بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 266

شدنی و نشدنی نسبت به انسان و خدا

ما انسانها جزئی از این عالم و محکوم به قوانین این عالم هستیم. قدرتها و امکانات ما همه در حدود قوانین این عالم است و بلکه هر قدرتی که ما داریم و هر کاری که ما می‌کنیم، حداکثرِ هنری که ما به خرج می‌دهیم این است که از قوه‌ها و نیروها و قوانین موجود مخلوق این عالم استفاده و بهره‌برداری می‌کنیم. اگر یک نفر باغبان بوستان خیلی زیبایی بتواند به‌وجود بیاورد، وقتی که شما در کارش دقت کنید می‌بینید که تمام هنر او این است که توانسته است از قوه‌ها و عوامل و قوانین موجود در این عالم بهره‌برداری کند، یعنی اینها را بشناسد و در اثر شناختن، از اینها استفاده کند. همین طور آن کسی که یک هواپیما می‌سازد و به فضا می‌فرستد؛ او قوه‌ها و نیروها و قوانین این عالم را شناخته و در اثر شناسایی توانسته است از آنچه که وجود دارد استفاده کند.

آنوقت برای ما امر شدنی و امر نشدنی یک معنی خاصی است. امر شدنی امری است که در حدود آنچه که در محیط و امکانات ما وجود دارد شدنی است و امر نشدنی نقطه مقابل آن. مثلا زنده شدن یک مرده ـ یک مرده صد در صد مرده پوسیده خاک شده ـ برای ما یک امر نشدنی است یعنی در حدود شناسایی ما از این عالم و از قوه‌ها و قوانین موجود در این عالم، ما هنوز به قوه و قانونی در این عالم آشنا نشده‌ایم که بتوانیم با استفاده از آن قوه و قانون یک مرده پوسیده را از نو زنده کنیم. شاید هیچ وقت هم بشر به چنین قدرتی و چنین قانونی دست نیابد. اما این حرفها در زمینه چه کسی درست است؟ در زمینه ما. ولی نسبت به حقیقت و ذاتی که به وجودآورنده کل این عالم است و این عالم را خلق کرده درست نیست. صنع او که مثل صنع ما نیست که مثلا قوه و قانون موجودی را کشف کرده و بعد، از آن قوه و قانون موجود استفاده و عالم


صفحه 267

را خلق کرده است؛ بلکه تمام قوه‌ها و قانونها و سنتها بعد از خلق او به‌وجود آمده‌اند؛ یعنی همه این قانونها، خلقتها، شدنیها و نشدنیهای ما بعد از خلق عالم است، یعنی در زمینه کار اوست. برای ما کار شدنی و نشدنی مربوط است به آنچه که وجود دارد، ولی برای آن که این عالم را خلق کرده و نظامی به این عالم داده است چطور؟ او که دیگر مقهور و تابع این قوانین نیست، او این طور نیست که روزی هم که می‌خواست عالم را خلق کند، مثل یک مخترع که می‌خواهد چیزی را اختراع کند مطالعه و تجسس کند ببیند چه نیروها و خاصیتهایی وجود دارد، فلان فلز خاصیتش چیست، هوا چه خصلتی دارد، چه قانونی بر قوه جاذبه حکومت می‌کند، بعد خودش را تابع اینها قرار بدهد و با استفاده از آنها مصنوعی بسازد.

لهذا منتهای نادانی است که انسان بیاید در مقابل خالق کل این حرفها را بزند که آیا ما بعد از آنکه استخوانهایمان پوسید زنده می‌شویم؟! ءَ اِذا کنّا عِظامآ نَخِرَةً. جواب می‌دهد: ءَ اَنْتُمْ اَشَدُّ خَلْقآ اَمِ السَّماءُ بَنیها. کار این خلقت شما که جزئی از اجزاء این عالم است مهم‌تر است یا خود آسمان (مقصود تمام عالم است چون بعد زمین و غیر آن هم می‌آید)؟ کأنه می‌فرماید آیا شما در کارِ جزء تشکیک می‌کنید، آنهم در مقابل کسی که خالق کل است؟! آسمان را، زمین را، عالم را، شب را، روز را، و در زمین، کوهها و نهرها و حیوانها و گیاهها را به جریان انداخته و به وجود آورده است. این است که این آیات پشت سر یکدیگر آمد، که در آن جلسه قسمتهای زیادی از آن را تفسیر کردیم و به اینجا رسیدیم[1].

