بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 51

«نام پروردگار خودت را یاد کن » ضمنآ یادآوری یا بگوییم دفع توهّم آن کسانی است که به ارباب قائلند ]و گویی در مقابل تعبیر [«پروردگار تو» ]می‌گویند :[ بسیار خوب، ما هم رب خودمان، تو هم رب خودت. ]قرآن می‌فرماید :[ نه، رب تو یعنی همان رب مشرق و مغرب، یعنی همان که ربِّ از کران تا کران هست، ربّ همه، ربّ العالمین. لا اِلهَ اِلّا هُوَ. الهی، معبودی، قابل پرستشی جز او وجود ندارد؛ پرستش منحصر به ذات مقدس اوست. فَاتَّخِذْهُ وَکیلا. پس او را برای خودت وکیل اتخاذ کن.

وکیل از ماده «وَکلَ یکلُ» است که الآن هم ما در اصطلاح حقوقی کلمه وکالت و وکیل را به کار می‌بریم. وقتی انسان کارش را به دیگری واگذار می‌کند و او را متعهد می‌کند که کار او را انجام بدهد می‌گویند که او را برای

خود وکیل گرفت. فَاتَّخِذْهُ وَکیلا یعنی تو خودت را و سرنوشت خودت را به او بسپار، خودت را به خدا بسپار، کارت را به خدا واگذار کن و بسپار. همان معنی حقیقی توکل است که چون مکرر درباره توکل بحث کرده‌ایم دیگر تکرار نمی‌کنیم.

ت

سؤال : درباره مشرق و مغرب و مشارق و مغارب، این طور استنباط شده که از آنجا که دایره، مکان هندسی نقاطی است که نسبت به یک نقطه به نام مرکز به یک فاصله‌اند، وقتی می‌گوییم مشارق و مغارب...

استاد : هر نقطه‌ای ممکن است مشرق یا مغرب باشد.

ادامه سؤال : چون قبلا می‌گفتند زمین مستوی و صاف است، اینجا این را می‌رساند که وقتی مشارق و مغاربی وجود داشته باشد


صفحه 52

باید آن جسم کروی باشد تا چندین مشرق و چندین مغرب داشته باشد؛ یعنی می‌گویند این صراحتآ در مورد کرویت زمین بیان شده.

استاد : این را قبلا در باب مشارق و مغارب گفته‌ایم که به آن معنا که شما می‌گویید که منحصر به این جهت باشد این طور نیست که مشارق و مغارب فقط مربوط به زمین ما باشد آنهم به اعتبار روزانه. آنچه شما می‌فرمایید این است که در یک شبانه‌روز در زمین، ما مشرقها و مغربها داریم، یعنی ما الآن که در این نقطه از زمین هستیم امروز مشرق ما ـ یعنی آن قسمتی از افق که برای ما خورشید از آنجا طلوع می‌کند ـ یک نقطه

معین است ولی اگر ما چند درجه به طرف مغرب برویم، مثلا برای مردم قزوین، نقطه مشرق نقطه دیگری است؛ نه فقط برای مردم قزوین بلکه به دقت برای مردم شرق تهران یک جا مشرق است و برای مردم غرب تهران جای دیگر مشرق است. این حرف درستی است، ولی نمی‌شود منحصر به این جهت کرد چون علاوه بر مسئله شبانه‌روز مسئله ایام سال هم هست یعنی غیر از اینکه در یک شبانه‌روز، مشرق و مغرب تهران با مشرق و مغرب قزوین فرق می‌کند یا مشرق و مغرب شرق تهران با مشرق و مغرب غرب تهران فرق می‌کند، خود تهران هم همه ایام سال یک مشرق ندارد برای اینکه خورشید نسبت به همان چیزی که بر آن طلوع می‌کند در فصلهای مختلف فرق می‌کند، یعنی هرچه ما به طرف زمستان برویم خورشید جنوبی‌تر می‌شود و هرچه به طرف تابستان بیاییم شمالی‌تر می‌شود. پس برای خود تهران و همین نقطه هم، یک مشرق و مغرب وجود ندارد. و بعلاوه ما الآن مشرق و مغرب زمین را می‌گوییم؛ صدها کره دیگر در عالم وجود دارد. همین سیاراتی که در دور خورشید هستند آنها هم برای خودشان مشرقها و مغربها دارند. بنابراین آنچه شما می‌فرمایید


صفحه 53

حرف درستی است ولی ما نمی‌توانیم مفهوم مشارق و مغارب را به آن محدود کنیم. به هرحال وقتی می‌گوییم مشرق و مغرب، مقصود جنس مشرق و مغرب است و این یک کنایه‌ای است از «همه جا».

