بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 68

نمی‌رویم، بیایید یک راه دیگری پیش بگیریم، راه وسط، برویم تا بعد ببینیم که عبیدالله چه دستور می‌دهد.

حضرت این پیشنهاد را قبول کردند، بعد آمدند در همان مسیری که منتهی به کربلا شد. مزرعه‌های کوچکی نزدیک یکدیگر بوده، یکی اسمش غاضریه بوده، یکی اسمش نینوا بوده، یکی اسمش کربلا بوده و... شاید اصلا آبادی هم نبوده، مزرعه بوده، چنین جایی. به یک نقطه که رسیدند ـ که همین نقطه بالفعل است ـ کسی یا کسانی آنجا بودند. فرمود: اسم اینجا چیست؟ گفتند : اسم اینجا نینواست. فرمود: اسم دیگر ندارد؟ گفتند: چرا، اینجا را غاضریه هم می‌گویند. اسم دیگر ندارد؟ یک یا دو اسم دیگر را که بردند گفتند: اسم دیگرش کربلاست.

تا این جمله را گفت اشکش جاری شد، عرض کرد: اَللّهُمَّ اِنّی اَعوذُ بِک مِنَ الْکرْبِ وَ الْبَلاءِ. بعد فرمود: همین جا پیاده شوید، منزلگاه ما همین جاست، از اینجا ما به جای دیگر نمی‌رویم.

روز دوم محرم بود که این جریان پیش آمد. بارها را به زمین گذاشتند، خیمه‌ها را زدند. حرّ هم در یک طرف دیگر پایین آمد، او هم باز دستور داد چادرهایش را زدند. ضمنآ به عبیدالله زیاد نامه می‌نوشت و گزارش می‌داد و او را در جریان می‌گذاشت. در واقع مصائب اهل بیت پیغمبر بیشتر از روز دوم محرم شروع می‌شود. در اینجا بزرگها یک حساب دارند، کودکها و زنها، بالخصوص بعضی از زنها، حساب دیگری دارند. همه زنها که زینب نیستند، همه زنها که ام‌کلثوم نیستند. قهرآ به حسب طبع این جور است، آنها هم انتظار داشتند که اعوانی و انصاری برای آنها بیاید ولی از همان روز اول شاهد این بودند و می‌دیدند که جمعیتی از دور پیدا شد، صد نفر، دویست نفر، پانصد نفر، هزار نفر، دو هزار نفر، سه هزار نفر و گاهی پنج هزار نفر، ولی وقتی که می‌آیند هیچ کدام به طرف


صفحه 69

جمع کوچک اینها نمی‌آید، همه می‌روند در جمع آن هزار نفر، تا آنجا که روز ششم محرم سی‌هزار نفر در آن نقطه جمع شدند.

توبه حرّ

حرّ بن یزید ریاحی این خاطره برای دلش بار سنگینی بود. کم‌کم روز به روز خودش بهتر می‌فهمید، در عمق دلش ایمانی داشت، وجدانی داشت، تدریجآ بیدارتر و بیدارتر شد که روز عاشورا منجر به توبه این مرد شد و چه توبه‌ای! توبه‌ای که دیگر از مال گذشت، از ثروت گذشت، از ریاست گذشت، از زن گذشت، از فرزند گذشت و جز درباره یک چیز فکر نمی‌کرد: خدا توبه‌اش را بپذیرد. وقتی که آمد، آرام آرام خودش را کنار کشید، بعد زد و آمد نزدیک اباعبدالله، دیدند دارد با خودش زمزمه می‌کند می‌گوید خدایا منم آن روسیاهی که

دل فرزندان پیغمبر تو را مرعوب کردم: اَللّهُمَّ اِنّی اَرْعَبْتُ قُلوبَ اَوْلِیائِک، خدایا از این گناه من درگذر، خدایا این گناه من خیلی بزرگ است، آیا قابل بخشایش هست؟ همه نگرانی‌اش این است. تا می‌رسد خدمت اباعبدالله و سلامی عرض می‌کند. اولین حرفش این است: هَلْ لی مِنْ تَوْبَةٍ؟...[1]

[1]. ]چند ثانيه‌ای از مطلب، روی نوار ضبط نشده است.[


صفحه 70

این صفحه فاقد متن است


صفحه 71

تفسیر سوره مزّمّل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

اِنَّ رَبَّک یعْلَـمُ اَنَّک تَقومُ اَدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک وَ اللهُ یقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ اَنْ لَنْ تُحْصوهُ فَتابَ عَلَیکمْ فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ عَلِمَ اَنْ سَیکونُ مِنْکمْ مَرْضی وَ اخَرونَ یضْرِبونَ فِی الاَْرْضِ یبْتَغونَ مِنْ فَضْلِ اللهِ وَ اخَرونَ یقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ وَ اَقیمُوا الصَّلوةَ وَ اتُوا الزَّکوةَ وَ اَقْرِضُوا اللهَ قَرْضآ حَسَنآ وَ ما تُقَدِّموا لاَِنْفُسِکمْ مِنْ خَیرٍ تَجِدوهُ عِنْدَ اللهِ هُوَ خَیرآ وَ اَعْظَمَ اَجْرآ وَ اسْتَغْفِرُوا اللهَ اِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحیمٌ[1].