[1]. سؤال : در آيه «اَوَ لَمْ يَرَوْا اَنَّ اللهَ الَّذی خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ قادِرٌ عَلی اَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ» كلمه «مثل»... استاد : آن غير از اين است، بالاتر است؛ يعنی خدايی كه اينها را خلق كرده مانند اينها را هم می‌تواند خلق كند تاچه برسد كه بخواهد بشر مرده‌ای را زنده كند.


صفحه 268

خلقت عبث نیست

بعد فرمود: وَ الاَْرْضَ بَعْدَ ذلِک دَحیها. اَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعیها. خداست که زمین را گسترانید و آبهای زمین را بیرون آورد و آن چریدنیها یعنی گیاهان را از زمین بیرون آورد. مقصود این است که اینها همه روی حسابی بوده است. وَ الْجِبالَ اَرْسیها. و کوهها را مانند میخها بر زمین استوار گردانید. همه اینها برای چیست؟ نکته اضافه‌ای که اینجا هست این است: مَتاعآ لَکمْ وَ لاَِنْعامِکمْ. برای اینکه شما و حیوانات هم که به شما تعلق دارند از همه اینها تمتع برگیرید؛ یعنی خدای متعال این گیاهها و این آبها در زمین را و گسترانیدن زمین و نظام شب و روز را عبث نیافریده است، اینها همه مقدمه است برای اینکه انسانی به وجود بیاید و انسان در روی زمین از این نعمتها استفاده کند. پس خلقت آنها عبث نیست، حالا به خود انسان که رسید دیگر خلقت عبث شد؟! مَتاعآ لَکمْ وَ لاَِنْعامِکمْ. همه اینها برای این است که شما و چهارپایان شما متمتع بشوید و بهره بگیرید؛ یعنی چنین نیست که این گیاهان تصادفآ خلق شده است و این که آبهایی در زیر زمین هست و بشر از این آبهای زیر زمین به صورت نهرها و قناتها استفاده می‌کند، تصادفی آبهایی در زیر زمین قرار دارد و بخشی از آن به صورت چشمه خودش جریان پیدا می‌کند، بخشی را هم به صورت قنات شما حفر می‌کنید، می‌روید زیر زمین و از آن جا استخراج می‌کنید. همه اینها روی حساب است.

پس اینها همه غایت و هدفی دارد و خلقت اینها عبث نیست. تا می‌رسد به انسان. انسان چطور؟ آیا خلقت خود انسان می‌تواند عبث باشد؟ نه. اگر بنا بشود خلقت انسان عبث باشد همه اینها عبث از کار


صفحه 269

درمی‌آید، چون وقتی که هدف نهایی، خودش یک امر عبثی است تمام مقدماتش یک امر عبث و بیهوده می‌شود. پس خلقت شما عبث نیست؛ و قرآن همیشه برای این موضوع که محال است خلقت عبث باشد به امر قیامت استناد می‌کند : فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْکبْری. آنگاه که آن بلای بزرگ، آن فراگیرنده بزرگ بیاید، یعنی قیامت. یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی. همان روزی که انسان به همه اعمال خودش متذکر می‌شود، به یاد می‌آورد که چه کرده است. وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. آن روزی که جهنم برای هر بیننده‌ای آشکار می‌شود.

قیامت، حادثه‌ای فراگیرنده

اینجا دو نکته و بلکه به یک اعتبار سه نکته است: یکی کلمه «اَلطّامَّةُ الْکبْری» است که قیامت به عنوان اَلطّامَّةُ الْکبْری یاد شده است. حوادث دنیایی، همه حوادث موضعی است یعنی حادثه کوچکی است برای گوشه کوچکی از عالم. فرض کنید ناگهان سیل یا زلزله‌ای می‌آید، قسمتی از زمین زیر و رو می‌شود. یا بالاتر، یک وقت حادثه‌ای برای کره‌ای از کرات پیش می‌آید، تمام این کره خاکستر می‌شود. اینها به نظر ما خیلی بزرگ است. مثلا اگر کره زهره که از زمین ما هم خیلی بزرگتر است در اثر برخوردی که برایش پیش بیاید یکمرتبه خاکستر بشود، برای کل عالم چه پیش آمده؟ هیچ. این مثل این است که از بدن حیوان خیلی بزرگی مثل فیل مویی کنده شود. تازه مثل آن هم نیست. مسئله قیامت که قرآن می‌فرماید: اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ[1]یا: اَلْحاقَّةُ. مَا الْحاقَّةُ. وَ ما اَدْریک مَا الْحاقَّةُ[2]یک خصوصیتش این است که اَلطّامَّةُ الْکبْری است یعنی حادثه‌ای است

[1]. واقعه / 1.

