تفسیر سوره دهر
این صفحه فاقد متن است
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام علی عبد الله و رسوله و حبیبه و صفیه، سیدنا و نبینا و مولانا ابیالقاسم محمّد(ص) و آله الطّیبین الطاهرین المعصومین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم :
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ. یا اَیهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا. نِصْفَهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلا. اَوْ زِد عَلَیهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا. اِنّا سَنُلْقی عَلَیک قَوْلا ثَقیلا. اِنَّ ناشِئَةَ اللَّیلِ هِی اَشَدُّ وَطْأً وَ اَقْوَمُ قیلا. اِنَّ لَک فِی النَّهارِ سَبْحآ طَویلا. وَ اذْکرِ اسْمَ رَبِّک وَ تَبَـتَّلْ اِلَیهِ تَبْتیلا[1].
. مزّمّل / 1 ـ 8 .
[1]
سوره مبارکه مزّمّل است که گفته شده است دومین یا سومین سوره نازل بر رسول اکرم است. اگر آیات اول سوره اِقْرَأْ را ـ نه تمامش را ـ یک سوره به حساب بیاوریم و سوره یا اَیها المدَّثِّر را که بعد از این سوره است و مسلّم بعد ]از سوره اِقْرَأْ[ نازل شده است در نظر بگیریم سوره یا اَیهَا المُزَّمِّل سومین سوره نازله خواهد بود. ظاهرآ نظر کسانی که گفتهاند این سوره سومین سوره است به همین است. به هر حال خواه دومین سوره و یا سومین سوره، جزو اولین سورههایی است که بر رسول اکرم نازل شده است. جمله اول این سوره مثل جمله اول سوره یا اَیهَا المدَّثِّر است، هم از نظر ظاهر لفظ و وزن و آهنگ، و هم از نظر معنا. مزَّمِّل که در اصل مُتَزَمِّل است[1]یعنی کسی که خود را به جامهای پیچیده است یا بگوییم جامهای را به خود پیچیده است.
شأن نزول سوره
یا اَیهَا الْمُزَّمِّل یعنی ای آن که خود را در جامه پیچیدهای. آیه در حالی نازل میشود که رسول اکرم جامهای را به خود پیچیده و آماده خوابیدن است، یعنی این آیه وضع ظاهری رسول اکرم را در حین نزول وحی بیان میکند و ظاهرآ ـ همین طوری که گفتهاند ـ یک اشاره به حالت روحی حضرت رسول هم هست، آن حالت روحی که علت شده بود برای اینکه ایشان به بستر پناه ببرند و برای استراحت بروند. اوایلی بود که وحی بر ایشان نازل شده بود و ایشان دعوت خودشان را ظاهر کردند و با مخالفتهای خیلی
[1]. قاعدهای است در زبان عرب كه در مواردی «ت» منقوط تبديل میشود به حرف بعد از خودش. مثلا مُتَطَهِّر،«ت» اول تبديل میشود به «ط» بعد از خود، میشود مطَّهِّر. مُتَزَمِّل، «ت» منقوط تبديل میشود به «ز» بعد ازخود، «ز» مشدّد میگردد، میشود مُزَّمِّل. و همچنين مُتَدَثِّر، «ت» تبديل میشود به «دال»، قهرآ دال مشدّدمیگردد، میشود مُدَّثِّر.
شدید و تهمتها و نسبتهای ناروا مواجه شدند، یکی گفت: تو دیوانه شدهای، کسی گفت: تو جادوگر شدهای، و دیگری گفت: تو شاعر هستی. اینها حضرت را خیلی ناراحت کرد. انسان در حالی که ناراحت و خسته میشود، گاهی این خستگی روح در جسم او هم اثر میگذارد. خستگی روح و خستگی جسم ملازم با یکدیگر هستند. در حال خستگی جسم، روح انسان هم آمادگی برای کار خود ندارد، همچنان که در حال خستگی روح، جسم آمادگی برای کار خودش را ندارد.این است که یک استراحت، ولو استراحت جسمی باشد، هم برای روح مفید است و هم برای جسم.
