بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

این سوره مبارکه مربوط به مسئله شب‌خیزی پیغمبر اکرم و بالتّبع شب‌خیزی مؤمنین و مسلمین بود. البته مخاطب فقط شخص رسول اکرم بود (یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا) ولی هرگز این خطابها اختصاص به رسول اکرم ندارد و مؤمنین و مسلمین هم از این جمله‌ها هرگز اختصاص استفاده نکرده‌اند بلکه از باب اینکه ایشان پیشوای قافله اهل ایمانند دستوری که خطاب به پیشوا هست دیگران هم

می‌فهمند که اینچنین باید بود. قسمت بعدش که از آیه 11 شروع می‌شد اشاره بود به وضعی که کفار در مقابل پیغمبر اکرم به وجود آورده بودند؛ دستورات صبر و استقامت به پیغمبر اکرم و مطالبی در این زمینه. قسمت سوم همین آیه است که بازگشت به مسئله شب‌خیزی است.

از این آیه مطلبی استفاده می‌شود. آن مطلب این است: با اینکه در قسمت اول آیه مخاطب شخص پیغمبر اکرم است چون می‌فرماید: یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا (بپاخیز، نه بپاخیزید شما ای مردم مؤمن و ای مسلمانان) ولی همان طوری که عرض کردم مؤمنین و مسلمین هرگز از این آیه استفاده نکردند که این دستور منحصر به پیغمبر است، دستوری بود که مؤمنین و مسلمین می‌دانستند که این، کارِ بسیار نیکی است و باید چنین کرد، نه «باید» به معنی اینکه واجب است. بعضی از مفسرین اینچنین تفسیر کرده‌اند که اول نماز شب بر مؤمنین واجب بود، به این نحو که حد اقل ثلث شب بیدار باشند، بعد این نسخ شد به اینکه لزومی ندارد که حتی ثلث شب هم بیدار باشند، یک قسمتی از آخر شب را بیدار باشند، بعد این هم نسخ شد به همین که پنج نماز واجب را بخوانند.

مسلّم این حرف درست نیست و منشأ آن هم اشتباهی بوده که از مضمون آیات کرده‌اند؛ در صورتی که خود آیات کاملا می‌رساند.


صفحه 73

مسئله وجوب نماز شب بر پیامبر (ص)

حتی من در این مسئله هم که می‌گویند نماز شب بر پیغمبر واجب بود ـ به این معنا که اگر نمی‌خواند گناه کرده بود مثل فریضه‌های یومیه که اگر کسی این فریضه را بجا نیاورد گناه بزرگی را مرتکب شده است ـ به شدت تردید دارم. پیغمبر اکرم هرگز چنین نبود که حتی یک شب ـ ولو اتفاق بیفتد ـ شب‌خیز و سحرخیز نباشد. به اختلاف، همان گونه که قرآن کریم می‌گوید، گاهی قریبِ دو ثلث شب یعنی در حدود یک ثلث شب

و کمی بیشتر را استراحت می‌کرد اعم از خوابیدن یا غذا خوردن، و نزدیک به دو ثلث شب را بیدار بود و عبادت و شب‌خیزی می‌کرد، و گاهی نیمی از شب را و گاهی ثلثی از شب را. ولی نه به معنی این است که برایش واجب بود و چون واجب بود الزام داشت چنین کاری بکند؛ بلکه او در مقامی بود ]که به طبع خود چنین می‌کرد. [آیا هیچ وقت اتفاق افتاده است که بر یکی از ما 24 ساعت بگذرد و غذا نخوریم؟ (مگر در یک حال غیر عادی، مثلا بیهوش باشیم یا چیزی گیرمان نیاید) ما که اسیر و دارای این شکم هستیم خود گرسنگی ]موجب می‌شود که غذا بخوریم. [لازم نیست بر ما واجب کرده باشند. آیا ما که غذا می‌خوریم، چون واجب است غذا بخوریم غذا می‌خوریم؟ شک ندارد اگر غذا نخوریم و سبب تلف شدن خودمان بشویم کار حرامی کرده‌ایم، ولی آیا ما که غذا می‌خوریم برای این است که بر ما واجب است؟ یا خود همان گرسنگی کافی است؟ خود همان طبیعت ما، ما را می‌کشاند.

