بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 189

فُرادی[1]من شما را به یک جمله اندرز می‌دهم: برای خدا قیام کنید دوتا دوتا یا تکی؛ یعنی اگر انسان نفر دوم پیدا نکرد خیال نکند دیگر نباید حرکت و قیام کند و شرطش این است که دو نفر باشند؛ بلکه برو سراغ افراد دیگر، در درجه اول دو نفر باشید، سه نفر باشید، یاران همراه باشید؛ اگر نشد، آنوقت تنها.

وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ. «تَواصی» از ماده «وصیت» است. «وصیت» در لغت یعنی سفارش. در زبان عربی الآن هم کلمه «وصیت» به معنی «سفارش» به کار برده می‌شود، خواه انسانْ زنده باشد یا سفارش برای بعد از مرگش باشد. امیرالمؤمنین دائما در نهج‌البلاغه می‌فرماید: «اوصیکمْ عِبادَاللهِ» وصیت می‌کنم شما را ای بندگان خدا. نه اینکه وصیت می‌کنم که بعد از مرگ من شما چکار بکنید؛ بلکه یعنی سفارش می‌کنم. در فارسی می‌گوییم توصیه؛ یعنی سفارش کردن. اصل «وصیت» یعنی سفارش کردن. این کلمه به اصطلاح ادبی به باب تفاعل رفته و «تَواصی» شده است. باب تفاعل آنجا گفته می‌شود که یک کارْ طرفینی باشد؛ عمل متقابل. مثلا اگر به زبان عرب بگویند «ضَرَبَ» یعنی زد، اگر گفتند «تَضارَبا» یعنی دو نفر یکدیگر را زدند. زدن متقابل را «تَضارُب» می‌گویند. «تَواصی» یعنی توصیه متقابل؛ یعنی مراقب یکدیگر بودن افراد؛ دائما من مراقب شما باشم و اعمال شما را در نظر بگیرم و شما را متذکر باشم و تذکر بدهم که رفیق! یک وقت خوابت نگیرد، غفلت نکنی، مواظب باش؛ و شما متقابلا به من بگویید. آن یکی به دیگری بگوید و آن یکی به دیگری؛ مثل سربازهایی که در یک میدان می‌جنگند که حس می‌کنند اگر از ناحیه یک فرد و از ایستگاه و موقف یک فرد، دشمن رخنه

[1]. سبأ / 46.


صفحه 190

کند به صف ضربه وارد می‌آید.

پس «تَواصَوْا بِالْحَقِّ» می‌گوید ای انسان! تو در زیانی مگر اینکه خودت را با ایمان و عمل بسازی ولی نه به صورت انفرادی و تنهایی، بلکه دیگران را هم مثل خودت همراه کن، این همراهان را با خودت داشته باش، همه یکدیگر را داشته باشید. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی مؤمنین همه یکدیگر را دارند، اما نه برای منافع مادی، بلکه در راه حق؛ من همیشه شما را به حق توصیه می‌کنم و اندرز می‌دهم شما همیشه من را، من همیشه شما را موعظه می‌کنم شما همیشه من را؛ و همه یکدیگر را. و این اشتباه است که امروز ما مسئله وعظ را صرفا یک شغل صنفی تلقی می‌کنیم. البته نمی‌خواهم بگویم که به آن کار احتیاجی نیست، به آن احتیاج است و آن در جای خودش درست است، اما اینکه وقتی می‌خواهیم یک نفر بیاید دو کلمه نصیحت و موعظه کند، حتما باید یک کسی باشد که سالها درس عربی خوانده باشد، معمّم هم باشد، بالای منبر هم برود، بعد هم یک خطبه غرّایی بخواند: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم... و بعد صحبت کند؛ این طور نیست، همه باید واعظ به یکدیگر باشیم. «وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ» یعنی همه یکدیگر را به حق سفارش کنند.

توصیه یکدیگر به صبر

یک امر دیگر: توجه به دشواری و ادامه کار. در اول سوره مبارکه مُلک می‌خوانیم: تَبارَک الَّذی بِیدِهِ الْ مُلْک وَ هُوَ عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ. الَّذی خَلَقَ الْ مَوْتَ وَ الْحَیوةَ لِیبْلُوَکمْ اَیکمْ اَحْسَنُ عَمَلا...[1]. در

آنجا تعبیری دارد که خدا مرگ و زندگی را آفرید که شما را در بوته آزمایش احسنُ العمل قرار

[1]. ملك / 1 و 2.