شنیدن این سخنان ناراحتکننده روح حضرت را ناراحت کرد، آمدند برای اینکه استراحت کنند. در حالی که آن جامه[1]را به خود پیچیده و برای استراحت آماده شده بودند ]این آیه نازل شد :[ ای کسی که خود را در جامه پیچیده و آماده استراحت است؛ قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا دستور روحی به پیغمبر اکرم میدهد برای آمادگی بیشتر جهت تحمل سنگینی رسالت. آن دستور، دستور شبخیزی است که البته دستوری تنها به شخص ایشان نیست (در آیات بعد میخوانیم) بلکه همچنین به اصحاب پیغمبر و
[1]. اين «جامه» كه عرض میكنم علیالظاهر اينگونه است: میدانيم هوای عربستان به طور كلی در زمستان وتابستان، بالاخص تابستان، گرم است. در آنجا شايد هيچ وقت برای اهل همان جا هم اتفاق نيفتد كه در موقعاستراحت از چيزی شبيه لحاف كه ما استفاده میكنيم استفاده كنند. معمولا يك پارچهای به تعبير آنجا «مَرط»ـمثل شمد كه ما میاندازيم ـ روی خودشان میانداختند، و شايد در زمستانها پارچهای كمی ضخيمتر؛ و الّاآنجا معمول نبوده كه در وقت خوابيدن از دوختهايی نظير لحاف كه در درونش پشم يا پنبه است استفاده كنند.اينها برای نقاط سردسير است. اين است كه شخصی كه میخواسته استراحت كند، اگر لباس معمولی خودش راكه لباس بازارش بوده بيرون میآورده، بعد پارچه شمد مانندی را به خود میپيچيده و برای استراحت آمادهمیشده است.
مؤمنین و مسلمانهاست. اگرچه واجب نیست ولی از شرایط ایمان است.
قُمِ اللَّیلَ شب را بپاخیز، در شب قیام کن، قائم باش، بپاخیز، به تعبیر خود ما شبخیز باش. اِلّا قَلیلا مگر کمی. در همین دستور اول، آن حالت اعتدالی که در اسلام همیشه هست، فورآ رعایت میشود، که خود رسول اکرم نیز همیشه میفرمود. شبخیز باش، نه به معنی اینکه شب اساسآ نخواب؛ چون آیات دیگر قرآن هست که
میفرماید: خداوند شب را سَکنْ و زمان آرام گرفتن و استراحت کردن قرار داده است. افرادی که بنایشان را بر این میگذاشتند که شب هیچ نخوابند و تمام شب را به عبادت بیدار باشند، پیغمبر اکرم آنها را از این کار نهی میکرد و میفرمود : دین من و سنت من این نیست. من در شب قسمتی میخوابم و قسمت دیگری بیدارم و شبخیز.
قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا بپاخیز شب را مگر کمی. این «مگر کمی» آیا مقصود این است که مگر کمی از شب، یعنی کمی از شب را حتمآ استراحت کن و بخواب و باقی را به شبخیزی و عبادت بگذران؟ ـ که ظاهر هم همین است ـ یا مقصود این است که مگر قلیلی از شبها که وضع استثنایی دارد و در آن شبها این دستور قیام لیل قهرآ به آن ترتیب عملی نیست، مثلا در مسافرتها، در جنگها، در اوضاع خاص که قهرآ برنامه در آن وقت بهم میخورد؛ چون این امر بر پیغمبر اکرم واجب بوده است، حال یا واجب بوده به همین معنای معمول و متعارفی که ما میگوییم، یا واجب بوده به معنای اینکه ایشان مانند یک امر واجب با آن رفتار میکردهاند یعنی هرگز آن را ترک نمیکردهاند.
این «قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا» (بپاخیز شب را مگر کمی) را در آیه بعد بیشتر توضیح میدهد. بپاخیز مگر کمی، چگونه؟ «کمی از شب» نسبت به نوع کاری که میخواهد صورت بگیرد، خیلی متفاوت است. یک وقت ما از
اول شب تا آخر شب را حساب میکنیم میگوییم از اول غروب تا اول طلوع صبح. بعد بگوییم کم یا زیاد؟ اگر از نصف کمتر باشد کم است، اگر نصف باشد برابر است و اگر بیشتر باشد، دیگر قلیل هم نمیشود گفت، باید گفت کثیر. و یک وقت نسبت به زمان خوابیدن در نظر میگیریم، به حسب آنچه که معمولا مردم میخوابند. چون معمولا مردم مثلا هفت ساعت در شب میخوابند اگر کسی پنج ساعت بخوابد میگویند شب کم خوابید، یعنی نسبت به آنچه که دیگران میخوابند او کم خوابید.