[2]. حاقّه / 1 ـ 3.


صفحه 270

فراگیرنده برای همه عالم، از آن دورترین کهکشانها گرفته تا نزدیکترین اجرام زمینی و سماوی. یک امر جزئی نیست که در یک جای دنیا پیش بیاید، حادثه‌ای است که تمام دنیا یکمرتبه می‌خواهد زیر و رو بشود و یک زندگی و حیات نوین و یک نظام نوین بر اساس جدیدی در آن به وجود خواهد آمد. در این وقت انسان تمام اعمال خودش را به یاد می‌آورد، متذکر اعمال خودش می‌شود (یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی).

آیه‌ای در سوره اسراء داشتیم که در آنجا این طور فرمود: وَ کلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ کتابآ یلْقیهُ مَنْشورآ. اِقْرَأْ کتابَک کفی بِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسیبآ[1]. فراموشی در آنجا وجود ندارد. انسان جزئی‌ترین کارهایش را آنجا به یاد می‌آورد و بلکه جلو چشم خودش می‌بیند.

فراموشی واقعی وجود ندارد

از مسائل خیلی مهمی که امروز مطرح می‌کنند ـ مخصوصآ روان‌شناسهای امروز؛ فلاسفه قدیم هم با یک فرضیه می‌گفتند ـ این است که اصلا برای بشر فراموشی وجود ندارد، در دنیا هم وجود ندارد. فراموشی کامل این است که انسان چیزی را که روزی می‌دانسته است بعد بکلی از ذهنش محو بشود، مثل اینکه روی یک صفحه کاغذ چیزی نوشته باشند بعد بکلی پاک کنند. آیا فراموشی کامل برای انسان وجود دارد، یعنی امکان دارد انسان چیزی را که روزی می‌دانسته است بعد بکلی از روح او محو بشود[2]؟

[1]. اسراء / 13 ـ 14.

[2]. سؤال : اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ.استاد : با آن منافات ندارد. آن معنايش مغفرت است (مغفرت سر جای خودش هست)، يعنی وسيله مغفرت الهیاست. تقريبآ مثل توبه است. توبه هم از همين قبيل است.


صفحه 271

امروز ثابت شده است که فراموشی واقعی وجود ندارد، یعنی هر چه را که انسان فراموش کرده، در زوایای روحش وجود دارد، نمی‌تواند به یاد بیاورد. مثل اینکه گاهی انسان اسمی یا شعری را فراموش می‌کند، یک روز دو روز، یک هفته دو هفته، یک ماه هر چه ]به ذهنش[ فشار می‌آورد که یادش بیاید یادش نمی‌آید ولی یکدفعه یادش می‌آید. اگر بکلی محو شده بود هیچ وقت یادش نمی‌آمد. این بدان جهت است که گاهی برای انسان در مسائل عادی هم پیش می‌آید که چیزی را با اینکه در محفظه ذهن او وجود دارد نمی‌تواند به یاد بیاورد، یعنی نمی‌تواند آن را از آن محفظه درونی بیرون و به شعور آگاه خودش بیاورد. می‌گویند هیچ چیزی در عالم فراموش نمی‌شود. روان‌شناسان معتقدند که همین طور که شداید خیلی سخت گاهی تمام حافظه انسان را از بین می‌برد یعنی هر چه که انسان دارد فراموش می‌کند به آن معنا که نمی‌تواند به یاد بیاورد، گاهی در جهت عکس آن است، یعنی در اثر یک ضربه بزرگ هرچه فراموش کرده یکمرتبه به یادش می‌آید، و معتقدند که در دم مرگ، انسان آنچنان فشار رویش می‌آید که تمام فراموش شده‌های سابق در نظرش مجسم می‌شود؛ و در قیامت، از آن هم بیشتر. در قیامت هر چه در شعور مخفی‌اش وجود داشته که در دنیا یادش نمی‌آمد همه در مقابل چشمش مجسم است. لذا قرآن کلمه «تذکر» را ذکر می‌کند: یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی. روزی که انسان جمیع مساعی و اعمال خودش را به یاد می‌آورد و متذکر می‌شود.


