بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 227

می‌فرماید: اِنَّ شانِئَک هُوَ الاَْبْتَرُ دشمن تو خودش یک آدم بی‌دنباله است؛ یعنی: پس تو دنباله‌دار هستی، دنباله تو از ناحیه فرزندان قطع نمی‌شود.

چون قرآن تصریح نکرده، شامل همه اینها می‌شود. خدا یک منبع خیری به پیغمبر داد که از آن منبع خیر همه اینها پیدا شد. حضرت زهرا هم اگر پیدا شد، از آن پیدا شد؛ آن نهری هم که در قیامت هست از این پیدا شد، و آن منبع خیر ـ همان طور که بسیاری از مفسرین گفته‌اند ـ همان چشمه فیاض وحی و نبوت است.

عبادت شاکرانه

فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ حالا به شکرانه این نعمت، پروردگار خودت را عبادت کن. مکرر گفته‌ایم که عبادت مراحلی دارد: عبادتی که از ترس جهنم است، عبادتی که به آرزوی بهشت است و عبادتی که برای شکرگزاری است، که پیغمبر فرمود و امیرالمؤمنین هم فرمود: عبادتی که از ترس جهنم باشد عبادت بردگان است (یعنی آن عبادت نوع کارش از قبیل کار بردگان می‌شود) و عبادتی که به طمع بهشت باشد عبادت تجارت پیشگان است و بازرگانی است. عبادت واقعی عبادتی است که شکرانه است؛ یعنی نه بیمی در آن است و نه امید و آرزویی[1]. و پیغمبر می‌فرمود عبادت من

عبادت شاکرانه است. عایشه گفت: یا رسولَ الله تو که خدا همه کارهایت را آمرزیده است؛ تو چرا اینقدر خودت را به عبادت زحمت می‌دهی؟ فرمود: اَلا اَکونُ عَبْدآ شَکورآ[2]تو می‌خواهی من بنده

شاکر نباشم؟!

این است که بعد از اینکه می‌گوید ما کوثر به تو عنایت کردیم،

[1]. نهج‌البلاغه، حكمت 237.

[2]. كافی ج 2 / ص 95 و بحار الانوار ج 16 / ص 263.


صفحه 228

می‌فرماید بنابراین عبادت کن خدا را، عبادتِ شاکرانه، عبادتِ از روی منتهای خوشحالی و مسرت.

مقصود از «وَانْحَـرْ»

وَ انْحَرْ و نحر کن. در اینکه مقصود از «وَ انْحَرْ» چیست، تفسیرها فرق می‌کند. بسیاری از مفسرین می‌گویند در این آیه (فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ) «صلاة» روشن است که نماز است، «نحر» هم نوعی زکات و انفاق است. مقصودْ همان نحر کردن شتر است، چون ذبح شتر را «نحر» می‌گویند. اهل تسنن اغلب در تفاسیرشان گفته‌اند مقصود از نماز، نماز عید اضحی است و مقصود از نحر هم قربانیی است که در ایام حج می‌شود. پس نماز بخوان نماز عید اضحی را و قربانی کن در راه خدا. و بسیاری از مفسرین خودمان هم همین طور گفته‌اند.

ولی در روایات ما گفته‌اند مقصود از «وَ انْحَرْ» این است که در حال نماز اینچنین کن. «نحر» جای خاصی از گلو را می‌گویند. مستحب است انسان در وقت نماز (تکبیرة‌الاحرام) دستها را طوری بالا ببرد که محاذی نرمه‌های گوش و در مقابل گلوی انسان قرار گیرد. در لغت به این معنا هم استعمال شده؛ یعنی در نماز اینچنین کن. مفسرین به نظرشان رسیده بعید است که وقتی گفت «فَصَلِّ» نماز بخوان، دنبالش یک مسئله کوچکی که از آداب نماز است ذکر شود، این ارزشی ندارد، لابد مقصود عملی است در مقابل نماز. ولی نه، مخصوصا همین عمل در نماز یک مفهوم خاصی دارد. وقتی که قرآن می‌گوید ای پیغمبر نماز بخوان و چنین کن، الله اکبر بگو و چنین کن، به آن مفهوم و مقصودش نظر دارد. چرا ما در نماز وقتی می‌گوییم اَللهُ اَکبَرُ اینچنین می‌کنیم؟ (مستحب است که وقتی شروع می‌کنیم به گفتن الله اکبر، دستها برود بالا و وقتی به بالاترین نقطه رسید


