بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 273

رسید به آنجا که باید برسد این آیه می‌فرماید: وَ بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری. جهنم برای بیننده آشکار می‌شود.

ملاک جهنمی و بهشتی بودن

یک ضابط کلی: جحیمی‌ها چه کسانی هستند و جنتی‌ها چه کسانی؟ فَاَمّا مَنْ طَغی. وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا. فَاِنَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی. فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی. اما آن کس که در مقابل خدا طاغی شود و طغیان بورزد[1]و[2]و حیات دنیا را ایثار کند[3]یعنی مقدم بدارد، زندگی آخرت را رها کند و زندگی دنیا را بگیرد؛ همان که «دنیاپرستی» گفته می‌شود.

[1]. عود الی ما بَدأ است، ]يعنی بازگشت به ابتداست.[ اولِ آيات از فرعون شروع شد كه خدا به موسی فرمود :اِذْهَبْ اِلی فِرْعَوْنَ اِنَّهُ طَغی، بعد هم سخن از طغيان مشركين مكه است كه در مقابل پيغمبر چگونه طغيانمی‌كردند و اين حرفها را از روی طغيان خود می‌گفتند.

[2]. طغيان ورزيدن يعنی خود را از قيد عبوديت خدای متعال رها كردن، ياغی شدن نسبت به خدا.

[3]. ايثار را با كلمه «انتخاب» هم نمی‌شود معنی كرد، معنای بيشتری دارد. اگر بگويند چيزی را بر چيزی ايثار كرديا اگر بگويند كسی را بر خود ايثار كرد، معنايش اين است كه او را گرفت و اين را رها كرد. در مورد بخششهایخاص اگر «ايثار» می‌گويند، چون آن وقتی كه انسان خودش نياز دارد ديگری هم نياز دارد، خودش را رهامی‌كند و ديگری را می‌گيرد. پس اصل معنی ايثار يعنی از ميان دو چيز يكی را گرفتن و ديگری را طرد كردن.


صفحه 274

پست‌ترین زندگیها

اینجا نکته جالبی هست که در خیلی از آیات به درد می‌خورد. تعبیر آیه این است: وَ اثَرَ الْحَیوةَ الدُّنْیا، نفرمود: وَ اثَرَ حَیوةَ الدُّنْیا (در مقابل حَیوةَ الاْخِرَة). اَلْحَیوةَ الدُّنْیا معنی حَیوةَ الدُّنْیا را هم تفسیر می‌کند. اگر می‌فرمود: حَیوةَ الدُّنْیا، یعنی هر کسی که زندگی عالم دنیا را انتخاب می‌کند در مقابل زندگی عالم آخرت. آنوقت مضاف و مضافٌ الیه بود. ولی به صورت صفت و موصوف آمده : اَلْحَیوةَ الدُّنْیا یعنی آن زندگی پست‌تر را؛ چون «دنیا» به اصطلاح ادبی اسم تفضیل و افعل تفضیل است، فُعلی است، مثل افضل و فُضلی. ادنی و دنیا یعنی پست‌تر؛ در مورد مذکر می‌گویند «ادنی» و در مورد مؤنث می‌گویند «دنیا»، چنان که مرد فاضل‌تر را می‌گویند رجلٌ افضل، زن فاضل‌تر را می‌گویند امرأةٌ فُضلی. اینجا قرآن زندگی را به دو زندگی تقسیم کرده، نه عالم را به دو عالم، یعنی این معنا معنی زندگی بدِ در دنیا را خوب روشن می‌کند: ما دو گونه زندگی داریم: زندگی پست، پست‌ترین زندگیها، پست‌ترین نوع زندگی. در مقابل، زندگی اعلی، یعنی عالی‌ترین زندگیها. از اینجا ما می‌فهمیم که این دنیا که مذموم است چه چیز دنیا مذموم است؟ این که انسان در عالم دنیا زندگی دنیا یعنی پست‌ترین زندگی را داشته باشد. معلوم است که از چه نظر پستی می‌گوییم، نه پستی یعنی مثلا اگر انسان در کوخ زندگی کرد زندگی پست دارد اگر در کاخ زندگی کرد زندگی ]عالی دارد،[ بلکه از نظر ماهیتِ زندگی. ممکن است ماهیت زندگی انسان یک ماهیت حیوانی باشد. آدمی که سَگانه زندگی می‌کند اصلا ماهیت زندگی‌اش زندگی سگانه است یعنی مانند یک سگ جز درندگی چیزی نمی‌فهمد. آدمی که خرانه زندگی می‌کند ماهیت زندگی‌اش زندگی خری است یعنی مثل یک خر جز خورد و خوراک چیز دیگر نمی‌فهمد. تازه این تعبیر هم در انسان «بَلْ هُمْ


