یک پانسیون[1]باشد و در آنجا غذا به او بدهند، تعلیمات به او بدهند، بعد از ده سال صاحب بچه میآید بچهاش را میبرد. آن صاحب پانسیون حق ندارد بگوید این بچه حالا دیگر مال من شده. صاحب بچه میگوید بچه مال ماست، تو فقط به او غذا دادی. فکر قدیم این بود که در واقع نطفه در رحم مادر پانسیون شده و رحم حکم پانسیون را دارد؛ بچه مال پدر است، در اینجا تغذیه میشود، بعد از تغذیه باید تحویل صاحبش داد.
قرآن کریم این فکر را از اساس رد کرد؛ در آیات زیادی تصریح میکند که بچه، هم مال زن است و هم مال مرد؛ یعنی زن در بذر هم شریک است نه اینکه بذر انحصارا مال مرد است و زن حکم ظرف را دارد. علم امروز این مطلب را صد در صد تأیید کرده و میگوید آن سلولی از نطفه مرد که وارد رحم زن میشود با سلولی که در رحم زن پرورش پیدا کرده است متحد میشود و مجموعا یک واحد را به وجود میآورند و آن سلول مرکب متساویا نیمی از آن از سلول مرد است و نیمی از سلول زن، و بنابراین زن متساویا با مرد در خود بذر شریک است.
بعلاوه زن سهم بیشتری دارد؛ چون در مدت نُه ماه این سلول مرکبی را که هر دو در آن سهیم و شریک هستند از وجود خودش تغذیه میکند و بعد از نه ماه به صورت یک موجود کامل بیرون میدهد و بنابراین سهم زن از سهم مرد در ایجاد فرزند بیشتر میشود. در اصل هسته با همدیگر شریک هستند ولی علاوه بر این، زن در پرورش هم نقش دارد. بعد که زن مدت دو سال شیر میدهد (باز از وجود خودش) سهم بیشتری پیدا میکند. و علت اینکه حقوق مادر از حقوق پدر بر فرزند بیشتر است این
[1]. ]مهمانخانه.[
است که زن سهم بیشتری در تکوین فرزند دارد. و این که بعد ولی فرزند پدر است باز فلسفه دیگری دارد که رئیس خانواده به طور کلی مرد است، که آن حساب حساب دیگری است.
پس این فکر در میان مردم قدیم عموما و در جاهلیت عرب بالخصوص بوده است که دختر و به طور کلی زن سهم زیادی در تکوین فرزند ندارد، فرزند به مرد و فامیل مرد تعلق دارد و فرزندان دختران مال فامیل پدر دختر نیست، ملحقاند به فامیل شوهرها. نتیجه چه میشد؟ اگر کسی ده تا هم دختر میداشت میگفتند ای بیچاره بیاولاد؛ چون رشتهاش بریده و قطع میشد. میگفتند :
بَنونا بَنو اَبْنائِنا وَ بَناتُنا بَنوهُنَّ اَبْناءُ الرِّجالِ الاَْباعِدِ
شعر عرب جاهلیت است؛ میگفتند: پسران ما (فرزندان ما) منحصرا آنها هستند که از اولاد پسران ما به وجود آمده باشند، آنهایی که از دختران ما به وجود میآیند بچههای ما نیستند، بچههای مردم دور دست و غریبهها هستند.
شأن نزول آیه
پیغمبر اکرم از خدیجه سه دختر پیدا کردند: زینب، امّ کلثوم و کوچکترین آنها فاطمه سلام الله علیها، و دو پسر (و به قولی سه یا چهار پسر): قاسم و عبدالله یا عبیدالله[1]. پسرهای خدیجه مُردند و دخترها ماندند. هنوز دوران مکه است. دشمنها خوشحال شدند، گفتند که او بکلی منقطع الآخِر
[1]. ابراهیم از ماریه است كه او بعد پیدا شد.ـ طیب و طاهر.استاد: نه، طیب و طاهر از سر تعظیم است (فرزند نبی قاسم و ابراهیم است / پس طیب و طاهر ز سر تعظیم است)یعنی ]این اسامی[ فامیل اینهاست.
