میچسبد و تعلق پیدا میکند و وابسته میشود و دیگر از جای خودش تکان نمیخورد، و شروع میکند به رشد کردن. مرتب از بدن مادر تغذی میکند. همین که بزرگ شد دو تا میشود، دو تا چهار تا میشود، چهار تا هشت تا میشود... . تا یک مرحله، به یک نسبت رشد میکند. بعد کم کم برآمدگیها و فرورفتگیهایی در اطرافش پیدا میشود که مبدأ به وجود آمدن اعضا و جوارح و همان مرحله «مُضْغهای» در قرآن است. مضغه یعنی گوشت جویده که بریده بریده است و یکنواخت نیست و برآمدگی و فرورفتگی دارد.
بنابراین «علق» همان «علقه» است که در جای دیگر قرآن آمده و در قرآن مرحله علقه بودن بعد از مرحله نطفه بودن است. مرحله نطفه بودن مرحله تحرک و سیلان است، یعنی آن وقتی است که هنوز هسته اصلی به وجود نیامده، بلکه نیمی از آن هسته است که همان نطفه مرد است. علقه بودن مرحلهای است که نطفه به یک نقطه تعلق پیدا میکند و وابسته میشود، در یک جا قرار میگیرد[1]و شروع میکند به رشد کردن، و آن همان مرحلهای است که نطفه جنس نر و نطفه جنس ماده مجموعا یک واحد را تشکیل میدهند و از آن جاست که انسان به وجود میآید. یعنی مبدأ تکوّن و انسان بودن انسان علقه بودن است.
یک مسئله شرعی
مسئلهای امروز زیاد مطرح است و آن اینکه میگویند آیا جلوگیری کردن از پیدایش بچه شرعا جایز است یا نه[2]؟ از جنبه شرعی تا مرحله
[1]. نه اینكه چون زالو شكل است به آن «علق» گفته شده.
[2]. اخیرا دیدهایم این مسئله در روزنامهها هم مطرح شده. البته در روزنامهها آنچه مطرح نیست جنبه شرعی آناست؛ از جنبههای روانشناسی و حقوقی و اجتماعی و پزشكی بحث میكنند، تنها بحثی كه مطرح نیست جنبهشرعی است.
نطفه بودن جلوگیری مانعی ندارد اما در مراحل بعد از نطفه بودن که از مرحله علقه بودن است، جلوگیری اشکال دارد. فقه اسلامی ]نسبت به این مسئله[ صراحت دارد. یعنی اگر کاری بکنند که نطفه ـ به اصطلاح امروز ـ منعقد نشود، یعنی نطفه در رحم زن با آن سلولی که در وجود زن هست ترکیب نشود و قبل از آن باشد مانعی ندارد چون آن هنوز انسان نیست، بلکه نیمی از انسان است و نیم دیگر از انسان هنوز در وجود زن است. اما آنجا که ایندو با یکدیگر متحد شدند ]انسان پدید آمده است. [مبدأ تکوّن انسان حالت علقه بودن است، آن وقتی است که سلول مرکب در رحم قرار میگیرد؛ به طوری که تا قرار گرفت او دیگر انسان است. از نظر شرع اسلام هیچ فرقی نیست میان اینکه علقه را از بین ببرند یا مضغه را از بین ببرند یا جنینی را که اعضایش کامل و تمام شده از بین ببرند یا بچه یک روزه یا یک ماهه را از بین ببرند.
از نظر اسلام سقط جنین آدمکشی است
آقایان و خانمها باید بدانند که مسئله سقط جنین از نظر شرع اسلام آدم کشی آنهم بچهکشی است. در آدم کشی اگر کسی پدرش را بکشد گناهش از بیگانه کشتن بیشتر است، اگر پسر یا دخترش را بکشد باز با کشتن بیگانه فرق میکند؛ یعنی گناه عظیمتر و بزرگتری است. البته گاهی حیات مادر در خطر است؛ یعنی امر دائر است میان اینکه بچه را سقط کنند و از بین ببرند و مادر زنده بماند، و اینکه مادر از بین برود، که احیانا اگر مادر از بین برود خود بچه هم از بین میرود. حال، اعم از اینکه از بین رفتن مادر مستلزم از بین رفتن بچه باشد یا نباشد، در میان این دو جان
که مادر از بین برود یا بچه، اسلام میگوید جان مادر را حفظ کنید؛ یعنی در چنین شرایطی سقط جنین مانعی ندارد. ولی اگر از این مورد بگذریم سقط جنین حرام و گناه کبیره است و قتل عمدی به شمار میرود و قرآن فرموده است هر کس انسانی را عمدا بکشد جزای او جهنم است برای همیشه (خالِدآ فیها)[1].