صفحه 191

بدهد. اینجا ائمه ما برای ما این نکته را از قرآن بیان کرده‌اند که قرآن نگفته «اَکثَرُ عَمَلا» عملش بیشتر باشد، فرمود «اَحْسَن» باشد؛ یعنی قرآن در درجه اول به کیفیت توجه دارد نه به کمیت. بعد در همین جا ائمه تعبیری فرموده‌اند که «اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ»[1]ادامه عمل از خود عمل مشکل‌تر است؛ برای اینکه خیلی وقتها انسان هوس می‌کند ]و کاری را انجام می‌دهد اما مداومت ندارد. [هرکسی در خودش تجربه کرده و در دیگران هم تجربه کرده. گاهی می‌بینید در برخی افراد یک شوق کار خیر و نیک پیدا می‌شود ولی یک حالت زودگذر است، بعد تمام می‌شود و برمی‌گردد به حالت اول. و حتی من یک چیزی اخیرا درباره کسی که از او اطلاع داشتم شنیدم که اصلا مو به تنم راست شد. فردی بود که اوایل گویا خیلی در راه نبوده، بعد با یک مرد صالح و کاملی برخورد کرده بود و او این را به راه آورده بود و مدتها می‌شنیدیم که خیلی پیشروی کرده است. اصلا یک چیزی شده بود که ما به حال او غبطه می‌خوردیم. یکمرتبه من شنیدم یک سیر قهقرایی عجیبی کرده و به عقب برگشته به طوری که دیگر نماز هم نمی‌خواند، که من باور نمی‌کردم.

مشکلات راه را باید به یکدیگر تذکر داد. احتیاج به صبر و مقاومت و ادامه راه هست. قرآن می‌گوید اهل ایمان، اهل سعادت همیشه وقتی به هم می‌رسند یکدیگر را توصیه می‌کنند: برادر! صبرت لبریز نشود، حوصله‌ات سر نیاید، مداومت داشته باش، مشکلات زیادی در پیش است.

وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ غیر از اینکه همیشه یکدیگر را به اصل حق توصیه می‌کنند توجه به مشکلات دارند و اینکه ادامه دادن یک راه از شروع راه

[1]. كافی ج 2 / ص 16.


صفحه 192

مشکل‌تر است: اَلاِْبْقاءُ عَلَی الْعَمَلِ اَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ. گاهی شیطان یا نفس امّاره انسان را فریب می‌دهند، انسان به خودش اعتماد می‌کند می‌گوید ما دیگر برگشتنی نیستیم؛ در صورتی که افراد «خیلی بزرگتر از ما» فریب خورده‌اند و برگشته و گمراه شده‌اند.

پس ایمان، عمل صالح. همین طوری که مفسرین گفته‌اند با اینکه درعمل صالح، تواصی به حق و تواصی به صبر هم هست چون اینها جزء عمل صالح‌اند، ولی قرآن مخصوصا اینها را ذکر کرده است ـ این نکته را من عرض می‌کنم ـ برای بیان دو نکته: یک نکته اینکه: ای انسان! تو یک موجود اجتماعی هستی، فکر نکن که می‌توانی گلیم خودت را به تنهایی از آب بیرون بیاوری، همیشه از این غرقاب که می‌خواهی نجات پیدا کنی دستت را به دست دیگران بده، با یکدیگر ]تلاش کنید؛ [تو یک موجود اجتماعی هستی نه موجود انفرادی. و نکته دیگر: ادامه کار از شروع کار دشوارتر است.

بیان دیگر قرآن

در آخر سوره آل‌عمران است: یا اَیهَا الَّذینَ امَنُوا اصْبِروا[1]ای اهل ایمان صابر و خویشتن‌دار و صاحب مقاومت باشید. وَ صابِروا و مصابره داشته باشید. «مصابره» نیز باب مفاعله است، یعنی صبر متقابل داشته باشید، تو او را وادار به صبر کن او تو را وادار به صبر کند، صبر تو در او منعکس شود صبر او در تو منعکس شود. شاید باز مقصود همان تواصی به صبر باشد. تو او را قولا و عملا به صبر وادار کن، او تو را قولا و عملا به صبر وادار کند. وَ رابِطوا. همین طوری که مفسرینی مثل تفسیر المیزان بیان

[1]. آل‌عمران / 200.


صفحه 193

کرده‌اند «رابِطوا» همین تواصی به حق است. ای مؤمنین! پیوندهای خودتان را با یکدیگر مستحکم کنید. امروز در دنیا چیزی معمول شده به نام «حزب». حزب یعنی یک پیوند آگاهانه میان افراد برقرار شدن و یکدیگر را شناختن و وظایف را در میان خود تقسیم کردن. هم لغت «حزب» مال قرآن است: اَلا اِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْ مُفْلِحونَ[1]و در قرآن از «حزب الله» و «حزب الشیطان» و «جند الشیطان» اسم برده شده، و هم معنی واقعی حزب، یعنی پیوندها؛ این که یکدیگر را بیشتر به هم پیوند بزنید، ارتباطات با یکدیگر برقرار کنید، وظایف و مسئولیتها را در میان خودتان تقسیم کنید که نتیجه این نشود که چهارتا جاسوسی که نام دین و مذهب روی خودشان گذاشته‌اند[2]پیوندهایشان با یکدیگر («رابِطوا») در آن حدْ روشن و برقرار باشد که اگر در کوره‌دهی از دهات آذربایجان فردی از آنها وجود داشته باشد اینها می‌دانند که یک چنین فردی دارند، و اگر روزی آن فرد در آنجا مستمند شد، از تهران هم که شده می‌روند به او رسیدگی می‌کنند. ولی ما از حال خودمان خبردار نباشیم؛ همسایه‌ها از یکدیگر باخبر نباشند. این برخلاف دستور قرآن است: وَ رابِطوا.