ت

امر به تحمل و دوری گزیدن زیبا

وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا. قبلا گفتیم که سوره مبارکه یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ جزء اولین سوره‌هاست (اولین سوره عرض نمی‌کنم)، بعضی گفته‌اند سوره سوم و بعضی مثلا دوم، به هرحال از سوره‌ه

ای مکیه قرآن است، و می‌دانیم که پیغمبر اکرم از همان ابتدا که مأمور شد به اینکه رسالت خودش را به مردم ابلاغ بفرماید و آیات اول سوره إقْرأ و آیات اول سوره یا ایها المدّثّر نازل شد (مخصوصآ سوره یا ایها المدّثّر: یا اَیهَا الْ مُدَّثِّرُ. قُمْ فَاَنْذِرْ برخیز، مردم را انذار کن، اعلام خطر کن. وَ رَبَّک فَکبِّرْ تکبیر پروردگار خودت را بلند کن، پروردگارت را به عظمت یاد کن، شعار الله اکبر بده، بتها را نفی کن. وَ رَبَّک فَکبِّرْ. وَ ثیابَک فَطَهِّرْ الی آخر) از همان اوایل که ایشان با شعار «قولوا لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ تُفْلِحوا» دعوت خودشان را آغاز کردند، با مخالفت بت‌پرستان و مخصوصآ سران بت‌پرستان و به تعبیر قرآن «ألْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ»[1]یعنی پولدارها و ثروتمندهای

آنها مواجه شدند. بعد توضیح می‌دهیم که چرا قرآن بر این مطلب تکیه فرموده است. از همان اول با مخالفت شدید آنها مواجه شدند؛ و این‌گونه اشخاص، می‌بینید که اولین حربه‌شان تهمت زدن و نسبتهای ناروا دادن است که این چه می‌گوید؟! دیوانه شده، کلّه‌اش خراب است، جن زده

[1]. مزّمّل / 11.


صفحه 54

شده است. آن یکی می‌گوید این سحر و جادو می‌کند، یک آدم جادوگر است، از این جور حرفها. این است که به پیغمبر اکرم دستور می‌دهد: وَاصْبِرْ عَلی ما یقولونَ خیلی حرفهای ناشایسته به تو می‌گویند، صبر داشته باش بر آنچه آنها می‌گویند، خویشتندار باش، تحمل کن. وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا از آنها دوری گزین، دوری گزیدن زیبایی.

جمله «وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ» معلوم است، امر به تحمل است: این زجرها و ناراحتیها را تحمل کن. جمله دوم: وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا از آنها دوری بگزین ولی دوری گزیدن زیبایی. این «دوری گزیدن زیبایی» یعنی چه؟

این نظیر آن جمله‌ای است که در آیه دیگری هست راجع به مجادله، که می‌فرماید: اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّک بِالْحِکمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی اَحْسَنُ[1].

جمله «هجرت کن، از آنها دوری گزین، دوری گزیدن زیبایی» یعنی ضمن اینکه از اینها فاصله می‌گیری عکس‌العمل خشونت‌آمیزی نسبت به اینها نشان نده. مثلا وقتی که می‌بینی به تو بدگویی می‌کنند و فحش می‌دهند، به آرامی از آنجا رد شو، انگار نشنیده‌ای. و مفسرین گفته‌اند یعنی در عین اینکه از آنها دوری می‌گزینی، این دوری گزیدن تو مانع نصیحت و تبلیغ و ارشاد و هدایت آنها نشود. وقتی که می‌بینی این حرفها را می‌زنند اندکی خودت را کنار بکش ولی به یک شکل زیبایی.

شعری هست منسوب به امیرالمؤمنین علی (ع) که با مضمون این آیه خیلی نزدیک است. می‌فرماید :

وَ لَقَدْ اَمُرُّ عَلَی اللَّئیمِ یسُبُّنی فَمَضَیتُ ثَمَّةَ قُلْتُ ما یعْنینی

می‌گوید بر یک آدم لئیم و پست عبور می‌کنم، می‌بینم مرا دارد سب

[1]. نحل / 125.


