بازی که تمام شد آن وقت میفهمد که کلاه و جُبّه و کفشی نیست. ثُمَّ کلّا سَوْفَ تَعْلَمونَ. بار دیگر تکرار میکنیم: عن قریبٍ خواهید دانست. اینها هشداری است که حالا ما میدهیم؛ در آینده خودتان میدانید ولی ما حالا میگوییم که پیش از وقت بیدار شوید. کلّا لَوْ تَعْلَمونَ عِلْمَ الْیقینِ. لَتَرَوُنَّ الْ جَحیمَ. اگر شما به مرحله علمالیقین رسیده بودید، اگر علم یقینی را میدانستید و همین جا به آن مرحله علم یقینی رسیده بودید لَتَرَوُنَّ الْ جَحیمَ جحیم را و آن آتشهای سوزانی که به دنبال این تکاثرها هست، در همین جا البته میدیدید و مشاهده میکردید.
داستان حارثه
داستان حارثه که حدیثش در کافی هست[1]معروف است. بین طلوعینی بود، هوا تاریک روشن بود. پیغمبر اکرم (ص) بعد از نماز صبح رفتند سراغ اصحاب صُفّه. چشمشان افتاد به یک جوانی، دیدند که چشمهایش در کاسه سرش فرو رفته و در نگاههایش چیزها خوانده و دیده میشود. وَ هُوَ یخْفِقُ وَ یهْوی مثل آدمی که تلوتلو بخورد یک چنین حالی دارد. پیغمبر اکرم خودش طبیب بود، میدانست؛ رو به او کرد و فرمود: کیفَ اَصْبَحْتَ؟ حالت چطور است؟ عرض کرد: اَصْبَحْتُ یا رَسولَ اللهِ موقِنآ. صبح کردم در حالی که اهل یقینم. فرمود: فَما عَلامَةُ[2]یقینِک؟ علامتش چیست؟
(یقین علامت دارد) گفت: اِنَّ یقینی یا رَسولَ اللهِ هُوَ الَّذی اَحْزَنَنی و اَسْهَرَ لَیلی وَ اَظْمَأَ هَواجِری. علامتش این است که ]مرا غمناک ساخته،[ نه شب خواب دارم و نه روز خوراک. (روزها را روزه بود، شبها
[1]. كافی ج 2 / ص 53 .
[2]. ]در كافی به جای «علامة»، «حقیقة» آمده.[
پیوسته عبادت میکرد.) فرمود: بیش از این از علامت یقینت بگو! عرض کرد: یا رسولَ الله! الان در حالی هستم که گویی دارم به چشم خودم اهل بهشت را در بهشت و اهل جهنم را در جهنم میبینم، و تعبیراتی قریب به این مضامین.
در اول آیه فرموده بود: اَلْهیکمُ التَّکاثُرُ. گفتیم تکاثر یعنی افزونطلبی و بعد افتخار و رقابت کردن که من از تو بیشتر دارم، او میگوید من از تو بیشتر دارم...[1]
[1]. ]چند دقیقه آخر سخنان استاد متأسفانه روی نوار ضبط نشده است.[
تفسیر سوره عصـر
مقدمه*[1]
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ الْعَصْرِ. اِنَّ الاِْنْسانَ لَفی خُسْرٍ. اِلاَّ الَّذینَ امَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ[2].
سوره مبارکه عصر است که در میان ما به نام «وَالْعَصْر» معروف است. این سوره مانند سوره «اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَر» غیر از «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ»
[1]* ]سوره عصر جزء چند سورهای است كه در دو سلسله جلسه تفسیر قرآن استاد شهید آیتالله مطهری تفسیرشده است. یكی سلسله جلساتی كه در حدود سال 1351 در مسجد الجواد تهران بر قرار بوده و فقط شامل چندسوره میشود و از آخر قرآن آغاز گردیده است و دیگر سلسله جلسات اصلی تفسیر قرآن كه در منطقه قلهكتهران تا زمان شهادت استاد برقرار بوده است. این جلسه در تاریخ 17/1/1351 برابر با 21 صفر برگزار شدهو در این كتاب مقدمه تفسیر سوره عصر قرار گرفت.[
[2]. عصر / 1 ـ 3.
مجموعا سه آیه است، با این تفاوت که آیات این سوره طولانیتر است، یعنی مجموع کلمات این سوره بیشتر است.
