بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 109

«حَنافت» می‌گویند، و گرایش به افراط یا تفریط را «جَنافت». این بینه از مردم چه خواسته؟ اول اینکه جز خدا هیچ موجودی عبادت نشود، خضوع فقط و فقط در برابر او. دوم: حق‌گرا و حق‌پرست باشید، معتدل باشید. سوم: وَ یقیمُوا الصَّلوةَ نماز را که پیوند میان بنده و خالق است اقامه کنید، بپا بدارید. مکرر گفته‌ایم که بپا داشتن نماز غیر از خواندن نماز است. اقامه و بپا داشتن نماز یعنی نماز را طوری بخوانید که حق نماز ادا شود؛ یعنی نمازِ با حضور قلب و خشوع و خضوع و تفکر. چهارم: وَ یؤْتُوا الزَّکوةَ. نمی‌گوید «همه مالتان را بدهید» بلکه می‌گوید: مالتان که نموّ می‌کند، از نموّش مقداری به دیگران بدهید.

از ناحیه نیت و فکر و روح، عبادت مخلصانه، بعد هم حق‌گرا بودن؛ در اعمال عبادی پیوند با خدا برقرار کردن، که اقامه نماز به عنوان مصداق اظهرش ذکر شده؛ و در پیوند با مردم ایتاء زکات ]را از مردم خواسته است.[

وَ ذلِک دینُ الْقَیمَةِ آن دینی که آن نوشته‌های قیمه برای شما بیان می‌کند، چنین چیزی است؛ این مگر بد است؟!

اِنَّ الَّذینَ کفَروا مِنْ اَهْلِ الْکتابِ وَ الْمُشْرِکینَ فی نارِ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها اُولئِک هُمْ شَرُّ الْبَرِیةِ. دیگر بعد از آمدن این بینه و بعد از آنکه این بینه چنین راههای روشنی برای مردم عرضه داشته که در آن هیچ صعوبت و عسر و حرجی نیست و سعادت دنیا و آخرتشان در این است، کسانی که سرپیچی می‌کنند، چه از مشرکین و چه از اهل کتاب، جهنمی هستند و بدترین مخلوقات خدا.

در مقابلْ: اِنَّ الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ اُولئِک هُمْ خَیرُ الْبَرِیةِ. کسانی که بعد از مشاهده این بینه ایمان آوردند و عمل صالح و شایسته


صفحه 110

انجام دادند بهترین مخلوقات‌اند.

انسان امرش دایر است میان بدترین مخلوق بودن و بهترین مخلوق بودن و حالت حد وسط وجود ندارد. انسان نمی‌تواند بگوید من می‌خواهم مثل اسب باشم که یک مخلوق متوسط است. انسان یا می‌شود بهترین مخلوقات، که خلق شده که بهترین مخلوقات هم باشد، یا می‌شود اسفل السافلین، که در سوره «والتین» خواندیم[1].

جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنّاتُ عَدْنٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الاَْنْهارُ خالِدینَ فیها اَبَدآ پاداش این اهل ایمان و عمل صالح در نزد پروردگارشان بهشتهای دائمی است که از زیر آنها نهرها جاری است و جاودان و برای همیشه در آنجا باقی خواهند ماند. این، بهشت مادی آنهاست. بالاتر از بهشت مادی‌شان این است: رَضِی اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضوا عَنْهُ آنها از خدای خودشان راضی‌اند و خدا هم از آنها راضی است، غرق در رضوان پروردگارند. در سوره توبه می‌فرماید: وَ رِضْوانٌ مِنَ اللهِ اَکبَرُ[2]یعنی ذره‌ای رضوان خدا را داشتن، می‌چربد بر همه بهشتهایی که یک ذره از آن بهشتها بر همه دنیا می‌چربد.

