بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 268

خلقت عبث نیست

بعد فرمود: وَ الاَْرْضَ بَعْدَ ذلِک دَحیها. اَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعیها. خداست که زمین را گسترانید و آبهای زمین را بیرون آورد و آن چریدنیها یعنی گیاهان را از زمین بیرون آورد. مقصود این است که اینها همه روی حسابی بوده است. وَ الْجِبالَ اَرْسیها. و کوهها را مانند میخها بر زمین استوار گردانید. همه اینها برای چیست؟ نکته اضافه‌ای که اینجا هست این است: مَتاعآ لَکمْ وَ لاَِنْعامِکمْ. برای اینکه شما و حیوانات هم که به شما تعلق دارند از همه اینها تمتع برگیرید؛ یعنی خدای متعال این گیاهها و این آبها در زمین را و گسترانیدن زمین و نظام شب و روز را عبث نیافریده است، اینها همه مقدمه است برای اینکه انسانی به وجود بیاید و انسان در روی زمین از این نعمتها استفاده کند. پس خلقت آنها عبث نیست، حالا به خود انسان که رسید دیگر خلقت عبث شد؟! مَتاعآ لَکمْ وَ لاَِنْعامِکمْ. همه اینها برای این است که شما و چهارپایان شما متمتع بشوید و بهره بگیرید؛ یعنی چنین نیست که این گیاهان تصادفآ خلق شده است و این که آبهایی در زیر زمین هست و بشر از این آبهای زیر زمین به صورت نهرها و قناتها استفاده می‌کند، تصادفی آبهایی در زیر زمین قرار دارد و بخشی از آن به صورت چشمه خودش جریان پیدا می‌کند، بخشی را هم به صورت قنات شما حفر می‌کنید، می‌روید زیر زمین و از آن جا استخراج می‌کنید. همه اینها روی حساب است.

پس اینها همه غایت و هدفی دارد و خلقت اینها عبث نیست. تا می‌رسد به انسان. انسان چطور؟ آیا خلقت خود انسان می‌تواند عبث باشد؟ نه. اگر بنا بشود خلقت انسان عبث باشد همه اینها عبث از کار


صفحه 269

درمی‌آید، چون وقتی که هدف نهایی، خودش یک امر عبثی است تمام مقدماتش یک امر عبث و بیهوده می‌شود. پس خلقت شما عبث نیست؛ و قرآن همیشه برای این موضوع که محال است خلقت عبث باشد به امر قیامت استناد می‌کند : فَاِذا جاءَتِ الطّامَّةُ الْکبْری. آنگاه که آن بلای بزرگ، آن فراگیرنده بزرگ بیاید، یعنی قیامت. یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی. همان روزی که انسان به همه اعمال خودش متذکر می‌شود، به یاد می‌آورد که چه کرده است. وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. آن روزی که جهنم برای هر بیننده‌ای آشکار می‌شود.

قیامت، حادثه‌ای فراگیرنده

اینجا دو نکته و بلکه به یک اعتبار سه نکته است: یکی کلمه «اَلطّامَّةُ الْکبْری» است که قیامت به عنوان اَلطّامَّةُ الْکبْری یاد شده است. حوادث دنیایی، همه حوادث موضعی است یعنی حادثه کوچکی است برای گوشه کوچکی از عالم. فرض کنید ناگهان سیل یا زلزله‌ای می‌آید، قسمتی از زمین زیر و رو می‌شود. یا بالاتر، یک وقت حادثه‌ای برای کره‌ای از کرات پیش می‌آید، تمام این کره خاکستر می‌شود. اینها به نظر ما خیلی بزرگ است. مثلا اگر کره زهره که از زمین ما هم خیلی بزرگتر است در اثر برخوردی که برایش پیش بیاید یکمرتبه خاکستر بشود، برای کل عالم چه پیش آمده؟ هیچ. این مثل این است که از بدن حیوان خیلی بزرگی مثل فیل مویی کنده شود. تازه مثل آن هم نیست. مسئله قیامت که قرآن می‌فرماید: اِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ[1]یا: اَلْحاقَّةُ. مَا الْحاقَّةُ. وَ ما اَدْریک مَا الْحاقَّةُ[2]یک خصوصیتش این است که اَلطّامَّةُ الْکبْری است یعنی حادثه‌ای است

[1]. واقعه / 1.

[2]. حاقّه / 1 ـ 3.