آخرین آیه سوره مبارکه یا ایها المزّمّل است که آیه‌ای طولانی است برخلاف آیات قبل که آیات کوتاهی بود. چنان که خواندیم، قسمت اول

[1]. مزّمّل / 20.


صفحه 72

این سوره مبارکه مربوط به مسئله شب‌خیزی پیغمبر اکرم و بالتّبع شب‌خیزی مؤمنین و مسلمین بود. البته مخاطب فقط شخص رسول اکرم بود (یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا) ولی هرگز این خطابها اختصاص به رسول اکرم ندارد و مؤمنین و مسلمین هم از این جمله‌ها هرگز اختصاص استفاده نکرده‌اند بلکه از باب اینکه ایشان پیشوای قافله اهل ایمانند دستوری که خطاب به پیشوا هست دیگران هم

می‌فهمند که اینچنین باید بود. قسمت بعدش که از آیه 11 شروع می‌شد اشاره بود به وضعی که کفار در مقابل پیغمبر اکرم به وجود آورده بودند؛ دستورات صبر و استقامت به پیغمبر اکرم و مطالبی در این زمینه. قسمت سوم همین آیه است که بازگشت به مسئله شب‌خیزی است.

از این آیه مطلبی استفاده می‌شود. آن مطلب این است: با اینکه در قسمت اول آیه مخاطب شخص پیغمبر اکرم است چون می‌فرماید: یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا (بپاخیز، نه بپاخیزید شما ای مردم مؤمن و ای مسلمانان) ولی همان طوری که عرض کردم مؤمنین و مسلمین هرگز از این آیه استفاده نکردند که این دستور منحصر به پیغمبر است، دستوری بود که مؤمنین و مسلمین می‌دانستند که این، کارِ بسیار نیکی است و باید چنین کرد، نه «باید» به معنی اینکه واجب است. بعضی از مفسرین اینچنین تفسیر کرده‌اند که اول نماز شب بر مؤمنین واجب بود، به این نحو که حد اقل ثلث شب بیدار باشند، بعد این نسخ شد به اینکه لزومی ندارد که حتی ثلث شب هم بیدار باشند، یک قسمتی از آخر شب را بیدار باشند، بعد این هم نسخ شد به همین که پنج نماز واجب را بخوانند.

مسلّم این حرف درست نیست و منشأ آن هم اشتباهی بوده که از مضمون آیات کرده‌اند؛ در صورتی که خود آیات کاملا می‌رساند.


صفحه 73

مسئله وجوب نماز شب بر پیامبر (ص)

حتی من در این مسئله هم که می‌گویند نماز شب بر پیغمبر واجب بود ـ به این معنا که اگر نمی‌خواند گناه کرده بود مثل فریضه‌های یومیه که اگر کسی این فریضه را بجا نیاورد گناه بزرگی را مرتکب شده است ـ به شدت تردید دارم. پیغمبر اکرم هرگز چنین نبود که حتی یک شب ـ ولو اتفاق بیفتد ـ شب‌خیز و سحرخیز نباشد. به اختلاف، همان گونه که قرآن کریم می‌گوید، گاهی قریبِ دو ثلث شب یعنی در حدود یک ثلث شب

و کمی بیشتر را استراحت می‌کرد اعم از خوابیدن یا غذا خوردن، و نزدیک به دو ثلث شب را بیدار بود و عبادت و شب‌خیزی می‌کرد، و گاهی نیمی از شب را و گاهی ثلثی از شب را. ولی نه به معنی این است که برایش واجب بود و چون واجب بود الزام داشت چنین کاری بکند؛ بلکه او در مقامی بود ]که به طبع خود چنین می‌کرد. [آیا هیچ وقت اتفاق افتاده است که بر یکی از ما 24 ساعت بگذرد و غذا نخوریم؟ (مگر در یک حال غیر عادی، مثلا بیهوش باشیم یا چیزی گیرمان نیاید) ما که اسیر و دارای این شکم هستیم خود گرسنگی ]موجب می‌شود که غذا بخوریم. [لازم نیست بر ما واجب کرده باشند. آیا ما که غذا می‌خوریم، چون واجب است غذا بخوریم غذا می‌خوریم؟ شک ندارد اگر غذا نخوریم و سبب تلف شدن خودمان بشویم کار حرامی کرده‌ایم، ولی آیا ما که غذا می‌خوریم برای این است که بر ما واجب است؟ یا خود همان گرسنگی کافی است؟ خود همان طبیعت ما، ما را می‌کشاند.