ذلِک لِمَنْ خَشِی رَبَّهُ این برای مردمی است که از خدای خودشان خشیت داشته باشند. لازمه ایمان و عمل صالح و بلکه لازمه معرفت و شناخت پروردگار خشیت پروردگار است؛ دل چنین انسانی هرگز هیبت و عظمت پروردگار را فراموش نمی‌کند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

[1]. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقْویمٍ. ثُمَّ رَدَدْناهُ اَسْفَلَ سافِلینَ. اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ اَجْرٌ غَیرُمَمْنونٍ. (تین / 4 ـ 6).

[2]. توبه / 72.


صفحه 111

تفسیر سوره زلزال

بسم الله الرحمن الرحیم

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها. وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها. وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. یوْمَئِذٍ یصْدُرُ النّاسُ اَشْتاتآ لِیرَوْا اَعْمالَهُمْ. فَمَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیرآ یرَهُ. وَ مَنْ یعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّآ یرَهُ[1].

سوره مبارکه زلزال است که معمولا به نام سوره «اِذا زُلْزِلَتْ» خوانده می‌شود. این سوره از سوره‌های کوچک مکیه و از سوره‌های مربوط به قیامت است که در آن، اعجاز از نظر خوش‌آهنگی و زیبایی و تأثیری که روی نفوس دارد، فوق‌العاده نمودار است.

[1]. زلزال / 1 ـ 8 .


صفحه 112

ِاذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که تکان داده شود زمین آن تکان داده شدن خاص خودش را؛ یعنی نوعی جنبش و تکان خوردن که هیچ شباهتی به زلزله‌ها و جنبشهایی که در دنیا مردم دیده‌اند ندارد زیرا دو تفاوت میان آن زلزله و زلزله‌هایی که انسانها در دنیا با آن آشنا هستند وجود دارد: یکی اینکه زلزله‌هایی که در دنیا زمین پیدا می‌کند جزئی و محدود است؛ یعنی شعاع مختصری دارد[1]، چون مربوط به یک نوع جریانهایی (ریزشهایی یا فشار بخارهایی) در داخل زمین است که در قسمت معینی از زمین واقع می‌شود و بعد به صورت موادی که می‌خواهد ریزش کند یا از درون زمین بیرون بیاید سبب تکان خوردن قسمتی از زمین می‌شود به طوری که مردمی که در آن قسمت نیستند اصلا خبردار نمی‌شوند؛ با اینکه زلزله یک منطقه را زیر و رو می‌کند و زمینْ شهری را در شکم خود فرو می‌برد، ولی صد کیلومتر آن طرف‌تر اصلا مردم متوجه نمی‌شوند که زلزله‌ای هم رخ داده است.

اما زلزله‌ای که قرآن از آن یاد می‌کند به یک نقطه معین از زمین ارتباط ندارد بلکه مربوط به همه زمین است، نه تنها همه زمین بلکه همه جهان و همه ستاره‌ها و همه خورشیدها و هر چه که در عالم هست؛ یعنی یک تکان عمومی برای همه موجودهای جهان و طبیعت.

تفاوت دوم این است که زلزله‌هایی که در زمین رخ می‌دهد از این نوع است که عاملی روی یک عامل دیگر اثر می‌گذارد، یعنی یک قوه بیرون از یک شیء روی آن شیء اثر می‌گذارد. مثلا ما که در اینجا نشسته‌ایم، اگر کامیون بزرگی به شدت از کنار این ساختمان حرکت کند

[1]. مثلا بیست كیلومتر در بیست كیلومتر، یا بالاتر: صد كیلومتر در صد كیلومتر، یا اگر فرض كنیم بیش از این همباشد، پانصد كیلومتر در پانصد كیلومتر، كه البته در دنیا سابقه ندارد.


صفحه 113

یک مقدار این ساختمان را تکان می‌دهد. اینجا این گونه نیست که خود این ساختمان از درون خودش تکان می‌خورد، بلکه عاملی از بیرون آن را تکان می‌دهد. مثال دیگر اینکه انسانی ایستاده باشد و کسی به او تنه بزند.