این سوره با سوگند و قسم آغاز میشود. میفرماید: وَ الْعَصْرِ یعنی سوگند به عصر. اینجا دو مسئله هست: یکی اینکه اساسا سوگند خوردن قرآن که کلام خداست یعنی چه[1]؟ دوم اینکه معنی «عصر» چیست؟
معنی سوگند خوردن خدا
اما مسئله قسم و سوگند. از خصوصیات قرآن مجید این است که خداوند مکرر به انواعی از مخلوقات خودش قسم میخورد، از قرآن مجید و پیغمبر اکرم گرفته (مثل اینکه میفرماید: ق وَ الْقُرْآنِ الْـمَجیدِ[2]، یا : یس. وَ الْقُرْآنِ الْحَکیمِ[3]یا راجع به رسول اکرم میفرماید: لَعَمْرُک[4]اِنَّهُمْ لَفی سَکرَتِهِمْ یعْمَهونَ[5]) تا خورشید و ماه و ستارگان و شب و روز و اوقات مختلف شبانه روز مانند صبح، ضحی[6]و لیل. میفرماید: وَ الضُّحی[7]قسم به ضحی، آن وقتی که عالم روشن میشود، یا: وَ اللَّیلِ[8]قسم به شب، یا: قسم به آسمان، قسم به زمین، قسم به نفس انسان، قسم به اسبهای دونده در میدان جنگ؛ اسبهایی که قهرمانانه در میدان جنگ میدوند، آنگاه که
[1]. در جاهای متعددی از قرآن سوگند آمده است.
[2]. ق / 1.
[3]. یس / 1 و 2.
[4].یعنی قسم به جان تو.
[5]. حجر / 72.
[6]. یعنی اوایل روز، وقتی كه آفتاب برآمده و روشنی خودش را افكنده است. نمیدانم آیا در فارسی تعبیریمرادف «ضحی» هست یا نه. ]ظاهرا در فارسی «چاشتگاه» میگویند: فرهنگ فارسی عمید ج 1 / ص 723.[
[7]. ضحی / 1.
[8]. لیل / 1.
سمها و نعلهای آنها محکم به سنگها اصابت میکند و برقی از تصادم سم اسبها و سنگها میجهد. اینها انواع قسمهایی است که در قرآن ذکر شده است.
قدر مسلم این است که انسان همیشه به شیئی قسم میخورد که آن را محترم و عزیز میدارد و در واقع مثل این است که میخواهد احترام و عزت آن شیء را گرو راستی خودش قرار بدهد. مثلا کسی که میگوید: «به شرافتم قسم که من چنین حرفی نگفتم» معنایش این است که کأ نّه من شرافت خودم را در گرو راستی سخن خودم قرار میدهم؛ اگر من دروغ بگویم پس شرافت ندارم. یا وقتی که کسی به عزیزی قسم میخورد و مثلا میگوید: «به روح پدرم قسم» معنایش این است که اگر من دروغ بگویم پس بیاحترامی کرده باشم به روح پدرم[1].
پس وقتی که خدا قسم میخورد معنایش چیست؟ وقتی که ما قسم میخوریم به خدا و میگوییم «وَ اللهِ» به خدا قسم، به این معناست که من آن احترامی را که برای خالقم قائل هستم گرو میگذارم، پس اگر من دروغ بگویم، اهانتی به او کردهام. ولی قسمی که خالق به مخلوق میخورد یعنی چه؟ این قسم هم در این جهت شریک است که اعلام احترام میکند؛ در واقع خداوند میخواهد بشر را راهنمایی و هدایت کند به عظمت و احترام مخلوقات تا بشر بداند که این اشیاء هر کدامشان در نوع خود عظمتی دارند و باید به هر کدام از اینها به جای خودش و در حد خودش توجه کرد. این بود معنی قسم، که به طور اجمال عرض کردم.
[1]. البته قسم شرعی فقط قسمی است كه انسان به خدا بخورد، و احكام بالخصوصی دارد كه نمیخواهیم واردششویم.
مقصود از «عصر»
در اینجا خداوند قسم به عصر خورده است. مقصود از «عصر» چیست؟ «عصر» آنجا که به معنی اسم استعمال میشود دو معنی دارد. اصل لغت «عصر» مصدر است و به معنی فشردن. اگر شما جامهای را زیر آب کنید و بعد آن را فشار دهید که آبش بیرون بیاید، به این عمل میگویند «عَصْر». یعنی فشار دادن شیئی به طوری که مایعی که در آن است بیرون بیاید[1].
ولی عرب این کلمه را به دو معنای دیگر هم استعمال میکند: یکی به معنی زمانه و روزگار، و دیگر به معنای همین وقت عصر، که الان ما هم استعمال میکنیم و مثلا میگوییم نماز عصر. پسین و قسمت آخر روز را هم «عصر» میگویند.