ضرورت روحی شب‌خیزی برای پیغمبر صددرجه بیشتر است از ضرورت غذا خوردن برای ما. همین طور که برای ما عملا اتفاق نمی‌افتد که 24 ساعت چیزی نخوریم یعنی خودمان به طبع خودمان دنبال غذا می‌رویم یعنی نیاز بدنی، ما را به سوی این کار می‌کشاند، پیغمبر اکرم هم


صفحه 74

]نیاز روحی، او را به سوی شب خیزی سوق می‌دهد.[

مگر علی (ع) در عمرش اتفاق افتاد که یک شب نماز شب نخواند؟ می‌دانیم که در شب نوزدهم رمضان وقتی که رفت بالای مأذنه مسجد کوفه و اذان گفت ـ که خودش احساس می‌کرد آخرین اذانی است که دارد می‌گوید ـ رو می‌کند به سپیده صبح: ای سپیده صبح! تا حالا هیچ وقت شده است ـ از وقتی که علی به این دنیا آمده است ـ که تو طلوع بکنی و چشم علی خواب باشد؟ ولی آیا این برای این بود که بر علی واجب بود، چون واجب بود و اگر چنین نمی‌کرد گناه کرده بود اجبارآ بیدار می‌شد؟ علی دیگر نمی‌تواند علی باشد و سحر، نیمه‌های

شب خواب باشد، خصوصآ که در تعبیر قرآن هم نافِلةً لَک دارد: وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَک عَسی اَنْ یبْعَثَک رَبُّک مَقامآ مَحْمودآ[1]گو اینکه بعضی خواسته‌اند کلمه «نافله» را به یک معنی دیگری توجیه کنند.

غرضم این است که این مطلب هم]که نماز شب بر پیغمبر اکرم واجب بود [تازه برای من محل بحث است. همین که خطاب به پیغمبر اکرم بود، کافی بود که گروهی از مسلمین (البته نمی‌گویم همه مسلمین؛ همه مسلمین در یک سطح نبودند) عینآ عملشان همین عمل بود؛ نه خدا بر آنها واجب کرده بود بلکه گویی خود بر خود واجب کرده بودند یعنی آنچنان ملتزِم به این کار بودند که برای آنها مانند یک امر واجب بود و لهذا قرآن می‌فرماید: اِنَّ رَبَّک یعْلَمُ اَنَّک تَقومُ اَدْنی مِنْ ثُلُثَی اللَّیلِ پروردگار تو می‌داند که تو نزدیک به دو ثلث شب را و نصف شب را و ثلث شب را ـیعنی به اختلاف، در این بینهاـ ]برمی‌خیزی و عبادت می‌کنی [وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک تو و گروهی از کسانی که با تو هستند. نمی‌گوید همه

[1]. اسراء / 79.


صفحه 75

مؤمنین. این دلیل بر این است که این کار بر همه مؤمنین واجب نبوده، اگر واجب می‌بود پس آیا مؤمنین صدر اسلام غیر از یک گروهی باقی دیگرشان تارک الصلاة بودند؟ این خودش بهترین دلیل است. قرآن هم می‌فرماید: وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَک.

مقدار شب خیزی

]این توصیه [مخصوصآ با این تقیدی که مسلمین داشتند، با توجه به اینکه نمی‌توانستند ]وقت را به طور دقیق

معین کنند کار را سخت می‌کرد.[ آن زمانها ساعت که نبود، با طلوع و غروب ستارگان هم نمی‌شد مؤمنین دقیقآ معین کنند که مثلا دو ثلث شب گذشته است، نصف شب گذشته است یا یک ثلث شب گذشته است. در احادیث آمده است که بسیاری برای اینکه این فضیلت را درک کنند ـ مثلا آن که می‌خواست دو ثلث شب یا نصف شب یا یک ثلث آخر شب را بیدار بماند ـ احتیاطآ یک مقدار زیادی بیدار می‌ماندند چون می‌دانستند نمی‌توانند به دست بیاورند که مثلا کی یک ثلث شب گذشته است. قرآن به صورت یک تخفیف، نه تخفیف یک امر واجب، می‌گوید شما به دلیل اینکه نمی‌توانید وقت را کاملا به دست بیاورید و به دلیل اینکه احیانآ بعضی‌تان مریض هستید، گاهی برای کسب و کار و معاش در سفر هستید و خدا می‌داند که در آینده چنین مسائلی برای شما پیش می‌آید[1]] هر مقداری که برایتان ممکن است، بیدار باشید و نماز بخوانید. به عبارت دیگر[

خدا می‌داند که در آینده برای شما بیماری پیش می‌آید، سفرهای کسب و تجارتی پیش می‌آید، جنگ پیش می‌آید. پیش‌بینی دوره مدینه را هم

[1]. صدر اسلام است؛ گفتيم اين سوره (البته اوايل آن) سومين سوره‌ای است كه بر پيغمبر نازل شده. می‌گويند اينقسمتها يك سال بعد از آنها نازل شده است.