امروز بچه سقط کردن حکم آب خوردن را پیدا کرده. عدهای شغلشان این شده که روزی ده بیست تا بچه ساقط میکنند. میگویند «ما نمیتوانیم بچه زیاد را بزرگ کنیم» یا «کشور تحمل نفوس خیلی زیاد را ندارد». بسیار خوب، از اول نگذارید نطفه منعقد و بچه متکوّن شود. کلیسا میگوید جلوگیری مطلقا جایز نیست، ولی از نظر اسلام جلوگیری از پیدایش بچه قبل از انعقاد نطفه، با هر وسیلهای هیچ مانعی ندارد. پس نگذارید بچه در رحم پیدا شود. ممکن است زن و شوهری بگویند ما اساسا بچه نمیخواهیم. بسیار خوب، نخواهید؛ کار حرامی نیست. البته تا حدی که به محذور بر نخورد اسلام توصیه میکند که تَناکحوا تَناسَلوا[2]افراد هر چه اضافه شوند بهتر است، مگر اینکه محذوری مثل کثرت جمعیت باشد. ولی به هر حال ]جلوگیری از پیدایش بچه قبل از انعقاد نطفه[ کار حرامی نیست. شخص میتواند مانع پیدایش بچه شود. البته زن و شوهر با توافق یکدیگر میتوانند مانع پیدایش بشوند. این گونه جلوی افزایش جمعیت گرفته میشود. اما اگر جلوی پیدایش را نگیرند و یا حتی بیاختیار بچه پیدا شود؛ بعد که پیدا شد، انسانی پیدا شده است. لغزاندن ]و از بین بردن[ این بچه به هر شکل جایز نیست و حرام است، آدم کشی است.
[1]. نساء / 93.
[2]. مستدرك الوسائل ج 14 / ص 153.
قرآن راجع به عرب جاهلیت میگوید: وَ اِذَا الْمَوْؤدَةُ سُئِلَتْ. بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ[1]. فرقی نمیکند، سقط جنین هم یک عمل جاهلیت است. ما خیال کردهایم فقط عرب جاهلیت کار جاهلیت میکرده؛ این هم جاهلیت قرن بیستم است. جاهلیت چهارده قرن پیش روی این حساب که من بچهام را چگونه نان بدهم او را میکشت که قرآن فرمود: وَ لا تَقْتُلوا اَوْلادَکمْ خَشْیةَ اِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ اِیاکمْ[2]، و گاهی روی این خیال جاهلانه که دختر مایه ننگ است دختر را میکشت.
وقتی هم کسی دخترش را میکشت از اطراف میگفتند «بارک الله! احسنت! تو چقدر مرد هستی! راستی که تو مرد هستی!». امروز هم روی این خیال جاهلانه که اگر بچه زیاد داشته باشیم مردم خیال میکنند ما اُمُّل هستیم، ]بچه را سقط میکنند.[ اگر به اینها بگویید: «امّل یعنی چه؟ امّل را تفسیر کن!» میگویند: «شیکها بچه زیاد ندارند». فقط روی یک خیال و یک وهم و توهّم و یک حماقت که شیکها و متجددها و فرنگیها بچهشان کم است، میگویند ما هم باید بچهمان کم باشد. عرب جاهلیت میگفت «دختر ننگ است» این میگوید «بچه زیاد پسرش هم ننگ است». هیچ فرقی نمیکند، او میگفت «تنها دختر ننگ است» این میگوید «بچه از دو سه تا که بیشتر شد، هم پسرش ننگ است و هم دخترش». قرآن هم میگوید: وَ اِذَا الْمَوْؤدَةُ سُئِلَتْ. بِأَی ذَنْبٍ قُتِلَتْ. خیال کردهاید که قضیه گذشت؟! از شما سؤال خواهد شد که: بچه را کشتی؟! چه گناهی کرده بود این بچه؟! معصوم بود، شما معصومی را کشتید. و صلّی الله علی محمد و آله الطاهرین.
باسمک العظیم الأعظم الأعزّ الأجلّ الأکرم یا الله...
[1]. تكویر / 8 و 9.
[2]. اسراء / 31.
خدایا دلهای ما را به نور قرآن منوّر بگردان، دلها و سینههای ما را منشرح بفرما، نیتهای ما را خالص بگردان.
خدایا توفیق عبادت و خلوص نیت به همه ما کرامت کن، حاجات مشروعه همه ما را برآور، اموات ما غریق رحمت خودت بفرما.