ولی در آن زلزله عمومی این گونه نیست که چیزی از بیرون، عالم را به زلزله آورده باشد، بلکه جهان از باطن ذات خودش به جنبش درمی‌آید. در مقام تشبیه مثل این است که جنین وقتی که در رحم است، در ماههای اول هیچ حرکت و تکانی ندارد، بعد ـ مثلا ـ به چهار ماهگی که می‌رسد برای اولین بار می‌گویند بچه تکان خورد. آنجا که بچه تکان می‌خورد آیا عاملی از بیرون تکانش می‌دهد یا این، خود بچه است که از درون خودش به جنبش آمده؟

آن زلزله عمومی که در همه اشیاء عالم پیدا می‌شود، معلول قوه‌ای از بیرون نیست، بلکه این تمام عالم است که یک تحول ذاتی و یک وضع دیگری پیدا می‌کند.

تمام ذرات عالم دارای حیات و شعورند

در واقع این مسئله به مسئله دیگری بستگی دارد و آن این است که آیا این موجوداتی که ما آنها را جماد و بی حس و بی شعور می‌نامیم، واقعا به تمام معنا فاقد شعورند؟ یا نه، هر موجودی در عالم در حد و درجه خودش[1]از یک نوع شعور و ادراک برخوردار است، گویی این جهان یک صفحه و یک طرفش جامد و مرده و افسرده است و طرف و صفحه و روی دیگرش زنده است. این مطلبی است که قرآن مکرر ذکر می‌کند؛ گاهی می‌فرماید «هیچ موجودی نیست الّا اینکه تسبیح گوی

[1]. نمی‌خواهم بگویم در حد انسان.


صفحه 114

پروردگارش است، شما درک نمی‌کنید تسبیح او را»[1]و گاهی می‌گوید: دنیا کی تبدیل به آخرت خواهد شد؟ آن وقتی که همه موجودات، آن روی دیگرشان آشکار شود: وَ اِنَّ الدّارَ الاْخِرَةَ لَهِی الْحَیوانُ[2]. آشکار شدن آن روی دیگر موجودات، همان زلزله و تکانی است که عالم می‌خورد، مثل جنینی که به آن مرحله خاص می‌رسد. در آنجا انسان احساس می‌کند تمام ذرات عالم دارای حیات و شعور و درک هستند.

اِذا زُلْزِلَتِ الاَْرْضُ زِلْزالَها آنگاه که به جنبش در آورده و تکان داده شود زمین، آن تکان داده شدن خاص خود را؛ یعنی آن نوع خاص که با همه تکانهای دیگری که سابقه دارد فرق دارد و از آن سنخ نیست.

وَ اَخْرَجَتِ الاَْرْضُ اَثْقالَها و زمین بیرون می‌دهد آن دفینه‌های با ارزش خود را. دفینه‌های باارزش زمین این همه انسانهایی است که در آن دفن شده‌اند، نه مثلا طلاها، معدنها و نفتها. قرآن همین قدر می‌گوید که زمین آن اشیاء سنگین‌وزن (یعنی با ارزش) خودش را از درون خودش، از دل خودش بیرون می‌ریزد.

وَ قالَ الاِْنْسانُ ما لَها انسان می‌گوید: چه می‌شود این زمین را! اینجا «انسان» جنس است. انسان قبلا سابقه زلزله دارد و هر کسی در عمر خودش زلزله را دیده است، ولی آن زلزله و تکان خوردن، نوع دیگری است که انسان تعجب می‌کند، هنوز نمی‌داند اوضاع عوض شده. یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها در این وقت زمین به سخن درمی‌آید و خبرها و سرگذشتهای خودش را بازگو می‌کند[3]. در مقام تشبیه ـ که البته تشبیه ضعیفی است ـ تمام زمین و تمام ذرات زمین حکم دستگاه ضبط صوتی

[1]. اسراء / 44.