صفحه 76

می‌کند که در آینده مدینه، بعدها در راه خدا باید بجنگید. وقتی شما بخواهید این کارها را انجام بدهید، در حال بیماری که شما نمی‌توانید دو ثلث شب، یک ثلث شب، یک نصف شب را بیدار باشید. یا در حال مسافرت همین جور. در مسافرت زندگی حساب ندارد، خواب و بیداری نظم ندارد. آن موقع که می‌شود باید بخوابید. جنگ پیش می‌آید، باید در آن وقت عمل سربازی انجام بدهید. نه، هر مقداری

که برایتان ممکن است (خطاب به مؤمنین است) قرآن تلاوت کنید. چون اساس نماز همان قرائت است. «نماز بخوانید» را به صورت «قرآن تلاوت کنید» بیان کرده است. هر مقداری برایتان ممکن است؛ یعنی خودتان را مقید نکنید که حتمآ ما باید دو ثلث شب را بیدار باشیم، نصف شب را بیدار باشیم یا ثلث شب را بیدار باشیم که بعد یک مقدار هم به صورت احتیاط می‌خواهید اضافه کنید و نتیجه این می‌شود که شما دیگر در شبها به خواب نمی‌رسید. نه، این ضرورت ندارد، هر اندازه ممکن شد. حالا یک شب سرشب خوابیده‌اید، برایتان ممکن است از نصف شب برخیزید عبادت کنید، بسیار خوب، عبادت کنید، یک دفعه هست که شما ساعت 3 یا 4 بعد از نیمه‌شب خسته و کوفته می‌آیید به بستر، اگر بخواهید یک ساعت بخوابید و بلند شوید چنین چیزی نمی‌شود. آن آخر شب هر مقداری که برایتان ممکن شد همان مقدار شب خیزی کنید، ولی این کار را ترک نکنید. قرآن دیگر نمی‌گوید که ]نماز شب [خواندید یا نخواندید، بیدار شدید یا نشدید یکسان است، بلکه می‌گوید هر مقدار برایتان ممکن است این کار را انجام بدهید.

وَ اللهُ یقَدِّرُ اللَّیلَ وَ النَّهارَ خداست که شب و روز را اندازه‌گیری می‌کند، یک وقت شب را بزرگ می‌کند و روز را کوچک، و یک وقت ایندو را برابر می‌کند. این گردش ایام و لیل و نهار و خورشید و ماه و زمین


صفحه 77

همه به دست قدرت اوست. عَلِمَ اَنْ لَنْ تُحْصوهُ خدا دانسته است و می‌داند که شما قدرت ندارید که وقت را دقیقآ اندازه‌گیری کنید.

فَتابَ عَلَیکمْ پس خدا بر شما توبه کرده است، خدا به شما بازگشت کرده است.

کلمه توبه، هم در مورد بنده به کار می‌رود و هم در مورد خدا : توبوا اِلَی الله[1]. اِنَّ اللهَ تَوّابٌ رَحیمٌ[2].معنای «شما توبه کنید (یعنی بازگشت کنید) به سوی خدا» بازگشت از معصیت و روآوردن به طاعت است. توبه یعنی

بازگشت از معصیت و قهرآ رو آوردن به طرف خدا. این، توبه بنده است. توبه خدا چیست؟ توبه خدا همانی است که بعد از توبه بنده صورت می‌گیرد؛ یعنی شما به سوی خدا بازگردید، خدا هم رحمت خود را به شما باز می‌گرداند و آثار سوء گناهان را از شما سلب می‌فرماید. اینجا هم «تابَ عَلَیکمْ» یعنی خدا تبعات بدی را که ممکن است چنین کاری داشته باشد برداشته است یعنی برایتان عیبی ندارد.

فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ. نمی‌گوید بخوابید، لزومی ندارد شب‌خیزی کنید؛ بلکه می‌گوید هرمقداری که برایتان ممکن است. عَلِمَ اَنْ سَیکونُ مِنْکمْ مَرْضی خدا می‌داند و دانسته است که در آینده از شما مریضان خواهند بود. وَ اخَرونَ یضْرِبونَ فِی الاَْرْضِ و گروه دیگری خواهند بود که در زمین ضربِ در زمین (پا به زمین) می‌زنند. «پا به زمین می‌زنند» در زبان عربی کنایه از راه رفتن روی زمین و کنایه از مسافرت کردن است. خواهند بود از شما گروهی که مسافرت می‌کنند، و در حال مسافرت ]برنامه عادی زندگی مختل می‌شود، لذا [شما می‌بینید به ما گفته‌اند در مسافرت حتی نماز فریضه چهار رکعتی را دو رکعت بخوانید؛ خداوند

[1]. نور / 31 و تحريم / 8 .

