجا چون نظر به قسمت خاصی یعنی همان مسئله طغیان و طاغیگری فرعون است قرآن قسمتهای دیگری که بعد فرعون به موسی چه گفت، بعد موسی چه گفت و چندین بار سؤال رد و بدل شد تا رسید به آنجا که موسی اظهار معجزه کرد، اینهایی که در وسط بوده، بیان نکرده.
فَاَریهُ الاْیةَ الْکبْری. پس موسی آن بزرگترین آیتها یعنی بزرگترین معجزهها را به او ارائه داد که همان معجزه عصا باشد. با همه اینها که دعوتی به این ملاطفت و نرمی ]انجام شده و[ پیغمبر خدا آمده با این ملاطفت به او میگوید: هَلْ لَک اِلی اَنْ تَزَکی. وَ اَهْدِیک اِلی رَبِّک فَتَخْشی، بعد هم از موسی معجزه میخواهند، معجزهای اینچنین ظاهر میکند، بعد میگویند: این معجزه سحر است، سَحَره میآیند، بعد سحره اعتراف میکنند که این چیزی که موسی دارد غیر از چیزی است که ما داریم، مال ما فقط یک تظاهری است در چشمها، عصای موسی آمد تمام این حبال و عِصی و ریسمانها و چوبها را بلعید، اثری از آنها ظاهر نشد و خود سحره آمدند ایمان آوردند، اما اینجا همان مانع فرعون یعنی طغیانگری باعث شد که او اعتراف نکند با اینکه قطعآ فطرت الهی و وجدان الهی او
حکم میکرد که موسی راست میگوید.
با همه اینها فَکذَّبَ وَ عَصی. بر طغیان خودش افزود، گفت: همه اینها دروغ است، من قبول ندارم؛ باز هم عصیان و سرکشی. نه تنها تکذیب کرد و عصیان نمود، بلکه در مقام اطفاء نور الهی برآمد. شروع کرد به دست و پا کردن. دید قضیه خیلی ریشهدار است و موسی عنقریبٍ در مردم نفوذ میکند. به فکر تجهیز قوا افتاد که به هر وسیله شده است موسی را منکوب کند: ثُمَّ اَدْبَرَ یسْعی. بعد پشت کرد در حالی که به شدت میکوشید. مقصود از «پشت کرد» این نیست که عملا راه افتاد، بلکه یعنی اعراض کرد، توجهش به مسئله دیگر ]جلب[ شد که چگونه با موسی معارضه و مبارزه کند. فَحَشَرَ فَنادی. پس جمع کرد. قدر مسلّم معنی «جمع کرد» این است که مردم را جمع کرد، و معنی دیگر اینکه تمام قوا و نیروهایش را جمع کرد، تجهیز کرد و خلاصه همه نیروها را بسیج کرد. شاهد قرآن روی این قسمتهای خاص است: فَنادی فریاد کرد. چون موقعیت خودش را متزلزل میدید اول برای تثبیت موقعیت خودش فریاد کرد: اَنـَا رَبُّکمُ الاَْعْلی. منم بزرگترین ربّ شما. چون موسی از رب خودش و رب فرعون و اینکه باید همه بنده خدا باشیم و بنده غیر خدا نباشیم سخن گفته است، فرعون در مقام مبارزه با این اساسیترین و جوهریترین فکر موسی برمیآید و میخواهد ضدش را که دارای آن بوده، تثبیت کند. میگوید: این فکر در دماغ کسی خطور نکند، رب اعلی خودم هستم، اعلای از من ربی نیست.
اینجا یک نکته اجتماعی بسیار اساسی وجود دارد که تا آنجا که من دیدهام مفسرین توجهی به این نکته نکردهاند و آن نکته این است: مشکلی برای مفسرین به وجود آمده است که در آیات قرآن راجع به مسئله فرعون و فرعونیها به ظاهر تناقضی دیده میشود: آیا مردم مصر
اجبارآ فرعون را پرستش میکردند، فرعون پرست بودند یعنی بت آنها بتهای معمولی نبود و فقط فرعون را پرستش میکردند همان پرستشهایی که در مورد هر معبودی انجام میدهند؟ مراسم پرستش را برای فرعون بجا میآوردند که این آیه میفرماید او گفت: اَنـَا رَبُّکمُ الاَْعْلی؟ از این آیه چنین استفاده میشود، و حال آنکه در سوره ]اعراف[1][تصریح میکند به اینکه ]اطرافیان فرعون به او میگویند: چرا موسی و قومش را آزاد میگذاری تا در زمین فساد کنند و تو و الههای تو را واگذارند.[[2]فرعون خودش به آن صورت معبود نبوده که مردم عبادتهایی که در بتخانهها انجام میدادند، مثلا نمازهایی که در بتخانهها در مقابل بتها میخواندند، خم و راستهایی که میشدند، قربانی که میکردند، این کارها را برای فرعون کرده باشند. پس چگونه است؟ از یک طرف نشان میدهد که خود فرعون هم الهی، معبودی، بتی داشته است، و از طرف دیگر خودش میگوید: اَنـَا رَبُّکمُ الاَْعْلی. این سؤالی است که به وجود آمده.
