بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 27

ضعیفترین اقوالش باشد. بعضیها چنین می‌گویند: خدایا به من صراحت لهجه کامل بده که حقایق را با صراحت کامل و با شجاعت کامل بیان کنم و بگویم تا سخن مرا خوب بفهمند. وَ اجْعَلْ لی وَزیرآ مِنْ اَهْلی. هارونَ اَخی خدایا از خاندان من برای من پشتیبانی قرار بده، هارون برادرم را. اُشْدُدْ بِهِ اَزْری.وَ اَشْرِکهُ فی‌اَمْری به وسیله این برادرِ همفکر و هماهنگ و هم‌مقصد من پشت مرا محکم کن و او را در کارم شریک من بگردان. ببینید، از اولِ رَبِّ اشْرَحْ لی صَدْری تا آخرِ وَ اَشْرِکهُ فی اَمْری همه نشان می‌دهد نگرانی موسی را از سنگینی مأموریت و رسالتی که به عهده گرفته است.

اینجا هم به پیغمبر اکرم گفته می‌شود که: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما به تو پیام سنگینی القا می‌کنیم که رساندن این پیام به مردم کار آسانی نیست. تاریخ پیغمبر اکرم هم نشان داد که ایشان برای رساندن این پیام چقدر متحمل سختیها شدند! عملی شدن ]این پیام[، اینکه انسانها در صراط عمل قرار بگیرند و بشود یک جامعه اسلامی ساخت و ماهیت جامعه‌ای را عوض کرد، معلوم است که این هم از مشکلترین کارهای دنیاست. وضع ظاهر یک جامعه را تغییر دادن، مثلا لباس مردم را تغییر دادن کار مشکلی نیست. یک بخشنامه ممکن است این کار را انجام بدهد. از زور ساخته است که ظاهر یک جامعه را تغییر بدهد، اما باطن یک جامعه را تغییر دادن به طوری که ماهیت آن عوض بشود و بعد به طور خودکار آن کارِ خودش را انجام بدهد این مشکلترین کار دنیاست. این بود که فرمود: اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا ما عن‌قریبٍ به تو سخن سنگینی القا خواهیم کرد. و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین.


صفحه 28

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منور بگردان.

پروردگارا توفیق عمل به دستورهای قرآن کریم به همه ما کرامت کن، توفیق شب‌خیزی و استفاده از کرامتهایی که به شب‌خیزان واقعی و حقیقی خودت عنایت می‌فرمایی، به ما عنایت بفرما.

خدایا به ما قدرت و ظرفیت تحمل سنگینی عمل به وظایف خودمان را عنایت بفرما.

خدایا حاجات مشروعه ما را برآور، اموات ما مشمول مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 29

تفسیر سوره مزّمّل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَـتَّلْ اِلَیهِ تَبْـتیلا. رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکیلا. وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا. وَ ذَرْنی وَ الْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا. اِنَّ لَدَینا اَنْکالا وَ جَحیمآ. وَ طَعامآ ذاغُصَّةٍ وَ عَذابآ اَلیمآ. یوْمَ تَرْجُفُ الاَْرْضُ وَ الْجِبالُ وَ کانَتِ الْجِبالُ کثیبآ مَهیلا[1].

آیات سوره مبارکه یا اَیهَا الْمُزَّمِّل است که مختصری در دو هفته پیش تفسیر شد. از این چند آیه‌ای که خواندیم، آیه اول بالخصوص مربوط به همان بحثی است که قرآن کریم برای بپاخاستنِ در شبها و خلوت در سحرها برای عبادت فرمود.

[1]. مزّمّل / 8 ـ 14.


صفحه 30

معنی ذکر

وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا نام پروردگار خود را ببر. «اُذْکرْ» از «ذکر» است که ذِکر ـ و ذُکر نیز گفته‌اند ـ هم در مورد به زبان آوردن گفته می‌شود که در آن وقت ذِکر می‌گویند، و هم در مورد در قلب توجه کردن، که

آن را معمولا ذُکر می‌گویند. و اصل ذِکر اگرچه در مورد لفظ هم گفته می‌شود، به اعتبار معنی لفظ است، یعنی اگر خواندنی را ذکر می‌گویند به اعتبار این است که یک امری را به یاد انسان می‌آورد یعنی انسان را از یک غفلتی خارج می‌کند. مثلا اگر ما تسبیحات حضرت زهرا3 را ذکر می‌نامیم نه به اعتبار این است که یک الفاظی (34 بار الله اکبر، 33 بار الحمدلله و 33 بار سبحان الله) را به زبان خودمان می‌آوریم. مخصوصآ کلمه ذکر در اینجا به کار برده شده است که مفید این جهت باشد که به زبان آوردن این الفاظ به قلب انسان یک تنبه و توجه و یادآوری می‌دهد. ریشه لغوی ذکر همان یاد کردن و یادآوری و به یاد آوردن و امثال اینهاست. پس اگر ذکرِ لفظی را هم «ذکر» می‌گویند به اعتبار این است که توجه به معانی این الفاظ انسان را به یاد مطالبی می‌اندازد، یعنی به یاد چیزی می‌اندازد که به یاد او بودن کافی است برای اینکه انسان راه خودش را به دست آورد.