صفحه 270

فراگیرنده برای همه عالم، از آن دورترین کهکشانها گرفته تا نزدیکترین اجرام زمینی و سماوی. یک امر جزئی نیست که در یک جای دنیا پیش بیاید، حادثه‌ای است که تمام دنیا یکمرتبه می‌خواهد زیر و رو بشود و یک زندگی و حیات نوین و یک نظام نوین بر اساس جدیدی در آن به وجود خواهد آمد. در این وقت انسان تمام اعمال خودش را به یاد می‌آورد، متذکر اعمال خودش می‌شود (یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی).

آیه‌ای در سوره اسراء داشتیم که در آنجا این طور فرمود: وَ کلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ وَ نُخْرِجُ لَهُ یوْمَ الْقِیمَةِ کتابآ یلْقیهُ مَنْشورآ. اِقْرَأْ کتابَک کفی بِنَفْسِک الْیوْمَ عَلَیک حَسیبآ[1]. فراموشی در آنجا وجود ندارد. انسان جزئی‌ترین کارهایش را آنجا به یاد می‌آورد و بلکه جلو چشم خودش می‌بیند.

فراموشی واقعی وجود ندارد

از مسائل خیلی مهمی که امروز مطرح می‌کنند ـ مخصوصآ روان‌شناسهای امروز؛ فلاسفه قدیم هم با یک فرضیه می‌گفتند ـ این است که اصلا برای بشر فراموشی وجود ندارد، در دنیا هم وجود ندارد. فراموشی کامل این است که انسان چیزی را که روزی می‌دانسته است بعد بکلی از ذهنش محو بشود، مثل اینکه روی یک صفحه کاغذ چیزی نوشته باشند بعد بکلی پاک کنند. آیا فراموشی کامل برای انسان وجود دارد، یعنی امکان دارد انسان چیزی را که روزی می‌دانسته است بعد بکلی از روح او محو بشود[2]؟

[1]. اسراء / 13 ـ 14.

[2]. سؤال : اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ.استاد : با آن منافات ندارد. آن معنايش مغفرت است (مغفرت سر جای خودش هست)، يعنی وسيله مغفرت الهیاست. تقريبآ مثل توبه است. توبه هم از همين قبيل است.


صفحه 271

امروز ثابت شده است که فراموشی واقعی وجود ندارد، یعنی هر چه را که انسان فراموش کرده، در زوایای روحش وجود دارد، نمی‌تواند به یاد بیاورد. مثل اینکه گاهی انسان اسمی یا شعری را فراموش می‌کند، یک روز دو روز، یک هفته دو هفته، یک ماه هر چه ]به ذهنش[ فشار می‌آورد که یادش بیاید یادش نمی‌آید ولی یکدفعه یادش می‌آید. اگر بکلی محو شده بود هیچ وقت یادش نمی‌آمد. این بدان جهت است که گاهی برای انسان در مسائل عادی هم پیش می‌آید که چیزی را با اینکه در محفظه ذهن او وجود دارد نمی‌تواند به یاد بیاورد، یعنی نمی‌تواند آن را از آن محفظه درونی بیرون و به شعور آگاه خودش بیاورد. می‌گویند هیچ چیزی در عالم فراموش نمی‌شود. روان‌شناسان معتقدند که همین طور که شداید خیلی سخت گاهی تمام حافظه انسان را از بین می‌برد یعنی هر چه که انسان دارد فراموش می‌کند به آن معنا که نمی‌تواند به یاد بیاورد، گاهی در جهت عکس آن است، یعنی در اثر یک ضربه بزرگ هرچه فراموش کرده یکمرتبه به یادش می‌آید، و معتقدند که در دم مرگ، انسان آنچنان فشار رویش می‌آید که تمام فراموش شده‌های سابق در نظرش مجسم می‌شود؛ و در قیامت، از آن هم بیشتر. در قیامت هر چه در شعور مخفی‌اش وجود داشته که در دنیا یادش نمی‌آمد همه در مقابل چشمش مجسم است. لذا قرآن کلمه «تذکر» را ذکر می‌کند: یوْمَ یتَذَکرُ الاِْنْسانُ ما سَعی. روزی که انسان جمیع مساعی و اعمال خودش را به یاد می‌آورد و متذکر می‌شود.


