بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 21

«علق» در اینجا آن حیوان زالو شکل ذره‌بینی است که در نطفه مرد وجود دارد که به آن «اسپرماتوزوئید» می‌گویند.

ولی به نظر می‌رسد مطلب چیز دیگری است. اصلا معنای «علقه» خون بسته نیست. ماده «عَلَق» و «عَلَقه» همان ماده «تعلق» است و معنایش وابستگی است. در فارسی کلمه «بسته» را گاهی درباره انعقاد می‌گوییم. وقتی یک شیء شُل، سفت شود، به این می‌گویند انعقاد؛ مثل خونی که از بدن حیوان بیرون می‌آید، که اول شل است، مقداری که می‌ماند می‌بندد، منعقد می‌شود. یا شیر را وقتی که مایه می‌زنند، بعد از مدتی منعقد می‌شود، سفت می‌شود و می‌بندد. یا گچ وقتی به آن آب می‌زنند اول شل است بعد منعقد می‌شود. این انعقاد است، نه اعتلاق و نه انعلاق. بنابراین اگر ما بگوییم معنای علقه خون بسته است، خون بسته یعنی خون منعقد شده و خون منعقد شده غیر از خون معتلق شده است.

اینجا صحبت عَلَق بودن است. معنای تعلق، بسته بودن نیست، بلکه وابسته بودن و چسبیدن است. اگر چیزی به چیزی بچسبد به طوری که جدا نشود، اینجاست که ماده «عَلَق» را به کار می‌برند. به زالو که «علق» می‌گویند به این اعتبار است که وقتی آن را روی بدن انسان بگذارند خودش را می‌چسباند و جدا نمی‌شود؛ متعلق می‌شود، نه اینکه منعقد می‌شود.

پس اینکه قرآن می‌گوید: «بعد نطفه علقه می‌شود» معنایش این نیست که نطفه منعقد می‌شود، بلکه این است که نطفه در جایی قرار می‌گیرد و در آنجا می‌چسبد؛ یعنی ]نطفه [که اول در این حال نبود، به حالتی درمی‌آید که در یک نقطه می‌چسبد و جدا نمی‌شود و جایش را تغییر نمی‌دهد و به عبارت دیگر تعلق پیدا می‌کند.


صفحه 22

اعجاز علمی قرآن

به نظر این طور می‌رسد که با توجه به ماده نطفه و ماده علقه، اعجاز علمی قرآن روشن می‌شود. در لغت عرب ماده کلمه «نطفه» مفهوم سیلان دارد؛ به آب سایل، یعنی آبی که سیلان و جریان دارد، می‌گویند «ناطف» یعنی صاحب سیلان و جریان. به نطفه مرد یا هر جنس نری، از آن جهت نطفه می‌گویند که جریان و سیلان دارد. نطفه تا وقتی نطفه است که حالت سیلانی دارد. می‌فرماید : ما انسان را از نطفه آفریدیم؛ یعنی یک مرحله از خلقت انسان همان آب جهنده است. در سوره «وَ السَّماءِ وَ الطّارِقِ» هم می‌فرماید: خُلِقَ مِنْ ماءٍ دافِقٍ[1]از آبی جهنده آفریده شد.

علم ثابت کرده است که نطفه جنس نر وقتی داخل رحم جنس ماده می‌شود همان حالت سیلان و جریان و تحرک خودش را دارد. در جنس ماده در هر ماهی یک سلول ـ که به آن «اُوول» می‌گویند ـ آفریده می‌شود که اگر شرایط اقتضا کند و از میان میلیونها ذرات جهنده و متحرکی که در نطفه مرد است یکی (و احیانا دو تا و به ندرت سه تا و با ندرت بیشتر چهار تا و افزونتر) به آن برسد دیوار آن را می‌شکافد و وارد آن می‌شود. تا وارد شد، ]سلول جنس ماده[ فورا با ترشحاتی که دارد، دیوار خودش را محکم می‌کند به طوری که میلیونها سرباز دیگری که می‌آیند و می‌خواهند این قلعه را فتح کنند دیگر نمی‌توانند. همان اوّلی که آمد، این قلعه به روی آن باز می‌شود؛ یعنی سلول زن (اُوول) که بزرگ و کروی شکل است، آماده است برای اولین سربازی که وارد بشود، و بعد فورا درِ این قلعه به روی دیگران بسته می‌شود[2]. از مجموع سلول نر و سلول

[1]. طارق / 6.