شد؛ آدمی که پسر ندارد بچه ندارد و آدمی هم که بچه ندارد دیگر کسی بعد از او نیست که نام او را حفظ کند و دینش را نگهداری کند. چون قبیلهای فکر میکردند میگفتند «این اگر اولادی داشته باشد بعد آنها میآیند فکر و نام و کتاب و دینش را نگهداری میکنند. اولاد که از این نماند، پس این ابتر است.» ابتر یعنی ناقص.
مقصود از «کوثـر»
این است که قرآن فرمود: اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَرَ ما به تو کوثر دادیم. مسلّم در «کوثر» خیر کثیر نهفته است. ولی آیا مقصود از «کوثر» خیر کثیر است یا چیزی که منشأ خیر کثیر است؟ ظاهرا دومی است. البته منشأ خیر کثیر هم خیر کثیر است. یعنی ما به تو چیزی دادیم که از او خیر کثیر برمیخیزد، یک منبع خیری به تو دادهایم که هرگز منقطع نخواهد شد. حال مقصود چیست، بعد عرض میکنم. چیزی ما به تو دادهایم که هرگز منقطع نخواهد شد، منبعی که برای همیشه جوشان است. قرآن هیچ تفسیر نمیکند که آن چشمه فزاینده چیست.
مقصود از آن منبع جوشان چیست؟ بعضی گفتهاند مقصود این است که ما به تو نبوت و وحی و قرآن دادیم و در واقع ما چیزی به تو دادیم که صدها هزار برابرِ فرزند ذکور، آن اثری که باید داشته باشد دارد. در واقع ما کاری برای تو کردیم که تو را پدر بشر قرار دادیم. بعض دیگر گفتهاند مقصود همان نهر کوثری است که در قیامت است. و بعضی گفتهاند مقصود ذریه کثیر است و در واقع مقصود شخص حضرت زهراست؛ یعنی دختری ما به تو دادیم که از این دختر، تو آنقدر فرزند پیدا کنی ـ آنهم چه فرزندانی! و ائمه از ذریه او پیدا بشوند ـ که هیچ صاحبْ پسری این طور نیست. قرینه اینکه مقصود از کوثر چنین چیزی است این است که بعد
میفرماید: اِنَّ شانِئَک هُوَ الاَْبْتَرُ دشمن تو خودش یک آدم بیدنباله است؛ یعنی: پس تو دنبالهدار هستی، دنباله تو از ناحیه فرزندان قطع نمیشود.
چون قرآن تصریح نکرده، شامل همه اینها میشود. خدا یک منبع خیری به پیغمبر داد که از آن منبع خیر همه اینها پیدا شد. حضرت زهرا هم اگر پیدا شد، از آن پیدا شد؛ آن نهری هم که در قیامت هست از این پیدا شد، و آن منبع خیر ـ همان طور که بسیاری از مفسرین گفتهاند ـ همان چشمه فیاض وحی و نبوت است.
عبادت شاکرانه
فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ حالا به شکرانه این نعمت، پروردگار خودت را عبادت کن. مکرر گفتهایم که عبادت مراحلی دارد: عبادتی که از ترس جهنم است، عبادتی که به آرزوی بهشت است و عبادتی که برای شکرگزاری است، که پیغمبر فرمود و امیرالمؤمنین هم فرمود: عبادتی که از ترس جهنم باشد عبادت بردگان است (یعنی آن عبادت نوع کارش از قبیل کار بردگان میشود) و عبادتی که به طمع بهشت باشد عبادت تجارت پیشگان است و بازرگانی است. عبادت واقعی عبادتی است که شکرانه است؛ یعنی نه بیمی در آن است و نه امید و آرزویی[1]. و پیغمبر میفرمود عبادت من
عبادت شاکرانه است. عایشه گفت: یا رسولَ الله تو که خدا همه کارهایت را آمرزیده است؛ تو چرا اینقدر خودت را به عبادت زحمت میدهی؟ فرمود: اَلا اَکونُ عَبْدآ شَکورآ[2]تو میخواهی من بنده
شاکر نباشم؟!