صفحه 275

اَضلّ» است، از آن هم پست‌تر می‌رود، یعنی هیچ وقت انسان در حد الاغ و سگ باقی نمی‌ماند، پست‌تر از آنها می‌شود. این است معنای دنیای مذموم، که انسان در دنیا آن پست‌ترین نوع زندگی را داشته باشد. اصلا زندگی گناه‌آلود همان پست‌ترین نوع زندگی است و پست‌ترین نوع زندگی همان زندگی گناه‌آلود است. آن کسی که این پست‌ترین نوع زندگی را اختیار و انتخاب می‌کند و آن شریف‌ترین نوع زندگی را رها می‌کند. پس آن که طغیان می‌کند، لازمه طغیان در مقابل خدا، سقوط در همین پست‌ترین نوع زندگی است و لازمه فراموش کردن خدا قهرآ فراموش کردن عالم آخرت است و لازمه فراموش کردن هر دو، فراموش کردن آن شریف‌ترین نوع زندگی است. فَاِنَّ الْجَحیمَ هِی الْمَأْوی. برای اینها مأوی و جایگاه، جحیم است. آن «بُرِّزَتِ الْجَحیمُ لِمَنْ یری» مال اینهاست.

معنی ترس از خدا

وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ. و اما آن کسی که از مقام پروردگار خودش بترسد. این تعبیر خیلی معنی دارد. «از مقام پروردگار بترسد» یعنی چه؟ به طور کلی ترس از خدا چه معنی دارد؟ مثلا انسان از سیل می‌ترسد، یعنی می‌ترسد در جایی قرار بگیرد که مسیر سیل است، چون اگر سیل آمد انسان را با خودش می‌برد. انسان از مار و عقرب می‌ترسد، برای اینکه تا از خودش غافل بشود یک وقت می‌بیند مار یا عقرب آمد او را گزید. انسان از ظالم می‌ترسد، چون ممکن است در خانه خودش راحت خوابیده باشد، یکدفعه ظالم بیاید مال و جانش را در خطر بیندازد. ولی انسان از خدا که می‌ترسد از چه چیز خدا می‌ترسد؟ آیا خدا یک موجود وحشتناک است العیاذ بالله؟ از خود خدا باید ترسید؟ خود خدا که ترسیدنی نیست، دوست داشتنی است. پس، از چه چیز خدا باید ترسید؟


صفحه 276

ترس از خدا را در روایات و دعاها برای ما معنی کرده‌اند: یا مَنْ لایخافُ اِلّا عَدْلُهُ وَ لا یرْجی اِلّا فَضْلُهُ[1]. ای کسی که از او نمی‌ترسند جز از عدل او، یعنی مقام عادل بودنش، صفت عادل بودنش. پس شما اگر بترسید، از ظالم یک جور می‌ترسید، از قانون عادله‌ای اگر حکمفرما باشد جور دیگری. حال ترس از عدالت به چه بر می‌گردد؟ عدالت که بی‌جهت انسان را نمی‌گیرد. اگر انسان خطا کند عدالت انسان را می‌گیرد، اگر خطا نکند که عدالت به او کار ندارد. پس انسان از گناه و خطای خودش می‌ترسد و در واقع از خودش می‌ترسد. پس ترس از خدا به ترس از خود انسان برمی‌گردد. این است که در خوف و رجا، اگر شما رجاها را تحلیل کنید، در نهایت امر مرکز رجا خداست. مؤمن همیشه میان خوف و رجاست. رجاها در نهایت امر به خدا برمی‌گردد. اگر بنده فکر کند که من رجایم در نهایت امر به عمل خودم است اشتباه کرده؛ رجا آخرش به خدا برمی‌گردد. خوف در نهایت امر به خود انسان برمی‌گردد . پس انسان دو نظر می‌کند: آن وقتی که به او نگاه می‌کند، امید و امیدواری و رجایش زیاد می‌شود، وقتی به خودش نگاه می‌کند ترس و وحشتش زیاد می‌شود، چون می‌ترسد که خطا کند و مقام عدل الهی او را بگیرد. این است که در دعای ابوحمزه، حضرت می‌فرماید: اِذا رَأیتُ مَوْلای ذُنوبی فَزِعْتُ وَ اِذا رَأیتُ کرَمَک طَمِعْتُ[2]. به خودم و گناهان خودم که نگاه می‌کنم مرا فزع و ترس فرا می‌گیرد، و به تو و کرم تو که نگاه می‌کنم طمع و رجای من پیدا می‌شود.

پس ترس از خدا در واقع ترس از مقام خداست، کدام مقام خدا؟ مقام عدل الهی. به این جهت می‌فرماید: وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ. آن کس

[1]. مفاتيح الجنان، دعای جوشن كبير، با تقدم و تأخر.

[2].همان، دعای ابوحمزه ثمالی.