[2]. اگر هم دو یا سه یا چهار یا پنج تا با هم برسند، به روی آنها باز می‌شود، ولی دیگر بیش از این، استعداد ندارد.شاید اگر در آنِ واحد بیش از این بخواهند وارد شوند آن قلعه خراب می‌شود. تا آن مقداری كه استعداد دارد اگروارد شدند فورا درِ این قلعه به روی دیگران بسته می‌شود.


صفحه 23

ماده، یک سلول به وجود می‌آید. سلول نر و سلول ماده چنان با یکدیگر متحد می‌شوند که اصلا یک واحد می‌شوند؛ تمام اجزاء وجودشان با یکدیگر امتزاج پیدا می‌کنند و مخلوط می‌شوند و مجموعا یک واحد به وجود می‌آورند.

جنس مرد متحرک و جنس زن ساکن خلق شده

اگر درست دقت کنیم عین همان حالتی است که در دنیای بیرون میان زن و مرد هست. خداوند جنس مرد را متحرک و جنس زن را ساکن خلق کرده. حال اگر ما به زمین برویم یا به آسمان و بخواهیم از فرنگیها (آمریکاییها و اروپاییها) تقلید کنیم و بخواهیم نظام خلقت را تغییر بدهیم، زندگی خودمان را خراب کرده‌ایم و کار دیگری نکرده‌ایم.

مرد شتابان به و زن با درنگ آب نخیزد چه بجنبد دو سنگ

وقتی که زن بخواهد در نقش مرد ظاهر شود و مرد بخواهد در نقش خودش یا در نقش زن ظاهر شود، جز خراب شدن زندگی چیز دیگری نیست. آن هسته اصلی که از مرد جدا می‌شود جهنده و متحرک و سایل است و اوست که به خواستگاری سلول زن می‌رود. (روزی که زن دنبال مرد افتاد اولِ بدبختی است.) او ساکن و آرام در خانه خودش نشسته و منتظر خواستگاری است که سلول جنس نر به سراغش بیاید. وقتی که آمد، می‌گویند اول آرام آرام می‌آید در نقطه‌ای که در دسترسی او قرار می‌گیرد، آن تحرک از بین می‌رود و همانی که سایل و جهنده بود، در یک نقطه از رحم می‌ایستد و اتراق می‌کند. مثل یک زالو به یک نقطه


صفحه 24

می‌چسبد و تعلق پیدا می‌کند و وابسته می‌شود و دیگر از جای خودش تکان نمی‌خورد، و شروع می‌کند به رشد کردن. مرتب از بدن مادر تغذی می‌کند. همین که بزرگ شد دو تا می‌شود، دو تا چهار تا می‌شود، چهار تا هشت تا می‌شود... . تا یک مرحله، به یک نسبت رشد می‌کند. بعد کم کم برآمدگیها و فرورفتگیهایی در اطرافش پیدا می‌شود که مبدأ به وجود آمدن اعضا و جوارح و همان مرحله «مُضْغه‌ای» در قرآن است. مضغه یعنی گوشت جویده که بریده بریده است و یکنواخت نیست و برآمدگی و فرورفتگی دارد.

بنابراین «علق» همان «علقه» است که در جای دیگر قرآن آمده و در قرآن مرحله علقه بودن بعد از مرحله نطفه بودن است. مرحله نطفه بودن مرحله تحرک و سیلان است، یعنی آن وقتی است که هنوز هسته اصلی به وجود نیامده، بلکه نیمی از آن هسته است که همان نطفه مرد است. علقه بودن مرحله‌ای است که نطفه به یک نقطه تعلق پیدا می‌کند و وابسته می‌شود، در یک جا قرار می‌گیرد[1]و شروع می‌کند به رشد کردن، و آن همان مرحله‌ای است که نطفه جنس نر و نطفه جنس ماده مجموعا یک واحد را تشکیل می‌دهند و از آن جاست که انسان به وجود می‌آید. یعنی مبدأ تکوّن و انسان بودن انسان علقه بودن است.