صفحه 55

می‌کند و فحش می‌دهد. به آرامی رد می‌شوم می‌گویم مقصودش من نبودم. این را هجرت جمیل می‌گویند. هم از آن کنار می‌رود برای اینکه نمی‌خواهد پرده دریده بشود ]و هم عکس‌العمل خشونت‌آمیزی نشان نمی‌دهد.[

شما گاهی روی یک حسابی، روی یک مصلحتی، خصوصآ ]درباره عمل [کسی که به سرنوشت او علاقه‌مند هستید، خودتان را کنار می‌کشید. مثلا می‌بینید که فرزندتان نسبت به شما یک کاری می‌کند یا یک حرف

ناشایسته‌ای می‌زند. اگر به روی او بایستید این پرده دیگر دریده می‌شود. شما خودتان را به نشنیدن می‌زنید برای اینکه نمی‌خواهید این پرده‌ای که میان شما و او هست دریده بشود. خودتان را کنار می‌کشید، دوری می‌گزینید ولی به یک شکل زیبایی. انگار چنین چیزی نبوده و نشنیده‌اید، بعد هم به روی خودتان نمی‌آورید. این معنای وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا است: از آنها دوری بگزین و به روی خودت هم نیاور، برای اینکه بعد بتوانی اینها را باز نصیحت کنی، ارشاد کنی، راهنمایی کنی.

تکذیب‌کنندگان صاحب نعمت

تا اینجا ضمیرها به صورت جمع است یعنی همه مشرکین؛ اختصاص به یک گروه معین نداده است. همین قدر فرمود: وَ اصْبِرْ عَلی ما یقولونَ به آنچه می‌گویند صبر کن وَ اهْجُرْهُمْ هَجْرآ جَمیلا به نحو زیبایی از آنها دوری بگزین. طبقه خاصی را اختصاص نداد: همه این کفار، مشرکین، مخالفین. در میان اینها مرد هست زن هست، غنی هست فقیر هست، ارباب هست غلام هست، بالادست هست زیردست هست. اما بعد یک طبقه بالخصوصی را مورد توجه قرار می‌دهد، دیگر نمی‌گوید «هُمْ» بلکه یک گروه معینی را ذکر می‌کند: ذَرْنی وَ الْمُکذِّبینَ اُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا مرا


صفحه 56

رها کن[1]با این تکذیب کنندگانِ صاحبان نعمت، این دارندگانِ همه چیز که نعمتهای الهی را پیش خود گرد آورده‌اند. این دیگر در مقام خشم و غضب است: آنها را به من وابگذار، من را رها کن با آنها.

این «مرا رها کن» ضمنآ اشاره به این نکته هم می‌تواند باشد که پیغمبراکرم در همان حالتِ وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا که حالت انقطاع به پروردگار و حالت دعا و تضرع و ملتجی شدن به او و استمداد از اوست،

می‌دانیم که همیشه برای مردم دعا می‌کرد و از خدای متعال خیر و رحمت و برکت و هدایت می‌خواست. و می‌دانیم که حتی در جنگ بدر که شِقاق آنها به اوج مطلب رسیده است و در جنگ اُحد بالخصوص که حتی از جنگ بدر بدتر شده: هفتاد نفر از صحابه پیغمبر را کشته‌اند، عموی پیغمبر را شهید کرده‌اند و پیشانی و دندان خود ایشان را شکسته‌اند، در همان حال دیدند پیغمبر اکرم همین حالت تبتّل و انقطاع را پیدا کرده و دستهایش را بالا گرفته است و به خدای خودش عرض می‌کند: اَللّهُمَّ اهْدِ قَوْمی فَاِنَّهُمْ لایعْلَمونَ خدایا این قوم مرا هدایت کن؛ جاهلند، نمی‌دانند. باز پیغمبر هدایت آنها را می‌خواهد.

«ذَرْنی» ممکن است اشاره به این باشد که اصلا درباره اینها دیگر با من سخنی نگو، دعایی درباره اینها نکن، نظیر آنچه که به نوح گفتند: ای نوح! چرا درباره پسرت داری از ما چیز می‌خواهی، نگو، او دیگر قابل اینکه تو درباره او دعا بکنی نیست.

پس ممکن است کلمه ذَرْنی اشاره به این باشد که درباره اینها دیگر از من چیز نخواه، اینها به مرحله‌ای رسیده‌اند که دیگر قابل هدایت نیستند، اما چه کسانی؟ تکذیب کنندگانِ صاحب نعمت. چرا این

[1]. «مرا رها كن» تعبير به اصطلاح لغوی آن است، يعنی به من واگذار كن.