صفحه 272

آیا بهشت و جهنم الآن وجود دارند؟

نکته دیگر: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. مسئله‌ای از قدیم میان متکلمین مطرح بوده است و آن اینکه آیا بهشت و جهنم مخلوقند، یعنی الآن وجود دارند یا بعدها خلق می‌شوند؟ بزرگان شیعه بالخصوص، می‌گویند که «اعتقادنا أنّ الجنة و النار مخلوقان» اعتقاد ما این است که الآن هم بهشت و جهنم وجود دارد، مخلوق است ولی در عالمی دیگر است؛ الآن وجود دارد ولی از ما مخفی است. در این زمینه، روایات هم ما زیاد داریم و این که پیامبر اکرم فرمود: من در معراج بهشت را چنین دیدم و جهنم را چنین دیدم، معلوم می‌شود وجود دارد که پیغمبر در معراج دیده است. دلیلش از آیات قرآن یکی همین آیه است. در آیه دیگر تعبیر قرآن این است: وَاُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ. وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِلْغاوینَ[1]. بهشت نزدیک می‌شود به متقیان و جهنم آشکار می‌شود برای گمراهان.

آیه «وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَـمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ»[2]را هم یک دلیل گرفته‌اند. این آیه قرآن می‌فرماید: همانا جهنم به کافران احاطه دارد، نمی‌گوید جهنم در آینده احاطه پیدا می‌کند. این حدیث، معروف است که پیغمبر اکرم در حضور اصحاب نشسته بودند، یکمرتبه به طور ناگهانی جمله‌ای مانند اَللهُ اَکبَر فرمودند. اصحاب تعجب کردند. مثل این بود که پیامبر چیز تازه‌ای شنیده باشد. عرض کردند: یا رسولَ الله چه بود؟ امر تازه‌ای بود؟ فرمود: سنگی از لب جهنم هفتاد سال پیش پرتاب شده بود، الآن به ته جهنم رسید، صدای آن را شنیدم. بعد خبر رسید که یکی از کفار یهودی همین الآن مرد و هفتاد سال از عمرش گذشته بود. هفتاد سال پیش از لب جهنم رها شده بود، الآن

[1]. شعراء / 90 و 91.

[2]. عنكبوت / 54 .


صفحه 273

رسید به آنجا که باید برسد این آیه می‌فرماید: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. جهنم برای بیننده آشکار می‌شود.

ملاک جهنمی و بهشتی بودن

یک ضابط کلی: جحیمی‌ها چه کسانی هستند و جنتی‌ها چه کسانی؟ فَاَمّا مَنْ طَغی. وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. فَاِنَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی. فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی. اما آن کس که در مقابل خدا طاغی شود و طغیان بورزد[1]و[2]و حیات دنیا را ایثار کند[3]یعنی مقدم بدارد، زندگی آخرت را رها کند و زندگی دنیا را بگیرد؛ همان که «دنیاپرستی» گفته می‌شود.

[1]. عود الی ما بَدأ است، ]يعنی بازگشت به ابتداست.[ اولِ آيات از فرعون شروع شد كه خدا به موسی فرمود :اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی، بعد هم سخن از طغيان مشركين مكه است كه در مقابل پيغمبر چگونه طغيانمی‌كردند و اين حرفها را از روی طغيان خود می‌گفتند.

[2]. طغيان ورزيدن يعنی خود را از قيد عبوديت خدای متعال رها كردن، ياغی شدن نسبت به خدا.

[3]. ايثار را با كلمه «انتخاب» هم نمی‌شود معنی كرد، معنای بيشتری دارد. اگر بگويند چيزی را بر چيزی ايثار كرديا اگر بگويند كسی را بر خود ايثار كرد، معنايش اين است كه او را گرفت و اين را رها كرد. در مورد بخششهایخاص اگر «ايثار» می‌گويند، چون آن وقتی كه انسان خودش نياز دارد ديگری هم نياز دارد، خودش را رهامی‌كند و ديگری را می‌گيرد. پس اصل معنی ايثار يعنی از ميان دو چيز يكی را گرفتن و ديگری را طرد كردن.