بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 37

کاری ساخته نیست. چرا به حضرت متوسل نمی‌شوی؟! (این گفتن او روحی به وی داده بود) و گفت: خود این سید بزرگوار مقدار کمی تربت اصلی حضرت سیدالشهدا داشت، گفت: برو، متوسل باش، و از این تربت مقداری طبق معمول در آب می‌ریزی، از آن آبی که با این تربت قهرآ تماس پیدا کرده مقداری به حلق او بچکان.

برادرم گفت: ما اول رفتیم در حرم مطهر متوسل شدیم و بعد آمدیم و تو کالمیت افتاده بودی، همان تربت را یک مقدار در آب ریختیم، با قاشق چای‌خوری دهانت را باز کردیم و در دهانت ریختیم. من همین طور بالای سر تو نشسته بودم، فقط یک نفس می‌آمد. سحر نگاه کردم دیدم که این پیشانی تو برق می‌زند. دست زدم دیدم

کمی عرق کرده‌ای، و بعد خوب شدی. این مرده‌ای که دیگر همه چیزش را آماده کرده بودند خوب شد! و بعد به ایران آمدیم.

سخن مرحوم سید جمال گلپایگانی

همچنین مرحوم حاج آقا رحیم ارباب گفت که ایشان یک سفری به عتبات مشرف شدند، که من یادم است ما قم بودیم. ایشان خیلی ارادت می‌ورزید به مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی که از مراجع زمان ما بود و بعد از آقای بروجردی فوت کردند. از مراجع بود و او هم بسیار بسیار مرد بزرگواری بود. مرحوم حاج آقا رحیم و چند نفر دیگر در اصفهان بودند که دوره طلبگی مرحوم آقا سیدجمال را دیده بودند. اینها ارادت خارق‌العاده‌ای به مرحوم آقا سیدجمال داشتند. گفت : وقتی من رفتم آنجا یک شب آقا مرا به منزل خودشان دعوت کرده بودند. رفتیم خدمت ایشان. سر سفره به من گفتند: فلانی من استخاره کردم، یک چیزی می‌خواهم به تو بگویم. گفتم: بفرمایید. گفت: نماز شب که می‌خوانی،


صفحه 38

چهار رکعتش را به صورت نماز جعفر طیار بخوان. گفت: من بعد فهمیدم خود آقا این طور نماز می‌خواند. نماز جعفر طیار می‌دانید (در مفاتیح هم هست) برای روز جمعه، سیصد سُبْحانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکبَرُ است که بزرگان آن را اکسیر اعظم دانسته‌اند در تأثیری که روی نفس انسان دارد.

غرض این است که خود این مرد که بسیار بسیار مرد جلیل‌القدری بود، از آن کسانی بود که آدم وقتی به چهره‌اش نگاه می‌کرد ]مصداق [همین حدیث بود که چرا این اشخاص این قدر خوش‌چهره هستند؟ جواب این

است: برای اینکه با خدای خود خلوت کرده‌اند و خداوند از نور خود به آنها پوشانیده است.

چند حدیث

رسول اکرم (ص) فرمود: جبرئیل به من گفت: ای محمد عِشْ ما شِئْتَ فَاِنَّک مَیتٌ هرچه می‌خواهی زندگی کن، عاقبت میرنده هستی؛ عمر جاوید برای کسی نیست. وَ اَحْبِبْ مَنْ شِئْتَ فَاِنَّک مُفارِقُةُ هرکه را دلت می‌خواهد دوست داشته باشی دوست داشته باش، اما این را هم بدان که از او جدا می‌شوی. معلوم است که در زیر اینها چه مستتر است؛ یعنی پس انسان باید کسی را دوست داشته باشد که از او جدا نمی‌شود. این حساب را داشته باش، هرکه را می‌خواهی دوست داشته باشی دوست داشته باش، اما بدان که تو از همه اینها جدا می‌شوی؛ فقط یک حقیقت است که از او جدا نمی‌شوی. وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ فَاِنَّک مُلاقیه هرچه می‌خواهی عمل کنی بکن، اما این را هم بدان که تو به عمل خود خواهی رسید و با عمل خودت در یک وقتی ملاقات خواهی کرد. بعد فرمود: جبرئیل به من


صفحه 39

فرمود: شَرَفُ الْمُؤْمِنِ صَلاتُهُ بِاللَّیلِ وَ عِزُّهُ کفُّ الاَْذی عَنِ النّاسِ[1]. شرافت مؤمن در نمازی

است که شب می‌خواند و عزت مؤمن در این است که اذیتش به هیچ انسانی نرسد.