صفحه 272

آیا بهشت و جهنم الآن وجود دارند؟

نکته دیگر: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. مسئله‌ای از قدیم میان متکلمین مطرح بوده است و آن اینکه آیا بهشت و جهنم مخلوقند، یعنی الآن وجود دارند یا بعدها خلق می‌شوند؟ بزرگان شیعه بالخصوص، می‌گویند که «اعتقادنا أنّ الجنة و النار مخلوقان» اعتقاد ما این است که الآن هم بهشت و جهنم وجود دارد، مخلوق است ولی در عالمی دیگر است؛ الآن وجود دارد ولی از ما مخفی است. در این زمینه، روایات هم ما زیاد داریم و این که پیامبر اکرم فرمود: من در معراج بهشت را چنین دیدم و جهنم را چنین دیدم، معلوم می‌شود وجود دارد که پیغمبر در معراج دیده است. دلیلش از آیات قرآن یکی همین آیه است. در آیه دیگر تعبیر قرآن این است: وَاُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقینَ. وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِلْغاوینَ[1]. بهشت نزدیک می‌شود به متقیان و جهنم آشکار می‌شود برای گمراهان.

آیه «وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَـمُحیطَةٌ بِالْکافِرینَ»[2]را هم یک دلیل گرفته‌اند. این آیه قرآن می‌فرماید: همانا جهنم به کافران احاطه دارد، نمی‌گوید جهنم در آینده احاطه پیدا می‌کند. این حدیث، معروف است که پیغمبر اکرم در حضور اصحاب نشسته بودند، یکمرتبه به طور ناگهانی جمله‌ای مانند اَللهُ اَکبَر فرمودند. اصحاب تعجب کردند. مثل این بود که پیامبر چیز تازه‌ای شنیده باشد. عرض کردند: یا رسولَ الله چه بود؟ امر تازه‌ای بود؟ فرمود: سنگی از لب جهنم هفتاد سال پیش پرتاب شده بود، الآن به ته جهنم رسید، صدای آن را شنیدم. بعد خبر رسید که یکی از کفار یهودی همین الآن مرد و هفتاد سال از عمرش گذشته بود. هفتاد سال پیش از لب جهنم رها شده بود، الآن

[1]. شعراء / 90 و 91.

[2]. عنكبوت / 54 .


صفحه 273

رسید به آنجا که باید برسد این آیه می‌فرماید: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. جهنم برای بیننده آشکار می‌شود.

ملاک جهنمی و بهشتی بودن

یک ضابط کلی: جحیمی‌ها چه کسانی هستند و جنتی‌ها چه کسانی؟ فَاَمّا مَنْ طَغی. وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. فَاِنَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی. فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی. اما آن کس که در مقابل خدا طاغی شود و طغیان بورزد[1]و[2]و حیات دنیا را ایثار کند[3]یعنی مقدم بدارد، زندگی آخرت را رها کند و زندگی دنیا را بگیرد؛ همان که «دنیاپرستی» گفته می‌شود.

[1]. عود الی ما بَدأ است، ]يعنی بازگشت به ابتداست.[ اولِ آيات از فرعون شروع شد كه خدا به موسی فرمود :اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی، بعد هم سخن از طغيان مشركين مكه است كه در مقابل پيغمبر چگونه طغيانمی‌كردند و اين حرفها را از روی طغيان خود می‌گفتند.

[2]. طغيان ورزيدن يعنی خود را از قيد عبوديت خدای متعال رها كردن، ياغی شدن نسبت به خدا.

[3]. ايثار را با كلمه «انتخاب» هم نمی‌شود معنی كرد، معنای بيشتری دارد. اگر بگويند چيزی را بر چيزی ايثار كرديا اگر بگويند كسی را بر خود ايثار كرد، معنايش اين است كه او را گرفت و اين را رها كرد. در مورد بخششهایخاص اگر «ايثار» می‌گويند، چون آن وقتی كه انسان خودش نياز دارد ديگری هم نياز دارد، خودش را رهامی‌كند و ديگری را می‌گيرد. پس اصل معنی ايثار يعنی از ميان دو چيز يكی را گرفتن و ديگری را طرد كردن.