[2].حجرات / 12.


صفحه 78

تخفیف می‌دهد. وَ اخَرونَ یضْرِبونَ فِی الاَْرْضِ یبْتَغونَ مِنْ فَضْلِ اللهِ و گروه دیگری هستند که در زمین مسافرت می‌کنند، و طلب می‌کنند از فضل الهی. می‌دانید که قرآن کسب و کار را مقدس و محترم و عبادت می‌شمارد. اسم این را گذاشته است طلب فضل الهی؛ یعنی چون شما در طلب معاش خودتان هستید، در دنبال فضل الهی هستید، از خداوند فضل و لطف و مرحمت می‌خواهید، روزی می‌خواهید. و باید هم یک نفر مسلمان دنبال روزی خودش باشد.

وَ اخَرونَ یقاتِلونَ فی سَبیلِ اللهِ خدا می‌داند که در آینده گروههای دیگر هستند که سفرهای جنگی دارند، در حال جنگ هستند و کسانی که در حال جنگ هستند انجام این کارها در این حد که شما خود را ملتزم کرده‌اید

مشکل است. فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ بار دیگر تکرار می‌کند: بنابراین خود را به مشقّت نیندازید، هرچه ممکن است ]شب‌خیزی کنید و نماز شب بخوانید.[ دو بار کلمه «فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ» آمده است. یک جا می‌فرماید فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ، باز بعد از چند جمله در همین آیه می‌فرماید: فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ. ظاهرآ اشاره به همین مطلب است که شما از این که خداوند می‌فرماید: «در مورد نماز شب و شب‌خیزی خود را به مشقت نیندازید» استفاده نکنید که بنابراین نخواندیم هم نخواندیم؛ نه، می‌گوییم این وقت وسیع ـ که مؤمنین حداقل را برای خودشان ثلث شب قرار داده بودند ـ ضرورت ندارد ولی نه اینکه هیچ نخوانید، هر مقدار که برایتان ممکن است بیدار شوید و بپاخیزید و این عمل بسیار نیک را انجام بدهید. فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنْهُ هر مقداری که ممکن است از قرآن بخوانید. عرض کردیم که بعضی از مفسرین می‌گویند مقصود از «فَاقْرَؤُا ما تَیسَّرَ مِنَ الْقُرْانِ» این است که هرمقدار نماز می‌توانید بخوانید بخوانید، چون از اجزای عمده نماز قرائت است. بعضی دیگر از مفسرین گفته‌اند که چنین


صفحه 79

نیست، چون خود نماز خواندنِ در سحر جزء عبادات و جزء سنتهاست ]بلکه مقصود، قرآن خواندن مستقل از نماز شب است.[

سنت متروک تلاوت قرآن

یکی از سنتهای متروک در میان ما ـ خصوصآ از وقتی که نظام جدید تحصیل آمده است ـ تلاوت قرآن مجید است. ما در گذشته باسواد کمتر داشتیم، در عین حال که باسواد از امروز کمتر داشتیم ولی قرآن‌خوان از امروز بیشتر داشتیم چون باسوادهای ما صدی نود و پنج ـ اگر نگوییم صدی نود و نه‌تایشان ـ با اینکه باسوادند و بسا

هست یکی دو زبان خارجی را هم می‌دانند و یک کتاب انگلیسی را اگر به او بدهی مثل بلبل می‌خواند ولی قرآن خواندن را بلد نیست؛ در صورتی که خود قرآن خواندن از مستحبات و از عبادات بسیار اکید و اصیل و مؤثر در نفس انسان است. نه تنها خواندن، بلکه خواندنی که در حدی توأم با دانستن باشد. در آیات اول یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ هر دوتا بود، یعنی وقتی که فرمود: قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا. نِصْفَهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلا. اَوْ زِدْ عَلَیهِ، بعد فرمود: وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا. قرآن را بخوان، به شکل ترتیل هم بخوان؛ به بیان واضح، نه خیلی تند و سریع و نه خیلی کند و کلماتْ از یکدیگر گسسته؛ در حالتی قرآن را بخوان که گویی داری خودت به خودت تلقین می‌کنی.

اقبال لاهوری می‌گوید پدرم یک جمله به من گفت که این جمله روح من را دگرگون کرد. روزی من در اتاقم داشتم قرآن می‌خواندم، پدرم آمد از جلو اتاق رد بشود، به من گفت: محمد! قرآن را آنچنان بخوان که گویی بر تو نازل شده است. می‌گوید این جمله خیلی در من اثر گذاشت.