امام صادق (ع) فرمود: اِنَّ الْبُیوتَ الَّتی یصَلّی فیها بِاللَّیلِ بِتِلاوَةِ الْقُرْانِ تُضیئُ لاَِهْلِ السَّماءِ کما تُضیئُ نُجومُ السَّماءِ لاَِهْلِ الاَْرْضِ[2]. خانه‌هایی که در آن خانه‌ها شب‌خیزی برای نماز شب می‌شود و قرآن تلاوت می‌شود، برای مردم آسمانها آنچنان می‌درخشد که ستارگان برای مردم زمین.

امام باقر (ع) فرمود: اِنَّ اللهَ تَبارَک وَ تَعالی یحِبُّ الْمُداعِبَ فِی الْجَماعَةِ بِلارَفَثٍ[3]. خدای متعال دوست می‌دارد مردمی را که وقتی در جمع دیگران می‌نشینند عبوس نمی‌کنند، بلکه با مردم خوش و بش می‌کنند، شوخی می‌کنند، به اصطلاحِ دیگر ادخال سرور در قلب مؤمنین می‌کنند. می‌دانیم که مؤمنینِ معمولی ما جزء آدابشان این است که کأنه یک نوع تکبری بر همه مردم دارند که ما مؤمن هستیم و چنان، به اینکه همیشه عبوس کنند، چهره‌شان را بگیرند، به مردم بی‌اعتنایی کنند، یعنی همه شما اهل جهنم هستید، همه شما مورد خشم خدا هستید و مورد خشم من؛ در صورتی که این برخلاف دستور اسلام است. در دستور اسلام این است که اَلْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ (یا بُشْرُهُ) فی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فی قَلْبِهِ[4]. مؤمن اگر حزن و اندوهی دارد ـچه حزن و اندوه مربوط به مصائب عادی و چه حزن و اندوه اخروی ـ آن را در دل خودش نگه می‌دارد ولی بشّاشیت خودش را در چهره‌اش ظاهر می‌کند یعنی اگر در قلبش اندوهی هم دارد، آن را پنهان می‌کند و با مردم

[1]. وسائل الشيعه، ج 5 / ص 273.

[2]. بحارالانوار، ج 87 / ص 154.

[3]. همان، ص 158.

[4]. كافی، ج 2 / ص 226.


صفحه 40

که مواجه می‌شود با چهره بشّاش و پر از بشاشت مواجه می‌شود.

فرمود خدای متعال دوست می‌دارد کسی را که در میان جمع به مداعبه یعنی به شوخی و بذله‌گویی بپردازد و مردم را خوشحال کند اما بِلارَفَثٍ یعنی در این حرفها دیگر به گناه نیفتد، یعنی در آن دروغ، غیبت و حرف زشت و رکیک وجود نداشته باشد؛ لطافتی فقط، لطیفه‌گویی باشد ولی لطیفه‌گویی‌های خیلی مؤدب، در همین حد که دیگران را مسرور و خوشحال می‌کند بدون اینکه خودش یا دیگران را به گناهی بیندازد. اَلْمُتَوَحِّدُ

بِالْفِکرِ[1]. خدا دوست دارد مؤمنی را که وقتی در میان جمع است، برای اینکه دیگران را مسرور کند سخنان خوشحال‌کننده می‌گوید ولی وقتی که تنها می‌ماند به فکر و اندیشه فرو می‌رود.

اَلْمُتَخَلِّی بِالْعِبَرِ[2].وقتی که خلوت می‌کند، عبرتها به نظرش می‌آید، یادش می‌آید ببین چه کسانی بودند رفتند! ای دل غافل! فلان کس در دنیا چه برو و بیایی داشت! چه کیا و بیایی داشت! چطور در ظرف چند ساعت بساطش برچیده شد؟! رفت، حالا اوست و عمل خودش! اگر عمل صالحی داشته باشد خوشا به حالش، نداشته باشد وای به حالش. انسان بنشیند در خلوتها و به عبرتها فکر کند.

اَلسّاهِرُ بِالصَّلوةِ[3]. آنها که سَهَر ]و شب زنده داری می‌کنند. [ما سحر داریم و سَهَر. سحر یعنی همان وقت ثلث آخر شب. سَهَر یعنی شب‌زنده‌داری، نخوابیدن در شب. اَلسّاهِرُ بِالصّلوةِ کسانی که شب را بیدار می‌مانند و شب‌زنده‌داری می‌کنند.