صفحه 277

که بداند خدای عادل وجود دارد که او به عدل رفتار می‌کند، پس امکان ندارد که انسان هر ظلمی، هر تجاوزی، هر پا روی حق گذاشتنی، هر مال مردم خوردنی، هر زور گفتنی که کرد هیچ اتفاقی نیفتد؛ بلکه مقام عدل او سر جای خودش هست. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه فرمود: وَلَئِنْ اَمْهَلَ اللهُ الظّالِمَ فَلَنْ یفوتَ اَخْذُهُ. خدا اگر به ظالم مهلت می‌دهد، گرفتن و اخذ ظالم هرگز از او فوت نمی‌شود. وَ هُوَ لَهُ بالْمِرْصادِ عَلی مَجازِ طَریقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجی مِنْ مَساغِ ریقِهِ[1]. خدای متعال در سر راه او هست (چنان که در آن آیه فرمود: اِنَّ رَبَّک لَبِالْمِرْصادِ[2]) مثل استخوانی که در گلویش گیر کند وقتی که می‌خواهد چیزی را فرو بدهد؛ بین راه که می‌خواهد فرو بدهد بیخ گلویش را می‌گیرد[3]. این، خوف از مقام پروردگار است.

وَ اَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ. آن کسی که بترسد مقام پروردگار خود را، مقام عدل پروردگار خود را وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی و نفس را مانع بشود از هوا، جلو هوای نفس را بگیرد. کأنه انسان یک موجود دو شخصیتی است: عقلی دارد و نفسی، فطرتی دارد و نفس امّاره‌ای. وقتی که نفس امّاره و هوای نفسش طغیانی می‌کند و می‌خواهد کاری بر خلاف بکند فورآ نفس خودش را از هواپرستی و دنبال هوا رفتن نهی کند و باز بدارد. فَاِنَّ الْجَنَّةَ هِی الْمَأْوی. برای چنین کسانی مأوی و جایگاه نهایی جنت است.

سؤالات بی‌فایده

یسْئَلونَک عَنِ السّاعَةِ اَیانَ مُرْسیها. فیمَ اَنْتَ مِنْ ذِکریها. اِلی رَبِّک مُنْتَهیها.

[1]. نهج‌البلاغه، خطبه 95.

[2]. فجر / 14.

[3]. سؤال : همچنين: وَ اَيْقَنْتُ اَنَّكَ اَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ فی مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَ الرَّحْمَةِ وَ اَشَدُّ الْمُعاقِبينَ فی مَوْضِعِالنَّكالِ وَ النَّقِمَةِ. (مفاتيح الجنان، دعای افتتاح).استاد : درست است.


صفحه 278

سؤالاتِ لایعنی، سؤالات بی‌فایده یا سؤالات در مورد امر غیر ممکن ]مطرح می‌کنند. [خدای متعال همیشه از توقیت راجع به قیامت نهی می‌کند. قیامت چه زمانی است؟ می‌فرماید: این، ساعتی است مخفی، این حقیقت مخفی است از همه، حتی پیغمبر. مرتب می‌آیند سراغ پیغمبر: اَیانَ مُرْسیها. رَسْی و رَسا که قبلا هم خواندیم: وَ الْجِبالَ اَرْسیها ]به معنی استقرار یافتن است : [قیامت کی استقرار پیدا می‌کند؟ قرآن ]خطاب به پیغمبر[ می‌گوید: فیمَ اَنْتَ مِنْ ذِکریها. تو از یاد آوردن این مطلب و از این سؤال چه می‌خواهی؟ به چه درد تو می‌خورد؟ اِلی رَبِّک مُنْتَهیها. تو باید بدانی که نهایت بازگشت همه به پروردگار است. اِنَّما اَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یخْشیها. همانا تو فقط یک منذر و اعلام خطر کننده هستی برای کسانی که با این تذکرات تو در قلبشان خشیتی پیدا بشود. کاَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَها لَمْ یلْبَثوا اِلّا عَشِیةً اَوْ ضُحیها. آن روزی که قیامت و آن وسعت و جاودانگی آن دنیا را ببینند، وقتی تمام آن مدتهایی را که در این دنیا زندگی کرده‌اند و تمام مدتهایی که در فاصله دنیا و آخرت در عالم برزخ بوده‌اند با آن جاودانگی و بی‌نهایتی مقایسه می‌کنند، به نظرشان مثل یک سرِ شب یا سرِ روز می‌آید؛ گویی تمام گذشته یک سر شب یا قسمتی از روز بوده؛ اینقدر آن دنیا وسیع و عظیم و بزرگ و طولانی و جاودانه است! اینها را شما باید بدانید، آنچه که تو باید بدانی اینهاست. کاَنَّهُمْ یوْمَ یرَوْنَها... آنها روزی که قیامت را می‌بینند، وقتی گذشته‌شان را با دامنه وسیع و دراز و بی پایان قیامت مقایسه می‌کنند، گویی که درنگ نکرده‌اند قبل از آن در دنیا یا عالم برزخ الّا سر شبی یا سر روزی (عشیه سر شب را می‌گویند، ضحی اول روز را)؛ یعنی گذشته اینقدر به نظرشان کوچک می‌آید! و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.


صفحه 279

باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما به نور ایمان منوّر بگردان، ما را خائف مقام عدل خودت قرار بده، ما را متذکر اعمال خودمان در دنیا بفرما.

پروردگارا خوف و خشیت و معرفت و محبت خودت را یکجا در دل همه ما قرار بده.

پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.


صفحه 280
Array