این است که بعد از اینکه میگوید ما کوثر به تو عنایت کردیم،
[1]. نهجالبلاغه، حكمت 237.
[2]. كافی ج 2 / ص 95 و بحار الانوار ج 16 / ص 263.
میفرماید بنابراین عبادت کن خدا را، عبادتِ شاکرانه، عبادتِ از روی منتهای خوشحالی و مسرت.
مقصود از «وَانْحَـرْ»
وَ انْحَرْ و نحر کن. در اینکه مقصود از «وَ انْحَرْ» چیست، تفسیرها فرق میکند. بسیاری از مفسرین میگویند در این آیه (فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ) «صلاة» روشن است که نماز است، «نحر» هم نوعی زکات و انفاق است. مقصودْ همان نحر کردن شتر است، چون ذبح شتر را «نحر» میگویند. اهل تسنن اغلب در تفاسیرشان گفتهاند مقصود از نماز، نماز عید اضحی است و مقصود از نحر هم قربانیی است که در ایام حج میشود. پس نماز بخوان نماز عید اضحی را و قربانی کن در راه خدا. و بسیاری از مفسرین خودمان هم همین طور گفتهاند.
ولی در روایات ما گفتهاند مقصود از «وَ انْحَرْ» این است که در حال نماز اینچنین کن. «نحر» جای خاصی از گلو را میگویند. مستحب است انسان در وقت نماز (تکبیرةالاحرام) دستها را طوری بالا ببرد که محاذی نرمههای گوش و در مقابل گلوی انسان قرار گیرد. در لغت به این معنا هم استعمال شده؛ یعنی در نماز اینچنین کن. مفسرین به نظرشان رسیده بعید است که وقتی گفت «فَصَلِّ» نماز بخوان، دنبالش یک مسئله کوچکی که از آداب نماز است ذکر شود، این ارزشی ندارد، لابد مقصود عملی است در مقابل نماز. ولی نه، مخصوصا همین عمل در نماز یک مفهوم خاصی دارد. وقتی که قرآن میگوید ای پیغمبر نماز بخوان و چنین کن، الله اکبر بگو و چنین کن، به آن مفهوم و مقصودش نظر دارد. چرا ما در نماز وقتی میگوییم اَللهُ اَکبَرُ اینچنین میکنیم؟ (مستحب است که وقتی شروع میکنیم به گفتن الله اکبر، دستها برود بالا و وقتی به بالاترین نقطه رسید
، کلام ما به راء «اکبر» برسد.) معنی این کار چیست؟ الله اکبر خودش معنی دارد، تکبیر خداوند است : خدا بزرگتر است از همه چیز، بلکه «از همه چیز» هم درست نیست، در روایات گفتهاند بگویید خدا بزرگتر است از اینکه به وصف در بیاید[1]. حالا این کار من یعنی چه که وقتی میگویم الله اکبر با دستهایم اینچنین میکنم؟ به چه چیزی میخواهم اشاره کنم؟ آیا اصلِ کار، عقب رفتن دستهاست یا جلو آمدن آنها یا هر دو؟ اصل کار، عقب رفتن است، این دومی جزء کار نیست، بلکه کار تمام شده و دستها را به حال عادی در میآوریم. مقصود از این کار چیست؟ یعنی پشت سر افکندم هرچه هست، غیر از خدا.
پس وقتی میگوید: فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ یعنی نماز بخوان و خدا را داری کافی است (اعتماد به خدا)؛ خدا کوثر به تو داده، تمام کائنات را پشت سر بینداز. این، مفادِ «قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»[2]است: بگو خدا، همه چیز را رها کن، آزاد باش از همه چیز.
انطباق روایت با مضمون شعر حافظ
روایتی در تفسیر صافی است که وقتی آن را خواندم مخصوصا از انطباقش با مضمون شعر معروف حافظ که اغلب از یکدیگر میپرسند «مقصود چیست؟» خیلی تعجب کردم. اغلب نمیتوانند توجیه کنند و من خیال میکنم توجیه درست آن شعر حافظ همین است. در روایت است که در نماز مجموعا در چهار مرحله و چهار بار ما تکبیر میگوییم؛ یعنی دستها را ]به آن صورت خاص بالا میبریم. [یکی در موقع تکبیرةالاحرام (وقتی که خدا را تکبیر میگوییم) اعم از اینکه یک بار تکبیرةالاحرام
[1]. كافی ج 1 / ص 117 و بحار الانوار ج 81 / ص 169.