شرک عبادت و شرک طاعت
مفسرین در توضیح این مطلب بیاناتی کردهاند که من به حرف آنها کاری ندارم چون حرف خیلی درستی نیست. اتفاقآ در اینجا یک نکته بسیار جالب از آیات خود قرآن استفاده میشود و آن این است: رب و عبد در اصطلاح قرآن اختصاص ندارد به آن رابطهای که ما معمولا پرستش میگوییم، کارهای به شکل عبادت، این که کارهایی را که اختصاصآ برای خدا باید انجام داد برای غیر خدا انجام دهند، بلکه در حدیث هم هست که شرک دو نوع است: شرک عبادت و شرک طاعت. شرک عبادت
[1]. آيه 127.
[2]. ] در اينجا نوار چندين ثانيه افتادگی دارد.[
همین است که آن کارها و آن مراسم عبادتی که باید برای خدا انجام بگیرد برای غیر خدا انجام بگیرد. ولی شرک طاعت معنایش این است که انسان مطیع محض یک قوه جبار باشد؛ یعنی یک قوه جابره، یک انسان جابر که فرمانروایی خودش را به زور بر مردم تحمیل میکند در اصطلاح قرآن «ربّ» است. اطاعت کردنِ بدون دلیل این گونه اشخاص، از نظر قرآن رب گرفتن است و لهذا در قرآن در مورد رُهبان مسیحی میفرماید: اِتَّخَذوا اَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ اَرْبابآ مِنْ دونِ اللهِ[1]. این یهودیها و مسیحیها علمای خودشان[2]را در مقابل خدا ارباب و ربها برای خود قرار دادند، در صورتی که مسلّم مراسم عبادت در پیشگاه آنها اجرا نمیکردند، قرآن هم این را هرگز نمیخواهد بگوید، بلکه اطاعت اینها را در مقابل اطاعت خدا یک امر لازم الاجرایی میدانستند یعنی کار نداشتند به اینکه آیا این راهب یا حِبر دستور خدا را به او ابلاغ میکند یا نه، خود این شخص برای او شده بود یک بت، هر چه که او دستور میداد بدون چون و چرا عمل میکرد.
از امام صادق سؤال کردند که تقصیر مردم عوام چیست، چرا خدا مردم عوام را به پیروی از احبار و رهبان ملامت میکند، در آن آیه: وَمِنْهُمْ اُمِّیونَ لا یعْلَمونَ الْکتابَ اِلّا اَمانِی[3]؟ فرمود[4]: عوام هم یک گناه بزرگ دارند[5]. عوام یعنی کسی که مکتب نرفته، درس نخوانده و به اصطلاح ما سیاه و سفید نخوانده. ولی عوام آیا کتاب فطرت خودش را هم نخوانده؟ یک چیزهایی است که عوام و خواص ندارد، تمام مردم به
[1]. توبه / 31.
[2]. «احبار» علمای يهود هستند و «رُهبان» زاهدها و تاركان دنيای مسيحی.
[3]. بقره / 78.
[4]. من اين طور توضيح میدهم.
[5]. اتفاقآ در همين حديث است كه امام به فطرت تمسك كرده.
ضرورت عقول و به فطرت اضطراری خودشان آن را درک میکنند. اگر کسی آمد از ناحیه خدا دستوری داد و خودش عمل نکرد، عقل و فطرت انسان میگوید به حرف او نباید گوش داد. تعبیر امام این است: وَ قَدِ اضْطُرّوا بِمَعارِفِ قُلوبِهِمْ[1]یعنی مردم به حکم معرفتهای فطری قلبی اضطرارآ این مطلب را میفهمند؛ نه اینکه بگویند ما که مکتب و مدرسه نرفتهایم، ما که کلاس ندیدهایم، ما که سرمان در کتاب و قرآن نبوده، ما چه میدانیم؟ امام میگوید: خدا به تو فطرت داده. اگر کسی به نام عالم دینی دستوری به تو داد و میبینی خودش بر ضد آن عمل میکند چنانچه باز به دستور او عمل کنی مشرک هستی و خدا تو را عقاب میکند. این گونه اطاعت را قرآن میگوید اتخاذ رب است، در مقابل خدا خدا گرفتن است، همین طور که اطاعت محض نفس خدا گرفتن نفس است: اَفَرَاَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إلهَهُ هَویهُ وَ اَضَلَّهُ اللهُ عَلی عِلْمٍ[2].
قرآن در جای دیگر تعبیری از موسی (ع) در مکالمه با فرعون نقل کرده است. وقتی که فرعون موسی را میشناسد که این همان بچهای است که در خانه خودشان تربیت شده و در ده سال پیش آن قبطی را کشته است، به او میگوید: اَلَمْنُرَبِّک فینا وَلیدآ وَ لَبِثْتَ فینا مِنْ عُمُرِک سِنینَ. وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَک الَّتی فَعَلْتَ وَ اَنْتَ مِنَ الْکافِرینَ[3]. آیا تو همان آدمی نیستی[4]که بچه تازه مولودی بودی[5]، تازه به دنیا آمده بودی، در خانه ما بزرگ شدی، ما تو را تربیت کردیم، تو را بزرگ کردیم، سالها در خانه ما
[1]. تفسير صافی، ص 36، ذيل آيه 78 بقره.
[2]. جاثيه / 23.
[3]. شعراء / 18 و 19.
[4]. اين از همان استفهامهای تقريری است. خودش میداند كه اين همان آدم است. سؤال واقعی نيست.
[5]. میخواهد منت سرش بگذارد.