بعضی امور این گونه‌اند که انسان فقط در حال غفلت برخلاف آن رفتار می‌کند. اگر غفلت از آن نداشته باشد و به آن توجه داشته باشد امکان ندارد که برخلافش رفتار کند. حالا قرآن می‌فرماید که در آن دل شب، خدای خود را به یاد بیاور، پروردگار خود را به یاد بیاور، نام او را که سبب به یاد آمدن خود او هست بر زبان بیاور، وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا و در این حالت تبتّل کن به سوی او تبتّل کردنی.


صفحه 31

معنی تبتّل

قبلا ترتیل داشتیم حالا تبتّل داریم. اینها با یکدیگر اشتباه نشود. ترتیل، ادبی بود در کیفیت ادای الفاظ، که وقتی قرآن می‌خوانید نه آنقدر تند و پشت سر یکدیگر بخوانید مثل اینکه از دهانه توپ گلوله پشت سر یکدیگر بیرون می‌آید، و نه بین کلمه تا کلمه آنقدر فاصله بدهید که جمله معنی خودش را از دست بدهد. در یک حالت حد وسط، به طوری که خاصیت القایی به ذهن شما داشته باشد. و اما تبتّل هیچ به کیفیت قرائت مربوط نیست، بلکه به این معنی است که حال شما در عبادت باید متضرعانه و ملتمسانه باشد، حالتتان باید حالت ابتهال باشد. فقط در مورد یک چیز است که هر اندازه انسان در آنجا اظهار تذلّل و کوچکی و فروتنی کند، برای او عزّت

است. آن در حضور پروردگار و در نزد پروردگار و در وقتی است که خدای خود را می‌خوانیم.

فکر کردم که در این جلسه چند روایت از روایات مربوط به تهجّد یعنی بپاخاستن در شب را برای شما بخوانم (روایات در این زمینه خیلی زیاد است). از جمله روایاتی است که راجع به شخص پیغمبر اکرم است که خود ایشان چگونه عمل تهجد را بجا می‌آوردند. درباره ایشان نوشته‌اند که این طور نبود که مقداری که باید بخوابند یکسره بخوابند و مقداری که باید بیدار باشند یکسره بیدار باشند. سرِ شب می‌خوابیدند، مقداری که از شب می‌گذشت حرکت می‌کردند، وضو می‌ساختند، مسواک می‌کردند، فقط چهار رکعت از رکعات نماز شب را می‌خواندند، بعد دومرتبه یک مقدار کمی استراحت می‌کردند، بعد باز برمی‌خاستند چهار رکعت دیگر را می‌خواندند. باز هم کمی استراحت می‌کردند. دومرتبه برمی‌خاستند آن دو رکعت شَفْع و یک رکعت وَتْر را می‌خواندند.

از خواب حرکت کردن و بلند شدن است که بر انسان سخت می‌گیرد


صفحه 32

و کار دشواری است. انسان ابتدا که حرکت می‌کند، خوابش می‌آید و ناراحت است. همین قدر که صورتش را می‌شوید و وضویی می‌گیرد، خواب از سرش می‌رود. ولی انسان اگر بخواهد نفس خودش را صد درصد رام و مطیع خودش کند، بالخصوص برخلاف تمایلات نفس خودش عمل می‌کند؛ مثلا مقداری که خوابید بلند شود، وضو بگیرد، مسواک کند، خودش را برای نماز آماده کند، دومرتبه بخوابد. باز وقتی می‌خواهد بلند شود برایش اندکی سخت است، باز هم بلند می‌شود. پیغمبر شبی سه بار این ریاضت را به خود می‌داد و از پیغمبر اکرم هرگز ترک نمی‌شد بلکه مطابق بعضی روایات آنچه برای دیگران سنّت است بر ایشان واجب بود.

سخن علی (ع)

روایت دیگر ـ که روایتِ آموزنده‌ای است ـ می‌فرماید: شخصی از امیرالمؤمنین علی(ع) سؤال کرد که چرا من از شب‌خیزی و از خواندن نافله سحر محرومم؟ امیرالمؤمنین جواب خیلی ساده‌ای داد، فرمود: اَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیدَتْک ذُنوبُک[1]مردی هستی که گناهانت، دست و پایت را به غل و زنجیر بسته‌اند، نمی‌گذارند بلند شوی. این خیلی عجیب است و خود یک حقیقتی است.

این را مکرر علما در کتابهای خودشان نوشته‌اند که گناه روز مانع چنین توفیقی است. «محرومم» معنایش این است که نه فقط بیدار نمی‌شوم، بیدار هم که بشوم نمی‌توانم بلند شوم. فرمود یک غل و زنجیر نامرئی به دست و پایت هست، خودت هم نمی‌دانی. یعنی اگر می‌خواهی بلند شوی

[1]. وسائل الشيعه، ج 5 / ص 279.