صفحه 229

، کلام ما به راء «اکبر» برسد.) معنی این کار چیست؟ الله اکبر خودش معنی دارد، تکبیر خداوند است : خدا بزرگتر است از همه چیز، بلکه «از همه چیز» هم درست نیست، در روایات گفته‌اند بگویید خدا بزرگتر است از اینکه به وصف در بیاید[1]. حالا این کار من یعنی چه که وقتی می‌گویم الله اکبر با دستهایم اینچنین می‌کنم؟ به چه چیزی می‌خواهم اشاره کنم؟ آیا اصلِ کار، عقب رفتن دستهاست یا جلو آمدن آنها یا هر دو؟ اصل کار، عقب رفتن است، این دومی جزء کار نیست، بلکه کار تمام شده و دستها را به حال عادی در می‌آوریم. مقصود از این کار چیست؟ یعنی پشت سر افکندم هرچه هست، غیر از خدا.

پس وقتی می‌گوید: فَصَلِّ لِرَبِّک وَ انْحَرْ یعنی نماز بخوان و خدا را داری کافی است (اعتماد به خدا)؛ خدا کوثر به تو داده، تمام کائنات را پشت سر بینداز. این، مفادِ «قُلِ اللهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ»[2]است: بگو خدا، همه چیز را رها کن، آزاد باش از همه چیز.

انطباق روایت با مضمون شعر حافظ

روایتی در تفسیر صافی است که وقتی آن را خواندم مخصوصا از انطباقش با مضمون شعر معروف حافظ که اغلب از یکدیگر می‌پرسند «مقصود چیست؟» خیلی تعجب کردم. اغلب نمی‌توانند توجیه کنند و من خیال می‌کنم توجیه درست آن شعر حافظ همین است. در روایت است که در نماز مجموعا در چهار مرحله و چهار بار ما تکبیر می‌گوییم؛ یعنی دستها را ]به آن صورت خاص بالا می‌بریم. [یکی در موقع تکبیرة‌الاحرام (وقتی که خدا را تکبیر می‌گوییم) اعم از اینکه یک بار تکبیرة‌الاحرام

[1]. كافی ج 1 / ص 117 و بحار الانوار ج 81 / ص 169.

[2]. انعام / 91.


صفحه 230

بگوییم یا تکبیرات افتتاحیه را هم بگوییم. یک بار وقتی که به رکوع می‌رویم؛ باز سنت است که بگوییم الله اکبر. یک بار وقتی که سر از سجده اول برمی‌داریم و یک بار وقتی که سر از سجده دوم برمی‌داریم. ظاهرا مضمون روایت این است که ما در نماز چهار بار اینچنین می‌کنیم؛ هم ابتدا که الله اکبر می‌گوییم، هم در موقع رکوع و هم در موقع سجود اول و دوم با گفتن الله اکبر همه چیز را پشت سر می‌اندازیم.

شعری منسوب به حافظ است که در دیوانهای حافظ هست، حال نمی‌دانم جزء آن شعرهای اصیل حافظ است یا نه. غیر حافظ هم هر که گفته، بسیار عالی گفته. می‌گوید :

من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

توحید را می‌گوید. می‌گوید من همان وقت که عشق خدا را پیدا کردم و سر تسلیم به آستان الهی نهادم، چهار تکبیر گفتم بر هر چه که هست؛ یعنی هر چه هست را با چهار تکبیر یعنی با چهار ]بار دستها را به آن شکل خاص بالا بردن[ پشت سر انداختم. بعضی می‌گویند: چه مناسبتی هست میان تکبیر ]و «هر چه که هست»[ که من «چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست»؟ تکبیر زدم یعنی چه؟ چون هر تکبیری ]توأم با دستها را به آن شکل خاص بالا بردن [است «تکبیر زدم» یعنی پشت سر انداختم. می‌گویند بسیار خوب، معنی تکبیر زدن پشت سر انداختن است، چهار بار یعنی چه؟ می‌خواست بگوید دو بار یا سه بار و یا هفت بار. این روایت توضیح می‌دهد که در چهار مرحله و موقف نماز است که ما تکبیر می‌گوییم. آنوقت با توجه به اینکه در این آیه که می‌فرماید : وَانْحَرْ صحبت از کوثر و یک سرچشمه خیر و برکت است او می‌گوید: «من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق». چقدر تناسب است میان


صفحه 231

این شعر و این سوره!