حال به چه مناسبت به زمانه و روزگار و همچنین به قسمت آخر روز عصر میگویند؟ من نمیتوانم اظهار نظر قطعی بکنم، یعنی در کتابهای لغت و تفاسیر ندیدم این مطلب را خوب بیان کرده باشند، ولی به نظر میرسد که به زمانه و روزگار از آن جهت «عصر» میگویند که روزگار انسانها را در خود میفشرد؛ مثل جامهای که بفشرند و آبش را بگیرند، روزگار و زمانه هم در مجموع حوادثش انسانها را در فشار قرار میدهد. روزگار یک نیروی فشار آورنده بر انسانهاست و به سختی و فشار دادن معروف است[2]. و علت اینکه به قسمت آخر روز «عصر» میگویند، ظاهرا این است که انسان شب میخوابد، استراحت میکند و تجدید نیرو و نشاط میکند،
[1]. در داستان حضرت یوسف در قرآن، یكی از آن دو نفر كه خواب دیده بودند میگوید: اِنّی اَرینی اَعْصِرُ خَمْرآ(یوسف / 36) یعنی در عالم رؤیا دیدم كه انگور برای خمر میفشارم؛ تعبیر این خواب چیست؟
[2]. رودكی میگوید :هموار كرد خواهی گیتی راگیتی است كی پذیرد همواری
صبح با یک طراوت و نشاطی بیرون میآید ولی تا عصر تدریجا از نو تحت فشار قرار میگیرد. عصر که میرسد، دیگر وقتی است که انسان تحت فشار قرار گرفته و خستگی عارضش شده است.
گفتیم عصر به معنی زمانه است. اگر الف و لام «العصر» را ]الف و لامِ[ جنس بگیریم به معنی زمانه است، ولی اگر الف و لام عهد بگیریم، یعنی قسم به آن زمان معین. در صورت دوم بعضی گفتهاند مقصود «آن زمان معین» است که مقصودشان عصر پیغمبر اکرم است و در بعضی روایات ما آمده که مقصود عصر حضرت حجت است.
اگر ما باشیم و ظاهر لفظ، ]مقصود[ همان دو معنی اول است: قسم به زمانه به طور کلی، یا : قسم به وقت عصر.
حکمت قسم خوردن قرآن به عصر
چرا قرآن قسم به زمانه میخورد؟ چون مردم همیشه به زمان و زمانه بدبیناند. میبینید که همیشه یکی از کارهای بشر فحش دادن به روزگار و زمانه است و این در اسلام نهی شده که انسان زمانه را مسئول بداند و فحش بدهد. روایت معروفی است که شخصی میگوید: خدمت حضرت رضا (ع) بودم و ایشان این موضوع را طرح کردند که مردم، زمانه را مورد ایراد قرار میدهند در حالی که زمان تقصیری ندارد. بعد اشعاری خواندند که میگویند از عبدالمطّلب است. فرمود :
یعیبُ النّاسُ کلُّهُمْ زَمانا فَما لِزَمانِنا عَیبٌ سِوانا
یعنی مردم، زمان را عیب میگیرند ولی زمان عیبی جز ما ندارد؛ اگر زمان عیبی دارد همین ما هستیم.
نَعیبُ زَمانَنا وَ الْعَیبُ فینا وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجانا
یعنی ما زمان خودمان را عیب میگیریم و حال آنکه عیب در ماست نه
در زمان، و اگر زمانه زبان داشته باشد ما را مسخره میکند و میگوید بروید دنبال کارتان، خودتان را عیب بگیرید!
فَاِنَّ الذِّئْبَ یتْرُک لَحْمَ ذِئْبٍ وَ یأْکلُ بَعْضُنا بَعْضآ عَیانا
یعنی ما انسانها زمان را عیب میگیریم در صورتی که خودمان از گرگ بدتریم؛ گرگها دیگر خودشان را نمیدرند، گرگ گوسفند را میدرد اما گرگ گرگ را که از ابناء نوع خودش است نمیدرد؛ اما این، انسان است که ابناء نوع خودش را میدرد و انسانْدَر است.
پس قرآن قسم میخورد به زمانه برای اینکه انسان به زمانه بدبین نباشد، در عین اینکه زمانه را با لغت «عصر» یاد میکند که گفتیم به معنی فشار دادن است. سختی وارد کردن زمانه، نقص نیست، بلکه همین سختی وارد کردنهاست که انسان را به کمال میرساند. اگر بخواهیم از دانهای روغنش را بگیریم باید آن را در هاونی بکوبیم. ولی وقتی که کوبیدیم نتیجهاش این است که چیز بهتری از آن عاید میشود؛ یعنی آن جوهر و روغنش را گرفتهایم. سختیها و عصرها و فشارها و آبگیریهای روزگار، یک حقیقت لازم و واجبی است برای زندگی بشر. بشر اگر قدر این بلایا و شداید را بداند از اینها تکامل پیدا میکند و از مرحله ناقصتر به مرحله کاملتر میرسد. اما اگر مقصود از «العصر» همان وقت خاص از روز باشد[1]باز هم معنی روشنی است مخصوصا به قرینه اینکه در قرآن، هم به روز قسم خورده شده[2]و هم به شب[3]، و باز در اوقات شبانه روز، هم به صبح قسم
[1]. البته منافاتی هم نیست كه همه این معانی مقصود باشد؛ مكرر گفتهایم كه آیات قرآن در آنِ واحد معانیزیادی را تحمل میكند.
[2]. وَ النَّهارِ اِذا جَلّیها (شمس / 3).
[3]. وَ اللَّیلِ اِذا یغْشیها (شمس / 4).