مقدار شبخیزی
آیه بعد موضوع را توضیح میدهد که قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا یعنی چه؟ میفرماید: نِصْفَهُ یعنی منظور از این دستور که «شب را بپاخیز مگر کمی از شب را» این است که نیمی از شب را بپاخیز. اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلا یعنی این مقدار یک حد مشخص و معینی که به اصطلاح معروف مو لای درزش نرود نیست، مقصود آن حدود است: نِصْفَهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلا نصف آن یا چیزی از نصف کمتر. اَوْ زِدْ عَلَیهِ یا چیزی از نصف بیشتر. پس کأنه این جور میشود که در حدود نیمی از شب را بپاخیز و نخواب. قُمِ اللَّیلَ اِلّا قَلیلا که توضیحش آیه بعد است: نِصْفَهُ اَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلیلا اَوْ زِدْ عَلَیهِ نیمی از آن یا از نیمْ چیزی کمتر یا چیزی زیادتر.
وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلا و قرآن بخوان در شب، و خواندنت قرآن را به نحو ترتیل باشد. اولا مقصود از اینکه قرآن بخوان چیست؟ آیا مقصود این است که قرآن خواندنت غیر از نماز خواندنت باشد، قرآن در خارج نماز بخوان؛ یعنی در شب علاوه بر نماز، قرآن خواندن هم مستقل از نماز داشته باش؟ یا مقصود همان قرآنهایی است که در نماز خوانده میشود؟ چون سوره حمد را که ما میخوانیم قرآن است و هر سورهای غیر از سوره
حمد اگر بخوانیم باز هم قرآن است. و میدانیم که در نمازهای واجب میان شیعه و سنی اختلاف نظر است از نظر سوره که در نماز خوانده میشود. از نظر ما که شیعه هستیم در نمازهای واجب بعد از حمد حتمآ باید یک سوره کامل خوانده بشود نه یک سوره ناقص. ولو یک آیه هم کسری داشته باشد اشکال پیدا میکند. ولی از نظر اهل تسنن مقداری قرآن بعد از حمد باید خوانده بشود اعم از آنکه یک سوره کامل باشد و یا یک سوره ناقص. و لهذا دیدهاید که در مکه و مدینه آنها بعد از حمد گاهی از وسط یک سوره شروع میکنند، پنج آیه، ده آیه، پانزده آیه، بیست آیه را میخوانند، اعم از اینکه آن سوره به آخر برسد یا به آخر نرسد؛ به یک مقطع معین که
میرسد تمام میکنند. البته این را هم توجه داشته باشید که معمولا آن امامهایی که واردند، حساب شده این کارها را میکنند. چند آیه مربوط به هم را از یک جا شروع میکنند و به یک جا پایان میدهند که آن آیاتی که به یکدیگر مربوط بوده پایان پذیرفته است. در قرآنهایی که آنها چاپ کردهاند اغلب میبینید یک «ع» در حاشیههای قرآن نوشتهاند که این علامت رکوع است. یعنی از هرجا شروع کردید، به اینجا که رسیدید رکوع کنید، چون قسمت دیگری شروع میشود. قهرآ اینها قسمتهای متناسب را میخوانند.
از نظر ما اگر در نمازهای واجب مثلا سوره یس را شروع کنیم، باید از اول تا آخرش بخوانیم، سوره بقره را هم شروع کنیم باید از اول تا آخرش بخوانیم، منتها این امر سبب شده که ما شیعهها به حساب تنبلی همیشه آن راه آسانتر را بگیریم، یعنی همیشه سورههای کوچک و کوتاه قرآن را در نماز بخوانیم؛ سوره قل هو الله، سوره انّا اعطینا، سوره انّا انزلنا، سوره والعصر، این سورههای کوتاه را بخوانیم. چون میخواهیم سوره تمام بخوانیم یک سوره کوچک انتخاب میکنیم. این در نمازهای