اِنّا اَعْطَیناک الْکوْثَرَ ما آن سرچشمه خیر کثیر ]را به تو عطا کردیم. [اینها را که قرآن مبهم می‌گوید برای این است که حقیقت اینها آنچنان عظیم و رفیع است که ما نمی‌توانیم درک کنیم، خود پیغمبر درک می‌کند و کسانی که به حقایق رسیده‌اند، مثل ائمه، و ما همین قدر می‌دانیم سرچشمه‌ای است که از آن سرچشمه خیر می‌جوشد. پس حالا که چنین تفضلی از خدا به تو شده است، به شکرانه، عبادت کن وَانْحَرْ و تکبیر بگو یکسره بر هر چه که هست. می‌فرماید: پیغمبر! به تو گفتند ابتر، گفتند دنباله‌ات قطع شد، اِنَّ شانِئَک هُوَ الاَْبْتَرُ آن بدبختی که تو را ابتر می‌خوانَد و دشمن می‌دارد، ابتر منحصرا خود اوست. تاریخ گفته است که این از معجزات قرآن است. این سخن را عاص بن وائل سهمی پدر عمرو عاص به پیغمبر اکرم گفت و این آیه اشاره به او می‌کند و او در زمانی که این سخن را گفت، پسرها داشت، ولی یک قرن و دو سه نسل بیشتر نگذشت که نسل او بکلی منقطع شد و کسی از او باقی نماند. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...

خدایا قلبهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، ما را از سرچشمه فیاضی که به پیغمبر اکرمت عنایت فرموده‌ای سیراب بفرما، دست ما از را دامان آن بزرگوار کوتاه مفرما، حاجات مشروعه ما را برآور.

خدایا اموات همه ما را غریق رحمت خودت بفرما.


صفحه 232

این صفحه فاقد متن است


صفحه 233

تفسیر سوره کافـرون*[1]

بسم الله الرحمن الرحیم

قُلْ یا اَیهَا الْکافِرونَ. لا اَعْبُدُ ما تَعْبُدونَ. وَ لا اَنْتُمْ عابِدونَ ما اَعْبُدُ. وَ لا اَنـَا عابِدٌ ما عَبَدْتُمْ. وَ لا اَنْتُمْ عابِدونَ ما اَعْبُدُ. لَکمْ دینُکمْ وَ لِی دینِ[2].

سوره مبارکه قُلْ یا اَیهَا الْکافِرون که به نام سوره «جَحْد» هم خوانده می‌شود از سور کوچک قرآن است و مانند اکثر سوره‌های کوچک قرآن مکی است یعنی در مکه معظمه نازل شده است در دوره‌ای که پیغمبر اکرم هنوز در مکه بودند. چرا این سوره را سوره «کافرون» می‌گویند؟ برای اینکه این سوره خطاب به عده‌ای است که قرآن آنها را تحت عنوان

[1]* این سخنرانی در تاریخ 2/1/1351 در مسجد الجواد تهران ایراد شده است.

[2]. كافرون / 1 ـ 6.


صفحه 234

«الکافرون» یاد کرده، و به همین مناسبت این سوره را سوره «جحد» نیز می‌گویند چون جحد یعنی انکار، و کفر هم حقیقتش انکار و عناد است. برای اینکه مفهوم این سوره روشن بشود لازم است مطلبی عرض کنیم.

آغاز دعوت عمومی پیامبر (ص)

رسالت پیغمبر اکرم از همان خانواده خودشان شروع شد که خدیجه از میان زنان و علی (ع) از میان مردان، اولین افرادی بودند که گرویدند و بعد هم افراد دیگری به صورت تک تک اطلاع و گرایش پیدا می‌کردند. تا یک مدت محدودی پیغمبر اکرم مأموریت پیدا نکرده بود که دعوت خودش را علنی کند. پس از آن، اول از عشیره خود یعنی از فامیل خود شروع کرد که فامیل خودش از بنی هاشم را که در میان آنها ابولهب هم بود جمع کرد و در جلسه اول ابولهب جلسه را بهم زد و قبل از آنکه پیغمبر اکرم سخنی اظهار کنند جلسه بهم خورد. بار دوم پیغمبر اکرم جلسه را تشکیل دادند و پیام خودشان را اعلام کردند. به این ترتیب تبلیغ و دعوت عمومی شروع شد و آیه کریمه فرمود: فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ[1]یعنی مأموریت و رسالت خودت را ظاهر کن.

در ابتدا کفار قریش به مطلب چندان اهمیت نمی‌دادند یعنی نمی‌دانستند که این کار آنچنان بزرگ خواهد شد. ولی پس از مدتی دیدند که این امر به صورت یک خطر برای آنها درآمده برای اینکه از داخل اجتماع خودشان دارد کسب نیرو می‌کند یعنی افرادی از مرد و زن تک تک دارند به این دعوت جواب مثبت می‌دهند و هر کسی هم که جواب مثبت داد آنچنان داغ و با حرارت می‌شود که به هیچ شکلی

[1]. حجر / 94.