در قرآن کریم در آیات دیگری هم به این موضوع ]اشاره شده است.[ در اواخر همین سوره یا اَیهَا الْمُزَّمِّل باز به این موضوع می‌رسیم. در

[1]و 3 و 4. ادامه حديث امام باقر (ع) .

[2]

[3]


صفحه 41

سوره وَ الذّارِیاتِ فرمود: کانوا قَلیلا مِنَ اللَّیلِ ما یهْجَعون[1]کمی از شب را هجوع می‌کنند. این همان قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا است. کمی از شب را آرام در بستر خود می‌خوابند.

در سوره حم سجده می‌خوانیم: تَتَجافی جُنوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یدْعونَ رَبَّهُمْ خَوْفآ وَ طَمَعآ[2]یعنی پهلوهایشان در بسترها آرام نمی‌گیرد، جا خالی می‌کند از بسترها، پی درپی از این پهلو به آن پهلو می‌شوند و دائمآ خدای خود

را می‌خوانند، یا از روی خوف یا از روی طمع.

در حدیث دیگری خطاب به یکی از پیغمبران الهی هست: یا داودُ! کذَبَ مَنْ یزْعَمُ اَنَّهُ یحِبُّنی فَاِذا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ نامَ عَنّی[3]. ای داود! دروغ می‌گوید آن کسی که ادعا می‌کند من را دوست دارد، ولی همین که شب بر او پرده می‌افکند می‌خوابد. یعنی اگر عاشقی باشد و معشوقی، آیا امکان دارد تا موقع خلوت با معشوق رسید، برود بخوابد؟! معلوم است که این، عاشق نیست. عاشق همیشه در پی فرصت است که یک خلوتی پیدا کند و از آن خلوت استفاده کند و با معشوق خودش سرگرم باشد. برای یک مؤمن بهترین وقت خلوت همان دل شب است که همه مردم خوابیده‌اند. اگر او هم رفت خوابید پس دروغ می‌گوید که ادعای محبت من را می‌کند. معلوم می‌شود که انسی با من ندارد. خدا که بهتر از همه می‌داند. مقصود از این حدیث این است که انسان خودش بداند اگر چنین ادعایی می‌کند، ادعای کذب و دروغی است.

[1]. الذاريات / 17.

[2]. سجده / 16.

[3]. بحارالانوار، ج 87 / ص 139، با اندكی اختلاف.


صفحه 42

شب‌زنده‌داری علی (ع)

نوف بکالی و حبه عرنی می‌گویند: شبی از شبهای تابستان در زمان خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) در صحن دارالاماره[1]خوابیده بودیم. شاید اولین بار بوده است که اینها این توفیق را پیدا کرده بودند که شبِ علی را ببینند. گفتند: نیمه‌های شب که شد یک وقت یک صدای حزین عجیبی ما را بیدار کرد. دیدیم علی از داخل اتاق دارد بیرون می‌آید ولی مثل اینکه اصلا رمق راه رفتن ندارد، دستش را به دیوار گرفته و مثل آدم مریض

نمی‌تواند روی پای خودش بایستد. آن آیات آل‌عمران را می‌خواند :

اِنَّ فی خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لاَیاتٍ لاُِولِی الاَْلْبابِ. اَلَّذینَ یذْکرونَ اللهَ قِیامآ وَ قُعودآ وَ عَلی جُنوبِهِمْ وَ یتَفَکرونَ فی خَلْقِ السَّمواتِ[2].

اینها می‌گویند ما بیدار شدیم و حیرت کردیم. یکی از اینها می‌گوید که من در همان بستر که افتاده بودم بی‌اختیار می‌گریستم. وقتی که علی را به آن حال دیدم که یک حرفها دارد می‌زند، یک مناجاتها می‌کند و به قدری خوف خدا در دل علی هست که در دل احدی از ما نیست، گفتم: یا امیرالمؤمنین! شما هم این جور؟! می‌گوید تا این سخن را گفتم اشکهایش جاری شد، فرمود: البته البته، می‌دانید که ما چه روزی را در پیش روی

[1]. در زمان عمر منزلی را ابوعبيده جرّاح ـ ظاهرآ ـ برای محل سكونت امير كوفه ساخته بود كه به آن«دارالاماره» می‌گفتند. اميرالمؤمنين در زمان خلافت در همان منزل سكنی داشتند.

[2]. آل‌عمران / 190 و 191.