خلاصه

پس معانی‌ای که در این سوره مبارکه گنجانده شده است، یکی مسئله سوگند به عصر و دوره و زمانی است که می‌تواند زاینده و مادر باشد برای زمانهای دیگر؛ یک عصر مشعشع که می‌تواند مادر باشد برای عصرهای دیگر و شعاع و تشعشعش به زمانهای دیگر برسد به طوری که اگر ما الان در همین جلسه نشسته‌ایم و دو کلمه‌ای حرف حسابی می‌گوییم از

[1]. مجادله / 22.

[2]. ]مقصود بهائیان دوره پهلوی است.[


صفحه 194

برکات آن عصر است. وَ الْعَصْرِ سوگند به آن زمان مشعشع و به آن زمان پربرکت، زمان رسول الله، که حقیقت این است : انسان مادام که خودش را با ایمان و عمل صالح نساخته در زیان است. انسان در این جهت با هر موجود دیگر فرق می‌کند. خود آن مطلبِ اول چقدر دامنه‌دار است، این مطلب چقدر دامنه‌دار است! انسان با چه ساخته می‌شود؟ با عملِ فقط؟ نه. با ایمانِ فقط؟ نه. با ایمان و عمل. آیا عمل یک مفهوم مطلق است و در همه جا یک شکل دارد؟ یا لحظه تا لحظه فرق می‌کند؟ در پنج دقیقه قبل یک چیز بر من واجب بود، پنج دقیقه بعد چیز دیگر. مثلا آنجا که یک انسان در استخر افتاده و می‌خواهد تلف شود ]و من می‌خواهم نماز بخوانم در حالی که وقت باقی است[ نماز خواندن بر من حرام است، باید فورا بروم او را نجات بدهم؛ وقتی نجات دادم نماز بر من واجب است. پس انسان باید وظیفه‌شناس باشد، همیشه بداند که عمل شایسته، عمل مهم و عمل اهمّ در این لحظه برای او چیست. بعد بداند که انسان یک موجود انفرادی نیست، یک موجود اجتماعی است. و بعد آماده شود برای ادامه کار. صبر و مقاومت و تحمل لازم است، خیلی تحملها انسان باید داشته باشد تا نصرت الهی برسد.

امیرالمؤمنین می‌گوید[1]: ما در رکاب پیغمبر می‌جنگیدیم. (دیگر شرایطی از این بهتر می‌شود؟ آدم فکر می‌کند وقتی مؤمنینی در رکاب پیغمبر بجنگند همان ساعت اول پیروزی باید نصیبشان بشود.) تا یک‌یک ما از بوته امتحان بیرون نیامدیم، تا صبر نکردیم، تا خویشتن‌داری ما بروز و ظهور نکرد، خدای متعال نصرت خود را بر ما فرو نفرستاد. آنوقت نقل می‌کند که ما چقدر با همین مشرکین

[1]. جمله‌های عجیبی است.


صفحه 195

می‌جنگیدیم، گاهی ما پیروز بودیم گاهی آنها: فَمَـرَّةً لَنا مِنْ عَدُوِّنا وَ مَرَّةً لِعَدُوِّنا مِنّا... فَلَمّا رَأَی اللهُ مِنّا صِدْقآ وَ صَبْرآ همین که خدای متعال حقیقت صبر را در ما ظاهر و بارز دید اَنْزَلَ عَلَینَا النَّصْرَ[1]آنوقت نصرت را بر ما فروفرستاد.

آیه‌ای در سوره مبارکه سجده است: وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَّةً یهْدونَ بِاَمْرِنا لَمّا صَبَروا[2]ما از میان این قوم رهبرانی قرار دادیم که آنها مردم را مطابق فرمان ما رهبری می‌کردند. از کجا اینها لیاقت رهبری را پیدا کردند؟ لَمّا صَبَروا صبر و خویشتن‌داری. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...

پروردگارا دلهای ما را به نور ایمان منوّر بگردان.

پروردگارا ما را اهل عمل صالح قرار بده، توفیق تواصی به حق به همه ما کرامت بفرما، ما را صابر و متواصی به صبر قرار بده.

پروردگارا غفلتها و غرورها از دلهای همه ما زایل بفرما؛ ظلمتها، تاریکیها، حقدها، ضغنها و کینه‌ها از دلهای ما بیرون بفرما، ما را به وظایف شرعی و اجتماعی خود آشنا بفرما.

پروردگارا اموات ما مشمول عنایت و مغفرت خودت قرار بده.

[1]. بحار الانوار ج 30، ص 321.

[2]. سجده / 24.


صفحه 196

این صفحه فاقد متن است