یک مسئله شرعی

مسئله‌ای امروز زیاد مطرح است و آن اینکه می‌گویند آیا جلوگیری کردن از پیدایش بچه شرعا جایز است یا نه[2]؟ از جنبه شرعی تا مرحله

[1]. نه اینكه چون زالو شكل است به آن «علق» گفته شده.

[2]. اخیرا دیده‌ایم این مسئله در روزنامه‌ها هم مطرح شده. البته در روزنامه‌ها آنچه مطرح نیست جنبه شرعی آناست؛ از جنبه‌های روان‌شناسی و حقوقی و اجتماعی و پزشكی بحث می‌كنند، تنها بحثی كه مطرح نیست جنبهشرعی است.


صفحه 25

نطفه بودن جلوگیری مانعی ندارد اما در مراحل بعد از نطفه بودن که از مرحله علقه بودن است، جلوگیری اشکال دارد. فقه اسلامی ]نسبت به این مسئله[ صراحت دارد. یعنی اگر کاری بکنند که نطفه ـ به اصطلاح امروز ـ منعقد نشود، یعنی نطفه در رحم زن با آن سلولی که در وجود زن هست ترکیب نشود و قبل از آن باشد مانعی ندارد چون آن هنوز انسان نیست، بلکه نیمی از انسان است و نیم دیگر از انسان هنوز در وجود زن است. اما آنجا که ایندو با یکدیگر متحد شدند ]انسان پدید آمده است. [مبدأ تکوّن انسان حالت علقه بودن است، آن وقتی است که سلول مرکب در رحم قرار می‌گیرد؛ به طوری که تا قرار گرفت او دیگر انسان است. از نظر شرع اسلام هیچ فرقی نیست میان اینکه علقه را از بین ببرند یا مضغه را از بین ببرند یا جنینی را که اعضایش کامل و تمام شده از بین ببرند یا بچه یک روزه یا یک ماهه را از بین ببرند.

از نظر اسلام سقط جنین آدم‌کشی است

آقایان و خانمها باید بدانند که مسئله سقط جنین از نظر شرع اسلام آدم کشی آنهم بچه‌کشی است. در آدم کشی اگر کسی پدرش را بکشد گناهش از بیگانه کشتن بیشتر است، اگر پسر یا دخترش را بکشد باز با کشتن بیگانه فرق می‌کند؛ یعنی گناه عظیمتر و بزرگتری است. البته گاهی حیات مادر در خطر است؛ یعنی امر دائر است میان اینکه بچه را سقط کنند و از بین ببرند و مادر زنده بماند، و اینکه مادر از بین برود، که احیانا اگر مادر از بین برود خود بچه هم از بین می‌رود. حال، اعم از اینکه از بین رفتن مادر مستلزم از بین رفتن بچه باشد یا نباشد، در میان این دو جان


صفحه 26

که مادر از بین برود یا بچه، اسلام می‌گوید جان مادر را حفظ کنید؛ یعنی در چنین شرایطی سقط جنین مانعی ندارد. ولی اگر از این مورد بگذریم سقط جنین حرام و گناه کبیره است و قتل عمدی به شمار می‌رود و قرآن فرموده است هر کس انسانی را عمدا بکشد جزای او جهنم است برای همیشه (خالِدآ فیها)[1].