[2]. انعام / 91.
بگوییم یا تکبیرات افتتاحیه را هم بگوییم. یک بار وقتی که به رکوع میرویم؛ باز سنت است که بگوییم الله اکبر. یک بار وقتی که سر از سجده اول برمیداریم و یک بار وقتی که سر از سجده دوم برمیداریم. ظاهرا مضمون روایت این است که ما در نماز چهار بار اینچنین میکنیم؛ هم ابتدا که الله اکبر میگوییم، هم در موقع رکوع و هم در موقع سجود اول و دوم با گفتن الله اکبر همه چیز را پشت سر میاندازیم.
شعری منسوب به حافظ است که در دیوانهای حافظ هست، حال نمیدانم جزء آن شعرهای اصیل حافظ است یا نه. غیر حافظ هم هر که گفته، بسیار عالی گفته. میگوید :
من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست
توحید را میگوید. میگوید من همان وقت که عشق خدا را پیدا کردم و سر تسلیم به آستان الهی نهادم، چهار تکبیر گفتم بر هر چه که هست؛ یعنی هر چه هست را با چهار تکبیر یعنی با چهار ]بار دستها را به آن شکل خاص بالا بردن[ پشت سر انداختم. بعضی میگویند: چه مناسبتی هست میان تکبیر ]و «هر چه که هست»[ که من «چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست»؟ تکبیر زدم یعنی چه؟ چون هر تکبیری ]توأم با دستها را به آن شکل خاص بالا بردن [است «تکبیر زدم» یعنی پشت سر انداختم. میگویند بسیار خوب، معنی تکبیر زدن پشت سر انداختن است، چهار بار یعنی چه؟ میخواست بگوید دو بار یا سه بار و یا هفت بار. این روایت توضیح میدهد که در چهار مرحله و موقف نماز است که ما تکبیر میگوییم. آنوقت با توجه به اینکه در این آیه که میفرماید : وَانْحَرْ صحبت از کوثر و یک سرچشمه خیر و برکت است او میگوید: «من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق». چقدر تناسب است میان
این شعر و این سوره!
اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَرَ ما آن سرچشمه خیر کثیر ]را به تو عطا کردیم. [اینها را که قرآن مبهم میگوید برای این است که حقیقت اینها آنچنان عظیم و رفیع است که ما نمیتوانیم درک کنیم، خود پیغمبر درک میکند و کسانی که به حقایق رسیدهاند، مثل ائمه، و ما همین قدر میدانیم سرچشمهای است که از آن سرچشمه خیر میجوشد. پس حالا که چنین تفضلی از خدا به تو شده است، به شکرانه، عبادت کن وَانْحَرْ و تکبیر بگو یکسره بر هر چه که هست. میفرماید: پیغمبر! به تو گفتند ابتر، گفتند دنبالهات قطع شد، اِنَّ شانِئَک هُوَ الاَْبْتَرُ آن بدبختی که تو را ابتر میخوانَد و دشمن میدارد، ابتر منحصرا خود اوست. تاریخ گفته است که این از معجزات قرآن است. این سخن را عاص بن وائل سهمی پدر عمرو عاص به پیغمبر اکرم گفت و این آیه اشاره به او میکند و او در زمانی که این سخن را گفت، پسرها داشت، ولی یک قرن و دو سه نسل بیشتر نگذشت که نسل او بکلی منقطع شد و کسی از او باقی نماند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...
خدایا قلبهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، ما را از سرچشمه فیاضی که به پیغمبر اکرمت عنایت فرمودهای سیراب بفرما، دست ما از را دامان آن بزرگوار کوتاه مفرما، حاجات مشروعه ما را برآور.
خدایا اموات همه ما را غریق رحمت خودت بفرما.