تفسیر سوره علق
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله ربّ العالمین، بارئ الخلائق اجمعین، و الصلوة و السلام علی عبدالله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابیالقاسم محمّد(ص) و آله الطیبین الطاهرین المعصومین. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم :
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم. اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّک الَّذی خَلَقَ. خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ. اِقْرَأْ وَ رَبُّک الاَْکرَمُ. اَلَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الاِْنْسانَ ما لَمْیعْلَمْ. کلّا اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی. أنْ رَءاهُ اسْتَغْنی. اِنَّ اِلی رَبِّک الرُّجْعی. أَرَأَیتَ الَّذی ینْهی. عَبْدآ اِذا صَلّی. أَرَأَیتَ اِنْ کانَ عَلَی الْهُدی. اَوْ اَمَرَ بِالتَّقْوی. اَرَأَیتَ اِنْ کذَّبَ وَ تَوَلّی. اَ لَمْ یعْلَمْ
بِاَنَّ اللهَ یری[1].
سوره مبارکه «اِقْرَأْ» است که به یک اعتبار اولین سوره نازل بر رسول اکرم است. مقصود از اینکه عرض میکنم «به یک اعتبار» این است که آیات اول این سوره ]اولین آیاتی است که بر رسول اکرم نازل شده.[[2]در ترتیب آیات و سور قرآن بعضی از سورهها، ولو سوره مفصل، تمام آن یک جا و یک بار نازل شده، ولی آیات بسیاری از سورهها تدریجا نازل شده و خود رسول اکرم میفرمودند که این آیات را دنباله فلان آیات در فلان سوره قرار بدهید. بسیاری میگویند در این سوره از آیه «کلّا اِنَّ الاِْنْسانَ لَیطْغی» بعدا نازل شد و خود رسول اکرم دستور دادند این آیات به حسب ترتیب ]بعد از آیات قبلی این سوره قرار بگیرند.[[3]
خلوت رسول اکرم در حراء
رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در سن چهل سالگی مبعوث به رسالت شدند. تاریخچه زندگی ایشان دورههای مختلفی دارد. ایشان از بیست و پنج سالگی تا چهل سالگی (یعنی از زمان ازدواج با خدیجه تا اولین روز بعثت به نبوت) وضع خاصی دارند؛ مخصوصا در سالهای نزدیک به رسالت، بسیاری از وقت ایشان به خلوت و تفکر و عبادت و اشتغال به حق میگذشت.
کسانی که به مکه مشرف شدهاند میدانند که در شمال مکه کوه مرتفع و بلندی است به نام «حِراء» که معمولا به آن «جبل النور»
[1]. علق / 1 ـ 14.
[2]. ]چند ثانیهای از مطلب ضبط نشده است.[
[3]
میگویند[1]. وقتی انسان به قله مرتفع و بالای کوه حراء میرود، به شهر مکه و بالخصوص کعبه اشراف دارد[2]. بعد از اینکه از این کوه بالا میرویم وقتی از قله کوه مقداری به سمت جنوب پایین میآییم به جایی میرسیم که به آن «غار» میگویند ولی ما در تعبیرات عربی ندیدهایم که به آنجا غار بگویند[3]، بلکه در واقع پناهگاهی است[4]. جایی است که سنگها روی هم آمده و پناهگاهی درست شده به گونهای که یک نفر (نه بیشتر) میتواند در آن بخوابد، استراحت کند و نماز بخواند. خلاصه، محوطه خیلی کوچکی است. علیالقاعده این طور بوده که رسول اکرم در مواقعی که هوا خیلی گرم بوده به آنجا میرفتهاند. و این اواخر گاهی ایشان تمام ماه رمضان یا چند ماه متوالی در آنجا تنها به سر میبردند با آذوقه مختصری که به همراه میبردند و به همان هم قناعت میکردند. تمام وقت ایشان در آنجا به عبادت و تفکر و تذکر حق میگذشت. گاهی که اقامت ایشان طولانی و چند روز فاصله میشد خدیجه برای ایشان تتمه آذوقهای میبرد یا کسی را برای این کار میفرستاد.
ارهاصات رسول اکرم
خود رسول اکرم از دوران قبل از رسالت جریانهای زیادی نقل میکنند که در اصطلاح علمای کلام به اینها «اِرهاصات» میگویند. ارهاصات یعنی
[1]. ما در دو سفر موفق شدیم به این كوه برویم. البته بالارفتن و پایین آمدن از این كوه سخت است با اینكه اكنوندر ایام حج زیاد میروند و راهی در كنار كوه درست شده است. بالارفتن از آن حدود یك ساعت طول میكشدو پایین آمدن حدود سه ربع.
[2]. البته شهر مكه در میان درههای مختلفی است و طبعا انسان از بالای كوه حراء به همه شهر اشراف ندارد، ولیبه آن درهای كه كعبه در آن قرار گرفته اشراف پیدا میكند.
[3]. مثلا «غار ثور» كه در كلمات امیرالمؤمنین آمده واقعا غار بوده است.
[4]. نمیدانم میشود به آن «غار» گفت یا نه.