صفحه 43

خود داریم؟! اگر لطف و عنایت خدا نباشد ]کار سخت است.[

آن شخص دیگر می‌رود پیش معاویه. (چندین نفر هستند. این قصه متعدد است. یکی از آنها عَدی بن حاتم آن مرد بزرگوار است.) معاویه با آن رذالتی که دارد اول شروع می‌کند ]به تحریک احساسات او[ بلکه بتواند با یک حقه‌بازی از زبان عدی که از اصحاب امیرالمؤمنین بوده ـ و امیرالمؤمنین مدتی بود که شهید شده بود و معاویه خلیفه بود ـ یک بدی از علی بشنود یعنی او را وادار کند که یک حرفی، اقلا یک حرف کوچک هم که شده،

علیه امیرالمؤمنین بزند. می‌دانست که این سه پسر داشته که هر سه پسرش در صفین شهید شدند. گفت: پسرهایت طَرفه و طَریف و طارف کجایند؟ عدی هم فهمید که چه می‌خواهد بگوید. می‌خواست تحریک کند. گفت در صفین، آن وقت که با تو می‌جنگیدیم شهید شدند. گفت انصاف این است که علی درباره تو انصاف نداد، بچه‌های خودش حسن و حسین را کناری سالم نگه داشت، بچه‌های تو را به کشتن داد. خوب، کدام پدر است که در یک چنین مقامی یک چنین حرفی بشنود و دلش نجوشد؟ گفت: برعکس است، من درباره علی انصاف ندادم، نباید امروز علی در زیر خاکها پنهان باشد و من روی زمین راه بروم. معاویه دید نه، قضیه خیلی سفت و محکم است، از در دیگر وارد شد، گفت از این حرفها بگذریم، عدی! من دلم می‌خواهد اندکی علی را آن طور که از نزدیک دیده‌ای برای من توصیف کنی. گفت: این حرفها را رها کن، لزومی ندارد. گفت: نه. عدی شروع کرد درباره امیرالمؤمنین سخن گفتن که در معاشرتهایش، در خلوتهایش، در جلوتهایش، در جنگها، در صلحها چنین بود، با فقرا چنین بود، با اغنیا چنین بود، با زورمندان چنین بود، با زیردستها چنین بود، اخلاق فردی‌اش چنین بود. تا کشاند به موضوع عبادتها، گفت: معاویه! یک شب من تصادفآ علی را در محراب عبادتش


صفحه 44

دیدم، نمازش را دیدم. دیدم در حال عبادت دست به محاسن مبارکش گرفته است به علامت تبتّل (وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَـتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا) و در حال تضرع؛ مثل یک آدمی که او را مار گزیده باشد به خودش می‌پیچید و خداخدا می‌گفت. (ببینید حقیقت چه می‌کند) می‌گوید معاویه همان طور که گوش می‌کرد سرش را پایین انداخته بود، یک وقت دیدم اشکهای نحس معاویه سرازیر شده، بعد با آستینش چشمهایش را پاک کرد، سرش را بلند کرد و گفت: هیهات که روزگار مانند علی کسی را بزاید. راست می‌گویی همین طور بود؛ ولی مگر دیگر روزگار می‌تواند مانند علی فرزندی را بزاید!

اولاد علی همه‌شان چنین‌اند. بعضی نوشته‌اند که زینب کبری در تمام مدت اسارت، تهجد و نماز شبش تعطیل

نشد. بسا بود شب تا صبح اینها را حرکت می‌دادند روی همان کجاوه‌های بی‌روپوش؛ در همان حال نماز شب زینب کبری تعطیل نشد. زهرای مرضیه شبهای جمعه را تا صبح یکسره به عبادت می‌پرداخت. آنقدر روی پای مبارکش به عبادت ایستاده بود که پاهای مبارکش ورم کرده بود...[1]

منصور دوانیقی دستور می‌دهد که در دل شب بریزند به خانه امام صادق و حضرت را تحت‌الحفظ بیاورند، هیچ کس اطلاع پیدا نکند، احدی نفهمد، دستورْ خیلی محرمانه است، ربیع و ]حجیر[ و عده‌ای را می‌فرستد. نصف شب گذشته و همه مردم خوابند. حتی می‌گوید در نزنید، از دیوار بالا بروید. ناگهان مثل اجل معلّق خودشان را از دیوارها داخل خانه می‌اندازند. می‌بینند پیرمرد هفتادساله در یکی از اتاقهای منزل

[1]. ]چند ثانيه از سخنان استاد ضبط نشده است.[