صفحه 33

اول باید آن غل و زنجیرها را باز کنی.

فردی ـ که اگر نام ببرم شاید همه‌تان او را بشناسید ـ می‌گفت: پیش مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی[1]بودم. مردی که از علما و خیلی متشخص بود، به منزل ایشان آمد. اولا ]آن مرحوم[

اعتنای زیادی به او نکرد. بعد که به کارهای دیگران رسیدگی کرد، آن مرد رو کرد به وی و گفت : آقای حاج شیخ! یک عرضی خدمت شما دارم. بله بفرمایید. گفت: من نمی‌دانم که چه سرّی هست من خیلی دلم

می‌خواهد که سحرها بلند شوم عبادت کنم و بیدار هم می‌شوم ولی هرکاری می‌کنم که بلند شوم نمی‌توانم. این وضع هست تا طلوع صبح. بعد از طلوع صبح، دیگر راحت بلند می‌شوم. من نمی‌فهمم این چه حسابی است؟ آمده بود که ایشان مثلا یک دعایی به او بدهد که این حالت از او رفع بشود. هرچه گفت او گفت: حالا عجالتآ بفرمایید، تشریف ببرید، و به او اعتنا نکرد. آن شخص گفت ما یک مقدار ناراحت شدیم که آخر او پیرمرد و محترم و متشخص است. می‌گفت وقتی که آن مرد می‌رفت، نزدیک درِ منزل یا درِ اتاق که رسید، آقا شیخ حسنعلی با صدای بلند گفت (و گویا او شنید): ان‌شاءالله موفق نخواهی شد. بیشتر تعجب کردم. بعد به او گفتم ]چرا این طور برخورد کردی؟[ جریانی را گفت که این مثلا در چه قضایایی که مربوط به کجا بود یک خیانتی مرتکب شده و آن خیانت نمی‌گذارد که او چنین توفیقی پیدا کند و پیدا نخواهد کرد.

بالاتر از سخن این مرد عالم، سخن خود امیرالمؤمنین است، از آن

[1]. مرد فوق‌العاده‌ای بود، خدا بيامرزدش. از آن كسانی بود كه از وقتی كه كودك و شيرخوار بوده است، يكمعلم و مربی داشته غير از پدرش كه از او مراقبت می‌كرده، از ابتدا كه او از مادر متولد شده بود نگذاشته بود بينالطلوعين بخوابد؛ می‌آمد و اگر اين بچه می‌خواست خوابش ببرد انگشت در دهانش می‌كرد نمی‌گذاشت بخوابد.آدم رُكی هم بود.


صفحه 34

بالاتر که نمی‌شود. آن شخص گفت: آقا من چرا محرومم؟ فرمود: تو مردی هستی که قیدها یعنی کنده‌ها[1]]به تو بسته

شده؛[ قید و کنده نامرئی به دست و پایت زده شده؛ تا آنها را باز نکنی، نمی‌شود. باز کردن آنها یعنی چه؟ یعنی قبلا توبه کردن، خود را پاک کردن و شستشو دادن، تا بعد خداوند چنین توفیقی به تو بدهد.

شب‌زنده‌داری و نورانیت چهره

یک سلسله روایات دیگر در این زمینه است که چگونه است که افرادی که چنین توفیقی پیدا می‌کنند خداوند متعال اثر نورانیت را در چهره آنها ظاهر می‌کند. این هم خودش یک حقیقتی است.

از امام سجاد (سلام الله علیه) سؤال کردند: ما بالُ الْمُتَهَجِّدینَ بِاللَّیلِ مِنْ اَحْسَنِ النّاسِ وَجْهآ؟ چه می‌شود شب‌زنده‌داران را که از همه مردم نیکوچهره‌تر هستند؟ مقصود از «نیکوچهره‌تر» نه خوشگلی است که مثلا چشم و ابرویشان چگونه است، بلکه یعنی یک چهره تودل‌بروِ نورانی جذابی دارند. امام فرمود: لاَِنَّهُمْ خَلَوْا بِاللهِ فَکساهُمُ اللهُ مِنْ نورِهِ[2]چون اینها با خدای خود توفیق خلوت پیدا کرده‌اند، خدا از نور خودش به آنها پوشانیده است. پیغمبر اکرم فرمود: اَلرَّکعَتانِ فی جَوْفِ اللَّیلِ اَحَبُّ اِلَی مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها[3]دو رکعتِ در دل شب، برای من از همه دنیا و مافیها بیشتر ارزش دارد، از همه اینها من بیشتر آن را دوست دارم.

[1]. قيد يعنی كنده‌ای كه به پای يك نفر مقصر يا زندانی و امثال اينها می‌گذارند.

[2]. وسائل الشيعه، ج 5 / ص 276.

[3]. همان.