امروز بچه سقط کردن حکم آب خوردن را پیدا کرده. عده‌ای شغلشان این شده که روزی ده بیست تا بچه ساقط می‌کنند. می‌گویند «ما نمی‌توانیم بچه زیاد را بزرگ کنیم» یا «کشور تحمل نفوس خیلی زیاد را ندارد». بسیار خوب، از اول نگذارید نطفه منعقد و بچه متکوّن شود. کلیسا می‌گوید جلوگیری مطلقا جایز نیست، ولی از نظر اسلام جلوگیری از پیدایش بچه قبل از انعقاد نطفه، با هر وسیله‌ای هیچ مانعی ندارد. پس نگذارید بچه در رحم پیدا شود. ممکن است زن و شوهری بگویند ما اساسا بچه نمی‌خواهیم. بسیار خوب، نخواهید؛ کار حرامی نیست. البته تا حدی که به محذور بر نخورد اسلام توصیه می‌کند که تَناکحوا تَناسَلوا[2]افراد هر چه اضافه شوند بهتر است، مگر اینکه محذوری مثل کثرت جمعیت باشد. ولی به هر حال ]جلوگیری از پیدایش بچه قبل از انعقاد نطفه[ کار حرامی نیست. شخص می‌تواند مانع پیدایش بچه شود. البته زن و شوهر با توافق یکدیگر می‌توانند مانع پیدایش بشوند. این گونه جلوی افزایش جمعیت گرفته می‌شود. اما اگر جلوی پیدایش را نگیرند و یا حتی بی‌اختیار بچه پیدا شود؛ بعد که پیدا شد، انسانی پیدا شده است. لغزاندن ]و از بین بردن[ این بچه به هر شکل جایز نیست و حرام است، آدم کشی است.

[1]. نساء / 93.

[2]. مستدرك الوسائل ج 14 / ص 153.


صفحه 27

قرآن راجع به عرب جاهلیت می‌گوید: وَ اِذَا الْمَوْؤدَةُ سُئِلَتْ. بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ[1]. فرقی نمی‌کند، سقط جنین هم یک عمل جاهلیت است. ما خیال کرده‌ایم فقط عرب جاهلیت کار جاهلیت می‌کرده؛ این هم جاهلیت قرن بیستم است. جاهلیت چهارده قرن پیش روی این حساب که من بچه‌ام را چگونه نان بدهم او را می‌کشت که قرآن فرمود: وَ لا تَقْتُلوا اَوْلادَکمْ خَشْیةَ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیاکمْ[2]، و گاهی روی این خیال جاهلانه که دختر مایه ننگ است دختر را می‌کشت.

وقتی هم کسی دخترش را می‌کشت از اطراف می‌گفتند «بارک الله! احسنت! تو چقدر مرد هستی! راستی که تو مرد هستی!». امروز هم روی این خیال جاهلانه که اگر بچه زیاد داشته باشیم مردم خیال می‌کنند ما اُمُّل هستیم، ]بچه را سقط می‌کنند.[ اگر به اینها بگویید: «امّل یعنی چه؟ امّل را تفسیر کن!» می‌گویند: «شیکها بچه زیاد ندارند». فقط روی یک خیال و یک وهم و توهّم و یک حماقت که شیکها و متجددها و فرنگیها بچه‌شان کم است، می‌گویند ما هم باید بچه‌مان کم باشد. عرب جاهلیت می‌گفت «دختر ننگ است» این می‌گوید «بچه زیاد پسرش هم ننگ است». هیچ فرقی نمی‌کند، او می‌گفت «تنها دختر ننگ است» این می‌گوید «بچه از دو سه تا که بیشتر شد، هم پسرش ننگ است و هم دخترش». قرآن هم می‌گوید: وَ اِذَا الْمَوْؤدَةُ سُئِلَتْ. بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ. خیال کرده‌اید که قضیه گذشت؟! از شما سؤال خواهد شد که: بچه را کشتی؟! چه گناهی کرده بود این بچه؟! معصوم بود، شما معصومی را کشتید. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...

[1]. تكویر / 8 و 9.

[2]. اسراء / 31.


صفحه 28

خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، دلها و سینه‌های ما را منشرح بفرما، نیتهای ما را خالص بگردان.

خدایا توفیق عبادت و خلوص نیت به همه ما کرامت کن، حاجات مشروعه همه ما را برآور، اموات ما غریق رحمت خودت بفرما.