صفحه 274

پست‌ترین زندگیها

اینجا نکته جالبی هست که در خیلی از آیات به درد می‌خورد. تعبیر آیه این است: وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا، نفرمود: وَ اثَرَ حَیوةَ الدُّنْیا (در مقابل حَیوةَ الاْخِرَة). اَلْحَیوةَ الدُّنْیا معنی حَیوةَ الدُّنْیا را هم تفسیر می‌کند. اگر می‌فرمود: حَیوةَ الدُّنْیا، یعنی هر کسی که زندگی عالم دنیا را انتخاب می‌کند در مقابل زندگی عالم آخرت. آنوقت مضاف و مضافٌ الیه بود. ولی به صورت صفت و موصوف آمده : اَلْحَیوةَ الدُّنْیا یعنی آن زندگی پست‌تر را؛ چون «دنیا» به اصطلاح ادبی اسم تفضیل و افعل تفضیل است، فُعلی است، مثل افضل و فُضلی. ادنی و دنیا یعنی پست‌تر؛ در مورد مذکر می‌گویند «ادنی» و در مورد مؤنث می‌گویند «دنیا»، چنان که مرد فاضل‌تر را می‌گویند رجلٌ افضل، زن فاضل‌تر را می‌گویند امرأةٌ فُضلی. اینجا قرآن زندگی را به دو زندگی تقسیم کرده، نه عالم را به دو عالم، یعنی این معنا معنی زندگی بدِ در دنیا را خوب روشن می‌کند: ما دو گونه زندگی داریم: زندگی پست، پست‌ترین زندگیها، پست‌ترین نوع زندگی. در مقابل، زندگی اعلی، یعنی عالی‌ترین زندگیها. از اینجا ما می‌فهمیم که این دنیا که مذموم است چه چیز دنیا مذموم است؟ این که انسان در عالم دنیا زندگی دنیا یعنی پست‌ترین زندگی را داشته باشد. معلوم است که از چه نظر پستی می‌گوییم، نه پستی یعنی مثلا اگر انسان در کوخ زندگی کرد زندگی پست دارد اگر در کاخ زندگی کرد زندگی ]عالی دارد،[ بلکه از نظر ماهیتِ زندگی. ممکن است ماهیت زندگی انسان یک ماهیت حیوانی باشد. آدمی که سَگانه زندگی می‌کند اصلا ماهیت زندگی‌اش زندگی سگانه است یعنی مانند یک سگ جز درندگی چیزی نمی‌فهمد. آدمی که خرانه زندگی می‌کند ماهیت زندگی‌اش زندگی خری است یعنی مثل یک خر جز خورد و خوراک چیز دیگر نمی‌فهمد. تازه این تعبیر هم در انسان «بَلْ هُمْ


صفحه 275

اَضلّ» است، از آن هم پست‌تر می‌رود، یعنی هیچ وقت انسان در حد الاغ و سگ باقی نمی‌ماند، پست‌تر از آنها می‌شود. این است معنای دنیای مذموم، که انسان در دنیا آن پست‌ترین نوع زندگی را داشته باشد. اصلا زندگی گناه‌آلود همان پست‌ترین نوع زندگی است و پست‌ترین نوع زندگی همان زندگی گناه‌آلود است. آن کسی که این پست‌ترین نوع زندگی را اختیار و انتخاب می‌کند و آن شریف‌ترین نوع زندگی را رها می‌کند. پس آن که طغیان می‌کند، لازمه طغیان در مقابل خدا، سقوط در همین پست‌ترین نوع زندگی است و لازمه فراموش کردن خدا قهرآ فراموش کردن عالم آخرت است و لازمه فراموش کردن هر دو، فراموش کردن آن شریف‌ترین نوع زندگی است. فَاِنَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. برای اینها مأوی و جایگاه، جحیم است. آن «بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری» مال اینهاست.

معنی ترس از خدا

وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ. و اما آن کسی که از مقام پروردگار خودش بترسد. این تعبیر خیلی معنی دارد. «از مقام پروردگار بترسد» یعنی چه؟ به طور کلی ترس از خدا چه معنی دارد؟ مثلا انسان از سیل می‌ترسد، یعنی می‌ترسد در جایی قرار بگیرد که مسیر سیل است، چون اگر سیل آمد انسان را با خودش می‌برد. انسان از مار و عقرب می‌ترسد، برای اینکه تا از خودش غافل بشود یک وقت می‌بیند مار یا عقرب آمد او را گزید. انسان از ظالم می‌ترسد، چون ممکن است در خانه خودش راحت خوابیده باشد، یکدفعه ظالم بیاید مال و جانش را در خطر بیندازد. ولی انسان از خدا که می‌ترسد از چه چیز خدا می‌ترسد؟ آیا خدا یک موجود وحشتناک است العیاذ بالله؟ از خود خدا باید ترسید؟ خود خدا که ترسیدنی نیست، دوست داشتنی است. پس، از چه چیز خدا باید ترسید؟