صفحه 57

تکذیب کنندگانِ صاحب نعمت را اختصاص داده است؟ برای اینکه ما در بسیاری از آیات گذشته که تفسیر می‌کردیم این مطلب بود که قرآن کریم سرمنشأ تکذیبها و انحرافها و گمراهیها را طبقه‌ای می‌داند که نام اینها را مترفین می‌گذارد، یعنی غرق‌شدگان در نعمت و رفاه. اینها هستند که هیچ نوع آمادگی برای شنیدن سخن حق ندارند. دیگران را هم اینها گمراه می‌کنند. مخصوصآ در سوره مؤمن که داستان فرعون بالخصوص مطرح است و آیات زیادی هست، قرآن کریم این موضوع را مفصل بیان کرده و ما هم بحث کردیم، دیگر تکرار نمی‌کنیم[1]. و لهذا اینجا که مسئله تهدیدِ به عذاب هست، تا آنجا که مسئله امر به صبر و تحمل و خویشتنداری و امر به هجرتِ

زیباست، به طور کلی و به همه می‌فرماید. ولی بعد یک گروه خاصی را مورد توجه قرار می‌دهد. کأنه این گروه خاص مشمول غضب من هستند، که اینها همان سران قریش بودند.

تاریخ هم تأیید می‌کند که همه این گربه‌رقصانی‌ها را سران قریش می‌کردند. ابوسفیان که بود؟ یک مکذّب اولی النعمة. ابوجهل که بود؟ یک مکذّب اولی النعمة. ولید بن مغیره که بود؟ یک مکذّب اولی النعمة. عتبة بن ربیعه که بود؟ یک مکذّب اولی النعمة. شیبه که بود، آن دیگری که بود؟ آنها که به تعبیر قرآن رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّیفِ[2]می‌کردند همینها بودند.

وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا مدت کمی به اینها مهلت بده؛ یعنی مدت کمی صبر کن که ما به حساب اینها رسیدگی خواهیم کرد. آیا مدت کم یعنی در همین دنیا؟ بسیاری از اهل تفسیر گفته‌اند مقصود همین است یعنی طول نخواهد کشید که اینها در همین دنیا (اشاره به قصه بدر است) به کیفر

[1]. ]نوار تفسير سوره مؤمن توسط استاد شهيد، در دست نيست.[

[2]. قريش / 2.


صفحه 58

اعمال خودشان می‌رسند. و اگر مقصود آخرت باشد که به طریق اولی چنین چیزی هست. ولی ظاهرش این است که مقصود همین دنیاست. «وَ مَهِّلْهُمْ قَلیلا» یعنی در همین دنیا، و علاوه بر این دنیا در آن جهان هم ]کیفر برای اینها[ هست.

اِنَّ لَدَینا اَنْکالا وَ جَحیمآ. وَ طَعامآ ذا غُصَّةٍ وَ عَذابآ اَلیمآ. این علاوه است: آنها را به ما واگذار، ما در نزد خود برای اینها عذابهای سختی داریم، اَنکال داریم، قیدها و زنجیرها داریم. این قیدها و زنجیرها همان قید و

زنجیرهایی است که در دنیا اینها خود به دست و پای خود بسته‌اند که در آنجا تجسم پیدا می‌کند. وَ جَحیمآ آتش برافروخته داریم. وَ طَعامآ ذا غُصَّةٍ طعامی آنجا برای اینها داریم گلوگیر.

معنی غصّه

غُصَّة که الآن هم ما در فارسی به معنای غم و اندوه به کار می‌بریم معنی اصلی‌اش اندوه نیست چیز دیگر است. اگر انسان غذایی بخورد (شاید در آشامیدن آب هم همین جور باشد) که در گلویش گیر کند، گلوگیر بشود، عرب این را غَصَص یا غُصَّة تعبیر می‌کند. از این تعبیرات زیاد داریم. عرب، اندوه را از آن جهت غصه می‌گوید ]که گویی چیزی در گلوی انسان گیر کرده است.[ این البته اصطلاح است، خیال هم نمی‌کنم اصطلاح قدیمی باشد، اصطلاح جدید است، یعنی مثلا در عصر قرآن من الآن یادم نیست که به این معنایی که امروز ما کلمه غصه را به کار می‌بریم یعنی غم و اندوه، در تعبیرات اصلی عربی (قرآن، حدیث یا زبان شعرای آن زمان) آمده باشد، بلکه بعدها در زبان فارسی به این معنا شده. الآن هم خیال نمی‌کنم اگر به یک عرب اصیل کلمه «غصه» را بگویند او این معنایی را که فارسی‌زبانها می‌فهمند بفهمد. ولی این معنا که در فارسی