ضرورت روحی شب‌خیزی برای پیغمبر صددرجه بیشتر است از ضرورت غذا خوردن برای ما. همین طور که برای ما عملا اتفاق نمی‌افتد که 24 ساعت چیزی نخوریم یعنی خودمان به طبع خودمان دنبال غذا می‌رویم یعنی نیاز بدنی، ما را به سوی این کار می‌کشاند، پیغمبر اکرم هم


صفحه 74

]نیاز روحی، او را به سوی شب خیزی سوق می‌دهد.[

مگر علی (ع) در عمرش اتفاق افتاد که یک شب نماز شب نخواند؟ می‌دانیم که در شب نوزدهم رمضان وقتی که رفت بالای مأذنه مسجد کوفه و اذان گفت ـ که خودش احساس می‌کرد آخرین اذانی است که دارد می‌گوید ـ رو می‌کند به سپیده صبح: ای سپیده صبح! تا حالا هیچ وقت شده است ـ از وقتی که علی به این دنیا آمده است ـ که تو طلوع بکنی و چشم علی خواب باشد؟ ولی آیا این برای این بود که بر علی واجب بود، چون واجب بود و اگر چنین نمی‌کرد گناه کرده بود اجبارآ بیدار می‌شد؟ علی دیگر نمی‌تواند علی باشد و سحر، نیمه‌های

شب خواب باشد، خصوصآ که در تعبیر قرآن هم نافِلةً لَک دارد: وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَک عَسی اَنْ یبْعَثَک رَبُّک مَقامآ مَحْمودآ[1]گو اینکه بعضی خواسته‌اند کلمه «نافله» را به یک معنی دیگری توجیه کنند.

غرضم این است که این مطلب هم]که نماز شب بر پیغمبر اکرم واجب بود [تازه برای من محل بحث است. همین که خطاب به پیغمبر اکرم بود، کافی بود که گروهی از مسلمین (البته نمی‌گویم همه مسلمین؛ همه مسلمین در یک سطح نبودند) عینآ عملشان همین عمل بود؛ نه خدا بر آنها واجب کرده بود بلکه گویی خود بر خود واجب کرده بودند یعنی آنچنان ملتزِم به این کار بودند که برای آنها مانند یک امر واجب بود و لهذا قرآن می‌فرماید: اِنَّ رَبَّک یعْلَمُ اَنَّک تَقومُ اَدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ پروردگار تو می‌داند که تو نزدیک به دو ثلث شب را و نصف شب را و ثلث شب را ـیعنی به اختلاف، در این بینهاـ ]برمی‌خیزی و عبادت می‌کنی [وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک تو و گروهی از کسانی که با تو هستند. نمی‌گوید همه

[1]. اسراء / 79.


صفحه 75

مؤمنین. این دلیل بر این است که این کار بر همه مؤمنین واجب نبوده، اگر واجب می‌بود پس آیا مؤمنین صدر اسلام غیر از یک گروهی باقی دیگرشان تارک الصلاة بودند؟ این خودش بهترین دلیل است. قرآن هم می‌فرماید: وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک.

مقدار شب خیزی

]این توصیه [مخصوصآ با این تقیدی که مسلمین داشتند، با توجه به اینکه نمی‌توانستند ]وقت را به طور دقیق

معین کنند کار را سخت می‌کرد.[ آن زمانها ساعت که نبود، با طلوع و غروب ستارگان هم نمی‌شد مؤمنین دقیقآ معین کنند که مثلا دو ثلث شب گذشته است، نصف شب گذشته است یا یک ثلث شب گذشته است. در احادیث آمده است که بسیاری برای اینکه این فضیلت را درک کنند ـ مثلا آن که می‌خواست دو ثلث شب یا نصف شب یا یک ثلث آخر شب را بیدار بماند ـ احتیاطآ یک مقدار زیادی بیدار می‌ماندند چون می‌دانستند نمی‌توانند به دست بیاورند که مثلا کی یک ثلث شب گذشته است. قرآن به صورت یک تخفیف، نه تخفیف یک امر واجب، می‌گوید شما به دلیل اینکه نمی‌توانید وقت را کاملا به دست بیاورید و به دلیل اینکه احیانآ بعضی‌تان مریض هستید، گاهی برای کسب و کار و معاش در سفر هستید و خدا می‌داند که در آینده چنین مسائلی برای شما پیش می‌آید[1]] هر مقداری که برایتان ممکن است، بیدار باشید و نماز بخوانید. به عبارت دیگر[

خدا می‌داند که در آینده برای شما بیماری پیش می‌آید، سفرهای کسب و تجارتی پیش می‌آید، جنگ پیش می‌آید. پیش‌بینی دوره مدینه را هم

[1]. صدر اسلام است؛ گفتيم اين سوره (البته اوايل آن) سومين سوره‌ای است كه بر پيغمبر نازل شده. می‌گويند اينقسمتها يك سال بعد از آنها نازل شده است.