[2]. عنكبوت / 64.

[3]. كامپیوتر واقعی آن وقت است. چه كامپیوتری می‌تواند تمام سرگذشت میلیونها سال خودش را بازگو كند؟!


صفحه 115

را دارد که تا عالم، عالم دنیاست ضبط می‌کرده و تا عالم آخرت می‌شود این ضبط صوت را باز می‌کنند. البته این تشبیه ناقص است، چون ضبط صوت بالاخره یک جماد و مرده است. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها به موجب آنکه پروردگار تو به همین زمین مرده وحی کرده که بگو (نه اینکه خبرها را به او وحی کرده[1])؛ خدا در آن وقت به زمین وحی کرده که آنچه را در دل داری بگو؛ به او اجازه داده که بگو.

سخن مولوی

مولوی گاهی عجیب بحث می‌کند که واقعا کمتر نظیر دارد؛ انسان بعد می‌بیند که او خوب تفسیر می‌کند. می‌گوید :

عالم افسردست و نام او جماد جامد افسرده بود ای اوستاد

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان[2]

چون عصای موسی اینجا مار شد عقل را از ساکنان اِخبار شد[3]

پاره خاک تو را چون زنده ساخت خاکها را جملگی باید شناخت[4]

[1]. مفسرین متوجه این نكته هستند و آن را ذكر كرده‌اند.

[2]. همین زلزله را می‌گوید.

[3]. می‌خواهد بگوید خیال نكن الان هم عالم مرده مرده است، بلكه تو نمی‌فهمی و دركش نمی‌كنی. الان رویمرده‌اش به طرف توست. می‌گوید: آن روزی كه عصا و چوب مرده یكدفعه مار شد عقل فهمید قضیه چیزدیگری است، این جمادها را خیلی نباید جامد حساب كرد.

[4]. می‌گوید: بدن تو خاك مرده بوده كه حالا زنده شده، پس معلوم می‌شود فاصله مرده و زنده آنقدر زیاد نیست،مرده زود زنده می‌شود. از اینجا تو باید بفهمی كه در همه خاكها قابلیت زندگی وجود دارد.


صفحه 116

مرده زین سویند و زان سو زنده‌اند خامش اینجا وان طرف گوینده‌اند[1]

چون از آن سوشان فرستد سوی ما آن عصا گردد سوی ما اژدها[2]

باد حمال سلیمانی شود بحر با موسی سخن‌دانی شود

کوهها هم لحن داوودی کند جوهر آهن به کف مومی بود

ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود

سنگ با احمد سلامی می‌کند کوه یحیی را پیامی می‌کند[3]

در بیت دوم گفت :

باش تا خورشید حشر آید عیان تا ببینی جنبش جسم جهان

که چطور این موجودی که لَخت و مرده بود، در باطن زنده بود.

یوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ اَخْبارَها. بِاَنَّ رَبَّک اَوْحی لَها. در این وقت ]زمین[ بازگو می‌کند خبرها و سرگذشتهای خود را، به موجب آنکه پروردگار تو به او

[1]. این خاك و جمادات از آن رویی كه به طرف ما دارند مرده‌اند ولی از آن رویی كه به طرف حق‌اند زنده‌اند؛ درجنبه یلِی الربّی زنده‌اند و در جنبه یلِی الْخَلْقی مرده. آن رویشان كه به طرف ماست مرده است، آن رویشان كهبه آن طرف است زنده است.

[2]. او كه بفرستد و مأموریت بدهد، روی زنده‌شان را به طرف ما می‌كنند و می‌بینیم مرده‌ها همه زنده‌اند.

[3]. مثنوی، دفتر سوم، ذیل عنوان «حكایت مارگیر كه اژدهای افسرده را مرده پنداشت، در ریسمانهایش پیچید وبه بغداد آورد».